|
ورود به دنياى ذهن و خلاقيت، در حقيقت نگاهى به اوجگاه هنرنمايى خداوند، در موجودى به نام انسان است. خداوند حكيم در خلقت انسان، هنرهايى رقم زده است كه گاه توسط پزشكان و گاه توسط كاوشگران روان و هنرمندان، كشف و عرضه و مورد اشاره و تحليل قرار گرفته است. دنياى ذهن از اين مقوله هاست؛ قابل رؤيت نيست؛ ولى قابل توصيف، تحليل و شناسايى است و دنياى علم و كاروان انديشه بشرى، بعد از ايجاد رشته هاى متعدد و متنوع، به آن دست يازيده كه يكى از اين عوالم و دانشهاى جديد، دنياى روانشناسى است. سعى شده است تا در اين مقاله، به اين بحث پرداخته شود. هوش و قواى ذهنى از هوش كلامى شروع مىشود و تا هوش طبيعى گسترش مىيابد. فردى به نام گاردنر (1683 تا 2002م.) مطالعات وسيعى بر روى هوش انجام داد و ديگران نيز روى نظريه او كار كرده اند. او معتقد به وجود هشت نوع هوش است كه در ذيل با اين هشت هوش و حتى مشاغلى كه اين هوشها در آنها نقطه قوت است (نه قطعيت و حتميت) آشنا مىشويم.
1. هوش و مهارتهاى كلامى
اين هوش و قواى ذهنى، شامل توانايى تفكر كلامى و استفاده از زبان براى بيان منظورهاست؛ يعنى افرادى كه بتوانند از كلام، در گستره وسيعى، جهت تبيين مقاصد و استدلالات خود استفاده نمايند. كلام، تراوشات ذهنى را به اصوات تبديل مىكند و بسيارى از متكلمان هم زيبا مىگويند؛ هم زيبا مىنويسند و هم زيبا تحليل مىكنند.19
از صدرالدين شيرازى (فيلسوف متأخر اسلامى) سؤال شد كه تفاوت پيامبران و فيلسوفان چيست؟ او جواب داد «پيامبر آن كسى است كه با كشتى وحى، انسانها را از يك طرف اقيانوس ناآرام زندگى و حيات، به طرف ديگر مىبرد و فيلسوف و دانشمند تلاش دارد تا به واسطه نيرو و قواى ذهنى و فكرى خود مردم را تنها از يك طرف ساحل به طرف ديگر ساحل برساند».1 افراد نمونه اول در مشاغل مختلفى مانند: مؤلفان، روزنامه نگاران، سخنوران، مبلغان دينى، سخنرانان پرشور و حتى مدرسان و استادان موفق در ارتباط كلامى وجود دارند. گاهى حتى در بين كم سوادان پيرامون ما نيز چنين افرادى يافت مىشوند كه قدرت كلامى فوق العاده اى دارند.
2. هوش و مهارت رياضى
اين گونه افراد، داراى قدرت و توانايى انجام عمليات رياضىاند. اين مهارت به استدلال و درك روابط عددى و منطق اعداد، اشكال، فضاى هندسى و رياضى ذهنى منتهى مىشود. دقت، سرعت، درك هاى فراشناختى و استدلال هندسى و رياضى در اين افراد بسيار بالاست. مشاغل مورد توجه و يا مناسب اين افراد، عبارتند از: مهندسى، حسابدارى، دانشمندى و نظريه پردازى.
3. هوش و مهارت فضايى
افرادى كه داراى مهارت فضايىاند، كسانى هستند كه توانايى تفكر سه بعدى را دارند. از اين رو به خوبى در تحصيل موقعيت يا شرايط فيزيكى و فضايى، پشت تركيب ها را مىبينند. مشاغلى مورد توجه يا مناسب اين افراد، عبارتند از: معمارى، نقاشى، ملوانى و....
4. هوش و مهارت بدنى - جنبشى
اين افراد داراى روحيه جنبشى و عدم سكون و تحرك زياد و دستكارى اشيا و ابزار و محيط فيزيكى پيرامون خود مىباشند و اصطلاحاً با ابزار و وسايل فيزيكى پيرامون مأنوس مىباشند و داراى تبحر جسمىاند. مشاغل مورد علاقه و مناسب اين افراد عبارتند از: جراحى، صنعت گرى، هنرهاى زيبا و تئاترهاى پرتحرك و ورزش.
5. هوش موسيقيايى
اين دسته از افراد نسبت به اصوات و صداها و زير و بم بودن آهنگها حساس هستند. ريتم و تن صداها را مىشناسند و دقت فوق العادهاى در تشخيص صداهاى مختلط دارند. مشاغل و حرفه هاى گرايشى يا مورد علاقه اين افراد، عبارتند از: آهنگ سازى، موسيقى، نكته سنجى و نقادى.
6. هوش و مهارت ميان فردى
اين رشته از افراد، توانايى بالايى در درك ديگران، تيپ شناسى، قرائت ذهن از حالات و سكنات افراد و ايجاد ارتباط و تعامل مثبت و مؤثر با ديگران را دارند و حتى در زندگى خصوصى و زناشويى موفق ظاهر مىشوند و در تربيت عاطفى فرزندان نيز موفق مىباشند. مشاغل گرايشى يا مورد علاقه اين افراد، عبارتند از: معلمى، روانشناسى، روانكاوى، بهداشت روانى، مشاوره و....
7. هوش و مهارت درون فردى
اين مهارت در افرادى است كه توانايى فهم خود را دارند؛ يعنى اهل غور و تفحّص در خويش هستند و بيشتر جستجو گر درون خويشند. مشاغل مورد علاقه و يا توصيه شده به اين افراد، عبارتند از: الهيات، روانشناسى و انسانشناسى.
8. هوش و مهارت طبيعى
توانايى مشاهده الگوهاى طبيعت، فهم نظامهاى طبيعى و مصنوعى ساخته انسان و غور در طبيعت بىجان و جاندار، ويژگىهاى اين گونه افراد است. مشاغل و علايق اين گونه افراد، عبارتند از: كشاورزى، گياهشناسى، بوشناسى، نقاشى چشم اندازها و هر نوع كار مربوط به طبيعت. نبايد فراموش كنيم كه بسيارى از افراد از تمامى هوشهاى هشت گانه و قواى ذهنى بهره دارند؛ اما گاهى بعضى افراد در برخى هوشها قوىتر و در برخى ضعيفترند و نبايد فراموش كنيم كه اغلب افراد تركيبى از اين هوشهاى چندگانه اند. نكته ديگر اين كه داشتن استعداد و هوش يا قواى ذهنى در اين نوع خاص، باعث گرايش به كارهاى مشابه، موازى يا جايگزين نيز مىشود. بسيارى از افرادى كه به معمارى گرايش داشته اند و داراى هوش فضايىاند، گاهى به هنر و خصوصاً سينما و فيلم سازى كشيده مىشوند كه اين تفكرى چند بعدى است و دقيقاً با مهارت و هوش فضايى هماهنگى دارد. در جامعه ما نيز اين افراد زيادند. شهيد آوينى، داود ميرباقرى و... نمونه هايى از اين افرادند. مهارتهاى طبيعى، آخرين اضافات گاردنر به نظريه هوشهاى متعدد است. گرى لارسون، كاريكاتوريست مشهور، مهارتهاى طبيعى بىنظيرى دارد. لارسون در دوران كودكىاش علاقه وافرى به علم و طبيعت داشت؛ ولى به جاى آن كه به دنبال اين رشته برود، علاقه اش را در كاريكاتورهايش بروز داد و جالب اين كه گواه مهارتهاى طبيعى لارسون اين است كه زيست شناسان نام برخى از گونه هاى جانورى را از كاريكاتورهاى او گرفته اند. نكته حائز اهميت اين است كه گر چه او فعاليت جايگزينى را انتخاب كرد، اما ذوق تخصصى او باعث خلق آثار مىشد كه گرايش به هوش او داشت و استفاده كنندگان از آثارش نيز بيانگر اين موضوع مىباشند. گاردنر معتقد است كه آرامش، مطالعه آثار ارزشمند و منطقى، فلسفى، ادبى، بالنده و دورى از آثار مخرب و تعديل لذتها، ظهور و بروز اين قواى ذهنى، استعدادها و هوشها را دو چندان مىكند. همچنين طى تحقيقات گاردنر صدمه مغزى، به اين هوشها آسيب مىرساند. هر يك از اين هوشها، مستلزم وجود مهارتهاى شناختى خاصى هستند و هر يك در آدمهاى سرآمد و عقب ماندگان ذهنى يا مبتلايان به گوشه گيرى، برجسته مىشوند. اخيراً در آموزشهاى مدرس هاى دانشگاهى به نظريه گاردنر توجه شده و برنامه آموزشى و آزمايش طرح طيف مهارتها و توانمندىهاى ذهنى با اين ايده شروع مىشود كه هر دانش آموزى در يك يا چند حوزه، توانمندى بالايى دارد.
آيا آدمها هوش عمومى و قواى ذهنى متفاوتى دارند؟
چارلز اسپيرمن معتقد بود كه آدمها داراى هوش عمومى2 و هوشهاى اختصاصى3 مىباشند؛ اما نظريه هوش هاى هشتگانه گاردنر اين مسئله را عميق تر مطرح ساخت و به طور كلى اختلاف نظر در مورد وجود يا عدم وجود برخى جنبه هاى هوش عمومى وجود دارد و اختلاف نظر در مورد ماهيت هوشهاى اختصاصى نيز ادامه دارد. يكى از ويژگىهاى عمده تعدد يا عميق بودن هوش و قواى ذهنى افراد، ظهور خلاقيت4 است. خلاق بودن چيست؟ خلاقيت، نوين، متفاوت و حتى غيرمعمول فكر كردن و رسيدن به راههاى نامتعارف است. نبايد فراموش كنيم كه هوش و خلاقيت، يكى نيستند؛ از اين جهت، بسيارى آدمهاى باهوش گاهى چيزهايى توليد يا عرضه مىكنند كه لزوماً نوين نيستند. همچنين گاهى آدمهاى بسيار خلاق به حرف جمع گوش نمىكنند؛ ولى آدمهاى بسيار باهوش، اغلب دنبال خشنود كردن جمع هستند. آدمهاى خلاق، اغلب متفكران واگرا هستند. در تفكر واگرا، فرد براى يك سؤال، جوابهاى زيادى توليد مىكند. اگر بخواهيم قضيه هوش و خلاقيت را بيشتر باز كنيم، بايد بگوييم كه خلاقيت زاييده هوش است و اين قاعده حاصل مىشود كه اكثر خلاقها باهوشند؛ ولى اكثر باهوش ها خلاق نمىباشند. «مىتوان گفت كه شرط خلاقيت، هوش است و يا يكى از نشانه هاى خلاقيت، هوش بالاست». به زبان ساده تر، ردپا و نشانه وجود هوش، ظهور خلاقيت است. از اين رو، گاهى هوش بالا هست، ولى خلاقيت ظاهر نمىشود و گاهى با ظهور خلاقيت، مىتوان هوش بالا را نتيجه گرفت.
مراحل خلاقيت ذهنى5
صاحبنظران، خلاقيت را غالباً يك فرايند پنج مرحله اى مىدانند كه عبارتند از: 1. آمادگى؛ وقتى غرق مسئله يا موضوع مورد علاقه تان مىشويد و كنجكاوى شما تحريك مىشود، به سادگى از كنار مسئله رد نمىشويد. 2. پرورش؛ ايده هايى به ذهنتان خطور مىكند و در اين مرحله، گاهى بين امور، رابطهاى نامعمولى پيدا مىكنيد. 3. بينش؛ اين همان مرحله «آها» است؛ لحظه اى كه فرد به ارتباط مراحل پى مىبرد و مسئله حل مىشود؛ يعنى تمام قطعات پازل كنار هم چيده مىشود. 4. ارزيابى؛ حالا بايد تصميم بگيريد كه كداميك از ايده هايتان باارزش است و ارزش دنبال كردن را دارد. 5. بسط؛ اين، آخرين مرحله خلاقيت و غالباً طولانىترين و سخت ترين مرحله آن است؛ يعنى بايد بتوان آن را تعميم داد. اديسون (مخترع مشهور) مىگويد: خلاقيت يك درصد فكر بكر است و 99 درصد زحمت؛ يعنى خلاقيت گاهى تا يك درصد كافى است؛ ولى براى رسيدن به مرحله ارزيابى، بسط، گسترش و تعميم، 99 درصد زحمت لازم است. ميهالى، يكى از متخصصين معروف مىگويد: پنج مرحله ساختار ذهنى و مهندسى ذهن در مسئله خلاقيت، به خوبى مطرح شده، اما هميشه آدمهاى خلاق، اين مراحل را با همين ترتيب طى نمىكنند. به طور مثال، گاهى يك شكل يا نهايت يك محصول را فرد خلاق در ذهن مىبيند و حالا به پرورش ايده هايش مىپردازد. در معماران خلاق، اين ايده جارى است.
خصوصيات متفكران خلاق متفكران خلاق چه خصوصيتهايى دارند؟ «پركينز»6 چهار خصوصيت براى اين افراد خلاق است كه عبارتند از:
الف) تفكر انعطاف پذير و شيطنت آميز متفكران خلاق، انعطاف پذيرند و با مسائل بازى مىكنند. نكته اى كه تناقض برانگيز است، اين است كه خلاقيت اگر چه سخت و دشوار است، ولى اگر آن را آسان بگيريم، آسان مىشود و به تعبيرى، شوخى، چرخهاى خلاقيت را روان مىكند؛ البته منظور از شوخى در اين جا، انعطاف روحى و تخيل است.
ب) انگيزش درونى آدمهاى خلاق، معمولاً از خلق كردن، لذت مىبرند و به نمره، پول و حتى راضى كردن ديگران خيلى اهميت نمىدهند؛ بلكه هميشه به دنبال خلق اين هستند. بنابراين، آدمهاى خلاق، بيشتر انگيزش درونى دارند و نه انگيزش بيرونى.
