قالب وبلاگ
تکنالوژی تعلیمی
آنجه که من معلم باید در مورد کار و هنرم بدانم و به آن عمل کنم. 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

ورود به دنياى ذهن و خلاقيت، در حقيقت نگاهى به اوجگاه هنرنمايى خداوند، در موجودى به نام انسان است. خداوند حكيم در خلقت انسان، هنرهايى رقم زده است كه گاه توسط پزشكان و گاه توسط كاوش‏گران روان و هنرمندان، كشف و عرضه و مورد اشاره و تحليل قرار گرفته است.

دنياى ذهن از اين مقوله ‏هاست؛ قابل رؤيت نيست؛ ولى قابل توصيف، تحليل و شناسايى است و دنياى علم و كاروان انديشه بشرى، بعد از ايجاد رشته‏ هاى متعدد و متنوع، به آن دست يازيده كه يكى از اين عوالم و دانش‏هاى جديد، دنياى روان‏شناسى است. سعى شده است تا در اين مقاله، به اين بحث پرداخته شود.

هوش و قواى ذهنى از هوش كلامى شروع مى‏شود و تا هوش طبيعى گسترش مى‏يابد.

فردى به نام گاردنر (1683 تا 2002م.) مطالعات وسيعى بر روى هوش انجام داد و ديگران نيز روى نظريه او كار كرده ‏اند.

او معتقد به وجود هشت نوع هوش است كه در ذيل با اين هشت هوش و حتى مشاغلى كه اين هوش‏ها در آنها نقطه قوت است (نه قطعيت و حتميت) آشنا مى‏شويم. 

 

1. هوش و مهارت‏هاى كلامى‏

 

اين هوش و قواى ذهنى، شامل توانايى تفكر كلامى و استفاده از زبان براى بيان منظورهاست؛

يعنى افرادى كه بتوانند از كلام، در گستره وسيعى، جهت تبيين مقاصد و استدلالات خود استفاده نمايند. كلام، تراوشات ذهنى را به اصوات تبديل مى‏كند و بسيارى از متكلمان هم زيبا مى‏گويند؛ هم زيبا مى‏نويسند و هم زيبا تحليل مى‏كنند.19

 

از صدرالدين شيرازى (فيلسوف متأخر اسلامى) سؤال شد كه تفاوت پيامبران و فيلسوفان چيست؟

او جواب داد «پيامبر آن كسى است كه با كشتى وحى، انسان‏ها را از يك طرف اقيانوس ناآرام زندگى و حيات، به طرف ديگر مى‏برد و فيلسوف و دانشمند تلاش دارد تا به واسطه نيرو و قواى ذهنى و فكرى خود مردم را تنها از يك طرف ساحل به طرف ديگر ساحل برساند».1

افراد نمونه اول در مشاغل مختلفى مانند: مؤلفان، روزنامه‏ نگاران، سخنوران، مبلغان دينى، سخنرانان پرشور و حتى مدرسان و استادان موفق در ارتباط كلامى وجود دارند.

گاهى حتى در بين كم سوادان پيرامون ما نيز چنين افرادى يافت مى‏شوند كه قدرت كلامى فوق العاده‏ اى دارند. 

 

2. هوش و مهارت رياضى‏

 

اين گونه افراد، داراى قدرت و توانايى انجام عمليات رياضى‏اند. اين مهارت به استدلال و درك روابط عددى و منطق اعداد، اشكال، فضاى هندسى و رياضى ذهنى منتهى مى‏شود.

دقت، سرعت، درك‏ هاى فراشناختى و استدلال هندسى و رياضى در اين افراد بسيار بالاست.

مشاغل مورد توجه و يا مناسب اين افراد، عبارتند از: مهندسى، حسابدارى، دانشمندى و نظريه ‏پردازى.

 

3. هوش و مهارت فضايى‏

 

افرادى كه داراى مهارت فضايى‏اند، كسانى هستند كه توانايى تفكر سه بعدى را دارند. از اين رو به خوبى در تحصيل موقعيت يا شرايط فيزيكى و فضايى، پشت تركيب‏ ها را مى‏بينند. مشاغلى مورد توجه يا مناسب اين افراد، عبارتند از: معمارى، نقاشى، ملوانى و....

 

4. هوش و مهارت بدنى - جنبشى‏

 

اين افراد داراى روحيه جنبشى و عدم سكون و تحرك زياد و دستكارى اشيا و ابزار و محيط فيزيكى پيرامون خود مى‏باشند و اصطلاحاً با ابزار و وسايل فيزيكى پيرامون مأنوس مى‏باشند و داراى تبحر جسمى‏اند.

مشاغل مورد علاقه و مناسب اين افراد عبارتند از: جراحى، صنعت گرى، هنرهاى زيبا و تئاترهاى پرتحرك و ورزش.

 

5. هوش موسيقيايى‏

 

اين دسته از افراد نسبت به اصوات و صداها و زير و بم بودن آهنگ‏ها حساس هستند. ريتم و تن صداها را مى‏شناسند و دقت فوق العاده‏اى در تشخيص صداهاى مختلط دارند.

مشاغل و حرفه ‏هاى گرايشى يا مورد علاقه اين افراد، عبارتند از: آهنگ سازى، موسيقى، نكته‏ سنجى و نقادى.

 

6. هوش و مهارت ميان فردى

 

اين رشته از افراد، توانايى بالايى در درك ديگران، تيپ‏ شناسى، قرائت ذهن از حالات و سكنات افراد و ايجاد ارتباط و تعامل مثبت و مؤثر با ديگران را دارند و حتى در زندگى خصوصى و زناشويى موفق ظاهر مى‏شوند و در تربيت عاطفى فرزندان نيز موفق مى‏باشند.

مشاغل گرايشى يا مورد علاقه اين افراد، عبارتند از: معلمى، روان‏شناسى، روان‏كاوى، بهداشت روانى، مشاوره و....

 

7. هوش و مهارت درون فردى‏

 

اين مهارت در افرادى است كه توانايى فهم خود را دارند؛ يعنى اهل غور و تفحّص در خويش هستند و بيشتر جست‏جو گر درون خويشند.

مشاغل مورد علاقه و يا توصيه شده به اين افراد، عبارتند از: الهيات، روان‏شناسى و انسان‏شناسى.

 

8. هوش و مهارت طبيعى‏

 

توانايى مشاهده الگوهاى طبيعت، فهم نظام‏هاى طبيعى و مصنوعى ساخته انسان و غور در طبيعت بى‏جان و جان‏دار، ويژگى‏هاى اين گونه افراد است.

مشاغل و علايق اين گونه افراد، عبارتند از: كشاورزى، گياه‏شناسى، بوشناسى، نقاشى چشم ‏اندازها و هر نوع كار مربوط به طبيعت.

نبايد فراموش كنيم كه بسيارى از افراد از تمامى هوش‏هاى هشت گانه و قواى ذهنى بهره دارند؛ اما گاهى بعضى افراد در برخى هوش‏ها قوى‏تر و در برخى ضعيف‏ترند و نبايد فراموش كنيم كه اغلب افراد تركيبى از اين هوش‏هاى چندگانه ‏اند.

نكته ديگر اين كه داشتن استعداد و هوش يا قواى ذهنى در اين نوع خاص، باعث گرايش به كارهاى مشابه، موازى يا جايگزين نيز مى‏شود.

بسيارى از افرادى كه به معمارى گرايش داشته ‏اند و داراى هوش فضايى‏اند، گاهى به هنر و خصوصاً سينما و فيلم سازى كشيده مى‏شوند كه اين تفكرى چند بعدى است و دقيقاً با مهارت و هوش فضايى هماهنگى دارد. در جامعه ما نيز اين افراد زيادند. شهيد آوينى، داود ميرباقرى و... نمونه‏ هايى از اين افرادند.

مهارت‏هاى طبيعى، آخرين اضافات گاردنر به نظريه هوش‏هاى متعدد است. گرى لارسون، كاريكاتوريست مشهور، مهارت‏هاى طبيعى بى‏نظيرى دارد. لارسون در دوران كودكى‏اش علاقه وافرى به علم و طبيعت داشت؛ ولى به جاى آن كه به دنبال اين رشته برود، علاقه‏ اش را در كاريكاتورهايش بروز داد و جالب اين كه گواه مهارت‏هاى طبيعى لارسون اين است كه زيست شناسان نام برخى از گونه‏ هاى جانورى را از كاريكاتورهاى او گرفته ‏اند.

نكته حائز اهميت اين است كه گر چه او فعاليت جايگزينى را انتخاب كرد، اما ذوق تخصصى او باعث خلق آثار مى‏شد كه گرايش به هوش او داشت و استفاده كنندگان از آثارش نيز بيان‏گر اين موضوع مى‏باشند.

گاردنر معتقد است كه آرامش، مطالعه آثار ارزشمند و منطقى، فلسفى، ادبى، بالنده و دورى از آثار مخرب و تعديل لذت‏ها، ظهور و بروز اين قواى ذهنى، استعدادها و هوش‏ها را دو چندان مى‏كند.

همچنين طى تحقيقات گاردنر صدمه مغزى، به اين هوش‏ها آسيب مى‏رساند. هر يك از اين هوش‏ها، مستلزم وجود مهارت‏هاى شناختى خاصى هستند و هر يك در آدم‏هاى سرآمد و عقب ماندگان ذهنى يا مبتلايان به گوشه ‏گيرى، برجسته مى‏شوند.

اخيراً در آموزش‏هاى مدرس ه‏اى  دانشگاهى به نظريه گاردنر توجه شده و برنامه آموزشى و آزمايش طرح طيف مهارت‏ها و توانمندى‏هاى ذهنى با اين ايده شروع مى‏شود كه هر دانش ‏آموزى در يك يا چند حوزه، توانمندى بالايى دارد.

 

آيا آدم‏ها هوش عمومى و قواى ذهنى متفاوتى دارند؟

 

چارلز اسپيرمن معتقد بود كه آدم‏ها داراى هوش عمومى‏2 و هوش‏هاى اختصاصى‏3 مى‏باشند؛ اما نظريه هوش‏ هاى هشت‏گانه گاردنر اين مسئله را عميق‏ تر مطرح ساخت و به طور كلى اختلاف نظر در مورد وجود يا عدم وجود برخى جنبه ‏هاى هوش عمومى وجود دارد و اختلاف نظر در مورد ماهيت هوش‏هاى اختصاصى نيز ادامه دارد.

يكى از ويژگى‏هاى عمده تعدد يا عميق بودن هوش و قواى ذهنى افراد، ظهور خلاقيت‏4 است.

خلاق بودن چيست؟ خلاقيت، نوين، متفاوت و حتى غيرمعمول فكر كردن و رسيدن به راه‏هاى نامتعارف است.

نبايد فراموش كنيم كه هوش و خلاقيت، يكى نيستند؛ از اين جهت، بسيارى آدم‏هاى باهوش گاهى چيزهايى توليد يا عرضه مى‏كنند كه لزوماً نوين نيستند. همچنين گاهى آدم‏هاى بسيار خلاق به حرف جمع گوش نمى‏كنند؛ ولى آدم‏هاى بسيار باهوش، اغلب دنبال خشنود كردن جمع هستند.

آدم‏هاى خلاق، اغلب متفكران واگرا هستند. در تفكر واگرا، فرد براى يك سؤال، جواب‏هاى زيادى توليد مى‏كند. اگر بخواهيم قضيه هوش و خلاقيت را بيشتر باز كنيم، بايد بگوييم كه خلاقيت زاييده هوش است و اين قاعده حاصل مى‏شود كه اكثر خلاق‏ها باهوشند؛ ولى اكثر باهوش ‏ها خلاق نمى‏باشند.

«مى‏توان گفت كه شرط خلاقيت، هوش است و يا يكى از نشانه‏ هاى خلاقيت، هوش بالاست».

به زبان ساده ‏تر، ردپا و نشانه وجود هوش، ظهور خلاقيت است.

از اين رو، گاهى هوش بالا هست، ولى خلاقيت ظاهر نمى‏شود و گاهى با ظهور خلاقيت، مى‏توان هوش بالا را نتيجه گرفت.

 

مراحل خلاقيت ذهنى‏5

 

صاحب‏نظران، خلاقيت را غالباً يك فرايند پنج مرحله‏ اى مى‏دانند كه عبارتند از:

1. آمادگى؛ وقتى غرق مسئله يا موضوع مورد علاقه‏ تان مى‏شويد و كنجكاوى شما تحريك مى‏شود، به سادگى از كنار مسئله رد نمى‏شويد.

2. پرورش؛ ايده‏ هايى به ذهنتان خطور مى‏كند و در اين مرحله، گاهى بين امور، رابطه‏اى نامعمولى پيدا مى‏كنيد.

3. بينش؛ اين همان مرحله «آها» است؛ لحظه‏ اى كه فرد به ارتباط مراحل پى مى‏برد و مسئله حل مى‏شود؛ يعنى تمام قطعات پازل كنار هم چيده مى‏شود.

4. ارزيابى؛ حالا بايد تصميم بگيريد كه كداميك از ايده‏ هايتان باارزش است و ارزش دنبال كردن را دارد.

5. بسط؛ اين، آخرين مرحله خلاقيت و غالباً طولانى‏ترين و سخت ‏ترين مرحله آن است؛ يعنى بايد بتوان آن را تعميم داد.

اديسون (مخترع مشهور) مى‏گويد:

خلاقيت يك درصد فكر بكر است و 99 درصد زحمت؛ يعنى خلاقيت گاهى تا يك درصد كافى است؛ ولى براى رسيدن به مرحله ارزيابى، بسط، گسترش و تعميم، 99 درصد زحمت لازم است.

ميهالى، يكى از متخصصين معروف مى‏گويد: پنج مرحله ساختار ذهنى و مهندسى ذهن در مسئله خلاقيت، به خوبى مطرح شده، اما هميشه آدم‏هاى خلاق، اين مراحل را با همين ترتيب طى نمى‏كنند.

به طور مثال، گاهى يك شكل يا نهايت يك محصول را فرد خلاق در ذهن مى‏بيند و حالا به پرورش ايده‏ هايش مى‏پردازد.

در معماران خلاق، اين ايده جارى است.

 

خصوصيات متفكران خلاق‏

متفكران خلاق چه خصوصيت‏هايى دارند؟ «پركينز»6 چهار خصوصيت براى اين افراد خلاق است كه عبارتند از:

 

الف) تفكر انعطاف‏ پذير و شيطنت‏ آميز

متفكران خلاق، انعطاف‏ پذيرند و با مسائل بازى مى‏كنند. نكته‏ اى كه تناقض برانگيز است، اين است كه خلاقيت اگر چه سخت و دشوار است، ولى اگر آن را آسان بگيريم، آسان مى‏شود و به تعبيرى، شوخى، چرخ‏هاى خلاقيت را روان مى‏كند؛ البته منظور از شوخى در اين جا، انعطاف روحى و تخيل است.

 

ب) انگيزش درونى‏

آدم‏هاى خلاق، معمولاً از خلق كردن، لذت مى‏برند و به نمره، پول و حتى راضى كردن ديگران خيلى اهميت نمى‏دهند؛ بلكه هميشه به دنبال خلق اين هستند. بنابراين، آدم‏هاى خلاق، بيشتر انگيزش درونى دارند و نه انگيزش بيرونى.

 

ج) خطر پذيرى و ريسك‏

خطرپذيرى يا بى‏مبالاتى و بى‏توجهى و قهرمان‏ بازى متفاوت است.

آدم‏هاى خلاق، درصدى از خطر و ريسك را قبول مى‏كنند و از اين جهت اشتباه هم مى‏كنند؛ البته اين، نشانه مهارت كم آنها نيست؛ بلكه نشان مى‏دهد كه ايده ‏هاى بيشترى دارند و امكانات بيشترى را در نظر مى‏گيرند. برخى از ايده ‏هاى آنها جواب مى‏دهد و برخى ديگر با شكست مواجه مى‏شود.

پبلو پيكاسو، نقاش اسپانيايى قرن 12، بيش از بيست هزار نقاشى كشيد؛ ولى تمام آنها شاهكار نشدند. متفكران خلاق، با عدم موفقيت‏هاى خود كنار مى‏آيند و از شكست عبرت مى‏گيرند.

 

د) ارزيابى عينى كار7

بر خلاف اين تصور قالبى كه آدم‏هاى خلاق، خود محور و ذهن گرا هستند، اكثر متفكران خلاق سعى مى‏كنند از كارشان ارزيابى عينى داشته باشند. آنها براى قضاوت‏هاى فوق ملاك‏هايى دارند و به قضاوت آدم‏هاى قابل اعتماد و محترم بها مى‏دهند و به اين ترتيب، مى‏فهمند كه آيا با تفكر خلاقانه بيشتر مى‏توان كارشان را بهبود بخشيد يا نه.

 

سه توصيه براى آدم‏هاى خلاق‏

 

1. خود را دست كم نگيريد و بر محور مهندسى ذهن خلاق خود تأمل بيشترى كنيد.

2. برنامه و زمان‏ بندى داشته باشيد؛ عمر كوتاه است و فرصت‏ها اندك و شما ممتاز.

همه آدم‏ها رگه‏ هايى از خلاقيت دارند و يقيناً شما نيز در برخى زمينه‏هاى مورد اشاره اين مقاله، خلاقانه ظاهر شده يا خلاقيتى بروز داده ‏ايد. اگر مى‏خواهيد به ابعاد خلاقيت و مهندسى ذهن خود واقف شويد، اين نوشته‏ ها را دوباره بخوانيد.

 

نتيجه

طى چهل منزل به بحث مهندسى ذهن و مقوله خلاقيت پرداختيم و سعى كرديم اين مبحث را با الگوها، روش‏ها، به زندگى خلاقانه گره بزنيم.

مخاطب ما جوان است و جوان يعنى جهان؛ جهانى از توان.

از شما جوان خلاق و جوياى نام، انتظار مى‏رود كه روى مطالب تأمل داشته باشيد. شايد از بين مطالب همين چهل منزل، به نكات ظريفى از خلاقيت خويش دست يابيد. قبلاً نيز در اين سلسله مقالات كه چند ساله شده است، گفته ‏ام كه «لذت كشف خويش را تجربه كنيد». شايد شما آدم خوش فكر، خلاق و مستعدى باشيد؛ ولى درنيافته‏ ايد و به لذت كشف تواناى بى پايان خود نرسيده‏ ايد.

تجربه كنيد كه به امتحانش مى‏ارزد.

 

پى‏نوشت:

1. عبدالجواد فلاطورى، پيامبران و فيلسوفان، ترجمه مهدى كندانى، همشهرى، 1384، ص 9.

General .2

Spicial .3

Creativity .4

5. جان دبليو سانتراك، زمينه روان‏شناسى، ترجمه مهرداد فيروز بخت، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، تهران 1383.

6. Perkins ,K.A Marcus, (2001) Cognitive - behavioral therapy to reduce weight conserns improves

Journal of consulting and clinical . psychology.69-pp. 604-613.

7. جان، ديليوسانتراك، زمينه روان‏شناسى، ترجمه مهرداد فيروز بخت، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، تهران 1383.

 

[ شنبه ۱۳۸٥/٤/۳۱ ] [ ۳:٤٢ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]

ورود به دنياى ذهن و خلاقيت، در حقيقت نگاهى به اوجگاه هنرنمايى خداوند، در موجودى به نام انسان است. خداوند حكيم در خلقت انسان، هنرهايى رقم زده است كه گاه توسط پزشكان و گاه توسط كاوش‏گران روان و هنرمندان، كشف و عرضه و مورد اشاره و تحليل قرار گرفته است.

دنياى ذهن از اين مقوله ‏هاست؛ قابل رؤيت نيست؛ ولى قابل توصيف، تحليل و شناسايى است و دنياى علم و كاروان انديشه بشرى، بعد از ايجاد رشته‏ هاى متعدد و متنوع، به آن دست يازيده كه يكى از اين عوالم و دانش‏هاى جديد، دنياى روان‏شناسى است. سعى شده است تا در اين مقاله، به اين بحث پرداخته شود.

هوش و قواى ذهنى از هوش كلامى شروع مى‏شود و تا هوش طبيعى گسترش مى‏يابد.

فردى به نام گاردنر (1683 تا 2002م.) مطالعات وسيعى بر روى هوش انجام داد و ديگران نيز روى نظريه او كار كرده ‏اند.

او معتقد به وجود هشت نوع هوش است كه در ذيل با اين هشت هوش و حتى مشاغلى كه اين هوش‏ها در آنها نقطه قوت است (نه قطعيت و حتميت) آشنا مى‏شويم. 

 

1. هوش و مهارت‏هاى كلامى‏

 

اين هوش و قواى ذهنى، شامل توانايى تفكر كلامى و استفاده از زبان براى بيان منظورهاست؛

يعنى افرادى كه بتوانند از كلام، در گستره وسيعى، جهت تبيين مقاصد و استدلالات خود استفاده نمايند. كلام، تراوشات ذهنى را به اصوات تبديل مى‏كند و بسيارى از متكلمان هم زيبا مى‏گويند؛ هم زيبا مى‏نويسند و هم زيبا تحليل مى‏كنند.19

 

از صدرالدين شيرازى (فيلسوف متأخر اسلامى) سؤال شد كه تفاوت پيامبران و فيلسوفان چيست؟

او جواب داد «پيامبر آن كسى است كه با كشتى وحى، انسان‏ها را از يك طرف اقيانوس ناآرام زندگى و حيات، به طرف ديگر مى‏برد و فيلسوف و دانشمند تلاش دارد تا به واسطه نيرو و قواى ذهنى و فكرى خود مردم را تنها از يك طرف ساحل به طرف ديگر ساحل برساند».1

افراد نمونه اول در مشاغل مختلفى مانند: مؤلفان، روزنامه‏ نگاران، سخنوران، مبلغان دينى، سخنرانان پرشور و حتى مدرسان و استادان موفق در ارتباط كلامى وجود دارند.

گاهى حتى در بين كم سوادان پيرامون ما نيز چنين افرادى يافت مى‏شوند كه قدرت كلامى فوق العاده‏ اى دارند. 

 

2. هوش و مهارت رياضى‏

 

اين گونه افراد، داراى قدرت و توانايى انجام عمليات رياضى‏اند. اين مهارت به استدلال و درك روابط عددى و منطق اعداد، اشكال، فضاى هندسى و رياضى ذهنى منتهى مى‏شود.

دقت، سرعت، درك‏ هاى فراشناختى و استدلال هندسى و رياضى در اين افراد بسيار بالاست.

مشاغل مورد توجه و يا مناسب اين افراد، عبارتند از: مهندسى، حسابدارى، دانشمندى و نظريه ‏پردازى.

 

3. هوش و مهارت فضايى‏

 

افرادى كه داراى مهارت فضايى‏اند، كسانى هستند كه توانايى تفكر سه بعدى را دارند. از اين رو به خوبى در تحصيل موقعيت يا شرايط فيزيكى و فضايى، پشت تركيب‏ ها را مى‏بينند. مشاغلى مورد توجه يا مناسب اين افراد، عبارتند از: معمارى، نقاشى، ملوانى و....

 

4. هوش و مهارت بدنى - جنبشى‏

 

اين افراد داراى روحيه جنبشى و عدم سكون و تحرك زياد و دستكارى اشيا و ابزار و محيط فيزيكى پيرامون خود مى‏باشند و اصطلاحاً با ابزار و وسايل فيزيكى پيرامون مأنوس مى‏باشند و داراى تبحر جسمى‏اند.

مشاغل مورد علاقه و مناسب اين افراد عبارتند از: جراحى، صنعت گرى، هنرهاى زيبا و تئاترهاى پرتحرك و ورزش.

 

5. هوش موسيقيايى‏

 

اين دسته از افراد نسبت به اصوات و صداها و زير و بم بودن آهنگ‏ها حساس هستند. ريتم و تن صداها را مى‏شناسند و دقت فوق العاده‏اى در تشخيص صداهاى مختلط دارند.

مشاغل و حرفه ‏هاى گرايشى يا مورد علاقه اين افراد، عبارتند از: آهنگ سازى، موسيقى، نكته‏ سنجى و نقادى.

 

6. هوش و مهارت ميان فردى

 

اين رشته از افراد، توانايى بالايى در درك ديگران، تيپ‏ شناسى، قرائت ذهن از حالات و سكنات افراد و ايجاد ارتباط و تعامل مثبت و مؤثر با ديگران را دارند و حتى در زندگى خصوصى و زناشويى موفق ظاهر مى‏شوند و در تربيت عاطفى فرزندان نيز موفق مى‏باشند.

مشاغل گرايشى يا مورد علاقه اين افراد، عبارتند از: معلمى، روان‏شناسى، روان‏كاوى، بهداشت روانى، مشاوره و....

 

7. هوش و مهارت درون فردى‏

 

اين مهارت در افرادى است كه توانايى فهم خود را دارند؛ يعنى اهل غور و تفحّص در خويش هستند و بيشتر جست‏جو گر درون خويشند.

مشاغل مورد علاقه و يا توصيه شده به اين افراد، عبارتند از: الهيات، روان‏شناسى و انسان‏شناسى.

 

8. هوش و مهارت طبيعى‏

 

توانايى مشاهده الگوهاى طبيعت، فهم نظام‏هاى طبيعى و مصنوعى ساخته انسان و غور در طبيعت بى‏جان و جان‏دار، ويژگى‏هاى اين گونه افراد است.