ج) خطر پذيرى و ريسك خطرپذيرى يا بىمبالاتى و بىتوجهى و قهرمان بازى متفاوت است. آدمهاى خلاق، درصدى از خطر و ريسك را قبول مىكنند و از اين جهت اشتباه هم مىكنند؛ البته اين، نشانه مهارت كم آنها نيست؛ بلكه نشان مىدهد كه ايده هاى بيشترى دارند و امكانات بيشترى را در نظر مىگيرند. برخى از ايده هاى آنها جواب مىدهد و برخى ديگر با شكست مواجه مىشود. پبلو پيكاسو، نقاش اسپانيايى قرن 12، بيش از بيست هزار نقاشى كشيد؛ ولى تمام آنها شاهكار نشدند. متفكران خلاق، با عدم موفقيتهاى خود كنار مىآيند و از شكست عبرت مىگيرند.
د) ارزيابى عينى كار7 بر خلاف اين تصور قالبى كه آدمهاى خلاق، خود محور و ذهن گرا هستند، اكثر متفكران خلاق سعى مىكنند از كارشان ارزيابى عينى داشته باشند. آنها براى قضاوتهاى فوق ملاكهايى دارند و به قضاوت آدمهاى قابل اعتماد و محترم بها مىدهند و به اين ترتيب، مىفهمند كه آيا با تفكر خلاقانه بيشتر مىتوان كارشان را بهبود بخشيد يا نه.
سه توصيه براى آدمهاى خلاق
1. خود را دست كم نگيريد و بر محور مهندسى ذهن خلاق خود تأمل بيشترى كنيد. 2. برنامه و زمان بندى داشته باشيد؛ عمر كوتاه است و فرصتها اندك و شما ممتاز. همه آدمها رگه هايى از خلاقيت دارند و يقيناً شما نيز در برخى زمينههاى مورد اشاره اين مقاله، خلاقانه ظاهر شده يا خلاقيتى بروز داده ايد. اگر مىخواهيد به ابعاد خلاقيت و مهندسى ذهن خود واقف شويد، اين نوشته ها را دوباره بخوانيد.
نتيجه طى چهل منزل به بحث مهندسى ذهن و مقوله خلاقيت پرداختيم و سعى كرديم اين مبحث را با الگوها، روشها، به زندگى خلاقانه گره بزنيم. مخاطب ما جوان است و جوان يعنى جهان؛ جهانى از توان. از شما جوان خلاق و جوياى نام، انتظار مىرود كه روى مطالب تأمل داشته باشيد. شايد از بين مطالب همين چهل منزل، به نكات ظريفى از خلاقيت خويش دست يابيد. قبلاً نيز در اين سلسله مقالات كه چند ساله شده است، گفته ام كه «لذت كشف خويش را تجربه كنيد». شايد شما آدم خوش فكر، خلاق و مستعدى باشيد؛ ولى درنيافته ايد و به لذت كشف تواناى بى پايان خود نرسيده ايد. تجربه كنيد كه به امتحانش مىارزد.
پىنوشت: 1. عبدالجواد فلاطورى، پيامبران و فيلسوفان، ترجمه مهدى كندانى، همشهرى، 1384، ص 9. General .2 Spicial .3 Creativity .4 5. جان دبليو سانتراك، زمينه روانشناسى، ترجمه مهرداد فيروز بخت، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، تهران 1383. 6. Perkins ,K.A Marcus, (2001) Cognitive - behavioral therapy to reduce weight conserns improves Journal of consulting and clinical . psychology.69-pp. 604-613. 7. جان، ديليوسانتراك، زمينه روانشناسى، ترجمه مهرداد فيروز بخت، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، تهران 1383.
[ شنبه ۱۳۸٥/٤/۳۱ ] [ ۳:٤٢ ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
ورود به دنياى ذهن و خلاقيت، در حقيقت نگاهى به اوجگاه هنرنمايى خداوند، در موجودى به نام انسان است. خداوند حكيم در خلقت انسان، هنرهايى رقم زده است كه گاه توسط پزشكان و گاه توسط كاوشگران روان و هنرمندان، كشف و عرضه و مورد اشاره و تحليل قرار گرفته است. دنياى ذهن از اين مقوله هاست؛ قابل رؤيت نيست؛ ولى قابل توصيف، تحليل و شناسايى است و دنياى علم و كاروان انديشه بشرى، بعد از ايجاد رشته هاى متعدد و متنوع، به آن دست يازيده كه يكى از اين عوالم و دانشهاى جديد، دنياى روانشناسى است. سعى شده است تا در اين مقاله، به اين بحث پرداخته شود. هوش و قواى ذهنى از هوش كلامى شروع مىشود و تا هوش طبيعى گسترش مىيابد. فردى به نام گاردنر (1683 تا 2002م.) مطالعات وسيعى بر روى هوش انجام داد و ديگران نيز روى نظريه او كار كرده اند. او معتقد به وجود هشت نوع هوش است كه در ذيل با اين هشت هوش و حتى مشاغلى كه اين هوشها در آنها نقطه قوت است (نه قطعيت و حتميت) آشنا مىشويم.
1. هوش و مهارتهاى كلامى
اين هوش و قواى ذهنى، شامل توانايى تفكر كلامى و استفاده از زبان براى بيان منظورهاست؛ يعنى افرادى كه بتوانند از كلام، در گستره وسيعى، جهت تبيين مقاصد و استدلالات خود استفاده نمايند. كلام، تراوشات ذهنى را به اصوات تبديل مىكند و بسيارى از متكلمان هم زيبا مىگويند؛ هم زيبا مىنويسند و هم زيبا تحليل مىكنند.19
از صدرالدين شيرازى (فيلسوف متأخر اسلامى) سؤال شد كه تفاوت پيامبران و فيلسوفان چيست؟ او جواب داد «پيامبر آن كسى است كه با كشتى وحى، انسانها را از يك طرف اقيانوس ناآرام زندگى و حيات، به طرف ديگر مىبرد و فيلسوف و دانشمند تلاش دارد تا به واسطه نيرو و قواى ذهنى و فكرى خود مردم را تنها از يك طرف ساحل به طرف ديگر ساحل برساند».1 افراد نمونه اول در مشاغل مختلفى مانند: مؤلفان، روزنامه نگاران، سخنوران، مبلغان دينى، سخنرانان پرشور و حتى مدرسان و استادان موفق در ارتباط كلامى وجود دارند. گاهى حتى در بين كم سوادان پيرامون ما نيز چنين افرادى يافت مىشوند كه قدرت كلامى فوق العاده اى دارند.
2. هوش و مهارت رياضى
اين گونه افراد، داراى قدرت و توانايى انجام عمليات رياضىاند. اين مهارت به استدلال و درك روابط عددى و منطق اعداد، اشكال، فضاى هندسى و رياضى ذهنى منتهى مىشود. دقت، سرعت، درك هاى فراشناختى و استدلال هندسى و رياضى در اين افراد بسيار بالاست. مشاغل مورد توجه و يا مناسب اين افراد، عبارتند از: مهندسى، حسابدارى، دانشمندى و نظريه پردازى.
3. هوش و مهارت فضايى
افرادى كه داراى مهارت فضايىاند، كسانى هستند كه توانايى تفكر سه بعدى را دارند. از اين رو به خوبى در تحصيل موقعيت يا شرايط فيزيكى و فضايى، پشت تركيب ها را مىبينند. مشاغلى مورد توجه يا مناسب اين افراد، عبارتند از: معمارى، نقاشى، ملوانى و....
4. هوش و مهارت بدنى - جنبشى
اين افراد داراى روحيه جنبشى و عدم سكون و تحرك زياد و دستكارى اشيا و ابزار و محيط فيزيكى پيرامون خود مىباشند و اصطلاحاً با ابزار و وسايل فيزيكى پيرامون مأنوس مىباشند و داراى تبحر جسمىاند. مشاغل مورد علاقه و مناسب اين افراد عبارتند از: جراحى، صنعت گرى، هنرهاى زيبا و تئاترهاى پرتحرك و ورزش.
5. هوش موسيقيايى
اين دسته از افراد نسبت به اصوات و صداها و زير و بم بودن آهنگها حساس هستند. ريتم و تن صداها را مىشناسند و دقت فوق العادهاى در تشخيص صداهاى مختلط دارند. مشاغل و حرفه هاى گرايشى يا مورد علاقه اين افراد، عبارتند از: آهنگ سازى، موسيقى، نكته سنجى و نقادى.
6. هوش و مهارت ميان فردى
اين رشته از افراد، توانايى بالايى در درك ديگران، تيپ شناسى، قرائت ذهن از حالات و سكنات افراد و ايجاد ارتباط و تعامل مثبت و مؤثر با ديگران را دارند و حتى در زندگى خصوصى و زناشويى موفق ظاهر مىشوند و در تربيت عاطفى فرزندان نيز موفق مىباشند. مشاغل گرايشى يا مورد علاقه اين افراد، عبارتند از: معلمى، روانشناسى، روانكاوى، بهداشت روانى، مشاوره و....
7. هوش و مهارت درون فردى
اين مهارت در افرادى است كه توانايى فهم خود را دارند؛ يعنى اهل غور و تفحّص در خويش هستند و بيشتر جستجو گر درون خويشند. مشاغل مورد علاقه و يا توصيه شده به اين افراد، عبارتند از: الهيات، روانشناسى و انسانشناسى.
8. هوش و مهارت طبيعى
توانايى مشاهده الگوهاى طبيعت، فهم نظامهاى طبيعى و مصنوعى ساخته انسان و غور در طبيعت بىجان و جاندار، ويژگىهاى اين گونه افراد است. مشاغل و علايق اين گونه افراد، عبارتند از: كشاورزى، گياهشناسى، بوشناسى، نقاشى چشم اندازها و هر نوع كار مربوط به طبيعت. نبايد فراموش كنيم كه بسيارى از افراد از تمامى هوشهاى هشت گانه و قواى ذهنى بهره دارند؛ اما گاهى بعضى افراد در برخى هوشها قوىتر و در برخى ضعيفترند و نبايد فراموش كنيم كه اغلب افراد تركيبى از اين هوشهاى چندگانه اند. نكته ديگر اين كه داشتن استعداد و هوش يا قواى ذهنى در اين نوع خاص، باعث گرايش به كارهاى مشابه، موازى يا جايگزين نيز مىشود. بسيارى از افرادى كه به معمارى گرايش داشته اند و داراى هوش فضايىاند، گاهى به هنر و خصوصاً سينما و فيلم سازى كشيده مىشوند كه اين تفكرى چند بعدى است و دقيقاً با مهارت و هوش فضايى هماهنگى دارد. در جامعه ما نيز اين افراد زيادند. شهيد آوينى، داود ميرباقرى و... نمونه هايى از اين افرادند. مهارتهاى طبيعى، آخرين اضافات گاردنر به نظريه هوشهاى متعدد است. گرى لارسون، كاريكاتوريست مشهور، مهارتهاى طبيعى بىنظيرى دارد. لارسون در دوران كودكىاش علاقه وافرى به علم و طبيعت داشت؛ ولى به جاى آن كه به دنبال اين رشته برود، علاقه اش را در كاريكاتورهايش بروز داد و جالب اين كه گواه مهارتهاى طبيعى لارسون اين است كه زيست شناسان نام برخى از گونه هاى جانورى را از كاريكاتورهاى او گرفته اند. نكته حائز اهميت اين است كه گر چه او فعاليت جايگزينى را انتخاب كرد، اما ذوق تخصصى او باعث خلق آثار مىشد كه گرايش به هوش او داشت و استفاده كنندگان از آثارش نيز بيانگر اين موضوع مىباشند. گاردنر معتقد است كه آرامش، مطالعه آثار ارزشمند و منطقى، فلسفى، ادبى، بالنده و دورى از آثار مخرب و تعديل لذتها، ظهور و بروز اين قواى ذهنى، استعدادها و هوشها را دو چندان مىكند. همچنين طى تحقيقات گاردنر صدمه مغزى، به اين هوشها آسيب مىرساند. هر يك از اين هوشها، مستلزم وجود مهارتهاى شناختى خاصى هستند و هر يك در آدمهاى سرآمد و عقب ماندگان ذهنى يا مبتلايان به گوشه گيرى، برجسته مىشوند. اخيراً در آموزشهاى مدرس هاى دانشگاهى به نظريه گاردنر توجه شده و برنامه آموزشى و آزمايش طرح طيف مهارتها و توانمندىهاى ذهنى با اين ايده شروع مىشود كه هر دانش آموزى در يك يا چند حوزه، توانمندى بالايى دارد.
آيا آدمها هوش عمومى و قواى ذهنى متفاوتى دارند؟
چارلز اسپيرمن معتقد بود كه آدمها داراى هوش عمومى2 و هوشهاى اختصاصى3 مىباشند؛ اما نظريه هوش هاى هشتگانه گاردنر اين مسئله را عميق تر مطرح ساخت و به طور كلى اختلاف نظر در مورد وجود يا عدم وجود برخى جنبه هاى هوش عمومى وجود دارد و اختلاف نظر در مورد ماهيت هوشهاى اختصاصى نيز ادامه دارد. يكى از ويژگىهاى عمده تعدد يا عميق بودن هوش و قواى ذهنى افراد، ظهور خلاقيت4 است. خلاق بودن چيست؟ خلاقيت، نوين، متفاوت و حتى غيرمعمول فكر كردن و رسيدن به راههاى نامتعارف است. نبايد فراموش كنيم كه هوش و خلاقيت، يكى نيستند؛ از اين جهت، بسيارى آدمهاى باهوش گاهى چيزهايى توليد يا عرضه مىكنند كه لزوماً نوين نيستند. همچنين گاهى آدمهاى بسيار خلاق به حرف جمع گوش نمىكنند؛ ولى آدمهاى بسيار باهوش، اغلب دنبال خشنود كردن جمع هستند. آدمهاى خلاق، اغلب متفكران واگرا هستند. در تفكر واگرا، فرد براى يك سؤال، جوابهاى زيادى توليد مىكند. اگر بخواهيم قضيه هوش و خلاقيت را بيشتر باز كنيم، بايد بگوييم كه خلاقيت زاييده هوش است و اين قاعده حاصل مىشود كه اكثر خلاقها باهوشند؛ ولى اكثر باهوش ها خلاق نمىباشند. «مىتوان گفت كه شرط خلاقيت، هوش است و يا يكى از نشانه هاى خلاقيت، هوش بالاست». به زبان ساده تر، ردپا و نشانه وجود هوش، ظهور خلاقيت است. از اين رو، گاهى هوش بالا هست، ولى خلاقيت ظاهر نمىشود و گاهى با ظهور خلاقيت، مىتوان هوش بالا را نتيجه گرفت.
مراحل خلاقيت ذهنى5
صاحبنظران، خلاقيت را غالباً يك فرايند پنج مرحله اى مىدانند كه عبارتند از: 1. آمادگى؛ وقتى غرق مسئله يا موضوع مورد علاقه تان مىشويد و كنجكاوى شما تحريك مىشود، به سادگى از كنار مسئله رد نمىشويد. 2. پرورش؛ ايده هايى به ذهنتان خطور مىكند و در اين مرحله، گاهى بين امور، رابطهاى نامعمولى پيدا مىكنيد. 3. بينش؛ اين همان مرحله «آها» است؛ لحظه اى كه فرد به ارتباط مراحل پى مىبرد و مسئله حل مىشود؛ يعنى تمام قطعات پازل كنار هم چيده مىشود. 4. ارزيابى؛ حالا بايد تصميم بگيريد كه كداميك از ايده هايتان باارزش است و ارزش دنبال كردن را دارد. 5. بسط؛ اين، آخرين مرحله خلاقيت و غالباً طولانىترين و سخت ترين مرحله آن است؛ يعنى بايد بتوان آن را تعميم داد. اديسون (مخترع مشهور) مىگويد: خلاقيت يك درصد فكر بكر است و 99 درصد زحمت؛ يعنى خلاقيت گاهى تا يك درصد كافى است؛ ولى براى رسيدن به مرحله ارزيابى، بسط، گسترش و تعميم، 99 درصد زحمت لازم است. ميهالى، يكى از متخصصين معروف مىگويد: پنج مرحله ساختار ذهنى و مهندسى ذهن در مسئله خلاقيت، به خوبى مطرح شده، اما هميشه آدمهاى خلاق، اين مراحل را با همين ترتيب طى نمىكنند. به طور مثال، گاهى يك شكل يا نهايت يك محصول را فرد خلاق در ذهن مىبيند و حالا به پرورش ايده هايش مىپردازد. در معماران خلاق، اين ايده جارى است.
خصوصيات متفكران خلاق متفكران خلاق چه خصوصيتهايى دارند؟ «پركينز»6 چهار خصوصيت براى اين افراد خلاق است كه عبارتند از:
الف) تفكر انعطاف پذير و شيطنت آميز متفكران خلاق، انعطاف پذيرند و با مسائل بازى مىكنند. نكته اى كه تناقض برانگيز است، اين است كه خلاقيت اگر چه سخت و دشوار است، ولى اگر آن را آسان بگيريم، آسان مىشود و به تعبيرى، شوخى، چرخهاى خلاقيت را روان مىكند؛ البته منظور از شوخى در اين جا، انعطاف روحى و تخيل است.
ب) انگيزش درونى آدمهاى خلاق، معمولاً از خلق كردن، لذت مىبرند و به نمره، پول و حتى راضى كردن ديگران خيلى اهميت نمىدهند؛ بلكه هميشه به دنبال خلق اين هستند. بنابراين، آدمهاى خلاق، بيشتر انگيزش درونى دارند و نه انگيزش بيرونى.
ج) خطر پذيرى و ريسك خطرپذيرى يا بىمبالاتى و بىتوجهى و قهرمان بازى متفاوت است. آدمهاى خلاق، درصدى از خطر و ريسك را قبول مىكنند و از اين جهت اشتباه هم مىكنند؛ البته اين، نشانه مهارت كم آنها نيست؛ بلكه نشان مىدهد كه ايده هاى بيشترى دارند و امكانات بيشترى را در نظر مىگيرند. برخى از ايده هاى آنها جواب مىدهد و برخى ديگر با شكست مواجه مىشود. پبلو پيكاسو، نقاش اسپانيايى قرن 12، بيش از بيست هزار نقاشى كشيد؛ ولى تمام آنها شاهكار نشدند. متفكران خلاق، با عدم موفقيتهاى خود كنار مىآيند و از شكست عبرت مىگيرند.
د) ارزيابى عينى كار7 بر خلاف اين تصور قالبى كه آدمهاى خلاق، خود محور و ذهن گرا هستند، اكثر متفكران خلاق سعى مىكنند از كارشان ارزيابى عينى داشته باشند. آنها براى قضاوتهاى فوق ملاكهايى دارند و به قضاوت آدمهاى قابل اعتماد و محترم بها مىدهند و به اين ترتيب، مىفهمند كه آيا با تفكر خلاقانه بيشتر مىتوان كارشان را بهبود بخشيد يا نه.
سه توصيه براى آدمهاى خلاق
1. خود را دست كم نگيريد و بر محور مهندسى ذهن خلاق خود تأمل بيشترى كنيد. 2. برنامه و زمان بندى داشته باشيد؛ عمر كوتاه است و فرصتها اندك و شما ممتاز. همه آدمها رگه هايى از خلاقيت دارند و يقيناً شما نيز در برخى زمينههاى مورد اشاره اين مقاله، خلاقانه ظاهر شده يا خلاقيتى بروز داده ايد. اگر مىخواهيد به ابعاد خلاقيت و مهندسى ذهن خود واقف شويد، اين نوشته ها را دوباره بخوانيد.
نتيجه طى چهل منزل به بحث مهندسى ذهن و مقوله خلاقيت پرداختيم و سعى كرديم اين مبحث را با الگوها، روشها، به زندگى خلاقانه گره بزنيم. مخاطب ما جوان است و جوان يعنى جهان؛ جهانى از توان. از شما جوان خلاق و جوياى نام، انتظار مىرود كه روى مطالب تأمل داشته باشيد. شايد از بين مطالب همين چهل منزل، به نكات ظريفى از خلاقيت خويش دست يابيد. قبلاً نيز در اين سلسله مقالات كه چند ساله شده است، گفته ام كه «لذت كشف خويش را تجربه كنيد». شايد شما آدم خوش فكر، خلاق و مستعدى باشيد؛ ولى درنيافته ايد و به لذت كشف تواناى بى پايان خود نرسيده ايد. تجربه كنيد كه به امتحانش مىارزد.
پىنوشت: 1. عبدالجواد فلاطورى، پيامبران و فيلسوفان، ترجمه مهدى كندانى، همشهرى، 1384، ص 9. General .2 Spicial .3 Creativity .4 5. جان دبليو سانتراك، زمينه روانشناسى، ترجمه مهرداد فيروز بخت، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، تهران 1383. 6. Perkins ,K.A Marcus, (2001) Cognitive - behavioral therapy to reduce weight conserns improves Journal of consulting and clinical . psychology.69-pp. 604-613. 7. جان، ديليوسانتراك، زمينه روانشناسى، ترجمه مهرداد فيروز بخت، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، تهران 1383.
[ شنبه ۱۳۸٥/٤/۳۱ ] [ ۳:٤٠ ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
- آروين (25 ساله کشيش)، شاد بودن بستگي به شرايطي دارد كه ما در آن قرار داريم، بعضي اوقات براي اينكه انرژي هايي كه از دست داده ايم دوباره به دست آورده و از ناراحتي درآييم، نياز به تنهايي داريم. مثلاً من به فضاهاي باز و طبيعت مي روم. من هر وقت بخواهم به صورت جمعي شادي كنم و شاد باشم ترجيح مي دهم در جمعي حضور پيدا كنم كه با من همفكر باشند. به نظر من اين بهترين نوع شادي مي باشد. حتي ممكن است حضور در يك ميهماني آنقدرها كه گذراندن اوقات در كنار همفكرانم مرا شاد مي كند، برايم شادي بخش نباشد!
[ شنبه ۱۳۸٥/٤/۳۱ ] [ ۳:۳٥ ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
- آروين (25 ساله کشيش)، شاد بودن بستگي به شرايطي دارد كه ما در آن قرار داريم، بعضي اوقات براي اينكه انرژي هايي كه از دست داده ايم دوباره به دست آورده و از ناراحتي درآييم، نياز به تنهايي داريم. مثلاً من به فضاهاي باز و طبيعت مي روم. من هر وقت بخواهم به صورت جمعي شادي كنم و شاد باشم ترجيح مي دهم در جمعي حضور پيدا كنم كه با من همفكر باشند. به نظر من اين بهترين نوع شادي مي باشد. حتي ممكن است حضور در يك ميهماني آنقدرها كه گذراندن اوقات در كنار همفكرانم مرا شاد مي كند، برايم شادي بخش نباشد!
[ شنبه ۱۳۸٥/٤/۳۱ ] [ ۳:٢٥ ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
تعریف فناوری اطلاعاتفناوری اطلاعات عبارتست از کاربرد رایانهها و دیگر فناوریها برای کار با اطلاعات. در اینجا هر گونه فناوری اعم از هر گونه وسیله یا تکنیک مد نظر است. عموماً در فناوری اطلاعات به اشتباه، کار با اطلاعات تنها از طریق فناوریهای رایانه و ارتباطات و محصولات مرتبط مد نظر قرار گرفته است. باید توجه داشت که واژه فناوری عبارتست از مطالعه چگونگی استفاده از ساختههای بشری در دستیابی به اهداف و مقاصدی مانند ارائه محصولات و خدمات؛ این واژه تنها به خود مصنوعات بشری اشاره نمیکند. کاربردهای فناوری اطلاعات
سیستم اطلاعات و فناوری اطلاعاتیک سیستم اطلاعات سیستمی برای پردازش، ذخیره، تحلیل، و اشاعه اطلاعات در دستیابی به یک مقصود مشخص است. سیستم اطلاعات حتماً نباید رایانهای باشد یا از دیگر فناوریها استفاده کند اگر چه امروزه استفاده از رایانه در سیستمهای اطلاعات گریزناپذیر است. یک کابینت نگهداری پروندهها یک سیستم اطلاعات در شکل ابتدایی است. سیستمهای اطلاعات حوزهای متفاوت از فناوری اطلاعات است اگر چه هر دو با اطلاعات سر و کار دارند. فناوری اطلاعات و علوم رایانهتفاوتهای فناوری اطلاعات و علوم رایانه را میتوان در دو سطح حرفهای و آموزشی به شکل زیر بیان کرد:
[ پنجشنبه ۱۳۸٥/٤/۱٥ ] [ ۳:٥۸ ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
مطالعات جديد در مورد مغز و شيوه يادگيري مغز براي معلمان و والدين ،ديدگاه هاي جديدي درباره تدريس و يادگيري ايجاد كرده است .پژوهش هاي جديد نه فقط يافته هاي نويني را عرضه كرده است ،بلكه به نوسازي برداشت هاي قديمي درباره يادگيري هم كمك كرده است .يافته ها،نشانگر آنند كه ايده چپ برتر يا راست برتري مغزي ،گمراه كننده است .مغز پيچيده تر از آن است كه چنين اظهار نظري درباره آن بشود .ما با يك نوع كاركرد مغز به رياضي و با كاركردي ديگر از آن به موسيقي نمي پردازيم . كاني و كاني (1990) اعلام كردند كه پژوهش هاي مغز محور،جدا از جنبش آموزش و پرورش نيستند،بلكه آنها رويكرد هايي هستند كه آموزش و پرورش را منتفع مي سازند.با آن كه برخي پيشنهادهاي پژوهشي مغز محور،دير به بار مي نشينند،ولي بينش ها و چشم اندازهاي عملياتي هم عرضه م ي كنند-حتي براي ساختمان سازي و آماده سازي فضاي بازي در مدارس . اريك جنسن (1995) در كتاب جديد خود تحت عنوان تدريس مبتني بر مغز اظهار مي كند كه همگي در صدديم تا راه حل هايي براي مسايل و چالش ها ي آموزش و پرورش بيابيم و بايد در كاربرد يافته هاي جديد تا حدودي احتياط كنيم .آنگاه كه فردي رويكرد خاص سازگار با مغز براي ارتقاي يادگيري معرفي مي كند،به واقع،آن نمي تواند گام نهايي درباره يادگيري و تدريس باشد. انرژي براي يادگيري اگرچه مغز انسان بالغ فقط دو درصد از وزن بدن او را تشكيل مي دهد،ولي به تنهايي بيست درصد از انرژي جسماني را مصرف مي كند .انرژي مصرفي مغز از طريق خون پراكسيژن تدارك مي شود ،اكسيژن مصرفي مورد نياز از طريق شش ها تامين مي گردد.مغز انسان در هر ساعت به گردش 8 گالن خون يا در هر روز تقريبا 200 گالن (800 تا 600ليتر) خون نياز دارد .توازن الكترونيكي مناسب بريا كاركرد مغز از طريق آب بدن به دست م ي آيد .براي حصول اين توازن ،هر فرد بالغ بايد 6 تا 12 ليوان آب بنوشد. هانافورد(1995)،از دست دادن آب بدن در يط ساعات حضور دانش آموزان در كلاس درس را عاملي براي آسيب هاي يادگيري ،تنبلي و بي حالي اعلام كرده است .خوب ،شيرهاي آب يا آبخوري هاي مدارس پيش دبستاني در خارج از كلاس درس قرار دارند و دانش آموزان به ندرت در طي ساعات درس م ي توانند به آب دسترسي داشته باشند. عامل حياتي ديگر بريا كاركرد مطلوب مغز،اكسيژن است .بدون هواي تازه،نمي توان انتظار داشت كه مغز كاركرد بهينه اي داشته باشد .از اين رو،طراحي ساختمان مدارس و در پيش بيني تسهيلات و تجهيزات مدارس ،نبايد تامين هواي تازه كلاس هاي درس مورد غفلت قرار گيرد. هنگام يادگيري ،سلول هاي مغز-نرذونها-اطلاعات را تقريبا با سرعتي بيش از 300 كيلومتر در ساعت انتقال داده يا مورد تبادل قرار مي دهند.هر نرون مي تواند هزاران سيگنال يا علامت را از ساير منابع نروني ،بدون آن كه با آنها ارتباط فيزيكي داشته باشد ،دريافتكند.نرون ها،پيام ها را بيشتر به صورت شيميايي تبادل مي كنند(1998-Jensen ). انرژي لازم براي فعاليت نروني ،انرژي الكتريكي و شيميايي است .ماهيت عمل نرون ها،مغز را به يك پردازشگر الكترو-شيميايي تبديل كرده است .الگوي يادگيري مغز از زمان تولد و بنا به ديدگاهي عمر از دوره جنيني آغاز مي شود .شيوه پاسخ وي و سازگاري فرد با محيط،نحوه زيست و يادگيري مغز را تعيين مي كند.الگوي يادگيري پايه گذاري شده را فرو بريزد .