مشاغل و علايق اين گونه افراد، عبارتند از: كشاورزى، گياه‏شناسى، بوشناسى، نقاشى چشم ‏اندازها و هر نوع كار مربوط به طبيعت.

نبايد فراموش كنيم كه بسيارى از افراد از تمامى هوش‏هاى هشت گانه و قواى ذهنى بهره دارند؛ اما گاهى بعضى افراد در برخى هوش‏ها قوى‏تر و در برخى ضعيف‏ترند و نبايد فراموش كنيم كه اغلب افراد تركيبى از اين هوش‏هاى چندگانه ‏اند.

نكته ديگر اين كه داشتن استعداد و هوش يا قواى ذهنى در اين نوع خاص، باعث گرايش به كارهاى مشابه، موازى يا جايگزين نيز مى‏شود.

بسيارى از افرادى كه به معمارى گرايش داشته ‏اند و داراى هوش فضايى‏اند، گاهى به هنر و خصوصاً سينما و فيلم سازى كشيده مى‏شوند كه اين تفكرى چند بعدى است و دقيقاً با مهارت و هوش فضايى هماهنگى دارد. در جامعه ما نيز اين افراد زيادند. شهيد آوينى، داود ميرباقرى و... نمونه‏ هايى از اين افرادند.

مهارت‏هاى طبيعى، آخرين اضافات گاردنر به نظريه هوش‏هاى متعدد است. گرى لارسون، كاريكاتوريست مشهور، مهارت‏هاى طبيعى بى‏نظيرى دارد. لارسون در دوران كودكى‏اش علاقه وافرى به علم و طبيعت داشت؛ ولى به جاى آن كه به دنبال اين رشته برود، علاقه‏ اش را در كاريكاتورهايش بروز داد و جالب اين كه گواه مهارت‏هاى طبيعى لارسون اين است كه زيست شناسان نام برخى از گونه‏ هاى جانورى را از كاريكاتورهاى او گرفته ‏اند.

نكته حائز اهميت اين است كه گر چه او فعاليت جايگزينى را انتخاب كرد، اما ذوق تخصصى او باعث خلق آثار مى‏شد كه گرايش به هوش او داشت و استفاده كنندگان از آثارش نيز بيان‏گر اين موضوع مى‏باشند.

گاردنر معتقد است كه آرامش، مطالعه آثار ارزشمند و منطقى، فلسفى، ادبى، بالنده و دورى از آثار مخرب و تعديل لذت‏ها، ظهور و بروز اين قواى ذهنى، استعدادها و هوش‏ها را دو چندان مى‏كند.

همچنين طى تحقيقات گاردنر صدمه مغزى، به اين هوش‏ها آسيب مى‏رساند. هر يك از اين هوش‏ها، مستلزم وجود مهارت‏هاى شناختى خاصى هستند و هر يك در آدم‏هاى سرآمد و عقب ماندگان ذهنى يا مبتلايان به گوشه ‏گيرى، برجسته مى‏شوند.

اخيراً در آموزش‏هاى مدرس ه‏اى  دانشگاهى به نظريه گاردنر توجه شده و برنامه آموزشى و آزمايش طرح طيف مهارت‏ها و توانمندى‏هاى ذهنى با اين ايده شروع مى‏شود كه هر دانش ‏آموزى در يك يا چند حوزه، توانمندى بالايى دارد.

 

آيا آدم‏ها هوش عمومى و قواى ذهنى متفاوتى دارند؟

 

چارلز اسپيرمن معتقد بود كه آدم‏ها داراى هوش عمومى‏2 و هوش‏هاى اختصاصى‏3 مى‏باشند؛ اما نظريه هوش‏ هاى هشت‏گانه گاردنر اين مسئله را عميق‏ تر مطرح ساخت و به طور كلى اختلاف نظر در مورد وجود يا عدم وجود برخى جنبه ‏هاى هوش عمومى وجود دارد و اختلاف نظر در مورد ماهيت هوش‏هاى اختصاصى نيز ادامه دارد.

يكى از ويژگى‏هاى عمده تعدد يا عميق بودن هوش و قواى ذهنى افراد، ظهور خلاقيت‏4 است.

خلاق بودن چيست؟ خلاقيت، نوين، متفاوت و حتى غيرمعمول فكر كردن و رسيدن به راه‏هاى نامتعارف است.

نبايد فراموش كنيم كه هوش و خلاقيت، يكى نيستند؛ از اين جهت، بسيارى آدم‏هاى باهوش گاهى چيزهايى توليد يا عرضه مى‏كنند كه لزوماً نوين نيستند. همچنين گاهى آدم‏هاى بسيار خلاق به حرف جمع گوش نمى‏كنند؛ ولى آدم‏هاى بسيار باهوش، اغلب دنبال خشنود كردن جمع هستند.

آدم‏هاى خلاق، اغلب متفكران واگرا هستند. در تفكر واگرا، فرد براى يك سؤال، جواب‏هاى زيادى توليد مى‏كند. اگر بخواهيم قضيه هوش و خلاقيت را بيشتر باز كنيم، بايد بگوييم كه خلاقيت زاييده هوش است و اين قاعده حاصل مى‏شود كه اكثر خلاق‏ها باهوشند؛ ولى اكثر باهوش ‏ها خلاق نمى‏باشند.

«مى‏توان گفت كه شرط خلاقيت، هوش است و يا يكى از نشانه‏ هاى خلاقيت، هوش بالاست».

به زبان ساده ‏تر، ردپا و نشانه وجود هوش، ظهور خلاقيت است.

از اين رو، گاهى هوش بالا هست، ولى خلاقيت ظاهر نمى‏شود و گاهى با ظهور خلاقيت، مى‏توان هوش بالا را نتيجه گرفت.

 

مراحل خلاقيت ذهنى‏5

 

صاحب‏نظران، خلاقيت را غالباً يك فرايند پنج مرحله‏ اى مى‏دانند كه عبارتند از:

1. آمادگى؛ وقتى غرق مسئله يا موضوع مورد علاقه‏ تان مى‏شويد و كنجكاوى شما تحريك مى‏شود، به سادگى از كنار مسئله رد نمى‏شويد.

2. پرورش؛ ايده‏ هايى به ذهنتان خطور مى‏كند و در اين مرحله، گاهى بين امور، رابطه‏اى نامعمولى پيدا مى‏كنيد.

3. بينش؛ اين همان مرحله «آها» است؛ لحظه‏ اى كه فرد به ارتباط مراحل پى مى‏برد و مسئله حل مى‏شود؛ يعنى تمام قطعات پازل كنار هم چيده مى‏شود.

4. ارزيابى؛ حالا بايد تصميم بگيريد كه كداميك از ايده‏ هايتان باارزش است و ارزش دنبال كردن را دارد.

5. بسط؛ اين، آخرين مرحله خلاقيت و غالباً طولانى‏ترين و سخت ‏ترين مرحله آن است؛ يعنى بايد بتوان آن را تعميم داد.

اديسون (مخترع مشهور) مى‏گويد:

خلاقيت يك درصد فكر بكر است و 99 درصد زحمت؛ يعنى خلاقيت گاهى تا يك درصد كافى است؛ ولى براى رسيدن به مرحله ارزيابى، بسط، گسترش و تعميم، 99 درصد زحمت لازم است.

ميهالى، يكى از متخصصين معروف مى‏گويد: پنج مرحله ساختار ذهنى و مهندسى ذهن در مسئله خلاقيت، به خوبى مطرح شده، اما هميشه آدم‏هاى خلاق، اين مراحل را با همين ترتيب طى نمى‏كنند.

به طور مثال، گاهى يك شكل يا نهايت يك محصول را فرد خلاق در ذهن مى‏بيند و حالا به پرورش ايده‏ هايش مى‏پردازد.

در معماران خلاق، اين ايده جارى است.

 

خصوصيات متفكران خلاق‏

متفكران خلاق چه خصوصيت‏هايى دارند؟ «پركينز»6 چهار خصوصيت براى اين افراد خلاق است كه عبارتند از:

 

الف) تفكر انعطاف‏ پذير و شيطنت‏ آميز

متفكران خلاق، انعطاف‏ پذيرند و با مسائل بازى مى‏كنند. نكته‏ اى كه تناقض برانگيز است، اين است كه خلاقيت اگر چه سخت و دشوار است، ولى اگر آن را آسان بگيريم، آسان مى‏شود و به تعبيرى، شوخى، چرخ‏هاى خلاقيت را روان مى‏كند؛ البته منظور از شوخى در اين جا، انعطاف روحى و تخيل است.

 

ب) انگيزش درونى‏

آدم‏هاى خلاق، معمولاً از خلق كردن، لذت مى‏برند و به نمره، پول و حتى راضى كردن ديگران خيلى اهميت نمى‏دهند؛ بلكه هميشه به دنبال خلق اين هستند. بنابراين، آدم‏هاى خلاق، بيشتر انگيزش درونى دارند و نه انگيزش بيرونى.

 

ج) خطر پذيرى و ريسك‏

خطرپذيرى يا بى‏مبالاتى و بى‏توجهى و قهرمان‏ بازى متفاوت است.

آدم‏هاى خلاق، درصدى از خطر و ريسك را قبول مى‏كنند و از اين جهت اشتباه هم مى‏كنند؛ البته اين، نشانه مهارت كم آنها نيست؛ بلكه نشان مى‏دهد كه ايده ‏هاى بيشترى دارند و امكانات بيشترى را در نظر مى‏گيرند. برخى از ايده ‏هاى آنها جواب مى‏دهد و برخى ديگر با شكست مواجه مى‏شود.

پبلو پيكاسو، نقاش اسپانيايى قرن 12، بيش از بيست هزار نقاشى كشيد؛ ولى تمام آنها شاهكار نشدند. متفكران خلاق، با عدم موفقيت‏هاى خود كنار مى‏آيند و از شكست عبرت مى‏گيرند.

 

د) ارزيابى عينى كار7

بر خلاف اين تصور قالبى كه آدم‏هاى خلاق، خود محور و ذهن گرا هستند، اكثر متفكران خلاق سعى مى‏كنند از كارشان ارزيابى عينى داشته باشند. آنها براى قضاوت‏هاى فوق ملاك‏هايى دارند و به قضاوت آدم‏هاى قابل اعتماد و محترم بها مى‏دهند و به اين ترتيب، مى‏فهمند كه آيا با تفكر خلاقانه بيشتر مى‏توان كارشان را بهبود بخشيد يا نه.

 

سه توصيه براى آدم‏هاى خلاق‏

 

1. خود را دست كم نگيريد و بر محور مهندسى ذهن خلاق خود تأمل بيشترى كنيد.

2. برنامه و زمان‏ بندى داشته باشيد؛ عمر كوتاه است و فرصت‏ها اندك و شما ممتاز.

همه آدم‏ها رگه‏ هايى از خلاقيت دارند و يقيناً شما نيز در برخى زمينه‏هاى مورد اشاره اين مقاله، خلاقانه ظاهر شده يا خلاقيتى بروز داده ‏ايد. اگر مى‏خواهيد به ابعاد خلاقيت و مهندسى ذهن خود واقف شويد، اين نوشته‏ ها را دوباره بخوانيد.

 

نتيجه

طى چهل منزل به بحث مهندسى ذهن و مقوله خلاقيت پرداختيم و سعى كرديم اين مبحث را با الگوها، روش‏ها، به زندگى خلاقانه گره بزنيم.

مخاطب ما جوان است و جوان يعنى جهان؛ جهانى از توان.

از شما جوان خلاق و جوياى نام، انتظار مى‏رود كه روى مطالب تأمل داشته باشيد. شايد از بين مطالب همين چهل منزل، به نكات ظريفى از خلاقيت خويش دست يابيد. قبلاً نيز در اين سلسله مقالات كه چند ساله شده است، گفته ‏ام كه «لذت كشف خويش را تجربه كنيد». شايد شما آدم خوش فكر، خلاق و مستعدى باشيد؛ ولى درنيافته‏ ايد و به لذت كشف تواناى بى پايان خود نرسيده‏ ايد.

تجربه كنيد كه به امتحانش مى‏ارزد.

 

پى‏نوشت:

1. عبدالجواد فلاطورى، پيامبران و فيلسوفان، ترجمه مهدى كندانى، همشهرى، 1384، ص 9.

General .2

Spicial .3

Creativity .4

5. جان دبليو سانتراك، زمينه روان‏شناسى، ترجمه مهرداد فيروز بخت، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، تهران 1383.

6. Perkins ,K.A Marcus, (2001) Cognitive - behavioral therapy to reduce weight conserns improves

Journal of consulting and clinical . psychology.69-pp. 604-613.

7. جان، ديليوسانتراك، زمينه روان‏شناسى، ترجمه مهرداد فيروز بخت، مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، تهران 1383.

 

[ شنبه ۱۳۸٥/٤/۳۱ ] [ ۳:٤٠ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]




چرا روي آوردن جوان ها به شادي هاي كاذب آسيب شناسي نمي شود؟ چرا هميشه قبل از كشف علت و برطرف كردن آن تنها به معلول و حذف موقتي آن فكر مي كنيم! جو جامعه ما تحت تاثير برخي از حوادث غم انگيز، همچنان غمگين و عبوس است.گاه شادي و شاد بودن را مخالف جديت تلقي مي كنيم و رابطه شادي را با افزايش انگيزه كار و تلاش معكوس فرض مي كنيم.اين گزارش سعي دارد مسأله حبس شادي را از
۳ ديدگاه روانشناسي، جامعه شناسي و اسلام مورد بررسي قرار دهد.


شادي لازمه حيات اجتماعي


اگر با دقت احوال انسانهاي شاد و ناشاد را بررسي كنيم، متوجه مي شويم كه اندوه مادي متاعي شيطاني و شادي هديه اي رحماني است. از ابتداي تمدن بشر غم و اندوه مايه توقف و انزجار و شادي و نشاط عامل تحرك و نظم بوده است.
انسان از اندوه، غم و تاريكي مي گريزد و به شادي و نور پناه مي برد. شاد زيستن آرزوي ديرينه آدمي است. دنياي بدون غم، خشم و جنگ. سرشار از مهرباني و شادي، آرزويي است كه ريشه در خلقت و نهاد آدمي دارد. آرزويي كه مقدمه غلبه بر تمام ناكامي هاست. شادي، اين معجزه دروني، گره گشاي بسياري از رنج هاست.در ميراث كهن ما ايرانيان، شادي، پديده اي الهي محسوب مي شود. به گونه اي كه مي گويند نخستين معجزه زرتشت خنديدن وي در بدو تولد بوده است. پارسيان شادي را آفريده خداوند و اندوه و غم را آفريده اهريمن مي دانستند. مردم ايران باستان حدود 60 روز از سال را جشن مي گرفتند و به ستايش مي پرداختند.گذشتگان ما براي ارج نهادن به پيدايش انسان جشن بزرگ نوروز را با شكوهي بسيار زياد برپا مي كردند. ايرانيان سعي مي كردند به هر بهانه اي روزگار را به شادي و شكرگزاري سپري كنند.
پيشينه تاريخي كشورمان نشان مي دهد كه نشاط در همه ادوار مورد توجه ايرانيان بوده است.


چو شادي بكاهد، بكاهد روان
خرد گردد اندر ميان ناتوان
مده دل به غم تا نكاهد روان
به شادي همي دار دل را جوان


متاسفانه در بافت جوان جامعه ما،آنگونه كه بايد شادابي و پويايي يك جامعه فعال و سخت كوش به چشم نمي خورد. به نظر مي رسد كه براي بررسي معضلات اجتماعي قبل از هر چيز بايد به شناخت و بررسي عوامل مهم پرداخت و بعد به مقابله انديشيد.
بايد پذيرفت كه شادي و غم در زندگي اجتماعي انسانها، تأثيرات عمده اي دارد. متأسفانه گاه در جامعه امروزي ما بنا به تعبيرهاي غلط و بدون استدلال، تفكر شادي متروك شده و علي رغم آنكه در فرهنگ ديني ما شادي و نشاط از آموزه هاي محكم و انكارناپذير است، برخي به غلط اندوه و گوشه نشيني را جايگزين شادي و نشاط نموده اند. تا جايي كه آثار زيانبار آن هر روز بيشتر از پيش نمايان مي شود.
لازمه شادي و شادبودن چيزي نيست جز مثبت انديشي و جستجوي خوبي ها و زيبايي ها. انسان با نگرش منفي به دنيا چيزي جز روحيه اي افسرده، چهره اي غمگين و حالتي خشمگينانه ندارد و اين نگرش منفي، تخريب گر جامعه است. نبايد فراموش كرد كه رخدادهاي اجتماعي، راه حل هاي اجتماعي دارد و راهكارهاي جمعي در برخورد با چنين مشكلاتي مي تواند بسيار كارساز باشد. به ياد بسپاريم كه پيشگيري كارآمدتر از درمان است.
در جامعه غم زده، انرژي افراد صرف برطرف كردن اندوه و ناراحتي شده و ديگر فرصتي براي توليد و توسعه باقي نمي ماند. به تجربه ثابت شده شادي و نشاط، ماده اوليه تغيير جامعه و تحول و تكامل دروني انسانهاست. در جامعه خوشحال و خرسند، توليد بهتر، اشتغال بيشتر و اقتصاد، سالم تر خواهد بود. بدون شك در چنين محيطي امنيت اجتماعي و فردي راحت تر به دست مي آيد. در محيط شاد، ذهن انسان پويا، زبانش گويا و استعدادش شكوفا مي شود.بايد توجه داشته باشيم، نسل غم زده، محكوم به شكست است و از اين بابت بر دلسوزان جامعه واجب است، روح شادي و نشاط را در رگ حيات جامعه تزريق كنند.


ديدگاه صاحبنظران


دكتر امان الله قرايي مقدم _ عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت معلم- مي گويد:شادكردن و شاد بودن جامعه موجب پيشرفت و توسعه اجتماعي، اقتصادي و سياسي و فرهنگي و خانوادگي جامعه مي شود؛ از بسياري مسائل و بروز انواع آسيب هاي جامعه، جرم و بزهكاري، طلاق، نابساماني خانوادگي و ساير مسائل جلوگيري به عمل مي آيد؛ اختلالات روحي در جامعه كمتر مي شود و ميزان رغبت تحصيلي و دل به كار دادن و توليد، افزايش پيدا مِي كند. شادي يك نياز اساسي انسان است، افراد اگر در جامعه خود نتوانند اين نياز را برآورده كنند، روبه جوامع ديگري مي برند ، در نتيجه به تدريج از فرهنگ ملي خود دور مي شوند، بتدريج فرهنگ و ارزش هاي غربي در جامعه رواج يافته و جامعه مسخ مي شود.دكتر قرايي مقدم مي افزايد: بايد تا آنجا كه مي توانيم در برگزاري جشن هاي ملي و ميهني چه از طريق راديو و تلويزيون و مطبوعات و چه از طريق چراغاني كردن معابر و ميادين و توزيع هدايا و شيريني در خيابانها كوشش كنيم.
جشن هاي باستاني خود را در ميادين يا پايگاههاي مخصوصي برگزار كنيم. به واقع به نوعي جامعه را شاد نگه داريم و بساط شادماني را براي مردم فراهم كنيم تا از بروز هزاران مشكل جلوگيري كنيم و با صرف هزينه هاي كم براي شادي از پرداخت هزينه هاي هنگفت آسيب هاي اجتماعي در امان باشيم. خوشبختانه در ايران علاوه بر جشن هاي باستاني، اعياد مذهبي زيادي داريم كه مي توان براي شاد نگه داشتن جامعه از آنها سود برد. بهتر است همان كاري را كه براي اعياد مذهبي انجام مي دهيم، به ساير اعياد ملي نيز، تعميم دهيم و به آنچه در رابطه با شادكردن جامعه فكر مي كنيم، عمل نماييم چرا كه شادي موجب افزايش دلبستگي و علاقه به كشور، فرهنگ، دين و مذهب مي شود و انسجام فرهنگي و ملي ميهني افزايش پيدا مي كند.قرايي مقدم در پايان گفت: همانطور كه بابت ايجاد پارك و سينما و غيره هزينه مي كنيم، بهتر است صدچندان بيشتر در زمينه شادي آفريني جامعه به وسيله برگزاري اعياد نيز سرمايه گذاري كنيم كه سرمايه گذاري در اين مورد هزاران برابر بازده اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي دارد و از بروز انواع بيماري هاي روحي و رواني جلوگيري مي كند و در نتيجه بهداشت رواني جامعه را در پي خواهد داشت.


دكتر علي اكبر رحماني _ استاندار سابق تهران _ پذيرش فرهنگ شادي از سوي مسئولان را ضروري ترين عامل تغيير نگرش به جوانان مي داند و مي افزايد: ما متأسفانه در فضايي كه به مسأله شادي با ديده ترديد و نفي نگريسته مي شود بسر مي بريم. تلاش هاي صورت گرفته براي ايجاد محدوديت در شادي جوانان از قبيل برخوردهاي نادرست ناشي از نگاه هاي منفي نسبت به شادي هاي جمعي جوانان است. اين در حاليست كه نه تنها براي هيجانات جواني برنامه اي مشخص در نظر گرفته نشده، بلكه گاهي اوقات با بدعت هاي نابجا اسلام را ديني عبوس معرفي كرده اند.


غلامحسين مظفري- عضو فراكسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي _ گفت: بهتر است ايام جشن را گرامي بداريم، چون در فرهنگ شيعه ما ايرانيان هم روزهاي عزاداري وجود دارد، هم جشن. اما در روزهاي جشن مراسم خوبي براي شادي برگزار نمي كنيم و در مجموع به مراسم اعياد به اندازه روزهاي عزاداري توجه نكرده ايم.

جوانان چه مِي گويند
* براي اينكه شاد باشيد، چه كارهايي انجام مي دهيد؟


- فاطمه(22 ساله دانشجو) ، خودم را سرگرم مي كنم، تلويزيون نگاه مي كنم، كتاب مي خوانم، به گردش و مهماني مي روم، به پارك و سينما مي روم.


- نسترن (21 ساله دانشجو) ، با خانواده ام تماس مي گيرم، پياده روي مي كنم.


- مريم(24 ساله دانشجو)، موسيقي گوش مي دهم، به پارك، سينما و يا بازار مي روم.


- پريسا (24 ساله دانشجو)، به منزل دوستانم مي روم، موسيقي گوش مي دهم، با خانواده ام به گردش مي روم.


- احمد(31 ساله هنرمند )، بهترين چيز كه واقعاً مرا شاد مي كند زماني است كه بتوانم شخص ديگري را شاد كنم. در حقيقت شادي من شادي ديگران است. البته شادي هايي كه جنبه بيروني داشته باشد، در جامعه ما كمتر وجود دارد. من كمتر جايي را مي شناسم كه بتوانم با كمترين هزينه بروم و شاد باشم. مگر انسان ثروتمند باشي تا بتواني از فضاهاي تفريحي سالم استفاده كني.

- آروين (25 ساله کشيش)، شاد بودن بستگي به شرايطي دارد كه ما در آن قرار داريم، بعضي اوقات براي اينكه انرژي هايي كه از دست داده ايم دوباره به دست آورده و از ناراحتي درآييم، نياز به تنهايي داريم. مثلاً من به فضاهاي باز و طبيعت مي روم. من هر وقت بخواهم به صورت جمعي شادي كنم و شاد باشم ترجيح مي دهم در جمعي حضور پيدا كنم كه با من همفكر باشند. به نظر من اين بهترين نوع شادي مي باشد. حتي ممكن است حضور در يك ميهماني آنقدرها كه گذراندن اوقات در كنار همفكرانم مرا شاد مي كند، برايم شادي بخش نباشد!


- علي (27 ساله کارمند)، علاوه بر پياده روي كردن و رفتن به پارك، سعي مي كنم خودم را با محيط اطرافم منطبق كنم. سعي مي كنم مثل يك مومي باشم كه خودم را با محيط اطرافم حتي اگر ناشاد و غمگين باشد، وفق دهم. به نظر من آ دم هايي كه با موقعيت ها و محيط هاي مختلف تطبيق پيدا نمي كنند، اغلب غمگين و ناراحت و گوشه گير هستند.


- ابراهيم (کارمند 26 ساله )، سعي مي كنم جايي بروم كه با روحياتم سازگار باشد. مثلاً طبيعت و سكوت و آرامش را خيلي دوست دارم.


- محمد (37 ساله کارمند)، اصولاً با سرگرمي هاي خاصي و يا صحبت هاي خاصي شادشدن امكان پذير است. مثلاً با خانواده يا به تنهايي به تفريح مي روم يا برنامه هاي طنز تلويزيون را نگاه مي كنم.


 آخرين باري كه از ته دل خنديديد، كي بود؟ علت خنده تان چه بود؟


- فاطمه(دانشجو 21 ساله ) شب يلدا، جوك ها و شوخي هايي كه در اين شب بود.

 
- نسترن (دانشجو 21 ساله)، نمي دانم، خنده هايم ظاهري است.


- مريم(دانشجو 24 ساله) يك ساعت پيش با خواندن يك
SMS.


- پريسا (دانشجو 24 ساله)، چند ساعت پيش با شنيدن يك جوك كه دوستم تعريف كرد.


آروين (کشیش 25 ساله )، ديشب بود. چون من يك اقليتم و ديشب شب كريسمس بود.