مدارس ،يكي از مراكز عمده بريا ايجاد تغيير در الگو هاي يادگيري دانش آموزان هستند. بسياري بر اين باورند كه وراثت ،محدوده هاي يادگيري را شكل م ي دهد،ولي اين باور،گمراه كننده است .آنچه روشن است ،اين كه محيط قبل از آمخته ها يا افكار پيشين بر رشد مغز تاثير مي گذارد.به تازگي ،بسياري از دانشمندان به اثر محيط و وراثت در رشد مغز،سهم 50 درصديقايل شده اند.50 درصد وراثت و 50 درصد محيط. بازي ،ورزش ،تجربيات عملي و انواع فعاليت ها ي چالش برانگيز منبع اصلي يادگيري هستند.با اين همه ،هنوز مدارس بر خلاف الگو هاي يادگيري دانش آموزان طراحي مي شوند .براي نمونه ،.استخر شنا از محيط هاي محرك و چالش برانگيز براي كودكان ابتدايي و راهنمايي اند،ولي مدارس به ندرت به آن دسترسي دارند،حتي در مدارس،اين امكان كه دانش آموزان بتوانند دو گلدان گل پرورش دهند ايجاد نمي شود. محيط هنري يادگيري بهينه زماني به وقوع مي پيوندد كه ، مغز به صورت مناسبي به چالش كشيده شود.زماني كه فعاليت يادگيري ،همراه با تهديد و تحت فشار رواني باشد ،كارايي مغزي پايين مي آيد(1983-Hart) در مدرسه اي كه پرورش و رشد مغزي با شيوه هاي غير تهديد كننده به چالش كشيده مي شود ،بريا تدريس تفكر و ساخت حافظه و انواع هنرها بهره گيري مي شود.يادگيري از طريق بصري و عملي سبب مي شود مغز يادگيرنده،ارتباطات قوي تر و تازه تري پديد آورد(1990،Kolb and Whishaw ) موسيقس ،معماري،نقاشي و ساير هنرها بريا يادگيري موثر،برنامه و موسيقس را جدي تلقي مي كند و از ان حمايت مي كند.معماري و نماي مدارسي كه با اصول و اسلوب مناسبي طراحي شده اند از نظر زيبا شناسي تحريك كننده اند.چنين محيط هاي مدرسه اي ،با رشد مغز در ارتباط بوده و سبب فعاليت مغزي بيشتري مي شوند. فعاليتهاي جسماني براي رشد كاركردهاي مغزي،فعاليت جسماني بسيار حائز اهميت است .فعاليت هايي چون دويدن ،پريدن،جهيدن ،شنا كردن سبب تقويت عقده هاي پايه ،مخچه،جسم پينه اي مي شود.ورزش و تمرين بدني ،اكسيژن ،زيادي را به مغز مي رساند و بر ميزان ارتباط بين نروني مي افزايد(1980-Palmer- , و 1995 -Brink ). جنسن (1998) اظهار مي كند كه يادگيري از طريق پياده روي ،حركات كششي ،رقص و ساير فعاليت هاي جسماني ارتقاء يافته و تقويت مي گردد. آيا مدارس فضاي حركتي مناسبي بريا دانش آموزان در نظر گرفته اند؟ چند درصد دانش آموزان مي توانند به فعاليت جسماني ترجيحي خود بپردازند،آيا كلاس درس بريا تحرك جسماني -حركتي دانش آموزان مناسب است ؟ اين سوال ها و ده ها سوال ديگر از اين دست ،برخاسته از حقايق مربوط به مغز و به تبع آن مربوط به محيط هاي مدرسه اي است كه بر خلاف يافته هاي مغز محور عمل مي كنند. رنگ و نور پژوهش هاي مربوط به مغز نشان مي دهد كه ميزان و نوع رنگ بر يادگيري اثرگذار است . برين(1977) گزارش كرده است كه رنگ هاي گرم و نور پردازي درخشان و چشم زننده،بر ميزان گرفتگي عضلاني ،سرعت تنفس ،ضربان قلب،فشار خون و فعاليت مغزي مي افزايد.نور ناكافي در محيط سبب خستگي چشم مي شود .تركيب رنگي نامتجانس محيط مي تواند سبب كاهش واكنش و اختلال در انجام كار باشد.روشنايي و رنگ آميزي مناسب سبب بهبود پردازش بصري اطلاعات و كاهش فشار روان ي م ي شود.(1972-Berren) گرمايش و صداي محيطي پژوهش ها تاييد مي كنند كه محيط يادگيري مناسب بايد از نظر دما مطلوب بوده و عاري از صداهاي مزاحم باشد.نارحتي جسمي و صداهاي مخل پيام هاي مخربي به مغز مي فرستد.دريافت پيام مخرب از سوي مغز،عملكرد محچه را ،كه پردازشگر اصلي مغز به شمار مي آيد،مختل مي سازد. مسايل محيطي اهميت محيط يادگيري را نمي توان دست كم گرفت .مغز در محيط هاي ايمن و بهداشت ي،خلاق،چالش انگيز و سازگار كننده،بيشتر مي آموزد .در طراحي مدارس نبايد فراموش شود كه محيط طراحي شده ،محيطي براي رشد مغزي و ارتقاي يادگيري دانش آموزان است ،هر گونه قصور مي تواند آثار زيانبار جبران ناپذيري پديد آورد.
[ یکشنبه ۱۳۸٥/٤/۱۱ ] [ ٢:٠۸ ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
امروزه كشورهاي مختلف جهان از ساختارهاي آموزشي متفاوتي برخوردار مي باشند كه طبيعتاً ساختارهاي فوق در هركشوري بنا بر سياست ها، برنامه ها و اهداف مورد نظر آن كشور متفاوت مي باشد. دراين ميان، تلاش براين است كه نظام آموزشي هر يك از كشورها با تحولات اجتماعي و پيشرفت هاي فرهنگي متناسب با قرن بيست و يكم هم گام گردد و از سويي ديگر، هماهنگي هاي لازم بين برنامه هاي آموزشي و بازار كار در حوزه هاي مختلف خدماتي، صنايع، كشاورزي، بازرگاني و غيره برقرار گردد. در طي سال هاي اخير، كشور ايران نيز با توجه به ناكارآمدي نظام هاي آموزشي گذشته در تحقق اهدافي نظير تناسب توليدات نظام آموزشي با بازار كار، برخورداري از راه بردها و روي كردهاي نوين آموزشي، برخورداري و بهره وري از فن آوري روز در ابعاد مختلف آن و... دست خوش تحولاتي نه چندان گسترده و بعضاً موردي بوده است. اما از آن جا كه اعمال تغييرات مذكور هنوز ازشكل آرماني برخوردار نگرديده است،آشنايي و بررسي ساختار نظام به عنوان سرآغاز مطالعات جامع درخصوص تجارب آموزشي كشورهاي مختلف به ويژه كشورهايي كه از شرايط و امكانات مشابه كشور ايران برخوردار مي باشند مطرح مي باشد. قاره آسيادر قاره پهناور آسيا با مجموعه متنوعي از نظام هاي آموزشي مواجه مي باشيم كه از يك سو برخي به دليل تطابق بيش تر وضعيت نظام با اهداف از پيش تعيين شده و برخورداري از امكانات، تجهيزات و نيروي انساني آموزش ديده از وضعيت مطلوب تري برخوردار بوده و از سوي ديگر برخي نيز با ادامه حاكميت روش هاي سنتي برنظام آموزشي مدارس از بازدهي لازم برخوردار نبوده و به دلايل عدم تأمين منابع مالي مورد نياز، عدم برخوداري از امكانات، فرصت ها، تجهيزات و شرايط لازم از آموزشي پويا محروم مي باشند. در اين پيش گفتار تجزيه و تحليل نظام آموزشي كشورهاي جهان مد نظر نبوده بلكه به نگاهي توصيفي به اطلاعات موجود اكتفا مي گردد. مقطع آموزش پايه : براساس قوانين مصوب هر يك از كشورهاي جهان بخشي از مقطع تحصيلي به عنوان مقطع آموزش پايه تلقي گرديده و كليه شهروندان مؤظف اندكه پس از احراز شرايط لازم و قانوني ازآموزش قانوني اين مقطع برخوردار گردند. دولت ها نيز به نوبه خود مؤظف اند در جهت برخورداري هرچه بيشتر شهروندان از اين مقطع تسهيلات لازم را فراهم نموده و به ارائه خدمات به صورت رايگان مبادرت نمايند.مقطع آموزش اجباري در برخي از كشورهاي قاره آسيا (26 درصد) من جمله كشورهاي تركيه، سوريه، ويتنام، ايران، امارات متحده عربي و..... تنها شامل مقطع آموزش ابتدايي و در ساير كشورها نيز (48 درصد) اين مقطع دو مقطع آموزش ابتدايي و مقدماتي متوسطه را شامل مي گردد.در ميان كشورهاي آسيايي طولاني ترين مقطع آموزش پايه به كشورهاي برونئي دارالسلام با 12 سال و كشورهاي آذربايجان، ارمنستان، قزاقستان به مدت 11 سال تعلق دارد. كوتاه ترين مقطع آموزش پايه نيز به كشورهايي اختصاص دارد كه آموزش در آن مقطع تنها مختص مقطع ابتدايي بوده و حداقل دوره آموزشي 5 سال به طول مي انجامد. از جمله كشورهاي فوق مي توان به كشورهاي ميانمار، مغولستان، و.يتنام و.....اشاره نمود. سن ورود به مقطع آموزش پيش دبستانيي : در ميان كشورهاي آسيايي كمترين سن ورود به آموزش پيش دبستانيي سن 2 سالگي ( در كشورهاي قبرس و اسرائيل(فلسطين اشغالي) و بيش ترين سن ورود به اين مقطع سن5 سالگي است كه در كشورهاي تايلند، اندونزي، ايران و.... مشاهده مي گردد. در اكثريت قريب به اتفاق كشورهاي قاره آسيا سن ورود به مقطع آموزش پيش دبستانيي 3 سال (48 درصد) و يا 4 سال (34 درصد) مي باشد.لازم به ذكر است مقطع آموزش پيش دبستانيي در عمده نظام هاي آموزشي كشورهاي دنيا اجباري نيست. مقطع آموزش ابتدايي : پايين ترين سن ورود به مقطع آموزش ابتدايي سن 5 سالگي (در كشورهاي، پاكستان، سريلانكا، ميانمار) و مسن ترين دانش آموزان شاغل به تحصيل در مقطع ابتدايي نيز در كشورهاي فلسطين و اردن به دليل طولاني بودن آن مقطع با 15 سال سن و كشور يمن با 14 سال سن مشاهده مي گردد. طولاني ترين مقطع آموزش ابتدايي (10 سال) در كشورهاي فلسطين و اردن مشاهده مي گردد. مقطع آموزش متوسطه : مقاطع آموزش رسمي با توجه به اهميت مقاطع در نظام آموزشي كشورهاي جهان به دو مقطع اصلي آموزش ابتدايي و متوسطه تقسيم مي گردد در برخي از كشورهاي قاره آسيا (14 درصد) نظام آموزشي تنها به دو مقطع مذكور تقسيم شده و از انشعابات بيشتري برخوردار نمي باشد. به عنوان مثال دركشور آنگوئيلا (دوره ابتدايي 10 سال و مقطع متوسطه4 سال)، يمن (دوره ابتدايي 9 سال و مقطع متوسطه 3 سال ) به طول مي انجامد و اين درحالي است كه در اكثر كشورهاي اين قاره (86 درصد ) مقطع آموزش متوسطه خود از دو مقطع كوتاه تر با عناوين مقطع مقدماتي متوسطه و مقطع تكميلي متوسطه متشكل مي گردد.كوتاه ترين طول مدت متوسطه در مجموع كشورهاي قاره آمريكا در كشور ونزوئلا با طول مدت 2 سال و در كشور السالوادور و برزيل با طول مدت 3 سال و طولاني ترين مقطع متوسطه 8 سال نيز در كشورهاي سريلانكا،كويت ودر كشورهاي آذربايجان، بنگلادش، تركمنستان، سنگاپور، هند به مدت (7سال) مشاهده مي گردد. طولاني ترين مقطع مقدماتي متوسطه در كشور سريلانكا با 6 سال طول مدت مقطع و كوتاه ترين آن با 2 سال طول مدت مقطع در كشور بوتان مشاهده مي گردد. طولاني ترين مقطع تكميلي متوسطه 4 سال (در كشور هاي پاكستان، كويت، ايران) و كوتاه ترين مقطع در كشورهاي چين، گرجستان، مغولستان، مالديو و....