- علي (کارمند 26 ساله )، تقريباً چهار روز پيش كه دوستانم شوخي راه انداخته بودند و همگي با هر حركتي از جانب بچه ها، خنده سر مي داديم.


- ابراهيم (کارمند 26 ساله)، تقريباً نيم ساعت پيش كه با يكي از اقوام نزديكم صحبت كردم و مطلبي را برايم تعريف كرد و باعث شد بسيار بخندم و شاد شوم.


- محمد (کارمند 27 ساله) چند ساعت پيش يكي از دوستان جوك گفت و همه ما از ته دل خنديديم.


درمصاحبه هايي كه با جوانان به عنوان گروهي بزرگ از جامعه فعلي ما انجام شد، ديديم كه شاديهاي آنان بسيار محدود هستند. تفريحاتي كه مي تواند باعث شادماني شان شود بسيار كليشه اي و خالي از هيجان لازم جواني است، اين امر باعث مي شود كه روحيه جامعه، تحليل رفته و به سوي افسردگي و اندوه و در نتيجه كاهش بهره وري از جهات مختلف پيش برود. جامعه اي كه درصد بالايي از آن را جوانان تشكيل داده اند، جواناني كه نسل فرداي مديران، سياستمداران و پدران و مادران جامعه ما را تشكيل مي دهند. آيا وقت آن نرسيده به موضوع شادي اين نسل و ساماندهي مناسبت هاي شاد در جامعه جدي تر بينديشيم. آيا وقت آن نرسيده كه روح نشاط و شادي را در اين نسل خسته و افسرده بدميم و از انرژي آنان براي كار و تلاش جهت ساختن آينده كشور بهره ببريم.


در ادامه بررسي مسئله حبس شادي در جامعه، از ديدگاه روانشناسي و مبحث تحليل رفتار متقابل، به سراغ آقاي منصور بهرامي (روان شناس و عضو انجمن بين المللي تحليل رفتار متقابل) رفتيم. ايشان در گفتگويي صميمانه، به سؤالات ما پاسخ دادند.


تعريف شادي از نظر روان شناسي چيست؟
-اجازه دهيد من اين مقوله را در مبحث تحليل رفتار متقابل بيان كنم. در تحليل رفتار ساختار شخصيت را به
۳ بخش تقسيم مي كنند(كودك، بالغ، والد ). اين نظريه تكامل يافته نظريه فرويد است. كودك به مفهوم خردسالي نيست. آن قسمت از ساختار شخصيت ما است كه دنبال احساسات، عواطف، شادي، شادماني و خشم است.(البته شادي و خشم ذاتي نه اكتسابي) و در حقيقت بخش كودك در شخصيت ماست كه شادي آفرين است و اصولا اين امر بستگي به سن ندارد. دقيقا! يك مرد و يا زن مسن 70 يا 80 ساله هم با فعال بودن بخش كودك وجودش مي تواند شاد بوده و احساس شادماني كند. وقتي كسي كودك درونش فعال نيست، اين فرد به صورت دلمرده و غمگين است. ما خيلي از آدمها را مي بينيم كه به دنبال ارزشها و تعصبات خود هستند و كودك درون خود را طرد كرده اند. يعني اين آدمها نيز كودك درون دارند اما با پيروي از تعصبات خشك، اين بخش از شخصيت آنها غير فعال شده و كودك درون آنها افسرده است. به طور مثال وقتي فرد مسني را مي بينيم كه در مراسمي مانند چهارشنبه سوري با شادي فراوان از روي آتش مي پرد، اين حركت در حقيقت ناشي از فعال بودن كودك درون اوست كه توليد شادي مي كند. يا مثلاً پدربزرگ يا مادر بزرگي كه با شادي فراوان با نوه كوچك خود بازي مي كند، اين دقيقاً بازتاب حضور كودك درون اوست. پس ما بايد شادي ها را در بخش كودك درون خود، پيدا كنيم.


 به نظر شما راز خنديدن چيست؟ خنده واقعي چه مي تواند باشد؟
- ما يك خنده ذاتي يا خنده دروني داريم و يك خنده مصنوعي يا اكتسابي. خنده دروني مربوط به كودك درون ما مي شود. ما زماني كه عميقاً نسبت به يك مسئله اي شاد شويم، شروع مي كنيم به خنديدن. كما اينكه عكس اين قضيه نيز صادق است. وقتي كه ما غمگين مي شويم، شروع به گريستن مي كنيم. پس اين هيجانات به واقع مكمل شخصيت ما هستند. خنده دروني (خنده واقعي)، بخشي از عملكرد شادي كودك درون ماست. مگر اينكه ما بخواهيم لبخند اكتسابي بزنيم. لبخند اكتسابي لبخندي است كه مثلاً من در عين ناراحتي با ورود يك شخص تازه وارد به محيط، لبخند مي زنم و سعي مي كنم خودم را شاد نشان دهم كه از آمدن او خوشحال شده ام. ولي اگر بخواهيد خنده واقعي را ببينيد، بايد به سراغ كودكان برويد ، بازي ها و ارتباطهايي كه با هم دارند و خنده هايي كه از ته دل سر مي دهند. در حقيقت خنديدن نوعي ابراز هيجان شادبودن و شادماني است.


 طرز تفكر چقدر مي تواند در شاد بودن افراد دخيل باشد؟
- ما تفكر را از بخش كودك خارج مي كنيم و به بالغ ربط مي دهيم. زماني هم كه ما كار درماني انجام مي دهيم كاري مي كنيم كه بالغ مجري رفتار كودك درون باشد نه مسلط بر آن.
مسئله اي نيز درمورد تفكر مثبت و منفي وجود دارد. ما اگر تفكر مثبت داشته باشيم، مطمئناً اين تفكر مي تواند در شادي و شادماني ما تأثير گذار باشد و متقابلاً تفكر منفي نيز شادي را دور مي كند. من اين نظريه را رد مي كنم كه ما بايد بسته به خوشبين يا بدبين بودنمان، هميشه نيمه پر يا خالي ليوان را ببينيم، بلكه ما بايد واقع بين باشيم. در اين صورت، مي توانيم عملكردي متعادل و درست داشته باشيم. ما اگر فقط مثبت گراي صرف بوده و جنبه هاي منفي خود را نبينيم، آن هنگام شادماني ما نيز شادي واقعي نبوده، بلكه نوعي شادي اكتسابي است. شايد اين موضوع را شنيده باشيد كه گاهي اوقات توصيه مي كنند، جلوي آينه بايستيد و به زيبايي ها و سلامتي خود توجه كنيد. من اين موضوع را نيز رد مي كنم؛ چرا كه ما در اين حالت فقط مشغول تجزيه و تحليل ظاهر خود هستيم. آدمي  كه ظاهر بسيار خوبي دارد، ممكن است درون آشفته و ناآرامي داشته باشد. پس اين شعار نمي تواند مؤثر باشد، چون درون انسانها ممكن است هر يك از حالات شادي يا غم را داشته باشد. ضمن اينكه اندوه و شادي دقيقاً دو روي سكه هستند و هر دو آنها لازمه زندگي اند. فرضاً اگر ما عزيزي ر ا از دست مي دهيم نمي توانيم غمگين بودن خود را ابراز نكرده و بگوييم اين اتفاقي است كه افتاده است! بايد فراموشش كنيم! اصلاً اين ايده درست نيست. شادي و اندوه بايد هر كدام جاي خود را داشته باشند. وقتي ما واقع بين باشيم، تصورات و خواسته هايمان به تعادل مي رسد. در اينجا بايد مطلب مهمي را خاطر نشان كنم. بعضي مي گويند شادي انسان در گرو خوشبختي اوست. حال بايد گفت: خوشبختي چيست؟ هركس تعريف خاص خودش را بازگو مي كند. به طور مثال در كارگاههايي كه براي شناخت بيشتر از شخصيت فرد تشكيل مي دهيم از او مي خواهيم تا آرزوهايش را بنويسد. خيلي از اين آرزوهايي كه ذكر مي كند، بسيار دور و دست نيافتني هستند. ساده ترين تعريف خوشبختي اين است كه خواسته هاي ما، تعادل و ميزاني با امكاناتمان داشته باشد. يعني اگر من خواسته اي دست نيافتني داشته باشم، آدم خوشبختي نخواهم بود و اگر خوشبخت نباشم، شاد نيستم. پس اگر خواسته هايم با امكاناتم هماهنگ باشد خوشبخت و شاد هستم. در حقيقت ما اگر واقع بين باشيم، به سراغ روياهاي بزرگ و خواسته هاي ايده آلي و دست نيافتني، نمي رويم.


لازمه شاد بودن چيست؟
- من لازمه شاد بودن را ايجاد تعادل در زندگي مي دانم. كسي كه زندگي متعادلي دارد چه از نظر مالي و چه از نظر رواني، در نهايت مي تواند آدم شادي نيز باشد. هركسي براي شاد بودن آستانه اي دارد. ممكن است عاملي باعث شادي من شود اما شما را شاد نكند. ممكن است عاملي شما را اندوهگين كند اما باعث شادي من شود. اين نوع شادي، شادي كاذب است. شادي واقعي آن نوع شادي است كه مكان و زمان در آن تأثيري نداشته باشد و بهترين مثالي كه مي تواند نشان دهنده اين نوع شادي باشد، ارتباط شادمانه كودكان با يكديگر است. نوعي شادي كه توأم با خلاقيت است.
كودكان به محض اينكه زير پوشش تربيت والدين قرار گرفته و والد درونشان شكل مي گيرد، حالا ارزشها، تعصبات، اعتقادات، فرهنگ، سنت، مليت، تمامي اين موارد بر شادي و ابراز آن تأثير مي گذارد. در حقيقت شادي براي كودك در چارچوب خاصي تعريف مي شود و شادماني خارج از اين چارچوب سبب ايجاد حس گناه در او مي شود. والدين براي اينكه كودك را در چارچوب ارزشها و اعتقادات خودشان نگه دارند، با تنبيه كودك، احساس گناه را در او بوجود مي آورند. يا حتي بدتر از اين قضيه، به كودك گفته مي شود، اگر تو بخندي و پدرت را از خواب بيدار كني، خدا از تو ناراحت مي شود!
در غير اين صورت، كودك درون افراد در ميان تعصبات، ارزشها و اعتقادات (بعد والد وجودي)، حبس مي شود. هر قدر بعد ارزشي منفي (تعصبات و...) پر رنگ تر شود، شادي كودك نيز كم رنگ تر مي شود. در حقيقت مجموعه تعصبات، باورها و برخي ارزشها عاملي مي شود براي كنترل رفتار فرد. والد كنترل گر به ما مي گويد كه كداميك از كارهايمان خوب يا بد است. مثلاً وقتي كودك شروع به خنديدن مي كند، ما به او مي گوييم نخند! بچه خوب كه نمي خنده!. آلوده شدن بالغ با والد، توجه به همين ارزشها و تعصبات است. مجموعه اين عوامل باعث مي شود شادي كودك درون ما مخفي يا كمرنگ شود. چه اشكالي دارد، شادي هايي را در محيط خانواده ايجاد كنيم.


 چطور مي توان به بالا بردن سطح شادي در جامعه كمك كرد؟
-از ديدگاه تحليل رفتار، ساختار جامعه مانند ساختار خانواده است و ساختار خانواده نيز شبيه ساختار فرد است. در نتيجه ساختار جامعه شبيه ساختار فرد است. جامعه اي كه شاد نيست، درست مانند انساني است كه شاد نيست. در خيلي از جوانها مي بينيم كه يك حالت دوگانگي بوجود آمده است. يعني در بيرون لبخند نمي زنند اما به محض دور شدن از محيط، شروع به خنديدن مي كنند. متأسفانه، تفاوت رفتار فرد در محيط هاي مختلف مانند مدرسه، اجتماع و خانه آنقدر زياد است كه سبب تزلزل شخصيت او مي شود و نهايتاً اين تزلزل شخصيتي به جامعه نيز سرايت مي يابد. ما براي اينكه در سطح جامعه ميزان شادي را بالا ببريم، بايد از افراد و خانواده ها شروع كنيم. اگر افراد و خانواده ها شاد باشند، نهايتاً جامعه شادي نيز خواهيم داشت. آمار جالبي ، شادترين كشور دنيا را هندوستان نشان مي دهد. اين مسئله براي من غير قابل تصور بود. چون فكر مي كردم كه همه افراد در اين كشور مشكل مالي دارند. پس اين نشان مي دهد كه داشته ها عامل ايجاد و ابراز شادي نيستند، بلكه بودن ها هستند كه عامل شادي اند. افرادي كه با وجود مشكلات زياد، همچنان شادي هاي خود را ابراز مي كنند، كودك درونشان رهاست. در حقيقت ترمزهاي شادي در چنين جامعه اي وجود ندارد و هركسي شادي هاي مخصوص به خود را انجام مي دهد. تا هنگامي كه كودك درون شادي اش را ابراز كند، افراد، دل زنده اند. دل مردگي ناشي از پنهان شدن كودك درون است. پس براي بالا بردن شادي در سطح جامعه ، ابتدا بايد خانواده هاي شادي داشته باشيم. اگر ما زندگي را يك مثلث تصور كنيم كه يك ضلع فعاليت (كار) باشد، ضلع دوم آن تفريح باشد و ضلع ديگر ارتباطات، اگر ما بتوانيم به هر سه اين ابعاد به قدر كافي توجه كنيم، آنگاه اين مثلث زندگي به صورت متساوی الاضلاع خواهد بود، اين مساوي بودن نشان دهنده همان تعادلي است كه ما از آن سخن مي گوييم.


از ديدگاه روانشناسي تأثيرات شادي بر روابط اجتماعي افراد چيست؟
- انسان دو نوع نياز دارد،
۱- نياز جسماني (بيولوژيكي) ۲- نياز به توجه و نوازش (شادي).
اگر ما از انسان نياز به توجه و نوازش را بگيريم و به آن توجه نكنيم، خود به خود شادي را از او گرفته ايم و سبب ايجاد انزوا در او خواهيم شد. ارتباطات انساني (من خوب هستم، تو خوب هستي)، يك ارتباط متقابل است كه نوازش بي قيد و شرط به يكديگر مي دهيم. يعني من به كسي توجه كنم چون .....، اين توجه، توجهي شرطي است. ارتباطات نبايد شرطي باشد. ارتباطات بين انسانها باعث مي شود ذخيره نوازشي افراد افزايش پيدا كند. و حتي مي تواند از اين ذخيره نوازش و شادي، در موقعيت هاي مختلف و حتي در هنگام تنهايي، استفاده كرد و احساس خوبي داشت. به صورتي ديگر نيز مي توان اين قضيه را بررسي كرد. افرادي كه رابطه اجتماعي با ديگران برقرار نمي كنند، انسانهايي افسرده و منزوي هستند. اما چرا آنها اينگونه اند؟ به اين خاطر كه در محيط اطراف خود شادي نديده اند. وقتي انسان شادي را درك نمي كند، خود به خود به سوي افسردگي كشيده مي شود.


 شادي زبان بسيار نافذ و عالم گيري است (زباني كه به ابزار خاصي براي فهم آن نياز نداريم)، پس چرا صنعتي شدن جوامع باعث فراموش شدن و حبس شادي شده است؟
- فرض را بر اين مي گذاريم كه من و شما زبان يكديگر را نمي دانيم، چرا كه كدهاي ارتباطي ما با يكديگر همخواني ندارد. پس كلام، براي برقراري ارتباط نمي تواند مؤثر باشد. حالا مي توانيم از زبان غير كلامي يا رفتاري استفاده كنيم. شروع مي كنيم به يك سري اشارات به يكديگر. اين اشارات هم ممكن است معاني متفاوتي براي هر كدام از ما داشته باشد. اگر من دست شما را فشار مي دهم، حتماً نمي خواهم بگويم، شما را دوست دارم، شايد مي خواهم به شما بگويم، آيا زور شما هم زياد است؟ در حقيقت ما در اينجا از طريق ارتباط احساسي با هم ارتباط برقرار مي كنيم. در تحليل رفتار
۳ نوع ارتباط مي توانيم برقرار كنيم. ۱. ارتباط كلامي (شامل كلام و نوشتار) ۲. ارتباط رفتاري ۳. ارتباط احساسي. من براي ارتباط با يك نوجوان، ابتدا ارتباط كلامي برقرار مي كنم و اگر درك نكرد، شروع مي كنم به برقراري ارتباط رفتاري. ولي اگر بخواهم با يك نوزاد ارتباط برقرار كنم فقط مي توانم از طريق احساسي با او ارتباط برقرار كنم. در اينجا مي فهميم كه اين احساس در همه ما وجود دارد، اما اين لايه هاي ارزشي است كه مي آيد روي احساس قرار مي گيرد و آن را پنهان مي كند . اگر ما بتوانيم اين درك احساسي را حفظ كنيم و يا پرورش بدهيم، نياز به اين نداريم كه با هم به صورت كلامي ارتباط برقرار كنيم. اين درك احساسي همه آن ابراز هيجان ها (شادي، غم و ...) را شامل مي شود. با انقلاب صنعتي، عواملي به وجود آمد كه احساس، پنهان و در نتيجه شادي نيز حبس شد. در اينجا به دنبال بايدها و نبايدها (سنجيدن منطقي همه چيز) مي رويم، در نهايت، نمي توانيم احساس و بالتبع شادي داشته باشيم.
 

 

[ شنبه ۱۳۸٥/٤/۳۱ ] [ ۳:۳٥ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]




چرا روي آوردن جوان ها به شادي هاي كاذب آسيب شناسي نمي شود؟ چرا هميشه قبل از كشف علت و برطرف كردن آن تنها به معلول و حذف موقتي آن فكر مي كنيم! جو جامعه ما تحت تاثير برخي از حوادث غم انگيز، همچنان غمگين و عبوس است.گاه شادي و شاد بودن را مخالف جديت تلقي مي كنيم و رابطه شادي را با افزايش انگيزه كار و تلاش معكوس فرض مي كنيم.اين گزارش سعي دارد مسأله حبس شادي را از ۳ ديدگاه روانشناسي، جامعه شناسي و اسلام مورد بررسي قرار دهد.


شادي لازمه حيات اجتماعي


اگر با دقت احوال انسانهاي شاد و ناشاد را بررسي كنيم، متوجه مي شويم كه اندوه مادي متاعي شيطاني و شادي هديه اي رحماني است. از ابتداي تمدن بشر غم و اندوه مايه توقف و انزجار و شادي و نشاط عامل تحرك و نظم بوده است.
انسان از اندوه، غم و تاريكي مي گريزد و به شادي و نور پناه مي برد. شاد زيستن آرزوي ديرينه آدمي است. دنياي بدون غم، خشم و جنگ. سرشار از مهرباني و شادي، آرزويي است كه ريشه در خلقت و نهاد آدمي دارد. آرزويي كه مقدمه غلبه بر تمام ناكامي هاست. شادي، اين معجزه دروني، گره گشاي بسياري از رنج هاست.در ميراث كهن ما ايرانيان، شادي، پديده اي الهي محسوب مي شود. به گونه اي كه مي گويند نخستين معجزه زرتشت خنديدن وي در بدو تولد بوده است. پارسيان شادي را آفريده خداوند و اندوه و غم را آفريده اهريمن مي دانستند. مردم ايران باستان حدود 60 روز از سال را جشن مي گرفتند و به ستايش مي پرداختند.گذشتگان ما براي ارج نهادن به پيدايش انسان جشن بزرگ نوروز را با شكوهي بسيار زياد برپا مي كردند. ايرانيان سعي مي كردند به هر بهانه اي روزگار را به شادي و شكرگزاري سپري كنند.
پيشينه تاريخي كشورمان نشان مي دهد كه نشاط در همه ادوار مورد توجه ايرانيان بوده است.


چو شادي بكاهد، بكاهد روان
خرد گردد اندر ميان ناتوان
مده دل به غم تا نكاهد روان
به شادي همي دار دل را جوان


متاسفانه در بافت جوان جامعه ما،آنگونه كه بايد شادابي و پويايي يك جامعه فعال و سخت كوش به چشم نمي خورد. به نظر مي رسد كه براي بررسي معضلات اجتماعي قبل از هر چيز بايد به شناخت و بررسي عوامل مهم پرداخت و بعد به مقابله انديشيد.
بايد پذيرفت كه شادي و غم در زندگي اجتماعي انسانها، تأثيرات عمده اي دارد. متأسفانه گاه در جامعه امروزي ما بنا به تعبيرهاي غلط و بدون استدلال، تفكر شادي متروك شده و علي رغم آنكه در فرهنگ ديني ما شادي و نشاط از آموزه هاي محكم و انكارناپذير است، برخي به غلط اندوه و گوشه نشيني را جايگزين شادي و نشاط نموده اند. تا جايي كه آثار زيانبار آن هر روز بيشتر از پيش نمايان مي شود.
لازمه شادي و شادبودن چيزي نيست جز مثبت انديشي و جستجوي خوبي ها و زيبايي ها. انسان با نگرش منفي به دنيا چيزي جز روحيه اي افسرده، چهره اي غمگين و حالتي خشمگينانه ندارد و اين نگرش منفي، تخريب گر جامعه است. نبايد فراموش كرد كه رخدادهاي اجتماعي، راه حل هاي اجتماعي دارد و راهكارهاي جمعي در برخورد با چنين مشكلاتي مي تواند بسيار كارساز باشد. به ياد بسپاريم كه پيشگيري كارآمدتر از درمان است.
در جامعه غم زده، انرژي افراد صرف برطرف كردن اندوه و ناراحتي شده و ديگر فرصتي براي توليد و توسعه باقي نمي ماند. به تجربه ثابت شده شادي و نشاط، ماده اوليه تغيير جامعه و تحول و تكامل دروني انسانهاست. در جامعه خوشحال و خرسند، توليد بهتر، اشتغال بيشتر و اقتصاد، سالم تر خواهد بود. بدون شك در چنين محيطي امنيت اجتماعي و فردي راحت تر به دست مي آيد. در محيط شاد، ذهن انسان پويا، زبانش گويا و استعدادش شكوفا مي شود.بايد توجه داشته باشيم، نسل غم زده، محكوم به شكست است و از اين بابت بر دلسوزان جامعه واجب است، روح شادي و نشاط را در رگ حيات جامعه تزريق كنند.


ديدگاه صاحبنظران


دكتر امان الله قرايي مقدم _ عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت معلم- مي گويد:شادكردن و شاد بودن جامعه موجب پيشرفت و توسعه اجتماعي، اقتصادي و سياسي و فرهنگي و خانوادگي جامعه مي شود؛ از بسياري مسائل و بروز انواع آسيب هاي جامعه، جرم و بزهكاري، طلاق، نابساماني خانوادگي و ساير مسائل جلوگيري به عمل مي آيد؛ اختلالات روحي در جامعه كمتر مي شود و ميزان رغبت تحصيلي و دل به كار دادن و توليد، افزايش پيدا مِي كند. شادي يك نياز اساسي انسان است، افراد اگر در جامعه خود نتوانند اين نياز را برآورده كنند، روبه جوامع ديگري مي برند ، در نتيجه به تدريج از فرهنگ ملي خود دور مي شوند، بتدريج فرهنگ و ارزش هاي غربي در جامعه رواج يافته و جامعه مسخ مي شود.دكتر قرايي مقدم مي افزايد: بايد تا آنجا كه مي توانيم در برگزاري جشن هاي ملي و ميهني چه از طريق راديو و تلويزيون و مطبوعات و چه از طريق چراغاني كردن معابر و ميادين و توزيع هدايا و شيريني در خيابانها كوشش كنيم.
جشن هاي باستاني خود را در ميادين يا پايگاههاي مخصوصي برگزار كنيم. به واقع به نوعي جامعه را شاد نگه داريم و بساط شادماني را براي مردم فراهم كنيم تا از بروز هزاران مشكل جلوگيري كنيم و با صرف هزينه هاي كم براي شادي از پرداخت هزينه هاي هنگفت آسيب هاي اجتماعي در امان باشيم. خوشبختانه در ايران علاوه بر جشن هاي باستاني، اعياد مذهبي زيادي داريم كه مي توان براي شاد نگه داشتن جامعه از آنها سود برد. بهتر است همان كاري را كه براي اعياد مذهبي انجام مي دهيم، به ساير اعياد ملي نيز، تعميم دهيم و به آنچه در رابطه با شادكردن جامعه فكر مي كنيم، عمل نماييم چرا كه شادي موجب افزايش دلبستگي و علاقه به كشور، فرهنگ، دين و مذهب مي شود و انسجام فرهنگي و ملي ميهني افزايش پيدا مي كند.قرايي مقدم در پايان گفت: همانطور كه بابت ايجاد پارك و سينما و غيره هزينه مي كنيم، بهتر است صدچندان بيشتر در زمينه شادي آفريني جامعه به وسيله برگزاري اعياد نيز سرمايه گذاري كنيم كه سرمايه گذاري در اين مورد هزاران برابر بازده اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي دارد و از بروز انواع بيماري هاي روحي و رواني جلوگيري مي كند و در نتيجه بهداشت رواني جامعه را در پي خواهد داشت.