مشاهده مي گردد. قاره آفريقادر قاره آفريقا به دليل وجود كشورهاي متعدد شاهد تنوع زيادي در نظام هاي آموزشي مي باشيم. به طور مسلم اكثريت كشورهاي قاره آفريقا در زمره كشورهاي توسعه نيافته قرار گرفته و برخي در زمره كشورهاي درحال توسعه محسوب مي گردند. تبعات چنين وضعيتي در مجموع شرايطي را پديد مي آورد كه به جز در مواردي معدود، نظام هاي آموزشي اين قاره به دليل عدم برخورداري از امكانات و تجهيزات لازم، نيروي انساني متخصص و عدم سرمايه گذاري و پشتيباني هاي مالي لازم از كيفيت قابل توجهي برخوردار نباشد. با اين وجود كليه اين موارد مانع از اين نمي گردد كه جنبه هاي مثبت به صورت موردي وجود نداشته و يا در برخي نمونه هاي معدود نظام هاي موفق، تجارب قابل استفاده اي وجود نداشته باشد. ب ه طور كلي از نكات برجسته در مطالعات نظام هاي آموزشي قاره آسيا مي توان به اجراي طرح ها و برنامه هاي جهاني آموزش اشاره نمود كه در جهت رفع محروميت، افزايش پوشش تحصيلي، ارتقاي كيفيت آموزشي و... به اجرا در آمده است. طي تحقيقات به عمل آمده مشخص گرديده است كه مطالعه و بررسي راه بردهاي فوق تا حدود زيادي راه گشا و اثر بخش بوده است. مقطع آموزش پايه : براساس قوانين مصوب كشور بخشي از مقطع تحصيلي به عنوان مقطع آموزش پايه تلقي گرديده و كليه شهروندان مؤظف اندكه پس از احراز شرايط لازم و قانوني از آموزش قانوني اين مقطع برخوردار گردند. دولت ها نيز به نوبه خود مؤظف اند در جهت برخورداري هرچه بيشتر شهروندان از اين مقطع تسهيلات لازم را فراهم نموده و به ارائه خدمات به صورت رايگان مبادرت نمايند. مقطع آموزش پايه در بسياري از كشورهاي قاره آفريقا (50 درصد) تنها شامل مقطع آموزش ابتدايي مي گردد مانند (كشورهاي اتيوپي، چاد، كامرون، گينه) و اين درحالي است كه در برخي كشورها نيز (41 درصد) اين مقطع از دو مقطع ابتدايي و مقدماتي متوسطه متشكل مي گردد. اين وضعيت در كشورهاي الجزاير، كنگو، تونس، نامبيا، نيجر و.... مشاهده مي گردد. لازم به ذكر است برخي از كشورها( 9 درصد) اطلاعات مربوط به اين مقطع را گزارش نكرده اند. در ميان كشورهايي آفريقايي طولاني ترين مقطع آموزش پايه به كشورهاي ري يونيون، سنت هلنا، گابن و... با 10 سال مقطع آموزش تعلق دارد. كوتاه ترين مقطع آموزش پايه نيز به كشورهايي اختصاص دارد كه آموزش در آن مقطع تنها مختص مقطع ابتدايي با حداقل دوره آموزشي 4 ساله مي باشد كه از آن جمله مي توان به كشورهاي سائوتومه و پرنسيپه اشاره نمود. سن ورود به آموزش پيش دبستانيي: درميان كشورهاي آفريقايي كمترين سن ورود به آموزش پيش دبستانيي سن 2 سالگي (در كشورهاي ري يونيون ) و بيش ترين سن ورود به اين مقطع سن 6 سالگي است كه در كشور ناميبيا مشاهده مي گردد. در اكثر كشورهاي اين قاره سن ورود به مقطع پيش دبستانيي در سنين 3 سال (38 درصد) و يا 4 سال (36 درصد) مي باشد. لازم به ذكر است مقطع آموزش پيش دبستانيي در اكثر نظام هاي آموزشي كشورهاي دنيا اجباري نيست. مقطع آموزش ابتدايي : پايين ترين سن ورود به مقطع آموزش ابتدايي سن 5 سالگي (در كشورهاي، سنت هلنا، سيرالئون و موريتوس ديده شده و مسن ترين دانش آموزان شاغل به تحصيل در مقطع ابتدايي نيز در كشور ليبي به دليل طولاني بودن آن مقطع با 14 سال سن مشاهده مي شود. طولاني ترين مقطع ابتدايي با 9 سال طول مدت مقطع در كشورليبي پس از آن ها كشورملاوي و سودان با 8 سال مشاهده مي گردد. كوتاه ترين طول مقطع نيز4 سال بوده كه در كشورهايي مثل سائوتومه و پرنسيپه و آنگولا. مشاهده مي گردد. مقطع آموزش متوسطه : به طوركلي مقاطع آموزش رسمي با توجه به اهميت مقاطع در نظام آموزشي كشورهاي جهان به دو مقطع اصلي آموزش ابتدايي و متوسطه تقسيم مي گردد. در برخي از كشورهاي قاره آفريقا (12/5 درصد) نظام آموزشي تنها به دو مقطع مذكور تقسيم شده و از تفكيك بيشتري برخوردار نمي باشد. به عنوان مثال دركشور روآندا (دوره ابتدايي 7 سال و مقطع متوسطه6 سال)، كنيا (دوره ابتدايي 8 سال و مقطع متوسطه 4 سال ) و ليبي (دوره ابتدايي 9 سال و مقطع متوسطه 3 سال)، اما در اكثر كشورهاي اين قاره (87/5 درصد ) مقطع متوسطه خود از دو مقطع كوتاه تر تقسيم مي شود كه با عنوان دوره مقدماتي متوسطه و مقطع تكميلي متوسطه شناخته مي گردد. كوتاه ترين طول مدت متوسطه در مجموع كشورهاي قاره افريقا در كشور هاي ليبي و سودان با طول مدت 3 سال مشاهده شده و طولاني ترين مقطع متوسطه 7 سال در كشورهاي گينه. موزامبيك، چاد و.... ديده مي شود. طولاني ترين مقطع تكميلي متوسطه 5 سال است كه دركشور موزامبيك ديده شده و كوتاه ترين مقطع در كشورهايي لسوتو، ملاوي آفريقاي جنوبي و....مشاهده مي گردد. قاره آمريكاقاره آمريكا خود از دو بخش آمريكاي شمالي و جنوبي تشكيل شده است كه به طور نسبي مي توان چنين تقسيم بندي را به نوعي به بعد آموزشي آن قاره نيز تعميم داد، چرا كه در آمريكاي شمالي كيفيت آموزشي دو كشور بزرگ و توسعه يافته كانادا و ايالات متحده آمريكا كه قسمت اعظم اين قاره را تشكيل داده اند، در مقايسه با ديگر كشورها از مطلوبيت چشم گيري برخوردار مي باشد و دلايل اين مطلوبيت را مي توان در بسياري از عوامل از جمله توجه سرمايه گذاري همه جانبه در حوزه آموزش و پرورش به عنوان يكي از مهم ترين عوامل توسعه جامعه، مطالعه و تحقيق مستمر براي بهبود روند كيفي و كمي آموزش، برخورداري از وسايل كمك آموزشي و فن آوري روز، شيوه هاي نوين تربيت معلم و روش هاي آموزشي و... جستجو كرد. عامل موثر ديگري كه نقشي انكارناپذير بر كيفيت آموزشي دارد برخورداري كشورهاي مذكور از نظام آموزشي غيرمتمركز است، به نحوي كه هر يك از ايالت ها داراي «وزارت آموزش و پرورش» مجزا بوده و آن وزارت مي تواند در محدوده ايالت خود از استقلال و قدرت تصميم گيري لازم براي اداره امور برخوردار باشد. همين موضوع سبب رقابتي سازنده بين ايالت هاي مختلف شده و در نهايت به مدد ديگر عوامل در مقايسه با كشورهاي آمريكاي جنوبي چهره مطلوبتري از نظام آموزشي را ترسيم مي نمايد. البته توضيح اين نكته ضرورت دارد كه بر شمردن امتيازات فوق به منزله نامناسب بودن وضعيت آموزش در كشورهاي آمريكاي جنوبي نيست، چرا كه اصلاحات آموزشي انجام شده يكي و دو دهه اخير در برخي از كشورها تحولات فراواني در ارتقاء سطح آموزش آن كشورها به وجود آورده است. مطالعه و بررسي هر كدام از آن موارد مي تواند راه گشاي كارشناسان و برنامه ريزان آموزشي گردد. مقطع آموزش پايه : براساس قوانين مصوب در هركشور بخشي از مقطع تحصيلي به عنوان مقطع آموزش پايه تلقي شده و همه شهروندان مؤظف مي باشند كه پس از احراز شرايط لازم و قانوني از آموزش اين مقطع برخوردار گردند. دولت نيز به نوبه خود مؤظف است براي برخورداري هرچه بيشتر شهروندان از اين مقطع تسهيلات لازم را فراهم نموده و اين خدمات را به صورت رايگان ارائه نمايد. مقطع آموزش پايه در برخي از كشورهاي اين قاره(31 درصد)تنها مقطع ابتدايي را در برمي گيرد براي مثال كشورهاي، پاناما، مكزيك، پرو، پاراگوئه و..... و در برخي از كشورهاي (69 درصد) نيز كشورهايي مانند، آرژانتين ايالات متحده، آمريكا، دومتيكن گرانادا و..... مشاهده مي گردد. درميان كشورهاي آمريكايي طولاني ترين مقطع آموزش پايه مربوط به كشورهاي آنگوئيلا و سنت كريستوفرونويس با 12 سال طول مدت مقطع است. كوتاه ترين مقطع آموزش پايه نيز به كشورهايي اختصاص دارد كه آموزش در آن مقطع تنها مختص مقطع ابتدايي بوده و حداقل 5 سال به طول مي انجامد مانند كشور كلمبيا . سن ورود به آموزش پيش دبستاني: درميان كشورهاي آمريكايي كمترين سن ورود به آموزش پيش دبستانيي سن 2 سالگي بوده كه در كشورهاي، گوادلوپ، مارتيني گويان فرانسه و.... مشاهده مي گردد و بيش ترين سن ورود به اين مقطع 5 سالگي است كه كشورهاي، پاناما، گواتمالا، كوبا، شيلي از آن جمله اند. در اكثر كشورهاي اين قاره سن ورود به مقطع پيش دبستانيي 3 سال (47 درصد) است. مقطع آموزش ابتدايي : پايين ترين سن ورود به مقطع آموزش ابتدايي سن 5 سالگي است كه در كشورهاي، باهاما بليز و سنت لوسيا و.... ديده مي شود و مسن ترين دانش آموزان شاغل به تحصيل در مقطع ابتدايي نيز در كشور السالوادور و به دليل طولاني بودن آن مقطع با 15 سال سن و سپس كشورهاي برزيل و ونزوئلا با 14 سال سن مشاهده مي گردد. طولاني ترين مقطع ابتدايي با 9 سال در كشورهاي السالوادور و ونزوئلا و پس از آن ها كشورهاي دومينيكن، شيلي برزيل و..... با 8 سال طول مدت مقطع مشاهده مي گردد.كوتاه ترين طول مقطع 5 سال بوده كه در كشورهايي مثل، كلمبيا گويان، فرانسه گودالوپ و.... به اجرا درمي آيد. مقطع آموزش متوسطه : به طور كلي مقطع هاي آموزش رسمي با توجه به اهميت مقطع ها در نظام آموزشي كشورهاي جهان به دو بخش اصلي ابتدايي و متوسطه تقسيم مي گردد در برخي از كشورها قاره آمريكا (35 درصد) براي مثال كشور آنگوئيلا (دوره ابتدايي 7 سال ومقطع متوسطه 5 سال)، بليز (دوره ابتدايي 8 سال ومقطع متوسطه 4 سال )، و برزيل ( دوره ابتدايي 8 سال ومقطع متوسطه 3 سال ) نظام آموزشي تنها به دو گروه مورد اشاره تقسيم گرديده و از تفكيك بيشتري برخودار نمي باشد. اما در اكثر كشورهاي اين قاره (65 درصد ) مقطع متوسطه به دو مقطع كوتاه تر تقسيم گرديده كه با عنوان مقطع مقدماتي متوسطه و مقطع تكميلي متوسطه شناخته مي شوند.كوتاه ترين طول مدت متوسطه در مجموع كشورهاي قاره امريكا در كشور ونزوئلا با طول مدت 2 سال و در كشور السالوادور و برزيل باطول مدت 3 سال مشاهده شده و طولاني ترين مقطع متوسطه 7 سال در كشورهاي جامائيكا، سورينام، گودالوپ و..... به اجرا در مي آيد. طولاني ترين مقطع مقدماتي متوسطه در كشور سنت ويسنت و گرنادين با 5 سال طول مقطع و سپس كشورهاي پرو و شيلي ديده مي شود. طولاني ترين مقطع تكميلي متوسطه 4 سال است كه در كشور جامائيكا ديده شده و كوتاه ترين مقطع با 2 سال طول مدت مقطع مانند هندوراس، نيكاراگوا و آرژانتين و .... به اجرا در مي آيد. قاره اروپادرميان قاره هاي جهان قاره اروپا را مي توان به عنوان جايگاهي قلمداد كرد كه مجموعه اي از پيشرفته ترين و متنوع ترين نظام هاي آموزشي را در خود جاي داده است. دلايل پيشرفت اين نظام ها را مي توان در عواملي ذيل جستجو نمود: 1- استقرار و اجتماع اكثر كشورهاي توسعه يافته در اين قاره، 2- قدمت فرهنگي و سوابق ممتد و طولاني علمي و آموزشي در هر يك از كشورها، 3- وقوف براهميت و نقش آموزش و پرورش در توسعه جامعه و سرمايه گذاري هاي لازم در اين زمينه، 4- شناسايي و بهره برداري مفيد كشورها از منابع، ظرفيت ها و پتانسيل هاي موجود خود، 5- برنامه ريزي و آينده نگري ها لازم، 6- ساختار مناسب مديريتي حاكم بر نظام آموزشي، 7- بهره گيري از مشاركت هاي مؤثر مردمي، 8- برخورداري و به كارگيري فن آوري پيشرفته در چارچوب برنامه آموزشي لازم به توضيح است ميزان كارآيي نظام هاي آموزشي و برخوداري از عوامل فوق در كشورهاي اين قاره يك سان نبوده و مي توان كشورهاي مختلف را از اين نظر به سطوحي مختلفي تقسيم بندي نمود. اما شاخص ترين نمونه ها را مي توان در كشورهاي آلمان، انگليس، اسكانديناوي و... مشاهده كرد. همان گونه كه در ابتدا نيز در اين نوشتار نگاهي توصيفي به ساختار نظام آموزشي مدنظر بوده و طرح مطالب فوق تنها به منظورجلب توجه پژوهش گران و علاقه مندان به اين حوزه براي بررسي و مطالعه در زمينه شيوه هاي مختلف مديريت و اداره آموزش و پرورش، نوآوري هاي آموزشي، پيوند آموزش با بازار كار و اشتغال، حضور مؤثر مردم و مشاركت هاي مردمي در آموزش و غيره است كه در گام هاي بعدي مي تواند حوزه مطالعاتي مناسبي را پيش روي علاقه مندان امر آموزش قرار دهد. مقطع آموزش پايه : آموزش پايه در تعداد كمي از كشورهاي اين قاره (7 درصد) براي مثال كشورهاي آلباني، مقدونيه، لهستان و..... تنها مقطع ابتدايي را در برمي گيرد. در اكثر كشورها نيز (88 درصد) اين مقطع شامل مقطع ابتدايي و مقدماتي متوسطه مي گردد. اين وضعيت در كشورهايي مانند آلمان، بلژيك، انگليس، هلند و..... مشاهده مي شود. لازم به توضيح است تعداد معدودي از كشورها (5درصد) اطلاعات ويژه اين مقطع را گزارش نكرده اند. درميان كشورهاي اروپايي طولاني ترين مقطع آموزش پايه مربوط به كشور هلند با 13 سال و بعد از آن كشورهايي مانند آلمان، جبل الطارق، بلژيك و... به ميزان 12 سال به طول مي انجامد. كوتاه ترين مقطع آموزش پايه نيز 8 سال بوده كه در كشورهايي مانند اسلواني، بلغارستان، روماني، سن مارينو و... مشاهده مي گردد. سن ورود به آموزش پيش دبستانيي : درميان كشورهاي اروپايي كمترين سن ورود به آموزش پيش دبستانيي سن 2 سالگي بوده كه در كشورهاي، اسپانيا، ايسلند، فرانسه