دكتر علي اكبر رحماني _ استاندار سابق تهران _ پذيرش فرهنگ شادي از سوي مسئولان را ضروري ترين عامل تغيير نگرش به جوانان مي داند و مي افزايد: ما متأسفانه در فضايي كه به مسأله شادي با ديده ترديد و نفي نگريسته مي شود بسر مي بريم. تلاش هاي صورت گرفته براي ايجاد محدوديت در شادي جوانان از قبيل برخوردهاي نادرست ناشي از نگاه هاي منفي نسبت به شادي هاي جمعي جوانان است. اين در حاليست كه نه تنها براي هيجانات جواني برنامه اي مشخص در نظر گرفته نشده، بلكه گاهي اوقات با بدعت هاي نابجا اسلام را ديني عبوس معرفي كرده اند.


غلامحسين مظفري- عضو فراكسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي _ گفت: بهتر است ايام جشن را گرامي بداريم، چون در فرهنگ شيعه ما ايرانيان هم روزهاي عزاداري وجود دارد، هم جشن. اما در روزهاي جشن مراسم خوبي براي شادي برگزار نمي كنيم و در مجموع به مراسم اعياد به اندازه روزهاي عزاداري توجه نكرده ايم.

جوانان چه مِي گويند
* براي اينكه شاد باشيد، چه كارهايي انجام مي دهيد؟


- فاطمه(22 ساله دانشجو) ، خودم را سرگرم مي كنم، تلويزيون نگاه مي كنم، كتاب مي خوانم، به گردش و مهماني مي روم، به پارك و سينما مي روم.


- نسترن (21 ساله دانشجو) ، با خانواده ام تماس مي گيرم، پياده روي مي كنم.


- مريم(24 ساله دانشجو)، موسيقي گوش مي دهم، به پارك، سينما و يا بازار مي روم.


- پريسا (24 ساله دانشجو)، به منزل دوستانم مي روم، موسيقي گوش مي دهم، با خانواده ام به گردش مي روم.


- احمد(31 ساله هنرمند )، بهترين چيز كه واقعاً مرا شاد مي كند زماني است كه بتوانم شخص ديگري را شاد كنم. در حقيقت شادي من شادي ديگران است. البته شادي هايي كه جنبه بيروني داشته باشد، در جامعه ما كمتر وجود دارد. من كمتر جايي را مي شناسم كه بتوانم با كمترين هزينه بروم و شاد باشم. مگر انسان ثروتمند باشي تا بتواني از فضاهاي تفريحي سالم استفاده كني.

- آروين (25 ساله کشيش)، شاد بودن بستگي به شرايطي دارد كه ما در آن قرار داريم، بعضي اوقات براي اينكه انرژي هايي كه از دست داده ايم دوباره به دست آورده و از ناراحتي درآييم، نياز به تنهايي داريم. مثلاً من به فضاهاي باز و طبيعت مي روم. من هر وقت بخواهم به صورت جمعي شادي كنم و شاد باشم ترجيح مي دهم در جمعي حضور پيدا كنم كه با من همفكر باشند. به نظر من اين بهترين نوع شادي مي باشد. حتي ممكن است حضور در يك ميهماني آنقدرها كه گذراندن اوقات در كنار همفكرانم مرا شاد مي كند، برايم شادي بخش نباشد!


- علي (27 ساله کارمند)، علاوه بر پياده روي كردن و رفتن به پارك، سعي مي كنم خودم را با محيط اطرافم منطبق كنم. سعي مي كنم مثل يك مومي باشم كه خودم را با محيط اطرافم حتي اگر ناشاد و غمگين باشد، وفق دهم. به نظر من آ دم هايي كه با موقعيت ها و محيط هاي مختلف تطبيق پيدا نمي كنند، اغلب غمگين و ناراحت و گوشه گير هستند.


- ابراهيم (کارمند 26 ساله )، سعي مي كنم جايي بروم كه با روحياتم سازگار باشد. مثلاً طبيعت و سكوت و آرامش را خيلي دوست دارم.


- محمد (37 ساله کارمند)، اصولاً با سرگرمي هاي خاصي و يا صحبت هاي خاصي شادشدن امكان پذير است. مثلاً با خانواده يا به تنهايي به تفريح مي روم يا برنامه هاي طنز تلويزيون را نگاه مي كنم.


 آخرين باري كه از ته دل خنديديد، كي بود؟ علت خنده تان چه بود؟


- فاطمه(دانشجو 21 ساله ) شب يلدا، جوك ها و شوخي هايي كه در اين شب بود.

 
- نسترن (دانشجو 21 ساله)، نمي دانم، خنده هايم ظاهري است.


- مريم(دانشجو 24 ساله) يك ساعت پيش با خواندن يك SMS.


- پريسا (دانشجو 24 ساله)، چند ساعت پيش با شنيدن يك جوك كه دوستم تعريف كرد.


آروين (کشیش 25 ساله )، ديشب بود. چون من يك اقليتم و ديشب شب كريسمس بود.


- علي (کارمند 26 ساله )، تقريباً چهار روز پيش كه دوستانم شوخي راه انداخته بودند و همگي با هر حركتي از جانب بچه ها، خنده سر مي داديم.


- ابراهيم (کارمند 26 ساله)، تقريباً نيم ساعت پيش كه با يكي از اقوام نزديكم صحبت كردم و مطلبي را برايم تعريف كرد و باعث شد بسيار بخندم و شاد شوم.


- محمد (کارمند 27 ساله) چند ساعت پيش يكي از دوستان جوك گفت و همه ما از ته دل خنديديم.


درمصاحبه هايي كه با جوانان به عنوان گروهي بزرگ از جامعه فعلي ما انجام شد، ديديم كه شاديهاي آنان بسيار محدود هستند. تفريحاتي كه مي تواند باعث شادماني شان شود بسيار كليشه اي و خالي از هيجان لازم جواني است، اين امر باعث مي شود كه روحيه جامعه، تحليل رفته و به سوي افسردگي و اندوه و در نتيجه كاهش بهره وري از جهات مختلف پيش برود. جامعه اي كه درصد بالايي از آن را جوانان تشكيل داده اند، جواناني كه نسل فرداي مديران، سياستمداران و پدران و مادران جامعه ما را تشكيل مي دهند. آيا وقت آن نرسيده به موضوع شادي اين نسل و ساماندهي مناسبت هاي شاد در جامعه جدي تر بينديشيم. آيا وقت آن نرسيده كه روح نشاط و شادي را در اين نسل خسته و افسرده بدميم و از انرژي آنان براي كار و تلاش جهت ساختن آينده كشور بهره ببريم.


در ادامه بررسي مسئله حبس شادي در جامعه، از ديدگاه روانشناسي و مبحث تحليل رفتار متقابل، به سراغ آقاي منصور بهرامي (روان شناس و عضو انجمن بين المللي تحليل رفتار متقابل) رفتيم. ايشان در گفتگويي صميمانه، به سؤالات ما پاسخ دادند.


تعريف شادي از نظر روان شناسي چيست؟
-اجازه دهيد من اين مقوله را در مبحث تحليل رفتار متقابل بيان كنم. در تحليل رفتار ساختار شخصيت را به ۳ بخش تقسيم مي كنند(كودك، بالغ، والد ). اين نظريه تكامل يافته نظريه فرويد است. كودك به مفهوم خردسالي نيست. آن قسمت از ساختار شخصيت ما است كه دنبال احساسات، عواطف، شادي، شادماني و خشم است.(البته شادي و خشم ذاتي نه اكتسابي) و در حقيقت بخش كودك در شخصيت ماست كه شادي آفرين است و اصولا اين امر بستگي به سن ندارد. دقيقا! يك مرد و يا زن مسن 70 يا 80 ساله هم با فعال بودن بخش كودك وجودش مي تواند شاد بوده و احساس شادماني كند. وقتي كسي كودك درونش فعال نيست، اين فرد به صورت دلمرده و غمگين است. ما خيلي از آدمها را مي بينيم كه به دنبال ارزشها و تعصبات خود هستند و كودك درون خود را طرد كرده اند. يعني اين آدمها نيز كودك درون دارند اما با پيروي از تعصبات خشك، اين بخش از شخصيت آنها غير فعال شده و كودك درون آنها افسرده است. به طور مثال وقتي فرد مسني را مي بينيم كه در مراسمي مانند چهارشنبه سوري با شادي فراوان از روي آتش مي پرد، اين حركت در حقيقت ناشي از فعال بودن كودك درون اوست كه توليد شادي مي كند. يا مثلاً پدربزرگ يا مادر بزرگي كه با شادي فراوان با نوه كوچك خود بازي مي كند، اين دقيقاً بازتاب حضور كودك درون اوست. پس ما بايد شادي ها را در بخش كودك درون خود، پيدا كنيم.


 به نظر شما راز خنديدن چيست؟ خنده واقعي چه مي تواند باشد؟
- ما يك خنده ذاتي يا خنده دروني داريم و يك خنده مصنوعي يا اكتسابي. خنده دروني مربوط به كودك درون ما مي شود. ما زماني كه عميقاً نسبت به يك مسئله اي شاد شويم، شروع مي كنيم به خنديدن. كما اينكه عكس اين قضيه نيز صادق است. وقتي كه ما غمگين مي شويم، شروع به گريستن مي كنيم. پس اين هيجانات به واقع مكمل شخصيت ما هستند. خنده دروني (خنده واقعي)، بخشي از عملكرد شادي كودك درون ماست. مگر اينكه ما بخواهيم لبخند اكتسابي بزنيم. لبخند اكتسابي لبخندي است كه مثلاً من در عين ناراحتي با ورود يك شخص تازه وارد به محيط، لبخند مي زنم و سعي مي كنم خودم را شاد نشان دهم كه از آمدن او خوشحال شده ام. ولي اگر بخواهيد خنده واقعي را ببينيد، بايد به سراغ كودكان برويد ، بازي ها و ارتباطهايي كه با هم دارند و خنده هايي كه از ته دل سر مي دهند. در حقيقت خنديدن نوعي ابراز هيجان شادبودن و شادماني است.


 طرز تفكر چقدر مي تواند در شاد بودن افراد دخيل باشد؟
- ما تفكر را از بخش كودك خارج مي كنيم و به بالغ ربط مي دهيم. زماني هم كه ما كار درماني انجام مي دهيم كاري مي كنيم كه بالغ مجري رفتار كودك درون باشد نه مسلط بر آن.
مسئله اي نيز درمورد تفكر مثبت و منفي وجود دارد. ما اگر تفكر مثبت داشته باشيم، مطمئناً اين تفكر مي تواند در شادي و شادماني ما تأثير گذار باشد و متقابلاً تفكر منفي نيز شادي را دور مي كند. من اين نظريه را رد مي كنم كه ما بايد بسته به خوشبين يا بدبين بودنمان، هميشه نيمه پر يا خالي ليوان را ببينيم، بلكه ما بايد واقع بين باشيم. در اين صورت، مي توانيم عملكردي متعادل و درست داشته باشيم. ما اگر فقط مثبت گراي صرف بوده و جنبه هاي منفي خود را نبينيم، آن هنگام شادماني ما نيز شادي واقعي نبوده، بلكه نوعي شادي اكتسابي است. شايد اين موضوع را شنيده باشيد كه گاهي اوقات توصيه مي كنند، جلوي آينه بايستيد و به زيبايي ها و سلامتي خود توجه كنيد. من اين موضوع را نيز رد مي كنم؛ چرا كه ما در اين حالت فقط مشغول تجزيه و تحليل ظاهر خود هستيم. آدمي  كه ظاهر بسيار خوبي دارد، ممكن است درون آشفته و ناآرامي داشته باشد. پس اين شعار نمي تواند مؤثر باشد، چون درون انسانها ممكن است هر يك از حالات شادي يا غم را داشته باشد. ضمن اينكه اندوه و شادي دقيقاً دو روي سكه هستند و هر دو آنها لازمه زندگي اند. فرضاً اگر ما عزيزي ر ا از دست مي دهيم نمي توانيم غمگين بودن خود را ابراز نكرده و بگوييم اين اتفاقي است كه افتاده است! بايد فراموشش كنيم! اصلاً اين ايده درست نيست. شادي و اندوه بايد هر كدام جاي خود را داشته باشند. وقتي ما واقع بين باشيم، تصورات و خواسته هايمان به تعادل مي رسد. در اينجا بايد مطلب مهمي را خاطر نشان كنم. بعضي مي گويند شادي انسان در گرو خوشبختي اوست. حال بايد گفت: خوشبختي چيست؟ هركس تعريف خاص خودش را بازگو مي كند. به طور مثال در كارگاههايي كه براي شناخت بيشتر از شخصيت فرد تشكيل مي دهيم از او مي خواهيم تا آرزوهايش را بنويسد. خيلي از اين آرزوهايي كه ذكر مي كند، بسيار دور و دست نيافتني هستند. ساده ترين تعريف خوشبختي اين است كه خواسته هاي ما، تعادل و ميزاني با امكاناتمان داشته باشد. يعني اگر من خواسته اي دست نيافتني داشته باشم، آدم خوشبختي نخواهم بود و اگر خوشبخت نباشم، شاد نيستم. پس اگر خواسته هايم با امكاناتم هماهنگ باشد خوشبخت و شاد هستم. در حقيقت ما اگر واقع بين باشيم، به سراغ روياهاي بزرگ و خواسته هاي ايده آلي و دست نيافتني، نمي رويم.


لازمه شاد بودن چيست؟
- من لازمه شاد بودن را ايجاد تعادل در زندگي مي دانم. كسي كه زندگي متعادلي دارد چه از نظر مالي و چه از نظر رواني، در نهايت مي تواند آدم شادي نيز باشد. هركسي براي شاد بودن آستانه اي دارد. ممكن است عاملي باعث شادي من شود اما شما را شاد نكند. ممكن است عاملي شما را اندوهگين كند اما باعث شادي من شود. اين نوع شادي، شادي كاذب است. شادي واقعي آن نوع شادي است كه مكان و زمان در آن تأثيري نداشته باشد و بهترين مثالي كه مي تواند نشان دهنده اين نوع شادي باشد، ارتباط شادمانه كودكان با يكديگر است. نوعي شادي كه توأم با خلاقيت است.
كودكان به محض اينكه زير پوشش تربيت والدين قرار گرفته و والد درونشان شكل مي گيرد، حالا ارزشها، تعصبات، اعتقادات، فرهنگ، سنت، مليت، تمامي اين موارد بر شادي و ابراز آن تأثير مي گذارد. در حقيقت شادي براي كودك در چارچوب خاصي تعريف مي شود و شادماني خارج از اين چارچوب سبب ايجاد حس گناه در او مي شود. والدين براي اينكه كودك را در چارچوب ارزشها و اعتقادات خودشان نگه دارند، با تنبيه كودك، احساس گناه را در او بوجود مي آورند. يا حتي بدتر از اين قضيه، به كودك گفته مي شود، اگر تو بخندي و پدرت را از خواب بيدار كني، خدا از تو ناراحت مي شود!
در غير اين صورت، كودك درون افراد در ميان تعصبات، ارزشها و اعتقادات (بعد والد وجودي)، حبس مي شود. هر قدر بعد ارزشي منفي (تعصبات و...) پر رنگ تر شود، شادي كودك نيز كم رنگ تر مي شود. در حقيقت مجموعه تعصبات، باورها و برخي ارزشها عاملي مي شود براي كنترل رفتار فرد. والد كنترل گر به ما مي گويد كه كداميك از كارهايمان خوب يا بد است. مثلاً وقتي كودك شروع به خنديدن مي كند، ما به او مي گوييم نخند! بچه خوب كه نمي خنده!. آلوده شدن بالغ با والد، توجه به همين ارزشها و تعصبات است. مجموعه اين عوامل باعث مي شود شادي كودك درون ما مخفي يا كمرنگ شود. چه اشكالي دارد، شادي هايي را در محيط خانواده ايجاد كنيم.


 چطور مي توان به بالا بردن سطح شادي در جامعه كمك كرد؟
-از ديدگاه تحليل رفتار، ساختار جامعه مانند ساختار خانواده است و ساختار خانواده نيز شبيه ساختار فرد است. در نتيجه ساختار جامعه شبيه ساختار فرد است. جامعه اي كه شاد نيست، درست مانند انساني است كه شاد نيست. در خيلي از جوانها مي بينيم كه يك حالت دوگانگي بوجود آمده است. يعني در بيرون لبخند نمي زنند اما به محض دور شدن از محيط، شروع به خنديدن مي كنند. متأسفانه، تفاوت رفتار فرد در محيط هاي مختلف مانند مدرسه، اجتماع و خانه آنقدر زياد است كه سبب تزلزل شخصيت او مي شود و نهايتاً اين تزلزل شخصيتي به جامعه نيز سرايت مي يابد. ما براي اينكه در سطح جامعه ميزان شادي را بالا ببريم، بايد از افراد و خانواده ها شروع كنيم. اگر افراد و خانواده ها شاد باشند، نهايتاً جامعه شادي نيز خواهيم داشت. آمار جالبي ، شادترين كشور دنيا را هندوستان نشان مي دهد. اين مسئله براي من غير قابل تصور بود. چون فكر مي كردم كه همه افراد در اين كشور مشكل مالي دارند. پس اين نشان مي دهد كه داشته ها عامل ايجاد و ابراز شادي نيستند، بلكه بودن ها هستند كه عامل شادي اند. افرادي كه با وجود مشكلات زياد، همچنان شادي هاي خود را ابراز مي كنند، كودك درونشان رهاست. در حقيقت ترمزهاي شادي در چنين جامعه اي وجود ندارد و هركسي شادي هاي مخصوص به خود را انجام مي دهد. تا هنگامي كه كودك درون شادي اش را ابراز كند، افراد، دل زنده اند. دل مردگي ناشي از پنهان شدن كودك درون است. پس براي بالا بردن شادي در سطح جامعه ، ابتدا بايد خانواده هاي شادي داشته باشيم. اگر ما زندگي را يك مثلث تصور كنيم كه يك ضلع فعاليت (كار) باشد، ضلع دوم آن تفريح باشد و ضلع ديگر ارتباطات، اگر ما بتوانيم به هر سه اين ابعاد به قدر كافي توجه كنيم، آنگاه اين مثلث زندگي به صورت متساوی الاضلاع خواهد بود، اين مساوي بودن نشان دهنده همان تعادلي است كه ما از آن سخن مي گوييم.


از ديدگاه روانشناسي تأثيرات شادي بر روابط اجتماعي افراد چيست؟
- انسان دو نوع نياز دارد، ۱- نياز جسماني (بيولوژيكي) ۲- نياز به توجه و نوازش (شادي).
اگر ما از انسان نياز به توجه و نوازش را بگيريم و به آن توجه نكنيم، خود به خود شادي را از او گرفته ايم و سبب ايجاد انزوا در او خواهيم شد. ارتباطات انساني (من خوب هستم، تو خوب هستي)، يك ارتباط متقابل است كه نوازش بي قيد و شرط به يكديگر مي دهيم. يعني من به كسي توجه كنم چون .....، اين توجه، توجهي شرطي است. ارتباطات نبايد شرطي باشد. ارتباطات بين انسانها باعث مي شود ذخيره نوازشي افراد افزايش پيدا كند. و حتي مي تواند از اين ذخيره نوازش و شادي، در موقعيت هاي مختلف و حتي در هنگام تنهايي، استفاده كرد و احساس خوبي داشت. به صورتي ديگر نيز مي توان اين قضيه را بررسي كرد. افرادي كه رابطه اجتماعي با ديگران برقرار نمي كنند، انسانهايي افسرده و منزوي هستند. اما چرا آنها اينگونه اند؟ به اين خاطر كه در محيط اطراف خود شادي نديده اند. وقتي انسان شادي را درك نمي كند، خود به خود به سوي افسردگي كشيده مي شود.


 شادي زبان بسيار نافذ و عالم گيري است (زباني كه به ابزار خاصي براي فهم آن نياز نداريم)، پس چرا صنعتي شدن جوامع باعث فراموش شدن و حبس شادي شده است؟
- فرض را بر اين مي گذاريم كه من و شما زبان يكديگر را نمي دانيم، چرا كه كدهاي ارتباطي ما با يكديگر همخواني ندارد. پس كلام، براي برقراري ارتباط نمي تواند مؤثر باشد. حالا مي توانيم از زبان غير كلامي يا رفتاري استفاده كنيم. شروع مي كنيم به يك سري اشارات به يكديگر. اين اشارات هم ممكن است معاني متفاوتي براي هر كدام از ما داشته باشد. اگر من دست شما را فشار مي دهم، حتماً نمي خواهم بگويم، شما را دوست دارم، شايد مي خواهم به شما بگويم، آيا زور شما هم زياد است؟ در حقيقت ما در اينجا از طريق ارتباط احساسي با هم ارتباط برقرار مي كنيم. در تحليل رفتار ۳ نوع ارتباط مي توانيم برقرار كنيم. ۱. ارتباط كلامي (شامل كلام و نوشتار) ۲. ارتباط رفتاري ۳. ارتباط احساسي. من براي ارتباط با يك نوجوان، ابتدا ارتباط كلامي برقرار مي كنم و اگر درك نكرد، شروع مي كنم به برقراري ارتباط رفتاري. ولي اگر بخواهم با يك نوزاد ارتباط برقرار كنم فقط مي توانم از طريق احساسي با او ارتباط برقرار كنم. در اينجا مي فهميم كه اين احساس در همه ما وجود دارد، اما اين لايه هاي ارزشي است كه مي آيد روي احساس قرار مي گيرد و آن را پنهان مي كند . اگر ما بتوانيم اين درك احساسي را حفظ كنيم و يا پرورش بدهيم، نياز به اين نداريم كه با هم به صورت كلامي ارتباط برقرار كنيم. اين درك احساسي همه آن ابراز هيجان ها (شادي، غم و ...) را شامل مي شود. با انقلاب صنعتي، عواملي به وجود آمد كه احساس، پنهان و در نتيجه شادي نيز حبس شد. در اينجا به دنبال بايدها و نبايدها (سنجيدن منطقي همه چيز) مي رويم، در نهايت، نمي توانيم احساس و بالتبع شادي داشته باشيم.
 

[ شنبه ۱۳۸٥/٤/۳۱ ] [ ۳:٢٥ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]

تعریف فناوری اطلاعات

فناوری اطلاعات عبارتست از کاربرد رایانه‌ها و دیگر فناوری‌ها برای کار با اطلاعات. در اینجا هر گونه فناوری اعم از هر گونه وسیله یا تکنیک مد نظر است. عموماً در فناوری اطلاعات به اشتباه، کار با اطلاعات تنها از طریق فناوری‌های رایانه و ارتباطات و محصولات مرتبط مد نظر قرار گرفته است. باید توجه داشت که واژه فناوری عبارتست از مطالعه چگونگی استفاده از ساخته‌های بشری در دستیابی به اهداف و مقاصدی مانند ارائه محصولات و خدمات؛ این واژه تنها به خود مصنوعات بشری اشاره نمی‌کند.




کاربرد‌های فناوری اطلاعات

  • سیستم‌های اطلاعات
  • کار با رایانه به صورت شخصی
  • علم و پژوهش
  • کنترل فرایند یا وسیله
  • آموزش
  • طراحی با کمک رایانه
  • هوش مصنوعی




سیستم اطلاعات و فناوری اطلاعات

یک سیستم اطلاعات سیستمی برای پردازش، ذخیره، تحلیل، و اشاعه اطلاعات در دستیابی به یک مقصود مشخص است. سیستم اطلاعات حتماً نباید رایانه‌ای باشد یا از دیگر فناوری‌ها استفاده کند اگر چه امروزه استفاده از رایانه در سیستم‌های اطلاعات گریزناپذیر است. یک کابینت نگهداری پرونده‌ها یک سیستم اطلاعات در شکل ابتدایی است. سیستم‌های اطلاعات حوزه‌ای متفاوت از فناوری اطلاعات است اگر چه هر دو با اطلاعات سر و کار دارند.
اگر طبق تعریف سیستم‌های اطلاعات ، فرایندهای جمع‌آوری، سازماندهی، ذخیره، بازیابی و اشاعه اطلاعات مد نظر باشد آنگاه سیستم‌های اطلاعات حوزه‌ای وسیع‌تر از فناوری اطلاعات است چرا که فناوری اطلاعات به نحوه استفاده از فناوری‌ها در انجام فرایندهای فوق معطوف می‌شود در حالیکه سیستم‌های اطلاعات به چیستی و چگونگی، مسائل و ابعاد سیاسی، اقتصادی، فنی و ملاحظات امکانپذیری، طراحی و مدیریت سیستم موردنیاز می‌پردازد. اگر خود را محدود به سیستم های اطلاعات نکنیم آنگاه سیستم های اطلاعات و فناوری اطلاعات دو حوزه جدا از هم هستند.




فناوری اطلاعات و علوم رایانه

تفاوت‌های فناوری اطلاعات و علوم رایانه را می‌توان در دو سطح حرفه‌ای و آموزشی به شکل زیر بیان کرد:

سطح حرفه‌ای

  • متخصصان علوم رایانه به ساخت و تعمیم فناوری تمایل دارند در حالیکه فناوران اطلاعات به کاربرد فناوری در حل مسائل واقعی علاقه‌مندند.
  • متخصصان علوم رایانه معطوف به خود رایانه هستند و اینکه چگونه کار می‌کند در حالیکه فناوران اطلاعات به رایانه به عنوان ابزاری برای حل مسائل نگاه می‌کنند.
  • فناوران اطلاعات نیاز به فناوری را تعیین می‌کنند در حالیکه متخصصان علوم رایانه فناوری مورد نیاز را تولید می‌کنند.