و.... مشاهده شده و بيش ترين سن ورود به اين مقطع 5 سالگي است كه تنها در كشور سوئيس به اجرا در مي آيد. در اكثر كشورهاي اين قاره سن ورود به مقطع پيش دبستانيي سن 3 سال است. مقطع آموزش ابتدايي : پايين ترين سن ورود به مقطع آموزش ابتدايي سن 4 سالگي است كه در كشور جبل الطارق ديده شده و در عين حال پايين ترين سن ورود به اين مقطع در جهان مي باشد و مسن ترين دانش آموزان شاغل به تحصيل در مقطع ابتدايي نيز در كشورهاي لهستان و مقدونيه به دليل طولاني بودن آن مقطع با 14 سال سن مشاهده مي گردد. طولاني ترين مقطع ابتدايي با 8 سال طول مدت مقطع نيز در كشورهاي آلباني، جبل الطارق و مقدونيه، به اجرا در مي آيد. كوتاه ترين طول مقطع نيز 3 سال بوده كه متعلق به كشورروسيه فدرال مي باشد و در عين حال اين مدت زمان ركورد كوتاه ترين مقطع ابتدايي در جهان نيز به حساب مي آيد. مقطع آموزش متوسطه : به طور كلي مقطع هاي آموزش رسمي با توجه به اهميت آن ها در نظام آموزشي كشورهاي جهان به دو بخش اصلي ابتدايي و متوسطه تقسيم مي شوند در برخي از كشورها قاره اروپا (7 درصد) براي مثال كشورهاي آلباني، مقدونيه و لهستان (دوره ابتدايي 8 سال و مقطع متوسطه 4 سال) نظام آموزشي تنها به دو گروه مورد اشاره تقسيم شده و از تفكيك بيشتري برخودار نمي باشد ، اما در اكثر كشورهاي اين قاره (86 درصد ) مقطع متوسطه به دو مقطع كوتاه تر تقسيم گرديده كه با عناوين مقطع مقدماتي متوسطه و مقطع تكميلي متوسطه شناخته مي شوند. كوتاه ترين طول مدت متوسطه در مجموع كشورهاي قاره اوروپا در كشورآلباني، مقدونيه و لهستان با طول مدت 4 سال مشاهده گرديده و طولاني ترين مقطع متوسطه 9 سال مي باشد كه در كشور آلمان به اجرا در مي آيد و در عين حال طولاني ترين دوره متوسطه در جهان به حساب مي آيد. طولاني ترين مقطع مقدماتي متوسطه در كشور آلمان با 6 سال و سپس 5 سال در كشورهاي لتوني، ليتواني، روسيه فدرال و....مشاهده مي شود. و كوتاه ترين آن نيز با 2سال طول مدت دركشورهاي اسپانيا، استوني، بلژيك، مالت و... به اجرا در مي آيد. طولاني ترين مقطع تكميلي متوسطه 5 سال است كه در كشورهايي مانند سن مارينو و مالت، و كوتاه ترين مقطع با 2 سال طول مدت مقطع در كشورهايي مانند اوكراين، ايرلند، روسيه سفيد و مشاهده مي شود. قاره اقيانوسيهمقطع آموزش پايه : براساس قوانين مصوب در هركشور بخشي از مقطع تحصيلي به عنوان مقطع آموزش پايه تلقي گرديده و شهروندان مؤظف اند كه پس از احراز شرايط لازم و قانوني ، آموزش اين مقطع را سپري نمايند. دولت نيز به نوبه خود موظف است براي شهروندان واجد شرايط اين مقطع تسهيلات لازم را فراهم نموده و اين خدمات را به صورت رايگان ارائه نمايد. مقطع آموزش پايه در برخي از كشورهاي اين قاره (20 درصد) براي مثال كشورهاي تووالو، جمهوري وانواتو، ساموآ و..... تنها مقطع ابتدايي، را دربرمي گيرد و در اكثر كشورها نيز (65 درصد) اين مقطع شامل دو مقطع ابتدايي و مقدماتي متوسطه مي شود. اين روال آموزشي در كشورهايي مانند استراليا، توكلو، زلاندنو، گوام به اجرا در مي آيد. لازم به توضيح است برخي از كشورها (15 درصد) از دادن اطلاعات مربوط به اين مقطع امتناع ورزيده اند. درميان كشورهاي اقيانوسيه طولاني ترين مقطع آموزش پايه مربوط به كشورهاي توكلو و سانوآي آمريكا با 12 سال طول مدت مقطع است. كوتاه ترين مقطع آموزش اجباري متعلق به جمهوري وانواتو مي باشد كه در آن مقطع، آموزش حداقل 6 سال به طول مي انجامد. سن ورود به آموزش پيش دبستانيي : درميان كشورهاي آمريكايي كمترين سن ورود به آموزش پيش دبستانيي سن 2 سالگي بوده كه در كشور زلاندنو مشاهده شده و بيش ترين سن ورود به اين مقطع 5 سالگي است كه در كشورهاي گوام، نائورو و پاپواگينه نو ديده شده است. در نيمي از كشورهاي اين قاره سن ورود به مقطع پيش دبستانيي سن 3 سالگي بوده و در بقيه كشورها ايسن ميزان، از سن 2 سالگي تا 5 سالگي متغير مي باشد. مقطع آموزش ابتدايي : پايين ترين سن ورود به مقطع آموزش ابتدايي سن 5 سالگي است كه در كشورهاي استراليا، توكلو، زلاندنو و.... ديده مي شود و مسن ترين دانش آموزان شاغل به تحصيل در مقطع ابتدايي نيز در كشورهاي توكلوو، توالو و گوام و.... به دليل طولاني بودن آن مقطع با 13 سال سن مشاهده مي شود. طولاني ترين مقطع ابتدايي با 9 سال در توكلوو و پس از آن كشورهاي ساموآي آمريكا، گوام و ساموآ با 8 سال طول مدت مقطع مشاهده شده است. طول مقطع نيز 5 سال بوده كه در كشورهايي مثل كالدونياي جديد و پولنسيا فرانسه ديده مي شود. مقطع آموزش متوسطه : به طور كلي مقاطع آموزش رسمي با توجه به اهميت مقاطع در نظام آموزشي كشورهاي جهان به دو بخش اصلي آموزش ابتدايي و متوسطه تقسيم مي گردد. در برخي از كشورها قاره اقيانوسيه (45 درصد) نظام آموزشي تنها به دو گروه مورد اشاره تقسيم گرديده و از تفكيك بيشتري برخودار نمي باشد براي مثال كشور توكلو (دوره ابتدايي 9 سال ومقطع متوسطه 2 سال)، نيئو (دوره ابتدايي 6 سال ومقطع متوسطه 6 سال )، و جزيره نورفورك ( دوره ابتدايي 7 سال ومقطع متوسطه 4 سال ). اما در بقيه كشورهاي اين قاره (55 درصد ) مقطع متوسطه خود به خود به دو مقطع كوتاه تر تقسيم گرديده كه با عناوين مقطع مقدماتي متوسطه و مقطع تكميلي متوسطه شناخته مي شوند. كوتاه ترين طول مدت متوسطه در مجموع كشورهاي قاره اقيانوسيه در كشور توكلو با مدت 2 سال و در كشورهاي تووالو، گوام، نائورو با طول مدت 3 سال مشاهده شده و طولاني ترين مقطع متوسطه 7 سال در كشورهايي مانند تونگا، جمهوري وانواتو، زلاندنو و..... ديده مي شود. طولاني ترين مقطع مقدماتي متوسطه در كشورهاي پولنسيافرانسه، زلاندنو، كالدونياي جديد و.... با 4 سال طول مقطع و كوتاه ترين آن با 2 سال طول مدت مقطع در كشورهاي جزاير اقيانوس آرا م و ساموآي آمريكا ديده مي شود. طولاني ترين مقطع تكميلي متوسطه 3 سال است كه در كشورها مانند جزاير كوك، جمهوري وانواتو، زلاندنو و.... ديده شده و كوتاه ترين مقطع با 2 سال طول مدت مقطع در كشورهايي مانند استراليا، جزاير سليمان، ساموآ و مشاهده مي شود.
[ شنبه ۱۳۸٥/٤/۱٠ ] [ ٢:٤٠ ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
خودآگاهی خودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است. رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است. همدلی همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجار رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود. ارتباط مؤثر این توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که فرد بتواندنظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است. روابط بین فردی این توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد. تصمیم گیری این توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند ، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت. حل مسأله این توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید . مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود. تفکر خلاق این نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حلهای مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی می شوند . این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد. تفکر انتقادی تفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت ها ، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها ، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند. توانایی حل مسأله این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد . اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت. توانایی مقابله با استرس این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است . شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد. اجزای مهارتهای ده گانه زندگی خودآگاهی · آگاهی از نقاط قوت · آگاهی از نقاط ضعف · تصویر خود واقع بینانه · آگاهی از حقوق و مسئولیت ها · توضیح ارزشها · انگیزش برای شناخت مهارتهای ارتباطی · ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر · ابراز وجود · مذاکره · امتناع · غلبه بر خجالت · گوش دادن همدلی · علاقه داشتن به دیگران · تحمل افراد مختلف · رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر · دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی) · احترام قائل شدن برای دیگران مهارتهای بین فردی · همکاری و مشارکت · اعتماد به گروه · تشخیص مرزهای بین فردی مناسب · دوستیابی · شروع و خاتمه ارتباطات مهارتهای حل مسأله · تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق · درخواست کمک · مصالحه (برای حل تعارض) · آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات · تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه مهارتهای تفکر خلاق · تفکر مثبت · یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید ) · ابراز خود · تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری ) · تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات مهارتهای مقابله با هیجانات · شناخت هیجان های خود و دیگران · ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار · مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب · مقابله با هیجان های شدید دیگران مهارتهای تصمیم گیری · تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد. · تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها · تعیین اهداف واقع بینانه · برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود · آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید مهارتهای تفکر انتقادی · ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار · آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها · واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند · آگاهی از نقش یک شهروند مسئول مهارتهای مقابله با استرس · مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند · استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد) · مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد · آرام ماندن در شرایط فشار · تنظیم وقت
[ شنبه ۱۳۸٥/٤/۱٠ ] [ ٢:٠٩ ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
تعريف: مديريت دانش، راهبردها و فرآيندهايي هستند كه قادرند توليد و جريان دانش را به منظور ايجاد و برآورده ساختن انتظارات سازمان، مشتريان و كاربران در كل سازمان به وجود آورند. مديريت دانش، فرايند گسترده اي است كه امر شناسايي، سازماندهي، انتقال و استفاده صحيح از اطلاعات و تجربيات داخلي سازمان را مورد توجه قرار مي دهد. امروزه دانش مهم ترين دارايي سازمان ها محسوب مي شود، لذا مديريت دانش به منزله چالش كشف دانايي هاي فردي و تبديل آن به يك موضوع اطلاعاتي به نحوي كه بتوان آن را در پايگاه هاي اطلاعاتي ذخيره كرد، با ديگران مبادله نمود و در فرايند كارهاي روزمره به كار گرفت.
[ شنبه ۱۳۸٥/٤/۱٠ ] [ ۱۱:۳٩ ق.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
تقویم تحصیلی دانشکده تعلیم وتربیه 1385 سمیستراول
تقویم تحصیلی دانشکده تعلیم وتربیه 1385 سمیستردوم
[ شنبه ۱۳۸٥/٤/۱٠ ] [ ۱٠:٤۸ ق.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
جان نايس يكي از نظريه پردازاني است كه با نام آينده شناس شناخته مي شود .او شهرت خود را مديون نگارش كتاب كلان روندها در سال 1982 است .اين كتاب كه اولين كار حرفه اي او بود ، به مدت بيش از دو سال در فهرست پرفروش ترين كتاب هاي نيوريوك تايمز بود و اغلب اوقات در رتبه اول قرار داشت .بيش از هشت ميليون نسخه از اين كتاب در سراسر جهان به فروش رفته است .اين آينده پژوه و صاحب نظر صاحب 15 دكتراي افتخاري در رشته علوم انساني ، فناوري و علم است .اين گفتگو همزمان با انتشار كتاب جديد وي با نام فناوري برتر /حس برتر : تحول توامان فناوري و فرهنگ انجام شده است .او در آثارش با آفرينش مفهوم حس برتر (High Touch ) در برابر فناوري برتر ( High Tech) از ضرورت ايجاد معنا در جوامع انساني و به ويژه در سازمان ها و شركت ها سخن مي گويد .به نظر وي ، فناوري برتر ،به حايل و حجاب روابط و تعاملات گرم و صميمي انساني تبديل شده و در مقام ضرورت ،دولت ها و سازمان هاي پيشرفته را برآن داشته تا ضمن توجه بيشتر به معنويات و حتي ارزش هاي مذهبي در سازمان ها و شركت ها هر آنچه را كه مي تواند حجاب تماس هاي انساني باشند ،كنار بگذارند. شما نخستين بار مفهوم حس برتر را در كتاب كلان روندها ( Megatrends ) معرفي كرديد.به علاوه در كتاب فناوري برتر /حس برتر بر حس برتر به عنوان بازدارنده آهنگ تند تغييرات فناورانه تاكيد مي كنيد.آيا ممكن است در مورد اين دو مفهوم ،فناوري برتر و حس برتر ، بيشتر توضيح دهيد ؟ در واقع اين كتاب از تاثير متقابل ظهور فناوري و واكنش بشر به آن سخن مي گويد .مثلا گاهي اوقات ما فناوري را نمي پذيريم .با اين حال ظهور فناوري هاي نو در نهايت هميشه به دگرگوني هاي اجتماعي منجر شده است . در اين مورد هيچ ترديدي نيست .اما تفاوت دنياي امروز با گذشته در اين است كه امروز پيشرفت فناوري به قدري سريع است كه دگرگوني هاي اجتماعي به پاي آن نمي رسد .آهنگ سريع پيشرفت فناوري اين تعادل را بر هم زده است .از اين رو ما به طور ناخودآگاه و گاه به ناچار مي كوشيم تا تعادل از دست رفته را بازيابيم .در نتيجه همين رويداد ، مردم احساس عقب ماندگي مي كنند ،آنها گيج و حتي در مواردي دچار حيراني و انزوا مي شوند. اما درست در همين احوال ،فناوري بخش لاينفكي از سير تكاملي فرهنگ و محصولات خلاق ، و صد البته تصورات ما ، روياهاي ما و در واقع آرمان هاي ماست .اما علم و فناوري معناي زندگي را به ما نمي آموزند ،بنابراين ما در خانواده ،جامعه ،دين و معنويت ،هنر و ادبيات و در يك كلام آنچه من آن را حس برتر مي نامم فطرت انساني خود را مي جوييم. من فكر مي كنم اگر مي خواهيم زندگي سالم ، خانواده هاي سالم ،كسب و كارهاي سالم و دنياي سالمي داشته باشيم ،بايد به ايجاد تعادل شايسته انساني بيش از اين حساس باشيم. همه ما مفهوم فناوري برتر را به خوبي مي شناسيم .اما وقتي شما از حس برتر ،ما دقيقا نمي دانيم كه شما به چه موضوعي اشاره مي كنيد. بگذاريد مثالي بزنم.فناوري برتر مي كوشد زمان را كوتاه كند و تا جايي كه مي تواند به رويدادها تاب بدهد، اما حس برتر مي كوشد زمان را طولاني تر كند .فناوري برتر از ما مي خواهد در كمترين زمان ممكن هر چه بيشتر توليد كنيم . اما حس برتر به ما فرصت مي دهد از ناشناخته ها پرده برداريم . تجلي فناوري برتر /حس برتر در مراقبت هاي بهداشتي ،فرهنگ ، كسب و كار و رسانه هاي عصر ما به خوبي نمايان است . مثلا در مراقبت بهداشتي امروز به خوبي مي توانيد مظاهر فناوري برتر در پزشكي نوين با پيوند اعضاء ، كت اسكن ها ،آزمايش دي ان اي و مهندسي ژنتيك ، بحث هايي را پيرامون اصول اخلاقي حاكم بر هر يك از اين موارد ايجاد كرده است . اين بحث ها ما را با پرسش هايي روبرو كرده اند كه تا به حال سابقه نداشته اند. از سوي ديگر مشاهده مي شود كه تمايل روزافزوني به پزشكي بر پايه حس برتر ايجاد شده است .رواج تكنيك هايي مانند ماساژ درماني ، هوميوپاتي ،طب سوزني و توسل به دعا براي شفا،همين را به ما مي گويد. مي دانيد نتيجه پيشرفت بي امان فناوري چه بوده است ؟ اينكه انسان امروز به طور بي سابقه اي در جستجوي معناست ،در حسرت معاشرت است ، عطش معنويت دارد، عاشق روابط عميق انساني است و تنشه فهم كامل فناوري است .. هرچه فناوري بيشتري را به بيمارستان هايمان تزريق كنيم ،رغبت مردم به استفاده از خدمات بيمارستاني كمتر مي شود .اين به معناي قهركردن با فناوري و پزشكي نوين نيست ،بلكه نشان مي دهد كه مردم چيز ديگري مي خواهند .آنچه مردم مي خواهند ، قدرت درمان حس است .مردم در جستجوي ماهيت معنوي تولد ،مرگ و كمك به همنوعان خود هستند. حضور فرساينده فناوري در بيمارستان ها و جايگزيني دستان پزشكان با بازوهاي مكانيكي ربات ها ،بر شمار متقاضيان ماساژ درماني افزوده است .شگفت آور است كه آمريكايي ها سالانه چهار ميليارد دلار صرف ماساژ درماني مي كنند. ما از اين نكته غافليم كه فناوري برتر باعث شده است كه رجوع به ماماها و تمايل به زايمان خانگي افزايش يابد .در اواخر قرن هيجدهم،پزشكان و ماماها تقريبا سهم يكساني در زايمان ها داشتند.در دهه 1950 ماماها از صحنه محو شدند و امروز دوباره به اواخر قرن هيجدهم بازگشته ايم ! در سال 1995 نزديك به 330 هزار نفر از زنان آمريكايي بريا زايمان به ماماها مراجعه كرده اند و اين رقم همچنان رو به افزايش است . اشاره كرديد كه در حال حاضر حس برتر نقش عمده اي در دنياي كسب و كار ايفا مي كند.اين نقش را مي توان به همه سازمان ها و حتي به دولت تعميم داد.اين طور نيست ؟ بله ،البته در كسب و كارها مشهودتر است .سازمان هاي مبتني بر فناوري برتر ، فضايي را براي رشد فردي پديد آورده اند .رشد فردي كليد موفقيت در دنياي فناوري هاي برتر است . گور ( Gore ) يك شركت يك ميليارد دلاري است .اين شركت نوعي حس برتر (بگوييد فضاي خانوادگي ) را همچنان در كارخانه هايش حفظ كرده است .تعداد كاركناني كه در هريك از ساختمان هاي اين شركت كار مي كنند،به دويست نفر محدود شده اند.به علاوه هيچ كدام از ساختمان هايشان بيش از شش طبقه ندارد.در شركت گور ،تعادلي كه پيشتر درباره آن صحبت كرديم برقرار است .يك تعادل انساني .وقتي در يك ساختمان تنها دويست نفر كار مي كنند ،طبيعتا همه آنها مي توانند يكديگر را بشناسند و بدانند كه ديگري چه كار مي كند؟ حالا اين رقم را با سوله هاي 5 تا 10 هزار نفري مقايسه كنيد .در عصر صنعتي تعادل انساني را از ياد برديم . اما امروز در صدد احياي آن برآمده ايم . خاطرنشان مي كنم كه هيچ كدام از ساختمان هاي شركت مايكروسافت از بلندترين درختهايش مرتفع تر نيستند. شگفت اينكه هر روز بر اهميت محل كار افزوده مي شود اخيرا مقالات و كتاب هاي متعددي در اين باره نوشته شده است كه بسياري از مردم همچنان ترجيح مي دهند در اداره ها و شركت ها كار كنند تا در خانه هايشان .من فكر مي كنم كار از راه دور ( Teleworking) آن قدرها كه بعضي مي گويند طرفدار نخواهد يافت ، چراكه مردم مي خواهند با يكديگر باشند .انسان فطرتا موجودي اجتماعي است . روابط انساني در محيط كار به مرور زمان عميق تر و پربارتر مي شود .از اين منظر هيچ جايي مثل محل كار نيست . به خاطر همين فطرت اجتماعي ، به نظر مي رسد اجتماع يا دست كم تلقي ما از آن روز به روز اهميت بيشتري مي يابد. هر چقدر فناوري هاي بيشتري به جامعه سرازير شود. تمايل مردم به باهم بودن نيز تشديد مي شود .مردم به سينما ها ، كنسرت ها، فروشگاهها ،سالن هاي غذاخوري يا اداراتن مي روند تا با يكديگر باشند.آنها در جستجوي معاشرت هستند .من اجتماع را جايي مي دانم كه همه مردمش نام شما را مي دانند البته اين تعريف را از يك ترانه زيبا امانت گرفته ام . اين در مورد مشتري هاي قهوه صبحگاهي هم صدق مي كند .كافي نت مفهوم تقريبا جديدي است كه مي تواند مظهري از فناوري برتر/حس برتر به شمار آيد. در حالي كه ما هنر را از طريق اينترنت در دسترس مردم گذاشته ايم ، اما مردم گروه گروه و هر روز بيشتر به موزه ها هجوم مي برند.مردم به تماشاي نگارخانه ها مي روند تا هنر را به صورت گروهي تجربه كنند. بعد از اختراع تلويزيون و توليد تلويزيون ها ي بزرگ و پيشرفته ، خيلي ها پيش بيني كردند كه بازار سينما ها كساد مي شود . اما اين پيش بيني ها غلط از آب درآمد ،چراكه مدعيان آنها معناي فناوري برتر /حس برتر را نفهميده بودند.مردم تنها براي ديدن فيلم به سينما نمي روند. آنها به سينا مي روند تا با 200 نفر ديگر بخندند يا گريه كنند. فروش بليط سينما در سال 1996 از سال 1959 به بعد بي سابقه بود ! جالب اينجاست كه فروش سال 1997 از سال 1996 هم بيشتر بود. تايتانيك ، نخستين فيلمي بود كه بيش از يك ميليون دلار فروش كرد و گمان مي كنم فروش آن به حدود 2 ميليارد دلار رسيد. اين ها شاخص هايي هستند كه در دنياي فناوري هاي برتر نشان مي دهند مردم از منزوي بودن گريزانند و مي خواهند از خلوت خود فرار كنند. به همين خاطر است كه مردم تشنه اجتماع هستند و در نهايت جامعه اي بر پايه ارزش هاي مشترك را شكل مي دهند. جنبه ديگري از حس برتر كه در دنياي سازمان ها و شركت ها به روشني مشهود است ، رجعت به معنويت و حتي مذهب است كه تا همين اواخر (در غرب ) نوعي تابو به شمار مي رفت .سال گذشته يك كتاب مديريتي به نام مديرعامل مومن منتشر شد كه در فهرست پرفروش ترين كتاب هاي نيويورك تايمز قرار گرفت .