سطح آموزشی

  • در علوم رایانه تأکید بیشتری نسبت به فناوری اطلاعات بر برنامه‌نویسی است.
  • فناوران اطلاعات نرم‌افزارهای کاربردی تولید می‌کنند اما سبک برنامه‌نویسی متفاوت از علوم رایانه است. پروژه فناوری اطلاعات عموماً شامل کنار هم قراردادن اجزاء در محیط برنامه‌نویسی سطح بالا و ایجاد رابط کاربر برای کار با آن اجزاست. نرم افزارهای متخصصان علوم رایانه شامل برنامه‌های بزرگتر است که به شکل سنتی نوشته می‌شوند و تمرکز بر معماری نرم‌افزار و موضوعات الگوریتمی است.
  • علوم کامپیوتر به ریاضیات بیشتر وابسته است چرا که تعمیم فناوری های تولید شده نیازمند یک پایه ریاضی است.
  • برنامه آموزشی علوم کامپیوتر عمیق‌تر است از این جهت که پیش‌زمینه‌های بیشتری برای سطوح متوسط و پیشرفته می‌خواهد. فناوری اطلاعات پیش‌زمینه کم‌عمق‌تری می‌خواهد که از این طریق امکان انتقال دانشجویان به رشته فناوری اطلاعات از دیگر رشته‌های اصلی را امکان‌پذیر می‌سازد.

 

[ پنجشنبه ۱۳۸٥/٤/۱٥ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]

مطالعات  جديد  در  مورد  مغز   و  شيوه  يادگيري مغز  براي  معلمان   و  والدين ،ديدگاه هاي  جديدي  درباره  تدريس   و  يادگيري  ايجاد  كرده  است .پژوهش  هاي  جديد  نه  فقط   يافته  هاي   نويني   را  عرضه  كرده  است ،بلكه  به  نوسازي  برداشت  هاي  قديمي  درباره يادگيري   هم  كمك  كرده  است .يافته  ها،نشانگر  آنند  كه  ايده  چپ  برتر  يا  راست  برتري مغزي  ،گمراه كننده است .مغز  پيچيده  تر  از  آن  است  كه چنين  اظهار  نظري درباره آن  بشود .ما  با يك  نوع  كاركرد  مغز  به  رياضي  و  با كاركردي  ديگر  از  آن  به  موسيقي  نمي پردازيم .

كاني  و  كاني (1990)  اعلام  كردند  كه پژوهش  هاي  مغز محور،جدا  از  جنبش آموزش  و  پرورش  نيستند،بلكه  آنها  رويكرد  هايي هستند كه  آموزش  و  پرورش  را  منتفع  مي  سازند.با آن  كه  برخي  پيشنهادهاي  پژوهشي  مغز محور،دير  به  بار  مي  نشينند،ولي  بينش  ها   و  چشم  اندازهاي  عملياتي   هم  عرضه  م ي كنند-حتي  براي  ساختمان  سازي  و  آماده سازي  فضاي  بازي  در  مدارس .

اريك  جنسن (1995) در كتاب  جديد  خود  تحت  عنوان  تدريس   مبتني  بر  مغز   اظهار  مي كند كه  همگي  در  صدديم  تا  راه  حل  هايي  براي  مسايل  و  چالش  ها ي آموزش  و  پرورش  بيابيم   و  بايد  در كاربرد  يافته  هاي  جديد  تا حدودي  احتياط كنيم .آنگاه  كه  فردي  رويكرد  خاص  سازگار  با مغز   براي  ارتقاي  يادگيري  معرفي  مي  كند،به  واقع،آن  نمي تواند گام  نهايي  درباره  يادگيري  و  تدريس  باشد.

انرژي  براي  يادگيري

اگرچه  مغز  انسان  بالغ  فقط  دو  درصد   از  وزن  بدن  او  را تشكيل  مي  دهد،ولي  به  تنهايي  بيست  درصد  از  انرژي  جسماني   را  مصرف  مي  كند .انرژي  مصرفي  مغز از  طريق  خون  پراكسيژن  تدارك  مي  شود ،اكسيژن  مصرفي  مورد نياز  از  طريق  شش ها  تامين  مي  گردد.مغز  انسان  در  هر  ساعت  به  گردش  8  گالن  خون يا  در هر  روز  تقريبا 200  گالن (800 تا 600ليتر) خون  نياز  دارد .توازن  الكترونيكي  مناسب   بريا  كاركرد  مغز  از  طريق آب  بدن  به دست  م ي آيد .براي  حصول  اين  توازن ،هر  فرد  بالغ  بايد 6 تا 12  ليوان  آب  بنوشد.

هانافورد(1995)،از  دست  دادن  آب  بدن  در  يط  ساعات  حضور  دانش  آموزان  در  كلاس  درس  را  عاملي   براي  آسيب  هاي  يادگيري ،تنبلي  و  بي  حالي  اعلام  كرده  است .خوب ،شيرهاي  آب  يا  آبخوري  هاي  مدارس  پيش  دبستاني  در  خارج  از كلاس  درس  قرار  دارند  و  دانش آموزان  به  ندرت  در  طي  ساعات  درس   م ي توانند  به  آب  دسترسي  داشته  باشند.

عامل  حياتي  ديگر  بريا  كاركرد مطلوب  مغز،اكسيژن  است .بدون  هواي  تازه،نمي  توان انتظار  داشت  كه  مغز كاركرد  بهينه  اي  داشته  باشد .از  اين  رو،طراحي  ساختمان  مدارس و  در  پيش  بيني  تسهيلات  و تجهيزات مدارس ،نبايد  تامين  هواي  تازه  كلاس  هاي  درس مورد  غفلت   قرار  گيرد.

هنگام  يادگيري ،سلول  هاي  مغز-نرذونها-اطلاعات  را  تقريبا  با  سرعتي  بيش  از  300 كيلومتر  در  ساعت  انتقال  داده  يا  مورد تبادل  قرار مي  دهند.هر  نرون  مي  تواند  هزاران  سيگنال  يا  علامت  را  از  ساير منابع  نروني ،بدون  آن كه  با  آنها  ارتباط  فيزيكي  داشته  باشد ،دريافتكند.نرون ها،پيام  ها را  بيشتر   به  صورت  شيميايي  تبادل مي كنند(1998-Jensen ).

انرژي  لازم  براي  فعاليت  نروني ،انرژي  الكتريكي  و  شيميايي است .ماهيت عمل  نرون  ها،مغز  را  به يك  پردازشگر  الكترو-شيميايي  تبديل  كرده  است .الگوي  يادگيري  مغز  از  زمان  تولد  و  بنا به  ديدگاهي  عمر  از  دوره  جنيني آغاز مي  شود .شيوه  پاسخ  وي و  سازگاري  فرد با  محيط،نحوه زيست  و  يادگيري  مغز را  تعيين  مي  كند.الگوي   يادگيري  پايه  گذاري  شده  را  فرو  بريزد .مدارس ،يكي  از  مراكز  عمده  بريا  ايجاد تغيير  در  الگو هاي  يادگيري  دانش  آموزان  هستند.

بسياري  بر  اين  باورند  كه  وراثت ،محدوده هاي  يادگيري  را  شكل  م ي دهد،ولي  اين  باور،گمراه  كننده  است .آنچه  روشن  است ،اين  كه  محيط  قبل  از  آمخته  ها  يا  افكار پيشين بر  رشد  مغز تاثير  مي  گذارد.به  تازگي ،بسياري  از  دانشمندان  به  اثر  محيط و  وراثت  در  رشد  مغز،سهم 50 درصديقايل  شده  اند.50  درصد  وراثت  و 50  درصد محيط.

بازي ،ورزش ،تجربيات  عملي  و  انواع  فعاليت  ها ي چالش برانگيز  منبع  اصلي  يادگيري  هستند.با  اين  همه ،هنوز مدارس  بر  خلاف  الگو هاي  يادگيري  دانش  آموزان  طراحي  مي  شوند .براي  نمونه ،.استخر  شنا  از  محيط  هاي  محرك  و چالش  برانگيز براي  كودكان ابتدايي  و  راهنمايي  اند،ولي  مدارس  به  ندرت  به آن  دسترسي  دارند،حتي  در  مدارس،اين  امكان  كه  دانش آموزان  بتوانند  دو گلدان گل  پرورش  دهند  ايجاد  نمي  شود.

محيط  هنري

يادگيري  بهينه   زماني  به  وقوع  مي  پيوندد كه ، مغز  به  صورت  مناسبي  به  چالش  كشيده  شود.زماني  كه  فعاليت  يادگيري ،همراه  با  تهديد  و  تحت  فشار  رواني  باشد ،كارايي  مغزي  پايين  مي  آيد(1983-Hart)

در  مدرسه  اي  كه  پرورش و رشد  مغزي  با  شيوه  هاي  غير تهديد  كننده  به  چالش  كشيده  مي شود ،بريا  تدريس  تفكر  و  ساخت  حافظه  و  انواع  هنرها  بهره  گيري  مي  شود.يادگيري  از  طريق  بصري  و  عملي سبب  مي شود مغز  يادگيرنده،ارتباطات قوي  تر  و  تازه  تري  پديد آورد(1990،Kolb  and  Whishaw ) موسيقس ،معماري،نقاشي  و ساير  هنرها  بريا  يادگيري  موثر،برنامه  و  موسيقس   را  جدي  تلقي  مي  كند  و از ان  حمايت  مي  كند.معماري  و  نماي  مدارسي  كه  با اصول  و  اسلوب  مناسبي طراحي  شده  اند از نظر زيبا شناسي تحريك كننده اند.چنين  محيط هاي  مدرسه  اي ،با  رشد  مغز در  ارتباط  بوده  و  سبب فعاليت  مغزي  بيشتري  مي  شوند.

فعاليتهاي  جسماني

براي  رشد  كاركردهاي  مغزي،فعاليت  جسماني   بسيار حائز  اهميت   است .فعاليت  هايي  چون  دويدن ،پريدن،جهيدن ،شنا كردن  سبب  تقويت عقده  هاي پايه ،مخچه،جسم پينه اي  مي  شود.ورزش  و تمرين  بدني ،اكسيژن ،زيادي  را به  مغز  مي رساند  و  بر  ميزان   ارتباط  بين  نروني  مي  افزايد(1980-Palmer-     , و 1995 -Brink  ). جنسن (1998)  اظهار  مي  كند كه يادگيري  از  طريق پياده  روي ،حركات كششي ،رقص  و  ساير فعاليت  هاي  جسماني  ارتقاء  يافته  و  تقويت  مي  گردد.

آيا  مدارس  فضاي  حركتي  مناسبي  بريا  دانش آموزان در نظر  گرفته  اند؟ چند  درصد  دانش آموزان  مي  توانند  به  فعاليت  جسماني   ترجيحي  خود  بپردازند،آيا  كلاس  درس  بريا  تحرك  جسماني -حركتي  دانش  آموزان  مناسب  است ؟ اين  سوال ها  و  ده  ها  سوال  ديگر  از اين  دست ،برخاسته  از حقايق  مربوط  به  مغز  و  به  تبع  آن  مربوط  به  محيط  هاي  مدرسه  اي   است  كه  بر خلاف  يافته  هاي  مغز  محور  عمل مي  كنند.

 

رنگ  و  نور

پژوهش  هاي  مربوط  به  مغز  نشان  مي دهد  كه  ميزان و نوع  رنگ بر  يادگيري  اثرگذار  است . برين(1977)  گزارش  كرده  است  كه  رنگ هاي  گرم و  نور پردازي درخشان  و چشم  زننده،بر ميزان  گرفتگي  عضلاني ،سرعت  تنفس ،ضربان  قلب،فشار خون و  فعاليت  مغزي مي  افزايد.نور ناكافي  در  محيط سبب  خستگي  چشم  مي شود .تركيب  رنگي  نامتجانس  محيط مي  تواند  سبب  كاهش   واكنش و  اختلال  در انجام  كار  باشد.روشنايي  و  رنگ  آميزي  مناسب  سبب  بهبود پردازش  بصري  اطلاعات  و  كاهش  فشار  روان ي م ي شود.(1972-Berren)

گرمايش  و  صداي  محيطي

پژوهش ها تاييد  مي  كنند  كه  محيط  يادگيري  مناسب  بايد  از نظر  دما  مطلوب  بوده  و  عاري  از  صداهاي  مزاحم  باشد.نارحتي  جسمي  و  صداهاي  مخل پيام هاي  مخربي  به  مغز  مي فرستد.دريافت  پيام  مخرب  از  سوي  مغز،عملكرد محچه  را ،كه  پردازشگر  اصلي  مغز  به شمار  مي  آيد،مختل  مي سازد.

مسايل  محيطي

اهميت  محيط  يادگيري   را  نمي  توان  دست  كم  گرفت .مغز  در  محيط هاي  ايمن  و  بهداشت ي،خلاق،چالش  انگيز و  سازگار كننده،بيشتر  مي  آموزد .در  طراحي  مدارس نبايد  فراموش شود  كه  محيط طراحي  شده ،محيطي  براي  رشد مغزي  و  ارتقاي  يادگيري  دانش  آموزان  است ،هر گونه قصور  مي  تواند آثار  زيانبار جبران  ناپذيري  پديد آورد.

 

 

[ یکشنبه ۱۳۸٥/٤/۱۱ ] [ ٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]

امروزه كشورهاي مختلف جهان از ساختارهاي آموزشي متفاوتي برخوردار مي باشند كه طبيعتاً ساختارهاي فوق در هركشوري بنا بر سياست ها، برنامه ها و اهداف مورد نظر آن كشور متفاوت مي باشد. دراين ميان، تلاش براين است كه نظام آموزشي هر يك از كشورها با تحولات اجتماعي و پيشرفت هاي فرهنگي متناسب با قرن بيست و يكم هم گام گردد و از سويي ديگر، هماهنگي هاي لازم بين برنامه هاي آموزشي و بازار كار در حوزه هاي مختلف خدماتي، صنايع، كشاورزي، بازرگاني و غيره برقرار گردد.

در طي سال هاي اخير، كشور ايران نيز با توجه به ناكارآمدي نظام هاي آموزشي گذشته در تحقق اهدافي نظير تناسب توليدات نظام آموزشي با بازار كار، برخورداري از راه بردها و روي كردهاي نوين آموزشي، برخورداري و بهره وري از فن آوري روز در ابعاد مختلف آن و... دست خوش تحولاتي نه چندان گسترده و بعضاً موردي بوده است. اما از آن جا كه اعمال تغييرات مذكور هنوز ازشكل آرماني برخوردار نگرديده است،آشنايي و بررسي ساختار نظام به عنوان سرآغاز مطالعات جامع درخصوص تجارب آموزشي كشورهاي مختلف به ويژه كشورهايي كه از شرايط و امكانات مشابه كشور ايران برخوردار مي باشند مطرح مي باشد.

قاره آسيا

در قاره پهناور آسيا با مجموعه متنوعي از نظام هاي آموزشي مواجه مي باشيم كه از يك سو برخي به دليل تطابق بيش تر وضعيت نظام با اهداف از پيش تعيين شده و برخورداري از امكانات، تجهيزات و نيروي انساني آموزش ديده از وضعيت مطلوب تري برخوردار بوده و از سوي ديگر برخي نيز با ادامه حاكميت روش هاي سنتي برنظام آموزشي مدارس از بازدهي لازم برخوردار نبوده و به دلايل عدم تأمين منابع مالي مورد نياز، عدم برخوداري از امكانات، فرصت ها، تجهيزات و شرايط لازم از آموزشي پويا محروم مي باشند. در اين پيش گفتار تجزيه و تحليل نظام آموزشي كشورهاي جهان مد نظر نبوده بلكه به نگاهي توصيفي به اطلاعات موجود اكتفا مي گردد.

 مقطع آموزش پايه : براساس قوانين مصوب هر يك از كشورهاي جهان بخشي از مقطع تحصيلي به عنوان مقطع آموزش پايه تلقي گرديده و كليه شهروندان مؤظف اندكه پس از احراز شرايط لازم و قانوني ازآموزش قانوني اين مقطع برخوردار گردند. دولت ها نيز به نوبه خود مؤظف اند در جهت برخورداري هرچه بيشتر شهروندان از اين مقطع تسهيلات لازم را فراهم نموده و به ارائه خدمات به صورت رايگان مبادرت نمايند.مقطع آموزش اجباري در برخي از كشورهاي قاره آسيا (26 درصد) من جمله كشورهاي تركيه، سوريه، ويتنام، ايران، امارات متحده عربي و..... تنها شامل مقطع آموزش ابتدايي و در ساير كشورها نيز (48 درصد) اين مقطع دو مقطع آموزش ابتدايي و مقدماتي متوسطه را شامل مي گردد.در ميان كشورهاي آسيايي طولاني ترين مقطع آموزش پايه به كشورهاي برونئي دارالسلام با 12 سال و كشورهاي آذربايجان، ارمنستان، قزاقستان به مدت 11 سال تعلق دارد. كوتاه ترين مقطع آموزش پايه نيز به كشورهايي اختصاص دارد كه آموزش در آن مقطع تنها مختص مقطع ابتدايي بوده و حداقل دوره آموزشي 5 سال به طول مي انجامد. از جمله كشورهاي فوق مي توان به كشورهاي ميانمار، مغولستان، و.يتنام و.....اشاره نمود.

 سن ورود به مقطع آموزش پيش دبستانيي : در ميان كشورهاي آسيايي كمترين سن ورود به آموزش پيش دبستانيي سن 2 سالگي ( در كشورهاي قبرس و اسرائيل(فلسطين اشغالي) و بيش ترين سن ورود به اين مقطع سن5 سالگي است كه در كشورهاي تايلند، اندونزي، ايران و.... مشاهده مي گردد. در اكثريت قريب به اتفاق كشورهاي قاره آسيا سن ورود به مقطع آموزش پيش دبستانيي 3 سال (48 درصد) و يا 4 سال (34 درصد) مي باشد.لازم به ذكر است مقطع آموزش پيش دبستانيي در عمده نظام هاي آموزشي كشورهاي دنيا اجباري نيست.

 مقطع آموزش ابتدايي : پايين ترين سن ورود به مقطع آموزش ابتدايي سن 5 سالگي (در كشورهاي، پاكستان، سريلانكا، ميانمار) و مسن ترين دانش آموزان شاغل به تحصيل در مقطع ابتدايي نيز در كشورهاي فلسطين و اردن به دليل طولاني بودن آن مقطع با 15 سال سن و كشور يمن با 14 سال سن مشاهده مي گردد. طولاني ترين مقطع آموزش ابتدايي (10 سال) در كشورهاي فلسطين و اردن مشاهده مي گردد.

مقطع آموزش متوسطه : مقاطع آموزش رسمي با توجه به اهميت مقاطع در نظام آموزشي كشورهاي جهان به دو مقطع اصلي آموزش ابتدايي و متوسطه تقسيم مي گردد در برخي از كشورهاي قاره آسيا (14 درصد) نظام آموزشي تنها به دو مقطع مذكور تقسيم شده و از انشعابات بيشتري برخوردار نمي باشد. به عنوان مثال دركشور آنگوئيلا (دوره ابتدايي 10 سال و مقطع متوسطه4 سال)، يمن (دوره ابتدايي 9 سال و مقطع متوسطه 3 سال ) به طول مي انجامد و اين درحالي است كه در اكثر كشورهاي اين قاره (86 درصد ) مقطع آموزش متوسطه خود از دو مقطع كوتاه تر با عناوين مقطع مقدماتي متوسطه و مقطع تكميلي متوسطه متشكل مي گردد.كوتاه ترين طول مدت متوسطه در مجموع كشورهاي قاره آمريكا در كشور ونزوئلا با طول مدت 2 سال و در كشور السالوادور و برزيل با طول مدت 3 سال و طولاني ترين مقطع متوسطه 8 سال نيز در كشورهاي سريلانكا،كويت ودر كشورهاي آذربايجان، بنگلادش، تركمنستان، سنگاپور، هند به مدت (7سال) مشاهده مي گردد. طولاني ترين مقطع مقدماتي متوسطه در كشور سريلانكا با 6 سال طول مدت مقطع و كوتاه ترين آن با 2 سال طول مدت مقطع در كشور بوتان مشاهده مي گردد. طولاني ترين مقطع تكميلي متوسطه 4 سال (در كشور هاي پاكستان، كويت، ايران) و كوتاه ترين مقطع در كشورهاي چين، گرجستان، مغولستان، مالديو و....مشاهده مي گردد.

 

قاره آفريقا

در قاره آفريقا به دليل وجود كشورهاي متعدد شاهد تنوع زيادي در نظام هاي آموزشي مي باشيم. به طور مسلم اكثريت كشورهاي قاره آفريقا در زمره كشورهاي توسعه نيافته قرار گرفته و برخي در زمره كشورهاي درحال توسعه محسوب مي گردند. تبعات چنين وضعيتي در مجموع شرايطي را پديد مي آورد كه به جز در مواردي معدود، نظام هاي آموزشي اين قاره به دليل عدم برخورداري از امكانات و تجهيزات لازم، نيروي انساني متخصص و عدم سرمايه گذاري و پشتيباني هاي مالي لازم از كيفيت قابل توجهي برخوردار نباشد. با اين وجود كليه اين موارد مانع از اين نمي گردد كه جنبه هاي مثبت به صورت موردي وجود نداشته و يا در برخي نمونه هاي معدود نظام هاي موفق، تجارب قابل استفاده اي وجود نداشته باشد. ب ه طور كلي از نكات برجسته در مطالعات نظام هاي آموزشي قاره آسيا مي توان به اجراي طرح ها و برنامه هاي جهاني آموزش اشاره نمود كه در جهت رفع محروميت، افزايش پوشش تحصيلي، ارتقاي كيفيت آموزشي و... به اجرا در آمده است. طي تحقيقات به عمل آمده مشخص گرديده است كه مطالعه و بررسي راه بردهاي فوق تا حدود زيادي راه گشا و اثر بخش بوده است.

 مقطع  آموزش پايه : براساس قوانين مصوب كشور بخشي از مقطع تحصيلي به عنوان مقطع آموزش پايه تلقي گرديده و كليه شهروندان مؤظف اندكه پس از احراز شرايط لازم و قانوني از آموزش  قانوني اين مقطع برخوردار گردند. دولت ها نيز به نوبه خود مؤظف اند در جهت برخورداري هرچه بيشتر شهروندان از اين مقطع تسهيلات لازم را فراهم نموده و به ارائه خدمات به صورت رايگان مبادرت نمايند.

مقطع آموزش پايه در بسياري از كشورهاي قاره آفريقا (50 درصد) تنها شامل مقطع آموزش ابتدايي مي گردد مانند (كشورهاي اتيوپي، چاد، كامرون، گينه) و اين درحالي است كه در برخي كشورها نيز (41 درصد) اين مقطع از دو مقطع ابتدايي و مقدماتي متوسطه متشكل مي گردد. اين وضعيت در كشورهاي الجزاير، كنگو، تونس، نامبيا، نيجر و.... مشاهده مي گردد.

لازم به ذكر است برخي از كشورها( 9 درصد) اطلاعات مربوط به اين مقطع را گزارش نكرده اند. در ميان كشورهايي آفريقايي طولاني ترين مقطع آموزش پايه به كشورهاي ري يونيون، سنت هلنا، گابن و... با 10 سال مقطع آموزش تعلق دارد.

كوتاه ترين مقطع آموزش پايه نيز به كشورهايي اختصاص دارد كه آموزش در آن مقطع تنها مختص مقطع ابتدايي با حداقل دوره آموزشي 4 ساله مي باشد كه از آن جمله مي توان به كشورهاي سائوتومه و پرنسيپه اشاره نمود.

سن ورود به آموزش پيش دبستانيي: درميان كشورهاي آفريقايي كمترين سن ورود به آموزش پيش دبستانيي سن 2 سالگي (در كشورهاي ري يونيون ) و بيش ترين سن ورود به اين مقطع سن 6 سالگي است كه در كشور ناميبيا مشاهده مي گردد. در اكثر كشورهاي اين قاره سن ورود به مقطع پيش دبستانيي در سنين 3 سال (38 درصد) و يا 4 سال (36 درصد) مي باشد. لازم به ذكر است مقطع آموزش پيش دبستانيي در اكثر نظام هاي آموزشي كشورهاي دنيا اجباري نيست.

مقطع آموزش ابتدايي : پايين ترين سن ورود به مقطع آموزش ابتدايي سن 5 سالگي (در كشورهاي، سنت هلنا، سيرالئون و موريتوس ديده شده و مسن ترين دانش آموزان شاغل به تحصيل در مقطع ابتدايي نيز در كشور ليبي به دليل طولاني بودن آن مقطع با 14 سال سن مشاهده مي شود. طولاني ترين مقطع ابتدايي با 9 سال طول مدت مقطع در كشورليبي پس از آن ها كشورملاوي و سودان با 8 سال مشاهده مي گردد. كوتاه ترين طول مقطع نيز4 سال بوده كه در كشورهايي مثل سائوتومه و پرنسيپه و آنگولا. مشاهده مي گردد.

مقطع آموزش متوسطه : به طوركلي مقاطع آموزش رسمي با توجه به اهميت مقاطع در نظام آموزشي كشورهاي جهان به دو مقطع اصلي آموزش ابتدايي و متوسطه تقسيم مي گردد. در برخي از كشورهاي قاره آفريقا (12/5 درصد) نظام آموزشي تنها به دو مقطع مذكور تقسيم شده و از تفكيك بيشتري برخوردار نمي باشد. به عنوان مثال دركشور روآندا (دوره ابتدايي 7 سال و مقطع متوسطه6 سال)، كنيا (دوره ابتدايي 8 سال و مقطع متوسطه 4 سال ) و ليبي (دوره ابتدايي 9 سال و مقطع متوسطه 3 سال)، اما در اكثر كشورهاي اين قاره (87/5 درصد ) مقطع متوسطه خود از دو مقطع كوتاه تر تقسيم مي شود كه با عنوان دوره مقدماتي متوسطه و مقطع تكميلي متوسطه شناخته مي گردد.

كوتاه ترين طول مدت متوسطه در مجموع كشورهاي قاره افريقا در كشور هاي ليبي و سودان با طول مدت 3 سال مشاهده شده و طولاني ترين مقطع متوسطه 7 سال در كشورهاي گينه. موزامبيك، چاد و.... ديده مي شود. طولاني ترين مقطع تكميلي متوسطه 5 سال است كه دركشور موزامبيك ديده شده و كوتاه ترين مقطع در كشورهايي لسوتو، ملاوي آفريقاي جنوبي و....مشاهده مي گردد.

 

قاره آمريكا

 قاره آمريكا خود از دو بخش آمريكاي شمالي و جنوبي تشكيل شده است كه به طور نسبي مي توان چنين تقسيم بندي را به نوعي به بعد آموزشي آن قاره نيز تعميم داد، چرا كه در آمريكاي شمالي كيفيت آموزشي دو كشور بزرگ و توسعه يافته كانادا و ايالات متحده آمريكا كه قسمت اعظم اين قاره را تشكيل داده اند، در مقايسه با ديگر كشورها از مطلوبيت چشم گيري برخوردار مي باشد و دلايل اين مطلوبيت را مي توان در بسياري از عوامل از جمله توجه سرمايه گذاري همه جانبه در حوزه آموزش و پرورش به عنوان يكي از مهم ترين عوامل توسعه جامعه، مطالعه و تحقيق مستمر براي بهبود روند كيفي و كمي آموزش، برخورداري از وسايل كمك آموزشي و فن آوري روز، شيوه هاي نوين تربيت معلم و روش هاي آموزشي و... جستجو كرد. عامل موثر ديگري كه نقشي انكارناپذير بر كيفيت آموزشي دارد برخورداري كشورهاي مذكور از نظام آموزشي غيرمتمركز است، به نحوي كه هر يك از ايالت ها داراي «وزارت آموزش و پرورش» مجزا بوده و آن وزارت مي تواند در محدوده ايالت خود از استقلال و قدرت تصميم گيري لازم براي اداره امور برخوردار باشد. همين موضوع سبب رقابتي سازنده بين ايالت هاي مختلف شده و در نهايت به مدد ديگر عوامل در مقايسه با كشورهاي آمريكاي جنوبي چهره مطلوبتري از نظام آموزشي را ترسيم مي نمايد. البته توضيح اين نكته ضرورت دارد كه بر شمردن امتيازات فوق به منزله نامناسب بودن وضعيت آموزش در كشورهاي آمريكاي جنوبي نيست، چرا كه اصلاحات آموزشي انجام شده يكي و دو دهه اخير در برخي از كشورها تحولات فراواني در ارتقاء سطح آموزش آن كشورها به وجود آورده است. مطالعه و بررسي هر كدام از آن موارد مي تواند راه گشاي كارشناسان و برنامه ريزان آموزشي گردد.

 مقطع آموزش پايه : براساس قوانين مصوب در هركشور بخشي از مقطع تحصيلي به عنوان مقطع آموزش پايه تلقي شده و همه شهروندان مؤظف مي باشند كه پس از احراز شرايط لازم و قانوني از آموزش اين مقطع برخوردار گردند. دولت نيز به نوبه خود مؤظف است براي برخورداري هرچه بيشتر شهروندان از اين مقطع تسهيلات لازم را فراهم نموده و اين خدمات را به صورت رايگان ارائه نمايد.

مقطع آموزش پايه در برخي از كشورهاي اين قاره(31 درصد)تنها مقطع ابتدايي را در برمي گيرد براي مثال كشورهاي، پاناما، مكزيك، پرو، پاراگوئه و..... و در برخي از كشورهاي (69 درصد) نيز كشورهايي مانند، آرژانتين ايالات متحده، آمريكا، دومتيكن گرانادا و..... مشاهده مي گردد.

درميان كشورهاي آمريكايي طولاني ترين مقطع آموزش پايه مربوط به كشورهاي آنگوئيلا و سنت كريستوفرونويس با 12 سال طول مدت مقطع است. كوتاه ترين مقطع آموزش پايه نيز به كشورهايي اختصاص دارد كه آموزش در آن مقطع تنها مختص مقطع ابتدايي بوده و حداقل 5 سال به طول مي انجامد مانند كشور كلمبيا .

سن ورود به آموزش پيش دبستاني: درميان كشورهاي آمريكايي كمترين سن ورود به آموزش پيش دبستانيي سن 2 سالگي بوده كه در كشورهاي، گوادلوپ، مارتيني گويان فرانسه و.... مشاهده مي گردد و بيش ترين سن ورود به اين مقطع 5 سالگي است كه كشورهاي، پاناما، گواتمالا، كوبا، شيلي از آن جمله اند. در اكثر كشورهاي اين قاره سن ورود به مقطع پيش دبستانيي 3 سال (47 درصد) است.

 مقطع آموزش ابتدايي : پايين ترين سن ورود به مقطع آموزش ابتدايي سن 5 سالگي است كه در كشورهاي، باهاما بليز و سنت لوسيا و.... ديده مي شود و مسن ترين دانش آموزان شاغل به تحصيل در مقطع ابتدايي نيز در كشور السالوادور و به دليل طولاني بودن آن مقطع با 15 سال سن و سپس كشورهاي برزيل و ونزوئلا با 14 سال سن مشاهده مي گردد. طولاني ترين مقطع ابتدايي با 9 سال  در كشورهاي السالوادور و ونزوئلا و پس از آن ها كشورهاي دومينيكن، شيلي برزيل و..... با 8 سال طول مدت مقطع مشاهده مي گردد.كوتاه ترين طول مقطع 5 سال بوده كه در كشورهايي مثل، كلمبيا گويان، فرانسه گودالوپ و.... به اجرا درمي آيد.

مقطع آموزش متوسطه : به طور كلي مقطع هاي آموزش رسمي با توجه به اهميت مقطع ها در نظام آموزشي كشورهاي جهان به دو بخش اصلي ابتدايي و متوسطه تقسيم مي گردد در برخي از كشورها قاره آمريكا (35 درصد) براي مثال كشور آنگوئيلا (دوره ابتدايي 7 سال ومقطع متوسطه 5 سال)، بليز (دوره ابتدايي 8 سال ومقطع متوسطه 4 سال )، و برزيل ( دوره ابتدايي 8 سال ومقطع متوسطه 3 سال ) نظام آموزشي تنها به دو گروه مورد اشاره تقسيم گرديده و از تفكيك بيشتري برخودار نمي باشد. اما در اكثر كشورهاي اين قاره (65 درصد ) مقطع متوسطه به دو مقطع كوتاه تر تقسيم گرديده كه با عنوان مقطع مقدماتي متوسطه و مقطع تكميلي متوسطه شناخته مي شوند.كوتاه ترين طول مدت متوسطه در مجموع كشورهاي قاره امريكا در كشور ونزوئلا با طول مدت 2 سال و در كشور السالوادور و برزيل باطول مدت 3 سال مشاهده شده و طولاني ترين مقطع متوسطه 7 سال در كشورهاي جامائيكا، سورينام، گودالوپ و..... به اجرا در مي آيد. طولاني ترين مقطع مقدماتي متوسطه در كشور سنت ويسنت و گرنادين با 5 سال طول مقطع و سپس كشورهاي پرو و شيلي ديده مي شود. طولاني ترين مقطع تكميلي متوسطه 4 سال است كه در كشور جامائيكا ديده شده و كوتاه ترين مقطع با 2 سال طول مدت مقطع مانند هندوراس، نيكاراگوا و آرژانتين و .... به اجرا در مي آيد.

 

قاره اروپا

درميان قاره هاي جهان قاره اروپا را مي توان به عنوان جايگاهي قلمداد كرد كه مجموعه اي از پيشرفته ترين و متنوع ترين نظام هاي آموزشي را در خود جاي داده است. دلايل پيشرفت اين نظام ها را مي توان در عواملي ذيل جستجو نمود:

1- استقرار و اجتماع اكثر كشورهاي توسعه يافته در اين قاره،

2- قدمت فرهنگي و سوابق ممتد و طولاني علمي و آموزشي در هر يك از كشورها،

3- وقوف براهميت و نقش آموزش و پرورش در توسعه جامعه و سرمايه گذاري هاي لازم در اين زمينه،

4- شناسايي و بهره برداري مفيد كشورها از منابع، ظرفيت ها و پتانسيل هاي موجود خود،

5- برنامه ريزي و آينده نگري ها لازم،

6- ساختار مناسب مديريتي حاكم بر نظام آموزشي،

7- بهره گيري از مشاركت هاي مؤثر مردمي،

8- برخورداري و به كارگيري فن آوري پيشرفته در چارچوب برنامه آموزشي

 لازم به توضيح است ميزان كارآيي نظام هاي آموزشي و برخوداري از عوامل فوق در كشورهاي اين قاره يك سان نبوده و مي توان كشورهاي مختلف را از اين نظر به سطوحي مختلفي تقسيم بندي نمود. اما شاخص ترين نمونه ها را مي توان در كشورهاي آلمان، انگليس، اسكانديناوي و... مشاهده كرد. همان گونه كه در ابتدا نيز در اين نوشتار نگاهي توصيفي به ساختار نظام آموزشي مدنظر بوده و طرح مطالب فوق تنها به منظورجلب توجه پژوهش گران و علاقه مندان به اين حوزه براي بررسي و مطالعه در زمينه شيوه هاي مختلف مديريت و اداره آموزش و پرورش، نوآوري هاي آموزشي، پيوند آموزش با بازار كار و اشتغال، حضور مؤثر مردم و مشاركت هاي مردمي در آموزش و غيره است كه در گام هاي بعدي مي تواند حوزه مطالعاتي مناسبي را پيش روي علاقه مندان امر آموزش قرار دهد.

مقطع آموزش پايه :  آموزش پايه در تعداد كمي از كشورهاي اين قاره (7 درصد) براي مثال كشورهاي آلباني، مقدونيه، لهستان و..... تنها مقطع ابتدايي را در برمي گيرد. در اكثر كشورها نيز (88 درصد) اين مقطع شامل مقطع ابتدايي و مقدماتي متوسطه مي گردد. اين وضعيت در كشورهايي مانند آلمان، بلژيك، انگليس، هلند و..... مشاهده مي شود. لازم به توضيح است تعداد معدودي از كشورها (5درصد) اطلاعات ويژه اين مقطع را گزارش نكرده اند.

درميان كشورهاي اروپايي طولاني ترين مقطع آموزش پايه مربوط به كشور هلند با 13 سال و بعد از آن كشورهايي مانند آلمان، جبل الطارق، بلژيك و... به ميزان 12 سال به طول مي انجامد. كوتاه ترين مقطع آموزش پايه نيز 8 سال بوده كه در كشورهايي مانند اسلواني، بلغارستان، روماني، سن مارينو و... مشاهده مي گردد.

 سن ورود به آموزش پيش دبستانيي : درميان كشورهاي اروپايي كمترين سن ورود به آموزش پيش دبستانيي سن 2 سالگي بوده كه در كشورهاي، اسپانيا، ايسلند، فرانسه و.... مشاهده شده و بيش ترين سن ورود به اين مقطع 5 سالگي است كه تنها در كشور سوئيس به اجرا در مي آيد. در اكثر كشورهاي اين قاره سن ورود به مقطع پيش دبستانيي سن 3 سال است.

مقطع آموزش ابتدايي : پايين ترين سن ورود به مقطع آموزش ابتدايي سن 4 سالگي است كه در كشور جبل الطارق ديده شده و در عين حال پايين ترين سن ورود به اين مقطع در جهان مي باشد و مسن ترين دانش آموزان شاغل به تحصيل در مقطع ابتدايي نيز در كشورهاي لهستان و مقدونيه به دليل طولاني بودن آن مقطع با 14 سال سن مشاهده مي گردد. طولاني ترين مقطع ابتدايي با 8 سال طول مدت مقطع نيز در كشورهاي آلباني، جبل الطارق و مقدونيه، به اجرا در مي آيد. كوتاه ترين طول مقطع نيز 3 سال بوده كه متعلق به كشورروسيه فدرال مي باشد و در عين حال اين مدت زمان ركورد كوتاه ترين مقطع ابتدايي در جهان نيز به حساب مي آيد.

 مقطع آموزش متوسطه : به طور كلي مقطع هاي آموزش رسمي با توجه به اهميت آن ها در نظام آموزشي كشورهاي جهان به دو بخش اصلي ابتدايي و متوسطه تقسيم مي شوند در برخي از كشورها قاره اروپا (7 درصد) براي مثال كشورهاي آلباني، مقدونيه و لهستان (دوره ابتدايي 8 سال و مقطع متوسطه 4 سال) نظام آموزشي تنها به دو گروه مورد اشاره تقسيم شده و از تفكيك بيشتري برخودار نمي باشد ، اما در اكثر كشورهاي اين قاره (86 درصد ) مقطع متوسطه به دو مقطع كوتاه تر تقسيم گرديده كه با عناوين مقطع مقدماتي متوسطه و مقطع تكميلي متوسطه شناخته مي شوند. كوتاه ترين طول مدت متوسطه در مجموع كشورهاي قاره اوروپا در كشورآلباني، مقدونيه و لهستان با طول مدت 4 سال مشاهده گرديده و طولاني ترين مقطع متوسطه 9 سال مي باشد كه در كشور آلمان به اجرا در مي آيد و در عين حال طولاني ترين دوره متوسطه در جهان به حساب مي آيد. طولاني ترين مقطع مقدماتي متوسطه در كشور آلمان با 6 سال و سپس 5 سال در كشورهاي لتوني، ليتواني، روسيه فدرال و....مشاهده مي شود. و كوتاه ترين آن نيز با 2سال طول مدت دركشورهاي اسپانيا، استوني، بلژيك، مالت و... به اجرا در مي آيد. طولاني ترين مقطع تكميلي متوسطه 5 سال است كه در كشورهايي مانند سن مارينو و مالت، و كوتاه ترين مقطع با 2 سال طول مدت مقطع در كشورهايي مانند اوكراين، ايرلند، روسيه سفيد و مشاهده مي شود.

قاره اقيانوسيه

مقطع آموزش پايه : براساس قوانين مصوب در هركشور بخشي از مقطع تحصيلي به عنوان مقطع آموزش پايه تلقي گرديده و شهروندان مؤظف اند كه پس از احراز شرايط لازم و قانوني ، آموزش  اين مقطع را سپري نمايند. دولت نيز به نوبه خود موظف است براي شهروندان واجد شرايط اين مقطع تسهيلات لازم را فراهم نموده و اين خدمات را به صورت رايگان ارائه نمايد.

مقطع آموزش پايه در برخي از كشورهاي اين قاره (20 درصد) براي مثال كشورهاي تووالو، جمهوري وانواتو، ساموآ و..... تنها مقطع ابتدايي، را دربرمي گيرد و در اكثر كشورها نيز (65 درصد) اين مقطع شامل دو مقطع ابتدايي و مقدماتي متوسطه مي شود. اين روال آموزشي در كشورهايي مانند استراليا، توكلو، زلاندنو، گوام به اجرا در مي آيد. لازم به توضيح است برخي از كشورها (15 درصد) از دادن اطلاعات مربوط به اين مقطع امتناع ورزيده اند. درميان كشورهاي اقيانوسيه طولاني ترين مقطع آموزش پايه مربوط به كشورهاي توكلو و سانوآي آمريكا با 12 سال طول مدت مقطع است. كوتاه ترين مقطع آموزش اجباري متعلق به جمهوري وانواتو مي باشد كه در آن مقطع، آموزش حداقل 6 سال به طول مي انجامد.

 سن ورود به آموزش پيش دبستانيي : درميان كشورهاي آمريكايي كمترين سن ورود به آموزش پيش دبستانيي سن 2 سالگي بوده كه در كشور زلاندنو مشاهده شده و بيش ترين سن ورود به اين مقطع 5 سالگي است كه در كشورهاي گوام، نائورو و پاپواگينه نو ديده شده است. در نيمي از كشورهاي اين قاره سن ورود به مقطع پيش دبستانيي سن 3 سالگي بوده و در بقيه كشورها ايسن ميزان، از سن 2 سالگي تا 5 سالگي متغير مي باشد.

مقطع آموزش ابتدايي : پايين ترين سن ورود به مقطع آموزش ابتدايي سن 5 سالگي است كه در كشورهاي استراليا، توكلو، زلاندنو و.... ديده مي شود و مسن ترين دانش آموزان شاغل به تحصيل در مقطع ابتدايي نيز در كشورهاي توكلوو، توالو و گوام و.... به دليل طولاني بودن آن مقطع با 13 سال سن مشاهده مي شود. طولاني ترين مقطع ابتدايي با 9 سال در توكلوو و پس از آن كشورهاي ساموآي آمريكا، گوام و ساموآ با 8 سال طول مدت مقطع مشاهده شده است. طول مقطع نيز 5 سال بوده كه در كشورهايي مثل كالدونياي جديد و پولنسيا فرانسه ديده مي شود.

 مقطع آموزش متوسطه : به طور كلي مقاطع آموزش رسمي با توجه به اهميت مقاطع در نظام آموزشي كشورهاي جهان به دو بخش اصلي آموزش ابتدايي و متوسطه تقسيم مي گردد. در برخي از كشورها قاره اقيانوسيه (45 درصد) نظام آموزشي تنها به دو گروه مورد اشاره تقسيم گرديده و از تفكيك بيشتري برخودار نمي باشد براي مثال كشور توكلو (دوره ابتدايي 9 سال ومقطع متوسطه 2 سال)، نيئو (دوره ابتدايي 6 سال ومقطع متوسطه 6 سال )، و جزيره نورفورك ( دوره ابتدايي 7 سال ومقطع متوسطه 4 سال ). اما در بقيه كشورهاي اين قاره (55 درصد ) مقطع متوسطه خود به خود به دو مقطع كوتاه تر تقسيم گرديده كه با عناوين مقطع مقدماتي متوسطه و مقطع تكميلي متوسطه شناخته مي شوند. كوتاه ترين طول مدت متوسطه در مجموع كشورهاي قاره اقيانوسيه در كشور توكلو با مدت 2 سال و در كشورهاي تووالو، گوام، نائورو با طول مدت 3 سال مشاهده شده و طولاني ترين مقطع متوسطه 7 سال در كشورهايي مانند تونگا، جمهوري وانواتو، زلاندنو و..... ديده مي شود. طولاني ترين مقطع مقدماتي متوسطه در كشورهاي پولنسيافرانسه، زلاندنو، كالدونياي جديد و.... با 4 سال طول مقطع و كوتاه ترين آن با 2 سال طول مدت مقطع در كشورهاي جزاير اقيانوس آرا م و ساموآي آمريكا ديده مي شود. طولاني ترين مقطع تكميلي متوسطه 3 سال است كه در كشورها مانند جزاير كوك، جمهوري وانواتو، زلاندنو و.... ديده شده و كوتاه ترين مقطع با 2 سال طول مدت مقطع در كشورهايي مانند استراليا، جزاير سليمان، ساموآ و مشاهده مي شود.

 

 

 

 

 

 

 

[ شنبه ۱۳۸٥/٤/۱٠ ] [ ٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]

خودآگاهی

خودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است. رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است.

 همدلی

همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد  درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجار رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود.

 ارتباط مؤثر

این توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که فرد بتواندنظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است.

 روابط بین فردی

این توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد.

 تصمیم گیری

این توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند ، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت.

 حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید . مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود.

 تفکر خلاق

این نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حلهای مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی می شوند . این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد.

 تفکر انتقادی

تفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت ها ، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها ، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند.

  توانایی حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد . اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت.

 توانایی مقابله با استرس

این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است . شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد.

 اجزای مهارتهای ده گانه زندگی

 خودآگاهی

·          آگاهی از نقاط قوت

·          آگاهی از نقاط ضعف

·          تصویر خود واقع بینانه

·          آگاهی از حقوق و مسئولیت ها

·          توضیح ارزشها

·          انگیزش برای شناخت

 مهارتهای ارتباطی

·          ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر

·          ابراز وجود

·          مذاکره

·          امتناع

·          غلبه بر خجالت

·          گوش دادن

 همدلی

·          علاقه داشتن به دیگران

·          تحمل افراد مختلف

·          رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر

·          دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی)

·          احترام قائل شدن برای دیگران

 مهارتهای بین فردی

·          همکاری و مشارکت

·          اعتماد به گروه

·          تشخیص مرزهای بین فردی مناسب

·          دوستیابی

·          شروع و خاتمه ارتباطات

 مهارتهای حل مسأله

·          تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق

·          درخواست کمک

·          مصالحه (برای حل تعارض)

·          آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات

·          تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه

 مهارتهای تفکر خلاق

·          تفکر مثبت

·          یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید )

·          ابراز خود

·          تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری )

·          تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات

 مهارتهای مقابله با هیجانات

·          شناخت هیجان های خود و دیگران

·          ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار

·          مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب

·          مقابله با هیجان های شدید دیگران

 مهارتهای تصمیم گیری

·          تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد.

·          تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها

·          تعیین اهداف واقع بینانه

·          برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود

·          آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید

 مهارتهای تفکر انتقادی

·          ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار

·          آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها

·          واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند

·          آگاهی از نقش یک شهروند مسئول

 مهارتهای مقابله با استرس

·          مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند

·          استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد)

·          مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد

·          آرام ماندن در شرایط فشار

·          تنظیم وقت

 

 

[ شنبه ۱۳۸٥/٤/۱٠ ] [ ٢:٠٩ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]

تعريف: مديريت دانش، راهبردها و فرآيندهايي هستند كه قادرند توليد و جريان دانش را به منظور ايجاد و برآورده ساختن انتظارات سازمان، مشتريان و كاربران در كل سازمان به وجود آورند. مديريت دانش، فرايند گسترده اي است كه امر شناسايي، سازماندهي، انتقال و استفاده صحيح از اطلاعات و تجربيات داخلي سازمان را مورد توجه قرار مي دهد. امروزه دانش مهم ترين دارايي سازمان ها محسوب مي شود، لذا مديريت دانش به منزله چالش كشف دانايي هاي فردي و تبديل آن به يك موضوع اطلاعاتي به نحوي كه بتوان آن را در پايگاه هاي اطلاعاتي ذخيره كرد، با ديگران مبادله نمود و در فرايند كارهاي روزمره به كار گرفت.

مديريت دانش، موضوع مهمي است، زيرا به مهم ترين سرمايه ارزشمند سازماني يعني سرمايه هاي فكري (
Intellectual Capital) مربوط مي شود.
مديريت دانش با تبديل سرمايه هاي انساني به دارايي هاي فكري سازمان يافته براي سازمان ايجاد ارزش مي كند.
مديريت دانش مستلزم وجود رهبري آگاه و تأثيرگذار در سازمان است. از عناصر جلوبرنده مديريت دانش، فرهنگ سازماني متكي بر خلاقيت و نوآوري است. براي توسعه مديريت دانش در سازمان بايد تغييراتي كه منجر به تعامل و يا بازسازي دانايي مي گردند، به طور نظام مند تشويق و حمايت شوند.
سازمان ها براي اين كه بتوانند مديريت دانش را توسعه داده و تقويت كنند، بايد در پنج فعاليت عمده مهارت لازم را كسب نمايند. اين پنج مهارت به شرح زير است:

- قدرت حل نظام مند مسأله را پيدا كنند.
- توانايي كسب تجربه از موفقيت هاي ديگران و بكارگيري راهكارهاي نوين را داشته باشند.
- تجارب قبلي و فعلي را به كار گيرند.
- خود را با الگو برداري از سازمان هاي موفق مقايسه نمايند.
- توانايي انتقال مؤثر و سريع دانش را در تمام سطوح سازمان داشته باشند.
هركدام از اين مهارت ها نيازمند تفكر ويژه، ابزار و رفتار معيني است كه بايد به هنگام بكارگيري آنها مورد استفاده قرار گيرد. پديده مديريت دانش بستگي به مختصات دانش و منابع آن، شناسايي و طرح فعاليت هاي مربوط به دانش و منابع آن و تشخيص عواملي كه در هدايت مديريت دانش نفوذ دارد، خواهد داشت.