[ چهارشنبه ۱۳۸٥/٤/٧ ] [ ۳:٠٢ ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
بحث ارتباطات از اصول نظام کيفيت استانداردهای بين المللی کيفيت ( ISO9000 ) است و شرکت را موظف می سازد که کارکنان خود بويژه آنهايی که مستقيما با مشتری سروکار دارند ، در زمينه ارتباطات ، دانش و مهارت های لازم را داشته باشند و علاوه بر آن بايد به منظور برقراری ارتباطات مناسب کاری با سازمان های خارجی و ارائه به موقع و با کيفيت خدمات ، توانايی تشکيل داوطلبانه يک گروه کاری را داشته باشند و ارائه اطلاعات و ارتباطات منظم به عنوان هدف اصلی کليه سطوح مديريتی در آيد. چهار روش برای افزايش ارتباطات بهره ور وجود دارد 1-سهيم کردن افراد در اطلاعات : سهيم کردن افراد در اطلاعات موضوع قدرت بخشيدن به افراد در سازمان را به واقعيت نزديک کرده ، به حل مسئله و افزايش سرعت آن و به رضايت درونی افراد کمک می کند. 2- ارتباطات روشن : برای اينکه ارتباطات بهره ور گردد بايد روشن و واضح باشد، بنابراين استفاده از پيام های ساده و مستقيم و بازخور و پيوند مضامين مورد انتقال با اهداف سازمان موجب می گردد که پيوستگی و استمرار مضامين انتقالی و معنی آن بهتر مشخص گردد. 3-گوش دادن موثر يکی از مهارت های موثر در ارتباطات بهره ور است ، مديران سازمان های نوآور از طريق گوش دادن موثر می توانند افراد با ايده های جديد در سازمان را بيابند ، از فرصت های خارج سازمان آگاه شوند و با اطلاعات به دست آمده از کانال های مختلف ، بحث ارتباطات اهداف سازمان را مورد جرح تعديل قرار دهند. 4-برقراری ارتباطات از طريق انجام کار : موقعی ارتباطات بهره ور می شود که منبع فرستنده و پيام ، اعتبار خود را از عمل به آنچه می گويد بدست آورده باشد .بنابراين اگر مديری در جلسات مختلف به اهميت ارائه ايده های نو بپردازد ولی در عمل به افراد اجازه ريسک و نوآوری را ندهد ، چنين ارتباطاتی به علت از دست دادن اعتبار فرستنده ، ماهيت نفوذی خود را از دست می دهد. امروزه ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه ناگزيرازارتباط وبرخورد با ديگران هستيم آنچه مسلم است كه هيچ كس قادر نيست بدون كمك ومساعدت وارتباط با ديگران ، نيازهاي معمولي خود را برطرف سازد .حال سئوالي كه اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه بايد با ديگران ارتباط برقرار كنيم وجهت افزايش اين ارتباط چه كارهايي بايد انجام دهيم يا اينكه چه كارهايي نبايد انجام دهيم. در معاشرت بايد با روي گشاده ونرمي ومهرباني با همه رفتار نمود وتند خويي با هركس كه باشد بد است .اگر خود را در سطح ديگران قرار دهيم واز زبان آنها براي انتقال نقطه نظرهاي خود استفاده كنيم ،اغلب به نتيجه دلخواه مي رسيم وبا ديگران در سطح خود آنها ظاهر شدن همان برقراري ارتباط موثرمي باشد .بعضي ها گمان مي كند كه ارتباط فقط شامل حرف زدن ،نوشتن ويا بحث كردن است ، اينها از عناصر مهم ارتباطي هستند ولي در واقع ارتباط را رفتاري مي گوييم كه پيامي در خود دارد كه توسط طرف مقابل ما درك مي شود، خواه شفاهي باشد يا غير شفاهي ،آگاهانه يا ناآگاهانه ، عمدي و…. ولي اگر ادراك شود ،جنبه پيام ارتباطي پيدامي كندوهمين عدم درك پيام رابطه رامختل،معشوق ونارسامي سازد. ارتباطات عامل ومنشا بسياري از شاديها وغصه ها و رنجها زندگي است ، زندگي شاد ، زندگي سرشار از دوستي است . روشن است كه با افراد متفاوت ، رفتارهاي متفاوتي خواهيم داشت تاكيد بر خصوصيات مشترك ارتباط را موثر مي كند ، ما انسانها با يكديگر مشتركات فراوان داريم ،با كمي تمرين مي توان خود را همراه ديگران بيابيم و با آنها دوست وهم راي شويم. شيوه هاي افزايش ارتباط خود با ديگران : 1)صريح وصادق بودن: سعي كنيم در روابط خود با ديگران صريح وصادق باشيم ، در گفته هاي خود صريح وصميمي باشيم واز هر نوع ابهامي اجتناب كنيم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بيان نكنيم طرف مقابل ما به اشتباه مي افتد وبه حدس وگمان متوسل مي شود واز واقعيت دور مي گردد. 2- احساسات خود را بيان كردن: بااحساس خود روراست باشيم ، سعي كنيم مشكلات زندگي واحساساتي كه داريم،باهمسر وشريك وباطرف مقابل خوددر ميان بگذاريم .حتي اگر گمان كنيم كه باعث ناراحتي آنها ميشود اگر مي خواهيم با طرف مقابل خود ارتباطي معقول ومنطقي بر پايه تفاهم داشته باشيم ، بهترين روش روراست بودن است واحساس خود را باوي در ميان گذاشتن است .اگر مشكلي را حل نشده باقي بگذاريم ويا موضوعي را كه مداقه وگفتگو در باره آن الزامي است به ميان نكشيم ، مثل اين است كه دمل چركين ودردناكي را سرجايش گذاشته وبه حال خود رها كرده باشيم . 3- زمينه مشترك ونكات مشابه را يافتن : درجست وجوي زمينه هاي مشترك باشيم، سعي كنيم در ارتباطمان بيشتر ا نكات مشترك ومشابه را بيابيم . اهداف ونيازها ونگرانيها را از نظر او نگاه كنيم وبراي اينكه شرايط طرف مقابل را درك كنيم بايد اموراو را از ديد ونظر او ببينيم وبا پرس وجو ، از اموري كه نگراني او باعث شده ، متوجه گرديم ،همين نكات مشترك زمينه هاي مساعدي هستند كه شالوده همدلي ووحدت وتفاهم را برروي آن مي توان بنا كرد ، عبارتي مثل : ((من وتو هردو همين را مي خواهيم ))را مي توان بيان نمود. 4- همدلي وهمدردي كردن: سعي كنيم با شخص احساس مشترك داشته باشيم . شادي وغم خود به حساب آوريم وموقعي كه او احساس غم مي كند ما نيز با او همدرد وهم غم شويم وبالعكس مساعي ما اين باشد كه سيستم حسي فردارتباط برقرار كنيم . 5- شنونده خوبي بودن: شنونده خوبي باشيم وگوش كردن را ياد بگيريم .گوش كردن به سخن وكلام ديگري موجب مي شود تا او در نهايت آرامش خيال ، به طور واقع ، منويات قلبي واحساسات خود را با ما در ميان بگذارد وبرايمان احترام قائل شود وآماده شنيدن نظرات ما شود. 6- سيستم روحي افراد را شناختن وتقليد از آنها: براي اين كار بايد به دقت به افراد چشم بدوزيم وبه سخنان آنها به دقت گوش فرا دهيم وببينيم غالبا" از چه نوع كلماتي استفاده مي كنند آنگاه با استفاده از همان نوع كلمات ، تقليد از لحن صدا،حالات وحركات چشم ها به گونه اي با آنها نحوه فكر وعملكرد ذهني شان مطابق باشد. 7- شخصيت افراد در نظر گرفتن: بايد ببينيم طرف مقابل ما چه شخصيتي دارد ، برون گراست يا درون گرا ، براي صميميت با درون گرايان بايد ببينيم چه ايده ها وارزشهاي براي آنها اهميت دارد و آنگاه بكوشيم تا با توجه به چارچوبهاي ذهني شان با آنها رفتار كنيم وصحبت كنيم وبالعكس ، براي همدلي با برون گرايان به آنها نشان دهيم كه آنچه مي گويند وعمل مي كنند با انديشه ورفتار مردم هماهنگ است. 8- تقويت نمودن عزت نفس : براي تقويت عزت نفس خودبايد با تعمق در ژرفاي وجود از دنياي پيچيده درون خود آگاه شويم ، به كاستي هايمان پي ببريم ، جهت گيري هايمان را در قبال رويدادهاي مردم وشرايط گوناگون بشناسيم وبه فكر اصلاحشان باشيم وبا كمك حرمت نفس وارزشي كه براي خودمان قائل هستيم حق انتخابمان چندبرابرميشود وارتباطمان با ديگران به نحو چشمگيري بهبود مي يابد . 9- محترم شمردن احساس طرف مقابل : همواره رفتاري احترام آميزداشته باشيم واحساس طرف مقابلمان رامحترم بشماريم،كوچك كردن همديگر،به خصوص درحضور ديگران درمناسبات وروابط ،اثرتخريبي دارد،رفتار توام باظرافت وملايمت نه فقط شامل رفتار مودبانه مي شود،بلكه صفا وصداقت واقعي واعتمادكامل نيز در بردارد. 10- سكونت نمودن : سكوت پيامي اعجاز گر در امر ارتباط است ويكي از جنبه هاي مهم ارتباط است ، مشروط بر اينكه حاوي پيامي باشد، سكوت مي تواند در مناسبات انسان عشق ورضايت وخشنودي وتفاهم دوگانه واحساسها را منتقل سازد. 11- عدم افراط در موعظه: منظورمان را به صورت سخنراني ونصيحت خشك تو خالي بيان نكنيم . موعظه مي تواند جنبه افراطي ومخرب درروابط داشته باشدومابايدسعي كنيم حداعتدال رانگاه داريم وبراي سخنانمان ارزش قائل شويم وجايي كه ازمانظرمي خواهند ، نظر بدهيم . 12- وقت وموفقيت شناس بودن : يادبگيريم كه چه وقت شوخي وچه وقت جدي باشي،هيچگاه طرف مقابلمان رادست نيدازيم ،ازگفتن جملات وكلماتي كه باراخلاقي وفرهنگي مناسبي ندارنددربيان منظورمان ، خوداري نماييم ،شوخي كردن بايدباتوجه به موقعيت وزمان خاصي باشد . 13- مخالف نمودن به شيوه مناسب : ياد بگيريم كه چگونه بدون بحث وجدلهاي مخرب ، مخالفت خود را نشان دهيم ، جرو بحثها غالبا" بابلند كردن صدا ، دادوفرياد ، خشم وغضب ، همراه است . بحث وجدلها تا حدود زيادي تحت تاثير گرايشات وخلق وخوي افراد درگير مباحثه قرار مي گيرد .اكثريت مردم فاقد روحيه خود پسندانه افراطي هستند ، به اين علت با تسلطي كه بر نفس خود دارند مي توانند از درگيري واهانت خود داري كنند .كسي كه مي خواهد شمارا خشمگين كندتاازكوره در برويدبهترين راه مقابله باآن برگزيدن روشن سازنده به جاي عكس العمل وروش مخرب ومنفي است كه اوبه آن توسل جسته است . 14)يكي بودن قول وعمل : سعي كنيم قول وعملمان يكي باشد .هنگامي كه خودمان براي گفته هاي خود ارزش قايل نيستيم ، چه انتظاري مي توان داشت كه ديگران قولها وسخنان ما را محترم بشمارند .هنگامي كه ما قول مي دهيم كاري را انجام دهيم سعي كنيم آن را به مرحله عمل برسانيم واگر ناتوان در انجام آن هستيم هرگز خود مكلف به وعده اي كه از عهده آن بر نمي آييم ، نكنيم روراست وصادقانه بگوييم نمي توانيم .پس براي اينكه ديگران را به خوبي درك كنيم بايد بتوانيم اطلاعات را به خوبي از آنها كسب كنيم واين امر منوط به توانايي ما در دقيق گوش كردن ، دقت نظر ، همدلي ، طرح سئوالات مفيد وسودمند واحترام متقابل است . احترام با سيستم حسي فرد ديگر ، مشاهده همه چيز از نگاه او وسر در آوردن از نيازها وعلايقش به ما كمك مي كند كه اطلاعات را به نحوي دريافت كنيم كه به سهولت قايل فهم وهضم باشد . دو عامل اساسي ارتباط ، همان درك شدن ودرك كردن است . زندگي يك مسابقه صرف نيست،مي توانيدبا اشخاص به گونه اي رفتار كنيد كه هركس خودرا يك برنده در نظر بگيرد واحساس پيروزي كند. شرايط پيروز شدن يكي وباختن ديگري هرگز به نفع كل نيست. همگام شدن نه تنها روي ديگران ، بلكه روي ما نيز تاثير قابل ملاحظه اي بر جاي مي گذارد .وقتي با ديگران همگام مي شويم در واقع به دورن آنها مي رويم ودر ذهن آنهاجا مي گيريم ودر ارتباطمان بايد سعي مان در افزايش وارتفاء بيش ازبيش اين رفتارهاباشدودرنتيجه تجربه اي از آنها پيدا كنيم.همگام شدن موثربه ماامكان مي دهد با ديگران برخورد همدلانه وبه ياد ماندني داشته باشيم .
[ چهارشنبه ۱۳۸٥/٤/٧ ] [ ٢:٥٧ ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
[ چهارشنبه ۱۳۸٥/٤/٧ ] [ ٢:٤٩ ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
1 -مفهوم و تعریف ارتباط ، انواع زمینه های ارتباط بنیانگذاران علم ارتباط دنیای امروز تسخیر فنآوری اطلاعاتی و ارتباتی است و این فن آوری آنچنان بشریت را از فاصلههای دور و کران تا کران به هم نزدیک نموده که گویی در کنار هم نشستهاند و با هم زندگی میکنند. چهره به چهره در حال گفتگو و آن هم روی یک فرش و زیر یک سقف. بدون هیچ تردیدی بشر برای زیستن در دنیای امروز به اطلاعاتی که او را در زندگی روزمرهاش یاری و مدد میرساند نیازمند است با گسترش علم و تکنولوژی قطعا نیازش به اطلاعات بروز و پیشرفته حیاتی و یک ضرورت اجتناب ناپذیر خواهد بود. مارشال مک لوهان او بعنوان یکی از بنیانگذاران ارتباطات جمعی شناخته شده است از اهالی کشور کانادا میباشد. این دانشمند به سال 1911 میلادی در شهر آلبرتا در ایالت ادمونتون بدنیا آمد. ابتدا در رشته ادبیات و فلسفه و در دانشگاه مونی توبا Monitoba به تحصیل پرداخت و سپس ادبیات انگلیسی را در دانشگاه کمبریج دنبال کرد. نظرات مک لوهان باعث بحث و جدل فراوان بین اندیشمندان شده او جریان فکری مثبتی بر شاخصهای جامعه شناسی را ادامه داد. ویلبر شرام (willbur schramum) بیشتر صاحبنظران ارتباطی بر این باورند که ویلبرشرام بنیانگذار اصلی حوزه مطالعات ارتباطی است او تلاش گستردهای را در این راه انجام داده ، کتاب زندگی و اندیشه پیشتازان علم ارتباطات و چندین کتاب دیگر مرهون کوششهای بیوقفه این مرد بزرگ است. آقای ویلبرشرام در سال 1907 میلادی در ماریتا واقع در ایالت اوهایو متولد شد و در سال 1929 میلادی از بخش فای بتا کاپا انجمن افتخاری دانشجویان ممتاز آمریکا در دانشکده ماریتا فارغ التحصیل گردید. استیون اچ.چافی آقای استیون اچ.چافی به سال 1935 میلادی در بخش جنوبی کالیفرنیا دیده به جهان گشود. بعدها پس از اخذ درجه لیسانس در سال 1957 میلادی وارد دانشگاه ردکندز شد و فوق لیسانس را در سال 1962 در دانشگاه uclA گذراند. او برای گرفتن PHD دکترای تخصصی ارتباطات رهسپار دانشگاه آستفورد گردید. استیون اچ.چافی ار اساتید ممتاز جانت ام پک بخش ارتباطات بین المللی دانشگاه آستفورد بود. ارتباطات یک فرایند سازمان یافته برای تبادل اطلاعات بین قسمتها، و معمولا از طریق یک رشته علائم می باشد. علوم ارتباطات یک شاخه دانشگاهی برای مطالعه ارتباطات است. اجزا متداول شناخته شده ارتباطات شامل موارد زیر است:
[ چهارشنبه ۱۳۸٥/٤/٧ ] [ ٢:٤۱ ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
آمار وبلاگ
کاربران آنلاین :
بازديدها :