راهبردهاي مديريت دانش


- چه نوع دانايي و دانش براي كار و سازمان شركت حياتي است؟
- اين دانش چگونه بر عملكرد كار و سازمان شركت تأثير خواهد گذاشت؟
- در فضا و محيط امروز در كجا و چگونه اين دانش بايد مديريت شوند؟
عوامل حياتي موفقيت مديريت دانش
- پيوند با عملكرد اقتصادي و ارزش صنعت؛ زيربناي فني و سازماني؛ ساختار استاندارد و قابل انعطاف؛ فرهنگ دانش دوستي؛ مقصد و زبان شفاف؛ ايجاد كانال و معبر براي انتقال دانش و حمايت مديريت ارشد.

مديريت دانش مستلزم تعيين فرصت ها و تهديدات فراروي سازمان است. پس از آن كه تعيين شكاف دانش سازمان كه گواه بر فاصله بين وضع موجود دانش سازماني و دانش مطلوب و مورد نياز سازمان است، خلاء دانش سازمان را مشخص مي كند. دانش ضمني (
implicit Knowledge) و آشكاري (Explicit knowledgt) كه در سازمان ها وجود دارد، بايد شناسايي و سازماندهي شده، مورد استفاده صحيح قرار گيرد و انتقال يابد. مديريت دانش همانند ذكاوت در امور مالي، مهارت است و مديراني در رقابت پيروز خواهند شد كه اين مهارت را ياد گرفته و آن را توسعه دهند. دانش را مي توان به شيوه هاي مختلفي مديريت كرد: ايجاد شبكه هاي دانش، جابه جايي افراد در اين شبكه ها و به كار گماردن مديران و كاركنان.
عامل انساني در فرايند مديريت دانش و سازمان هاي دانش محور از نقش اساسي برخوردار است. توانايي افراد براي كار در شرايط جديد و بهره گيري از دانش و اطلاعات موجود و انتقال آن، عامل تعيين كننده در پياده سازي راهبرد مديريت دانش در سازمان است. ظرفيت يادگيري افراد در بهره گيري از دانش موجود براي بهبود مستمر عملكرد شغلي نيز در تبديل شدن به سازمان ياد گيرنده از نقشي اساسي برخوردار است. سازمان هاي ياد گيرنده به طور مستمر در پي افزايش قابليت هاي خود در زمينه خلاقيت، نوآوري و تحول هستند كه عمدتاً از طريق آموزش و بهره ور ساختن نيروي انساني ميسر مي گردد.

 

 

[ شنبه ۱۳۸٥/٤/۱٠ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]

تقویم تحصیلی دانشکده تعلیم وتربیه 1385

سمیستراول

 

 

12 حمل

آغاز سمیستر

12 اسد

پایان سمیستر

31 سرطان

آغاز امتحانات

---

حذف واضافه مضمون

10 سرطان

حذف اضطراری مضمون

17 سرطان

انتخاب کریدیت سیمستر بعدی

 

 

 

 

 

تقویم تحصیلی دانشکده تعلیم وتربیه 1385

سمیستردوم

 

 

4 سنبله

آغاز سمیستر

 30 قوس

پایان سمیستر

18 قوس

آغاز امتحانات

18 سنبله

حذف واضافه مضمون

20 عقرب

حذف اضطراری مضمون

27 عقرب

انتخاب کریدیت سیمستر بعدی

 

[ شنبه ۱۳۸٥/٤/۱٠ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]

جان  نايس  يكي از نظريه پردازاني  است  كه با نام آينده شناس  شناخته مي  شود .او شهرت خود را مديون  نگارش  كتاب  كلان  روندها  در سال  1982 است .اين كتاب  كه اولين كار حرفه اي او بود ، به مدت  بيش  از  دو سال  در فهرست  پرفروش  ترين  كتاب هاي  نيوريوك تايمز  بود  و اغلب اوقات  در رتبه اول  قرار داشت .بيش  از هشت ميليون نسخه  از اين كتاب  در سراسر جهان  به فروش  رفته است .اين  آينده پژوه  و صاحب نظر  صاحب  15  دكتراي افتخاري  در رشته علوم انساني ، فناوري  و علم است .اين  گفتگو  همزمان  با انتشار كتاب  جديد  وي  با نام  فناوري  برتر /حس  برتر : تحول  توامان  فناوري  و فرهنگ  انجام  شده  است .او  در آثارش  با آفرينش  مفهوم حس  برتر (High Touch )  در برابر  فناوري  برتر (    High Tech)  از  ضرورت  ايجاد معنا  در جوامع انساني  و به ويژه  در سازمان ها  و شركت ها  سخن مي گويد  .به نظر وي ، فناوري  برتر ،به حايل  و حجاب  روابط و تعاملات  گرم  و صميمي  انساني  تبديل  شده  و در مقام ضرورت ،دولت ها  و سازمان  هاي  پيشرفته  را برآن داشته  تا ضمن  توجه بيشتر  به معنويات  و حتي  ارزش  هاي  مذهبي  در سازمان ها  و شركت ها ‏ هر آنچه  را كه مي  تواند   حجاب تماس  هاي  انساني  باشند ،كنار  بگذارند.

 شما  نخستين بار مفهوم  حس  برتر را  در كتاب  كلان  روندها (  Megatrends   )  معرفي كرديد.به علاوه  در كتاب  فناوري  برتر /حس  برتر   بر حس  برتر  به عنوان  بازدارنده  آهنگ تند  تغييرات  فناورانه  تاكيد مي كنيد.آيا ممكن  است  در مورد اين دو مفهوم ،فناوري  برتر  و حس  برتر ، بيشتر  توضيح دهيد ؟

 در واقع  اين كتاب  از تاثير  متقابل  ظهور فناوري  و واكنش  بشر  به آن  سخن  مي گويد .مثلا گاهي  اوقات  ما فناوري  را نمي  پذيريم .با اين حال  ظهور  فناوري هاي  نو  در نهايت  هميشه  به دگرگوني هاي  اجتماعي  منجر  شده  است . در اين مورد هيچ  ترديدي  نيست .اما  تفاوت  دنياي  امروز  با گذشته  در اين  است  كه امروز پيشرفت   فناوري به قدري سريع است  كه دگرگوني هاي اجتماعي  به پاي آن  نمي رسد .آهنگ سريع  پيشرفت  فناوري  اين  تعادل را بر هم زده  است .از اين  رو  ما به طور ناخودآگاه  و گاه  به ناچار  مي كوشيم تا تعادل  از دست  رفته را  بازيابيم .در نتيجه  همين رويداد ، مردم  احساس  عقب ماندگي  مي كنند ،آنها  گيج  و حتي  در مواردي  دچار  حيراني  و انزوا  مي شوند.

اما درست  در همين احوال ،فناوري  بخش  لاينفكي  از سير  تكاملي  فرهنگ  و محصولات  خلاق ، و صد البته  تصورات  ما ، روياهاي ما  و در واقع  آرمان هاي ماست .اما علم و فناوري  معناي  زندگي  را به ما نمي آموزند  ،بنابراين  ما در خانواده  ،جامعه  ،دين  و معنويت ،هنر و ادبيات  و در يك كلام  آنچه  من آن  را حس  برتر  مي نامم فطرت  انساني  خود را  مي  جوييم.

من  فكر  مي كنم  اگر  مي  خواهيم زندگي  سالم ،  خانواده هاي  سالم ،كسب  و كارهاي  سالم  و دنياي  سالمي داشته باشيم ،بايد  به ايجاد  تعادل  شايسته  انساني  بيش از اين  حساس  باشيم.

همه ما مفهوم  فناوري برتر  را به خوبي  مي شناسيم .اما وقتي شما از حس برتر ،ما  دقيقا نمي دانيم  كه شما  به چه  موضوعي اشاره مي كنيد.

بگذاريد مثالي  بزنم.فناوري  برتر   مي كوشد  زمان را كوتاه كند  و تا جايي كه مي تواند  به رويدادها تاب  بدهد، اما حس  برتر  مي كوشد  زمان  را طولاني تر  كند .فناوري  برتر از ما  مي خواهد  در كمترين  زمان  ممكن  هر چه بيشتر  توليد  كنيم . اما  حس  برتر  به ما  فرصت مي دهد  از ناشناخته ها  پرده برداريم .

تجلي  فناوري  برتر /حس  برتر  در مراقبت هاي  بهداشتي ،فرهنگ ، كسب و كار  و رسانه هاي  عصر  ما به خوبي  نمايان   است .

مثلا در مراقبت  بهداشتي امروز  به خوبي مي توانيد  مظاهر  فناوري  برتر  در پزشكي  نوين  با پيوند  اعضاء ، كت اسكن ها ،آزمايش  دي  ان اي  و مهندسي  ژنتيك ، بحث هايي را پيرامون  اصول اخلاقي  حاكم  بر هر  يك  از اين  موارد  ايجاد كرده  است . اين  بحث  ها ما را با پرسش هايي روبرو  كرده اند   كه تا به حال  سابقه نداشته اند. از سوي ديگر  مشاهده  مي شود  كه تمايل  روزافزوني به پزشكي  بر پايه  حس  برتر  ايجاد شده است .رواج تكنيك هايي مانند  ماساژ درماني ، هوميوپاتي ،طب سوزني و توسل به دعا براي شفا،همين  را به ما مي گويد.

 مي دانيد  نتيجه پيشرفت بي  امان  فناوري  چه بوده است ؟ اينكه انسان امروز به طور بي  سابقه اي  در جستجوي  معناست ،در حسرت معاشرت  است ، عطش  معنويت  دارد، عاشق  روابط عميق  انساني است  و تنشه  فهم  كامل   فناوري  است ..

هرچه فناوري  بيشتري  را به  بيمارستان هايمان  تزريق كنيم ،رغبت  مردم به استفاده  از خدمات  بيمارستاني  كمتر مي  شود .اين به معناي  قهركردن  با فناوري  و پزشكي  نوين  نيست ،بلكه  نشان مي دهد  كه مردم چيز ديگري  مي خواهند .آنچه  مردم مي خواهند ، قدرت درمان حس  است .مردم در جستجوي  ماهيت  معنوي  تولد ،مرگ و كمك به همنوعان  خود هستند.

حضور فرساينده  فناوري  در بيمارستان ها  و جايگزيني  دستان پزشكان  با بازوهاي  مكانيكي  ربات ها ،بر شمار  متقاضيان ماساژ درماني  افزوده است .شگفت آور است  كه آمريكايي ها  سالانه  چهار ميليارد دلار  صرف ماساژ درماني  مي كنند. ما از اين نكته غافليم  كه فناوري  برتر  باعث  شده  است  كه رجوع به  ماماها  و تمايل  به  زايمان خانگي  افزايش  يابد .در اواخر  قرن  هيجدهم،پزشكان  و ماماها  تقريبا  سهم  يكساني  در زايمان ها  داشتند.در دهه  1950 ماماها از  صحنه  محو  شدند  و امروز  دوباره  به اواخر  قرن  هيجدهم  بازگشته ايم ! در سال 1995 نزديك  به 330  هزار نفر  از زنان آمريكايي بريا  زايمان  به ماماها  مراجعه كرده اند  و اين رقم  همچنان رو به افزايش  است .

اشاره كرديد كه در حال حاضر  حس برتر  نقش  عمده اي  در دنياي  كسب و كار  ايفا مي كند.اين نقش  را مي توان به همه سازمان  ها  و حتي به دولت  تعميم  داد.اين  طور نيست ؟

بله ،البته  در كسب و كارها مشهودتر است .سازمان  هاي مبتني  بر فناوري برتر ، فضايي را براي  رشد  فردي  پديد آورده اند .رشد فردي  كليد موفقيت  در دنياي  فناوري هاي برتر است .

گور ( Gore )    يك  شركت  يك ميليارد دلاري   است .اين شركت نوعي  حس  برتر (بگوييد  فضاي  خانوادگي ) را همچنان  در كارخانه هايش  حفظ  كرده  است .تعداد  كاركناني  كه  در هريك  از  ساختمان هاي  اين  شركت  كار مي كنند،به دويست نفر  محدود  شده اند.به علاوه  هيچ كدام  از  ساختمان هايشان  بيش  از  شش طبقه ندارد.در شركت گور ،تعادلي  كه پيشتر  درباره آن  صحبت كرديم  برقرار است .يك تعادل  انساني .وقتي  در يك ساختمان  تنها دويست نفر  كار مي كنند ،طبيعتا  همه آنها مي  توانند  يكديگر را بشناسند و بدانند  كه ديگري  چه كار  مي كند؟ حالا اين رقم را با سوله هاي  5 تا 10 هزار نفري  مقايسه كنيد .در عصر  صنعتي  تعادل  انساني  را از ياد  برديم . اما امروز در صدد  احياي  آن برآمده  ايم . خاطرنشان مي كنم  كه هيچ كدام از ساختمان هاي  شركت  مايكروسافت  از بلندترين  درختهايش  مرتفع تر نيستند.

شگفت اينكه  هر روز بر اهميت محل  كار افزوده مي شود  اخيرا مقالات  و كتاب هاي  متعددي در اين باره  نوشته شده  است كه بسياري  از  مردم  همچنان  ترجيح مي دهند  در اداره ها و شركت ها كار كنند  تا در خانه هايشان .من فكر مي كنم  كار از راه دور (   Teleworking)  آن  قدرها  كه بعضي مي گويند  طرفدار  نخواهد  يافت ، چراكه مردم مي خواهند  با يكديگر باشند .انسان  فطرتا موجودي  اجتماعي  است . روابط  انساني در محيط كار  به مرور زمان  عميق تر  و پربارتر  مي شود .از اين منظر  هيچ جايي مثل محل كار نيست . به  خاطر همين  فطرت اجتماعي ، به نظر مي رسد اجتماع  يا دست كم تلقي  ما از آن  روز به روز  اهميت بيشتري  مي يابد.

هر چقدر فناوري هاي  بيشتري  به جامعه سرازير  شود. تمايل مردم  به  باهم بودن  نيز  تشديد مي شود .مردم به سينما ها  ، كنسرت ها، فروشگاهها ،سالن هاي  غذاخوري  يا اداراتن مي روند تا با يكديگر  باشند.آنها در جستجوي  معاشرت هستند .من اجتماع را جايي مي  دانم  كه همه مردمش  نام شما را مي دانند  البته اين  تعريف را از  يك ترانه  زيبا امانت گرفته ام .

اين در مورد مشتري  هاي  قهوه  صبحگاهي  هم صدق مي كند .كافي  نت مفهوم  تقريبا جديدي است  كه مي تواند  مظهري  از فناوري  برتر/حس  برتر  به شمار آيد. در حالي كه ما هنر را  از  طريق  اينترنت  در دسترس  مردم گذاشته ايم ، اما مردم  گروه گروه  و هر  روز بيشتر  به موزه ها هجوم مي برند.مردم به تماشاي  نگارخانه ها مي روند تا هنر را  به صورت گروهي  تجربه كنند.

بعد از اختراع  تلويزيون  و توليد تلويزيون ها ي بزرگ  و پيشرفته ، خيلي  ها  پيش  بيني  كردند كه بازار سينما ها  كساد مي شود . اما اين  پيش  بيني ها  غلط  از آب درآمد ،چراكه مدعيان آنها  معناي فناوري برتر /حس برتر را نفهميده بودند.مردم  تنها براي ديدن  فيلم  به سينما  نمي  روند. آنها  به  سينا مي روند تا  با 200 نفر ديگر بخندند يا گريه كنند. فروش  بليط  سينما در سال 1996 از سال 1959 به بعد بي  سابقه بود ! جالب اينجاست كه  فروش  سال 1997  از سال 1996  هم بيشتر بود. تايتانيك ، نخستين  فيلمي بود  كه بيش  از  يك ميليون دلار  فروش  كرد و گمان مي كنم  فروش  آن به حدود 2 ميليارد دلار  رسيد. اين ها شاخص  هايي هستند  كه در دنياي  فناوري هاي برتر  نشان مي دهند  مردم از  منزوي بودن  گريزانند  و مي خواهند  از خلوت  خود فرار  كنند. به همين خاطر است كه  مردم تشنه  اجتماع  هستند و در نهايت  جامعه اي  بر پايه  ارزش  هاي  مشترك  را شكل مي دهند.

جنبه  ديگري  از حس  برتر  كه در دنياي  سازمان ها  و شركت ها  به روشني  مشهود  است ، رجعت  به معنويت  و حتي مذهب  است  كه تا  همين  اواخر (در غرب ) نوعي  تابو  به شمار مي رفت .سال  گذشته  يك كتاب  مديريتي  به نام  مديرعامل مومن    منتشر شد  كه در فهرست  پرفروش ترين  كتاب هاي نيويورك تايمز  قرار گرفت .

 

 

[ چهارشنبه ۱۳۸٥/٤/٧ ] [ ۳:٠٢ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]

بحث ارتباطات از  اصول  نظام  کيفيت  استانداردهای  بين المللی  کيفيت  ( ISO9000 ) است  و  شرکت  را موظف می سازد  که کارکنان  خود بويژه  آنهايی  که مستقيما  با مشتری  سروکار دارند  ، در زمينه ارتباطات ، دانش  و مهارت های  لازم  را داشته باشند  و علاوه بر  آن بايد  به منظور  برقراری  ارتباطات   مناسب کاری  با سازمان های  خارجی  و ارائه به موقع  و با کيفيت  خدمات ،  توانايی  تشکيل  داوطلبانه  يک گروه کاری  را داشته باشند و ارائه اطلاعات  و ارتباطات  منظم  به عنوان  هدف  اصلی  کليه سطوح مديريتی در آيد.

چهار روش برای افزايش  ارتباطات  بهره ور  وجود دارد

1-سهيم کردن   افراد در اطلاعات : سهيم کردن  افراد در اطلاعات  موضوع  قدرت بخشيدن  به افراد  در سازمان  را به  واقعيت نزديک کرده ، به حل مسئله  و افزايش  سرعت آن  و به رضايت  درونی  افراد  کمک می کند.

2- ارتباطات  روشن  : برای اينکه ارتباطات  بهره ور  گردد  بايد روشن و واضح  باشد، بنابراين استفاده  از  پيام های  ساده و مستقيم  و بازخور و پيوند مضامين  مورد انتقال  با اهداف   سازمان  موجب می گردد که پيوستگی  و استمرار  مضامين  انتقالی  و معنی  آن  بهتر  مشخص  گردد.

3-گوش  دادن  موثر  يکی  از مهارت های  موثر  در ارتباطات  بهره ور است ، مديران  سازمان های  نوآور  از  طريق  گوش  دادن  موثر می توانند  افراد با ايده های  جديد  در  سازمان  را بيابند ،  از  فرصت های  خارج  سازمان  آگاه  شوند  و با اطلاعات  به دست آمده  از کانال های  مختلف ، بحث  ارتباطات اهداف  سازمان  را مورد  جرح  تعديل قرار دهند.

4-برقراری ارتباطات  از طريق انجام کار : موقعی ارتباطات  بهره ور  می  شود  که منبع  فرستنده  و پيام ، اعتبار  خود  را از  عمل  به آنچه  می گويد  بدست آورده  باشد .بنابراين  اگر مديری  در جلسات  مختلف  به اهميت  ارائه  ايده های  نو بپردازد ولی  در عمل  به افراد  اجازه  ريسک و نوآوری را ندهد  ، چنين  ارتباطاتی به علت  از دست دادن اعتبار  فرستنده  ، ماهيت  نفوذی خود را از  دست می  دهد.

امروزه ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه ناگزيرازارتباط وبرخورد با ديگران هستيم آنچه مسلم است كه هيچ كس قادر  نيست بدون كمك ومساعدت وارتباط با ديگران ، نيازهاي معمولي خود را برطرف سازد .حال سئوالي كه اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه بايد با ديگران ارتباط برقرار كنيم وجهت افزايش اين ارتباط چه كارهايي بايد انجام دهيم يا اينكه چه كارهايي نبايد انجام دهيم.

در معاشرت بايد با روي گشاده ونرمي ومهرباني با همه رفتار نمود وتند خويي با هركس كه باشد بد است .اگر خود را در سطح ديگران قرار دهيم واز زبان آنها براي انتقال نقطه نظرهاي خود استفاده كنيم ،اغلب به نتيجه دلخواه مي رسيم وبا ديگران در سطح خود آنها ظاهر شدن همان برقراري ارتباط موثرمي باشد .بعضي ها گمان مي كند كه ارتباط فقط شامل حرف زدن ،نوشتن ويا بحث كردن است ، اينها از عناصر مهم ارتباطي هستند ولي در واقع ارتباط را رفتاري مي گوييم كه پيامي در خود دارد كه توسط طرف مقابل ما درك مي شود، خواه شفاهي باشد يا غير شفاهي ،آگاهانه يا ناآگاهانه ، عمدي و…. ولي اگر ادراك شود ،جنبه پيام ارتباطي پيدامي كندوهمين عدم درك پيام رابطه رامختل،معشوق ونارسامي سازد. ارتباطات عامل ومنشا بسياري از شاديها وغصه ها و رنجها زندگي است ، زندگي شاد ، زندگي سرشار از دوستي است . روشن است كه با افراد متفاوت ، رفتارهاي متفاوتي خواهيم داشت تاكيد بر خصوصيات مشترك ارتباط را موثر مي كند ، ما انسانها با يكديگر مشتركات فراوان داريم ،با كمي تمرين مي توان خود را همراه ديگران بيابيم و با آنها دوست وهم راي شويم.

 شيوه هاي افزايش ارتباط خود با ديگران :

1)صريح وصادق بودن:

سعي كنيم در روابط خود با ديگران صريح وصادق باشيم ، در گفته هاي خود صريح وصميمي باشيم واز هر نوع ابهامي اجتناب كنيم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بيان نكنيم طرف مقابل ما به اشتباه مي افتد وبه حدس وگمان متوسل مي شود واز واقعيت دور مي گردد.

2- احساسات خود را بيان كردن:

بااحساس خود روراست باشيم ، سعي كنيم مشكلات زندگي واحساساتي كه داريم،باهمسر وشريك وباطرف مقابل خوددر ميان بگذاريم .حتي اگر گمان كنيم كه باعث ناراحتي آنها ميشود اگر مي خواهيم با طرف مقابل خود ارتباطي معقول ومنطقي بر پايه تفاهم داشته باشيم ، بهترين روش روراست بودن است واحساس خود را باوي در ميان گذاشتن است .اگر مشكلي را حل نشده باقي بگذاريم ويا موضوعي را كه مداقه وگفتگو در باره آن الزامي است به ميان نكشيم ، مثل اين است كه دمل چركين ودردناكي را سرجايش گذاشته وبه حال خود رها كرده باشيم .

3- زمينه مشترك ونكات مشابه را يافتن :

درجست وجوي زمينه هاي مشترك باشيم، سعي كنيم در ارتباطمان بيشتر ا نكات مشترك ومشابه را بيابيم . اهداف ونيازها ونگرانيها را از نظر او نگاه كنيم وبراي اينكه شرايط طرف مقابل را درك كنيم بايد اموراو را از ديد ونظر او ببينيم وبا پرس وجو ، از اموري كه نگراني او باعث شده ، متوجه گرديم ،همين نكات مشترك زمينه هاي مساعدي هستند كه شالوده همدلي ووحدت وتفاهم را برروي آن مي توان بنا كرد ، عبارتي مثل : ((من وتو هردو همين را مي خواهيم ))را مي توان بيان نمود.

4- همدلي وهمدردي كردن:

سعي كنيم با شخص احساس مشترك داشته باشيم . شادي وغم خود به حساب آوريم وموقعي كه او احساس غم مي كند ما نيز با او همدرد وهم غم شويم وبالعكس مساعي ما اين باشد كه سيستم حسي فردارتباط برقرار كنيم .

5- شنونده خوبي بودن:

شنونده خوبي باشيم وگوش كردن را ياد بگيريم .گوش كردن به سخن وكلام ديگري موجب مي شود تا او در نهايت آرامش خيال ، به طور واقع ، منويات قلبي واحساسات خود را با ما در ميان بگذارد وبرايمان احترام قائل شود وآماده شنيدن نظرات ما شود.

6- سيستم روحي افراد را شناختن وتقليد از آنها:

براي اين كار بايد به دقت به افراد چشم بدوزيم وبه سخنان آنها به دقت گوش فرا دهيم وببينيم غالبا" از چه نوع كلماتي استفاده مي كنند آنگاه با استفاده از همان نوع كلمات ، تقليد از لحن صدا،حالات وحركات چشم ها به گونه اي با آنها نحوه فكر وعملكرد ذهني شان مطابق باشد.

7- شخصيت افراد در نظر گرفتن:

بايد ببينيم طرف مقابل ما چه شخصيتي دارد ، برون گراست يا درون گرا ، براي صميميت با درون گرايان بايد ببينيم چه ايده ها وارزشهاي براي آنها اهميت دارد و آنگاه بكوشيم تا با توجه به چارچوبهاي ذهني شان با آنها رفتار كنيم وصحبت كنيم وبالعكس ، براي همدلي با برون گرايان به آنها نشان دهيم كه آنچه مي گويند وعمل مي كنند با انديشه ورفتار مردم هماهنگ است.

8- تقويت نمودن عزت نفس :

براي تقويت عزت نفس خودبايد با تعمق در ژرفاي وجود از دنياي پيچيده درون خود آگاه شويم ، به كاستي هايمان پي ببريم ، جهت گيري هايمان را در قبال رويدادهاي مردم وشرايط گوناگون بشناسيم وبه فكر اصلاحشان باشيم وبا كمك حرمت نفس وارزشي كه براي خودمان قائل هستيم حق انتخابمان چندبرابرميشود وارتباطمان با ديگران به نحو چشمگيري بهبود مي يابد .

9- محترم شمردن احساس طرف مقابل :

همواره رفتاري احترام آميزداشته باشيم واحساس طرف مقابلمان رامحترم بشماريم،كوچك كردن همديگر،به خصوص درحضور ديگران درمناسبات وروابط ،اثرتخريبي دارد،رفتار توام باظرافت وملايمت نه فقط شامل رفتار مودبانه مي شود،بلكه صفا وصداقت واقعي واعتمادكامل نيز در بردارد.

10- سكونت نمودن :

سكوت پيامي اعجاز گر در امر ارتباط است ويكي از جنبه هاي مهم ارتباط است ، مشروط بر اينكه حاوي پيامي باشد، سكوت مي تواند در مناسبات انسان عشق ورضايت وخشنودي وتفاهم دوگانه واحساسها را منتقل سازد.

11- عدم افراط در موعظه:

منظورمان را به صورت سخنراني ونصيحت خشك تو خالي بيان نكنيم . موعظه مي تواند جنبه افراطي ومخرب درروابط داشته باشدومابايدسعي كنيم حداعتدال رانگاه داريم وبراي سخنانمان ارزش قائل شويم وجايي كه ازمانظرمي خواهند ، نظر بدهيم .

12- وقت وموفقيت شناس بودن :

يادبگيريم كه چه وقت شوخي وچه وقت جدي باشي،هيچگاه طرف مقابلمان رادست نيدازيم ،ازگفتن جملات وكلماتي كه باراخلاقي وفرهنگي مناسبي ندارنددربيان منظورمان ، خوداري نماييم ،شوخي كردن بايدباتوجه به موقعيت وزمان خاصي باشد .

13- مخالف نمودن به شيوه مناسب :

ياد بگيريم كه چگونه بدون بحث وجدلهاي مخرب ، مخالفت خود را نشان دهيم ، جرو بحثها غالبا" بابلند كردن صدا ، دادوفرياد ، خشم وغضب ، همراه است . بحث وجدلها تا حدود زيادي تحت تاثير گرايشات وخلق وخوي افراد درگير مباحثه قرار مي گيرد .اكثريت مردم فاقد  روحيه خود پسندانه افراطي هستند ، به اين علت با تسلطي كه بر نفس خود دارند مي توانند از درگيري واهانت خود داري كنند .كسي كه مي خواهد شمارا خشمگين كندتاازكوره در برويدبهترين راه مقابله باآن برگزيدن روشن سازنده به جاي عكس العمل وروش مخرب ومنفي است كه اوبه آن توسل جسته است .

14)يكي بودن قول وعمل :

سعي كنيم قول وعملمان يكي باشد .هنگامي كه خودمان براي گفته هاي خود ارزش قايل نيستيم ، چه انتظاري مي توان داشت كه ديگران قولها وسخنان ما را محترم بشمارند .هنگامي كه ما قول مي دهيم كاري را انجام دهيم سعي كنيم آن را به مرحله عمل برسانيم واگر ناتوان در انجام آن هستيم هرگز خود مكلف به وعده اي كه از عهده آن بر نمي آييم ، نكنيم روراست وصادقانه بگوييم نمي توانيم .پس براي اينكه ديگران را به خوبي درك كنيم بايد بتوانيم اطلاعات را به خوبي از آنها كسب كنيم واين امر منوط به توانايي ما در دقيق گوش كردن ، دقت نظر ، همدلي ، طرح سئوالات مفيد وسودمند واحترام متقابل است . احترام با سيستم حسي فرد ديگر ، مشاهده همه چيز از نگاه او وسر در آوردن از نيازها وعلايقش به ما كمك مي كند كه اطلاعات را به نحوي دريافت كنيم كه به سهولت قايل فهم وهضم باشد . دو عامل اساسي ارتباط ، همان درك شدن ودرك كردن است . زندگي يك مسابقه صرف نيست،مي توانيدبا اشخاص به گونه اي رفتار كنيد كه هركس خودرا يك برنده در نظر بگيرد واحساس پيروزي كند. شرايط پيروز شدن يكي وباختن ديگري هرگز به نفع كل نيست. همگام شدن نه تنها روي ديگران ، بلكه روي ما نيز تاثير قابل ملاحظه اي بر جاي مي گذارد .وقتي با ديگران همگام مي شويم در واقع به دورن آنها مي رويم ودر ذهن آنهاجا مي گيريم ودر ارتباطمان بايد سعي مان در افزايش وارتفاء بيش ازبيش اين رفتارهاباشدودرنتيجه تجربه اي از آنها پيدا كنيم.همگام شدن موثربه ماامكان مي دهد با ديگران برخورد همدلانه وبه ياد ماندني داشته باشيم .

 

 

[ چهارشنبه ۱۳۸٥/٤/٧ ] [ ٢:٥٧ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]

 

موج اول

موج دوم

موج سوم

سمبلها

بيل ، گاوآهن، ماهيچه

كارخانه، دودكش 

كامپيوتر

ارزشها

زمين، توليد، كشاورزي   

صنعت، تيتراژ توليد 

عقل، فرد، اطلاعات  

جوامع

قبيله اي

شهرنشيني، خانواده هسته اي 

فردي، سلولي 

حكومتها

امپراتوري

شكل گيري كشورها

ضعيف شدن مرزها و كم رنگ شدن مليت

انرژي

آب، باد، درختان  

انرژي فسيلي، نفت و گاز 

برق، انرژي خورشيدي، انرژي اتمي  

زمان شروع و خاتمه

800سال قبل از ميلاد تا قرن 17

از قرن 17 تا قرن 20

از 1950 تا 2010

نوع توليد

توليد به اندازه مصرف

توليد انبوه

توليد متنوع براي مصرف

سپهر زيستي

هواي پاك و سالم

محيط زيست سالم

آلودگي هوا و درياها و نابودي جنگلها

بسوي احياي محيط زيست و تناسب صنعت و محيط زيست

سپهر فرهنگي

قبليه اي، سينه به سينه و محلي 

فرهنگ انبوه

انبوه زدايي فرهنگ

سپهر اطلاعاتي

اطلاعات پراكنده و ناچيز

اطلاعات متمركز و در دسترس نخبگان

اطلاعات متمركز تبادل اطلاعات بين نهادها

خانواده

خانواده گسترده و جمعي

خانواده هسته اي

از هم گسستن خانواده پيدايش خانواده هم افزود

محيط كار

كار در مزرعه جنگلي و كوهستان

كار در كارخانه و شركت

كار در خانه و تغيير محيط كارخانه و شركت

نحوه و رابطه توليدي

توليد كننده همان مصرف كننده است

شكاف بين توليد كننده و مصرف كننده

توليد براي مصرف شخصي

 شيوه انتقال خبر و اطلاعات

مرداني با صداي قوي

ناله ها و چاپارها

پست و تلفن، راديو و تلويزيون، تلگراف، سينما، مطبوعات    

ارتباطات كامپيوتري

(MAILE- E) مطبوعات الكترونيكي

صنايع

گاوآهن، چرخ،

اختراعات ضروري

زغال سنگ، راه آهن، منسوجات، فولاد،    

الكترونيك كامپيوتر، صنايع فضايي، صنايع اعماق درياها و صنايع بيولوژيك 

مهارت و تخصصي

معدود افراد تخصصي دارند و اكثر كشاورزند

افراد بيشتري مهارت دارند ولي اكثر كارگر ساده اند

تعداد متخصصين از كارگران بيشتر شده است

بازار

محل مبادله كالا بدون هدف سوداگري

محل خريد و فروش همه چيز حتي هنر و روح نيز معامله مي شود .

بازار لا مكان است و از طريق شبكه هاي كامپيوتري تجارت انجام مي شود

شيوه تعيين حكومت

پادشاهي بدون اراده مردم

حكومت اكثريت با اراده مردم

حكومت اقليت دمكراسي نيمه مستقيم

 

[ چهارشنبه ۱۳۸٥/٤/٧ ] [ ٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]

1 -مفهوم و تعریف ارتباط ، انواع زمینه های ارتباط
2 - نقش وسائل ارتباط جمعی در آموزش اوقات فراغت و ...
3 - کارکردهای سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و ... رسانه ها
4 – ساختار سازمانی وسائل ارتباط جمعی
5 – ارتباط نوشتاری ( مطبوعات ) ، ارتباط دیداری ( تلویزیون ) ، ارتباط شنیداری ( رادیو )
 منابع :
1 ) جامعه شناسی ارتباطات ، باقر سارو خانی، انتشارات اطلاعات 1371
2 ) ارتباط شناسی ، مهدی محسنیان ، انتشارات سروش 1368
3 ) افکار عمومی و ارتباطات ، علی اسدی ، انتشارات سروش 1371
4 ) برای درک رسانه ها ، مک اوهان و هربرت مارشال ، مرکز تحقیقات صداوسیما 1377
5 ) ارتباطات جامعه امروز و فردا ،ایرج پاد ، انتشارات سروش 1369
6 ) آئینه های جیبی ، انتشارات رادیوو تلویزیون ، مک اوهان 1352
 ارتباط از نظر لغوی واژه ای است عربی به معنی پیوند دادن ، پیوستگی و رابطه
از نظر اصطلاحی طبق نظریه آقای ادوین ابری در معنی عام عبارت از فن انتقال اطلاعات ،افکارو رفتارهای انسانی از یک شخص به شخص دیگراست .
انجمن بین المللی تحقیقات ارتباط جمعی : منظور از ارتباط روزنامه ها ، نشریات ، مجلات ، کتب، رادیو ، تلویزیون و سایر وسایل ارتباطی همانند تلگراف و کابلهای زیر دریایی می باشد .
ارتباط ، چگونگی تولید و توزیع کالاها و خدمات مختلفی را که وسایل و فعالیت های فوق به عهده دارند بیان می نماید .
چالزکولی : ارتباط ساز و کاری است که در خلال آن روابط انسانها برقرار شده و بسط می یابد و تمامی مظاهر فکری و وسایل انتقال و حذف آنها در مکان و زمان بر پایه این ساز و کار توسعه می یابد .
میکی اسمیت : ارتباط یعنی فراگرد انتقال اطلاعات ، احساسات ، حافظه و افکار در میان مردم .
 پیامدهای بحث ارتباطات در جوامع انسانی :
الف ) پیامدهای سیاسی
1 – رشد و گسترش آگاهی های سیاسی
2 – ایجاد تحولات سیاسی در سطح گسترده ( نظیر مشارکت جامعه درمسائل سیاسی کشور )
3 – رشد افکار عمومی ، توسعه سیاسی و کمک به ایجاد احزاب
4 – کمک به ایجاد یکپارچگی سیاسی و حرکت به سوی قانونمند شدن جوامع
ب ) پیامدهای اجتماعی فرهنگی
1 – حرکت بسوی جهانی واحد و یکپارچگی فرهنگی اجتماعی
2 – القاء فرهنگ های بیگانه یا مشترک در زمینه ها و سطوح مختلف اجتماعی فرهنگی
3 – کمک به تشکیل نهادهای مختلف اجتماعی و ایفای نقش در تغییرات فرهنگی اجتماعی جامعه
4 – ایجاد تغییر در مفاهیم و خرده فرهنگ های جامعه و جوامع به نفع فرهنگ قدرتمند تر
5 – گسترش شهر نشینی و رشد جامعه مدنی
6 – افزایش کمی و کیفی سطح تحصیلات آکادمیک و تغییر در طرز تلقی انسان نسبت به جهان
ج ) پیامدهای اقتصادی
1 – تبدیل اقتصاد معیشی به اقتصاد بازار در واحد جامعه یعنی خانوار
2 – کانالیزه کردن سلایق افراد در مسیر مورد نظر به جهت اهداف اقتصادی و تبلیغات اقتصادی خاص در جهت انتخاب کالاهای مورد نظر
3 – گسترش مبادلات سودمند اقتصادی بین جوامع در سطح بین المللی
 تعریف ارتباط جمعی : عبارتست از رساندن اطلاعات ، انتقال اندیشه ها ، ایده ها و برداشت ها به عده زیادی از انسانها در یک زمان بدون در نظر گرفتن مکان و مرزهای جغرافیایی
 ارتباطات : 1 ) برون مرزی 2 ) درون مرزی
مخاطب : مخاطب هدف اصلی وسایل ارتباط جمعی در جهت انتقال پیام
مخاطب کسی است که محتوای پیام به او مربوط می شود . سهمی از پیام داشته و پیام به منافع و مصالح وی مرتبط می باشد .
دشوارترین قسمت برای عملکرد بهینه وسائل ارتباط جمعی این است که مفهوم و معنی پیا م برای همه دریافت کنند گان یکسان نمی باشد . به عبارت دیگر معنای پیام در ذهنیت های مختلف متفاوت بوده و افراد با توجه به بسیاری از عوامل از جمله فرهنگ ، جایگاه اجتماعی و تربیت مفهوم خاصی را از یک پیام دریافت می کنند .
افکار عمومی : پدیده ای است اجتماعی که حاصل عکس العمل اذهان مخاطبان به وسائل ارتباط جمعی می باشد . این افکار حاصل جمع آوریهای جداگانه افراد نبوده بلکه پدیده ای است سازمان یافته ، محصول ارتباطات و اثرات متقابل آن .
 رابطه مخاطب با رسانه ها :
الف ) هر چه رسانه بگوید همان می شود . رسانه به رفتار مخاطب شکل داده و رفتارهای همگانی و کلیشه ای پدید می آورد .
ب ) مخاطب موجودی سرسخت و فعال است ، خود را در معرض هرپیامی قرار نمی دهد و پیامی را بر می گزیند که با ذهنیت هایش همخوانی داشته باشد .
ج ) رسانه های همگانی در جهتی حرکت می کنند و مسیری را برای فعالیت بر می گزینند که با گزینش مخاطب تناسب داشته باشد .
مخاطب : 1 ) ملی 2 ) فرا ملی
اثرات ناشی از تبدیل شدن مخاطبان ملی به فراملی :
الف – افزایش ضریب آگاهی و تفکر جوامع
ب - تغییر در مفاهیم اجتماعی و ایجاد غالب های جدید برای آنها
د – ایجاد تعاملات جدید در زمینه های اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی بین جوامع
 آثار وسائل ارتباط جمعی بر جامعه :
1 – ایجاد انگیزه ها و نگرشهای مثبت و منفی در جامعه
2 – ایجاد و رشد رفتارهای مقبول و غیر مقبول اجتماعی
3 – افزایش یا کاهش مشروعیت های سیاسی حکومتها در دنیا
4 – ایجاد هماهنگی یا از هم گسیختگی فکری در جامعه و پی ریزی افکار عمومی
 تعریف امنیت : بطور کلی توان یک ملت یا یک فرد در حفظ ارزش های داخلی در مقابل تهدیدات خارجی را امنیت می گویند .
تاثیر رسانه های جمعی بر امنیت جامعه :
1 – ایجاد یک هویت عمیق و ریشه دار ملی یا ترویج بی هویتی
2 – ایجاد حس مسئولیت و حساسیت درقبال مصالح عمومی و عمل به قانون
3 – شکل دادن به افکار عمومی متناسب با مقتضیات امنیتی ، سیاسی و اقتصادی و ...
4 – افزایش ضریب اعتماد افکار عمومی نسبت به حاکمیت
 گزارش : در معنای لغوی عبارتست از شرح و تفسیر کردن ، خبر دادن ، اطلاع دادن، تبلیغ و جستجو کردن ، رسانیدن ، انجام دادن ، اظهار کردن و اداکردن
گزارش : عبارتست از بیان تشریحی و توصیفی یک خبر، رویداد یا موضوع اجتماعی به عبارت دیگر گزارش ، هنر بیان مستقیم یا غیر مستقیم واقعیت هاست .
 انواع گزارش : 1 ) خبری 2 ) غیر خبری
ساختار : عنوان - مقدمه - متن اصلی - نتیجه ( انتقادات و پیشنهادات ) به ازای هر انتقاد، راه حل را نیز بیان کنید .
سئوالات :
1- تعريف ارتباط ( طبق نظريه ميكي اسميت يا كولي ) ؟
2- مفهوم دهكده جهاني چيست ؟
3- پيامدهاي ارتباطات در جوامع انساني را بطور كلي نام برده ، براي هركدام دو مورد را بيان كنيد؟
4- تعريف افكار عمومي را بنويسيد؟
5- مخاطب را در ارتباط با پيام تعريف كنيد ؟
6- رابطه مخاطب با رسانه ها را بنويسيد؟
7- آثار وسايل ارتباط جمعي بر جوامع را بنويسيد؟

بنیانگذاران علم ارتباط

دنیای امروز تسخیر فن‌آوری اطلاعاتی و ارتباتی است و این فن آوری آنچنان بشریت را از فاصله‌های دور و کران تا کران به هم نزدیک نموده که گویی در کنار هم نشسته‌اند و با هم زندگی می‌کنند. چهره به چهره در حال گفتگو و آن هم روی یک فرش و زیر یک سقف. بدون هیچ تردیدی بشر برای زیستن در دنیای امروز به اطلاعاتی که او را در زندگی روزمره‌اش یاری و مدد می‌رساند نیازمند است با گسترش علم و تکنولوژی قطعا نیازش به اطلاعات بروز و پیشرفته حیاتی و یک ضرورت اجتناب ناپذیر خواهد بود.
امروز انسانها در دنیایی روزگار سپری می‌کنند که سپهر نیلگون مملو ازپیامها و اطلاعات است چرا که ماهواره‌های ارتباطی در مدار لاتیناهی این سپهر در حرکت و چرخش‌اند. چرا که امروز تمامی وسایل ارتباط جمعی از جمله رادیو ، تلویزیون ، مطبوعات ، سینما ، تئاتر و اینترنت و دهها وسیله ارتباطی دیگر را در حال ارسال پیامهای جاذب و متنوع به میلیونها مخاطب در اقصی نقاط جهان می‌باشند و نفش عمده‌ای را در پیشرفت بشر ایفا می‌کنند. بگونه‌ای که عصر حاضر را عصر انقلاب ارتباطات و انفجار اطلاعات نامیدند که همین طور هم هست.

مارشال مک لوهان‌

او بعنوان یکی از بنیانگذاران ارتباطات جمعی شناخته شده است از اهالی کشور کانادا می‌باشد. این دانشمند به سال 1911 میلادی در شهر آلبرتا در ایالت ادمونتون بدنیا آمد. ابتدا در رشته ادبیات و فلسفه و در دانشگاه مونی توبا Monitoba به تحصیل پرداخت و سپس ادبیات انگلیسی را در دانشگاه کمبریج دنبال کرد. نظرات مک لوهان باعث بحث و جدل فراوان بین اندیشمندان شده او جریان فکری مثبتی بر شاخص‌های جامعه شناسی را ادامه داد.
سعی کرد از راه طبقه بندی شاخص‌ها و استنتاج جهت تحولات اجتماعی با عنایت به تغییرات مشهود پیش بینی کرد. مک لوهان عامل اساسی تحول را در زیر بنای فنی و اقتصادی و جمعیتی بلکه در نظامهای ارتباطی نشر اطلاعات و پخش پیامها می‌داند. و سعی او بر این است که با توجه به تغییرات اساسی نظامهای ارتباطی ، شکل و تسلسل مراحل زندگی اجتماعی را توضیح دهد.

ویلبر شرام‌ (willbur schramum)

بیشتر صاحبنظران ارتباطی بر این باورند که ویلبرشرام بنیانگذار اصلی حوزه مطالعات ارتباطی است او تلاش گسترده‌ای را در این راه انجام داده ، کتاب زندگی و اندیشه پیشتازان علم ارتباطات و چندین کتاب دیگر مرهون کوشش‌های بی‌وقفه این مرد بزرگ است. آقای ویلبرشرام در سال 1907 میلادی در ماریتا واقع در ایالت اوهایو متولد شد و در سال 1929 میلادی از بخش فای بتا کاپا انجمن افتخاری دانشجویان ممتاز آمریکا در دانشکده ماریتا فارغ التحصیل گردید.
بعدها جهت اخذ فوق لیسانس به سال 1930 وارد دانشگاه هاروارد شد و پس از آن برای ادامه تحصیل در دوره دکترای تخصصی (ph D) ادبیات انگلیسی رهسپار دانشگاه ایالتی آیووا شد. سپس با گذراندن یک دوره دو ساله موفق به اخذ فوق دکتری در رشته روان شناسی شد. در بین سالهای 1943 تا 1947میلادی به سمت مدیر دانشکده روزنامه نگاری آیووا منصوب شد و در آنجا تدریس خود را از سر گرفت.

استیون اچ.چافی‌

آقای استیون اچ.چافی به سال 1935 میلادی در بخش جنوبی کالیفرنیا دیده به جهان گشود. بعدها پس از اخذ درجه لیسانس در سال 1957 میلادی وارد دانشگاه ردکندز شد و فوق لیسانس را در سال 1962 در دانشگاه uclA گذراند. او برای گرفتن PHD دکترای تخصصی ارتباطات رهسپار دانشگاه آستفورد گردید. استیون اچ.چافی ار اساتید ممتاز جانت ام پک بخش ارتباطات بین المللی دانشگاه آستفورد بود.
طی سالهای 1980 میلادی تا 1981 مدیر دانشکده روزنامه نگاری و ارتباطات جمعی دانشگاه ویسکانسین ، مادیسون بود و از سال 1985 تا 1990 ریاست بخش ارتباطات دانشگاه استفورد را بر عهده داشت و همچنین طی سالهای 1996 تا 1997 میلادی امور اجرایی آنرا در دست گرفت. او رئیس سابق و عضو پیشین انجمنبین المللی ارتباطات I CA بود. برخی از آثار اچ چافی به چاپ رسیدند از جمله ارتباطات سیاسی، تلویزیون و رفتار انسانی، درس نامه علوم ارتباطات و مشاهده خودمان.

ارتباطات یک فرایند سازمان یافته برای تبادل اطلاعات بین قسمتها، و معمولا از طریق یک رشته علائم می باشد. علوم ارتباطات یک شاخه دانشگاهی برای مطالعه ارتباطات است.
روش ها و اجزا ارتباطات

اجزا متداول شناخته شده ارتباطات شامل موارد زیر است:
کانال، زمینه، محیط، پس خورد، تداخل امواج، پیغام، دریافت کننده، و منبع.
فرایند ارتباطات آن چیزی است که به بشر اجازه می دهد تجارب و دانش را به اشتراک بگذارد. شکل های متداول ارتباطات انسانی عبارتند از: زبان علامت، مکالمه، نوشتن، اشاره، و پخش رادیوئی. ارتباطات می تواند به یکی از صورتهای متقابل، یک طرفه، ارادی یِا غیر ارادی باشد؛ همچنین می تواند شفاهی یا غیر شفاهی باشد. به علاوه ارتباطات می تواند درون فردی و میان فردی باشد.
تعریف ارتباطات : تعریف واحدی از ارتباطات که همه را قانع کند وجود ندارد. در 1970، فرانک دنس 126 تعریف انتشار یافته را شناسائی کرد. از نظر برخی مردم "ارتباطات" بر مفاهیم متفاوت ، و گاهی متضاد دلالت دارد. از یک طرف، معنی آن تبادل متفکرانه دیدگاه ها از طریق یک مکالمه معنادار بین دو انسان می باشد؛ هر چند، می شود آن را به پیام ساده ارسال شده، بدون تفکر یا درخواست بازخورد، اطلاق کرد. با این تعریف اخیر، می توان گفت ماشین ها و جانوران پائین تر نیز ارتباط برقرار می کنند.
موانع ارتباطات : نگرانی مرتبط با ارتباطات، با عنوان درک اطلاعات شناخته می شود. این نگرانی به تاثیر پذیری به وسیله خود پنداره یک شخص گرایش دارد. در کنار درک، ارتباطات می تواند
توسط عوامل کنار گذاشتن، عدم تشخیص و قطبش آسیب ببیند.
شکل های ارتباطات: ارتباطات حیوانات- ارتباطات میان فردی) بازار یابی تبلیغات( -روابط عمومی )ارتباطات عمومی( ارتباطات درون فردی- ارتباطات غیر شفاهی) ارتباطات گفتاری-( ارتباطات راه دور )ارتباطات به وسیله کامپیوتر ( ارتباطات میان فرهنگی -نظریه ارتباطات

 

 

 

[ چهارشنبه ۱۳۸٥/٤/٧ ] [ ٢:٤۱ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دانشجوی دوره دکتری برنامه درسی ورودی 1391 دانشگاه خوارزمی هستم. مدرک ماستری در تعلیم و تربیه را از اولین دوره ماستری پداگوژی در پوهنتون تعلیم و تربیه کابل در سال 1388 گرفتم و استاد پوهنتون(دانشگاه) بامیان از سال 1383 الی 1389 بودم و از سال 1390 الی میزان 1391 با دانشگاه کاتب همکاری داشتم. قصدم از ایجاد این وبلاگ جمع آوری موضوعات پداگوژیکی است که از سایتهای دیگر دریافت و در این وبلاگ منسجم گردد. هنوز به خود اجازه نوشتن در زمینه پداگوژی را نداده ام. آرزویم شادبودن انسانهاست و موفقیتشان.
صفحات دیگر
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان

خدمات وبلاگ نویسان جوان

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس