قالب وبلاگ
تکنالوژی تعلیمی
آنجه که من معلم باید در مورد کار و هنرم بدانم و به آن عمل کنم. 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

دیوید هیوم

او اسکاتلندی بود. در عصر روشنگری معاصر با اندیشمندان فرانسوی چون ولتر وروسو بود

اثر عمده ی اوبود. A treatise on human nature

در28 سالگی آن را نوشت ومدعی بود در 15 سالگی این کتاب به اندیشه ی او رسیده است.

او سخت در اندیشه ی شیوه ی زندگی وپرورش کودکان – شهر وندان نوپای جهان بود

او خواست کلیه ی مفاهیم وساختار های فکری در هم برهمی که جماعت فیلسوف از خود در آورده بودند سامان بخشد

او بازگشت به تجربه ی آنی از جهان را مد نظر قرار داد

هیوم معتقد بود هیچ فیلسوفی (هرگز نخواهد توانست مارا به ورای تجربه های روزانه ببرد- یا قواعدی مغایر تاملات حیات روزانه برای سلوک ورفتار در اختیار ما قرار دهد)

سخن معروف هیوم

هر وقت کتابی در دست می گیریم باید بپرسیم

آیا دارای هیچ گونه استدلال نظری درباره ی کمیت یا عدد است ؟خیر

آیا دارای هیچ گونه استدلال تجربی درباره ی امور واقع وهستی است ؟ خیر

پس آن را به آتش بسپار که چیزی ندارد مگر اوهام وفلسفه

او بشر را صاحب دو نوع ادراک می دانست

تاثرات –احساس آنی هستی خارجی

تصورات—یاداوری این احساس ها

او می گفت فرایند فکری را باید از پی بیان نهاد

او به درک چگونگی تجربه دنیا از دید کودک پرداخت

به تجزیه وتحلیل تصورات پرداخت تصور مرکب از چه تصورات بسیطی به وجود می آیند

مثال تصور فرشته در ذهن انسانی روشنگر مطلبی هویدا از دوگانگی درک ناچیز انسانیمان از تصورات در ذهنمان است

او در تحلیل تصور فرشته می گوید

دوتصور 1.انسان

           2.بال

تصوری مرکب از دوچیز که در جهان تجربه کرده ایم هم انسان وهم بال را دیده ایم وتصوری مرکب ساخته ایم .پس این خطای ذهن است تاثرات ما سازندهی تصوراتی شده اند که عقیم اند ولی در باور انسان حیات یافته اند

نمونه ی آن را در ادبیات خودمان با تصاویری از سیمرغ وققنوس ودیگر واژه به ذهن ساخته که در باور کودکی مان حقیقی امده اند نمی بینیم

اگر کمی تامل کنیم هیوم را شریف ونازنین می بینیم گرچه حکومت افراد عام همیشه در مقابل چنین پندارها ی روشن با دهن کجی مسخ نابودی سراید

منیت از نظر او

زنجیره ی درازی است از تاثر های ساده

انبوه یا مجمو عه ی از ادراکهای متعدد که با سرعت باور نکردنی یکی پس از دیگری می ایند وپیوسته در تغییر وحرکتند

[ دوشنبه ۱۳۸٦/۱٠/۱٠ ] [ ۳:٠٤ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]

عناصر عمده در تفکر- برگرفته از کتاب رونشناسی تربیتی از دکتر علی شریعتمداری

1-      تصورات ذهنی (Ideas)

چنانچه در بحث راجع به رشد کودکی، بچگی و بلوغ بیان نموده ایم کودک به تدریج با دنیای خارج تماس پیدا می کند و تصوراتی از اشیاء را در ذهن خود بوجود می آورد. عالم خارج در نظر کودک ابتدا مبهم و پیچیده و درهم است و او نمی تواند میان خود و عالم خارج فرق گذارد. کمکم پدر و مادر و برادران و خواهران خود را تشخیص میدهد و فعالیتهائی که نادر یا پرستار او برای غذا دادن و تمیز نگهداشتن و محافظت او از گرما و سرما انجام میدهند برای او مفهوم پیدا می کند. به تدریج اشیاء و اسبابی را که اطراف او قرار دارند درک می کند. در سالهای اول زندگی تصورات کودک مبهم و غیر مشخص است. باز شدن زبان کودک سبب درک معنی کلمات معین می شود و از طریق تکلم کودک نه تنها مفاهیم بسیاری از امور را می فهمد بلکه در تشکیل تصورات جدید و مفاهیم کلی نیز اقدام می کند.

2-      تمیز (Differentation)

بچه ابتدا اجزاء آنچه را می بیند تشخیص نمیدهد؛ مثلاً قیافه را یک چیز میبیند و اجزاء آن را از هم تمیز نمی دهند ولی به تدریج متوجه اجزاء قیافه مثل دهان، بینی، چشم می شود و اختلاف آنها را درک می کند. درک اختلاف اجزاء یک شئ بچه را به مقایسه آنها از یکدیگر قادر می سازد.

در جریان تشکیل تصورات ذهنی و ادراک اختلافات اشیاء فعالیت اعضاء حسی فرد، رشد و تکامل دستگاه عصبی او و تجربیاتی که به تدریج کسب می کند تاثیر فراوان دارند.

در مراحل اول رشد تصورات ذهنی بچه مربوط به امور حسی است. او به تدریج روشنایی، گرما و دیگر چیزهایی را که در معرض حواس او قرار دارند درک می کند و متوجه اختلافات آنها با هم می شود.

تشکیل تصورات ذهنی و توجه به اختلاف آنها مربوط به رشد و پیچیدگی اعصاب و وسعت تجربیات بچه است.

3-      وحدت دادن (Integration)

در دوره بچه گی افراد به تدریج ارتباط پایه ای از امور را درک می کنند و آنها را تحت عنوان مفهوم نسبه کلی قرار می دهند. در این دوره مفاهیمی از قبیل گردی، شیرینی، قرمزی، حیوان، خشم در ذهن بچه ها به طور مشخص تشکیل شده است. ایجاد مفاهیم نسبت کلی مستلزم مقایسه اشیاء با هم و درک ارتباط آنها با یکدیگر می باشد. بهتدریج بچه امور مربوط را به صورت یک واحد در ذهن مجسم می سازد و از این راه به تشکیل مفاهیم تازه اقدام می کند.

4-      تجرید: (Abstraction)

تشخیص خصوصسات اشیاء و درک اختلافات و روابط آنها با هم فرد را به تجرید وا می دارد. در جریان تجرید فرد امور ادراک شده را با هم مقایسه می کنند، جنبه های مشترک و متفاوت آنها را در نظر می گیرد، آنگاه خصوصیات عمومی و مشترک را از آنها انتزاع می کند و به صورت مفاهیم کلی در می آورد. تجرید نیز مثل سایر رفتار افراد تحت تاثیر فعالیت اعضاء حسی، دستگاه های عصبی، تجربیات گذشته فرد، و تخیل و قدرت او در پیش بینی نتایج و آثار اشیاء قرار دارد.

در جریان تجرید فرد خود رااز نفوذ محسوسات خارج می سازد برای اینکه بتواند خصوصیات عمومی و مشترک اشیاء را درک کند و بدون توجه به شئ معین مفهوم آن خصوصیات را مشخص سازد و به صورت کلی آنها را درک نماید. تجرید چنانچه گفته شد سبب تشکیل معانی کلی می شود.

استعداد فرد برای انتزاع خصوصیات عمومی و مشترک از اشیاء مختلف به تدریج رشد می کند. فرد ابتدا امور حسی را درک می کند و به انتزاع خصوصیات مشابه آنها می پردازد؛ مثلاً شیرینی قند، سیب، گلابی و مانند آنها را انتزاع می کند یا سفیدی کاغذ، لباس و دیوار را به عنوان یک مفهوم کلی در ذهن خود وارد می سازد. با رشد و تکامل دستگاه های عصبی فرد امور غیرحسی را درک می کند و از طریق خواندن، گوش دادن به سخنان دیگران و دیدن تصویر و علامات مفاهیم اموری از قبیل رفاقت، همکاری و مانند اینها را درک می کند. کمکم متوجه ارتباطات مختلف می شود و از این راه نسبتهای میان امور مختلف را درک می کند و مفاهیمی از قبیل بزرگی، کوچکی، مشابهت، تضاد را در ذهن خود تشکیل می دهد.

قدرت تجرید در رشد زبان تاثیر دارد و زبان نیز به نوبه خود فرد را در مقایسه اشیاء با هم و درک خصوصیات و صفات عمومی آنها کمک می نماید.

5-      تعمیم: (Generalization)

وقتی فرد توانست خصوصیات عمومی و مشترک اشیاء را انتزاع یا تجرید کنئ دراین موقع مفاهیم کلی Concepts را تشکیل می دهند و به تعمیم این مفاهیم اقدام می کند.

اصولاً مفهوم کلی یعنی امری که قابل انطباق بر افراد متعدد باشد.

مفاهیم کلی چنانچه گفته شد ابتدا از اشیاء، اشکال، تصاویر بعد از امور غیر حسی مثل علامات ریاضی و روابط و نسبتهای اشیاء با هم تشکیل می شود. چنانچه خواهیم دید زبان در تشکیل، توسعه، ترتیب و مشخص کردن مفاهیم نقش مهمی را به عهده دارد. در جریان تشکیل مفاهیم کلی، نام گذاری نیز صورت میگیرد و از این طریق فرد به آسانی می تواند مفاهیم کلی، نام گذاری نیز صورت می گیرد و از این طریق فرد به آسانی می تواند مفاهیم کلی را در شناساندن امور و قضاوت درباره­ی آنها به کار برد.

6-      زبان:

در روانشناسی کلمات و علامتها جزء عناصر مهم تفکر محسوب می شود. ولی در منطق ارسطو زبان از این لحاظ که برای فهماندن مقاصد خود به دیگران و فهمیدن مطلب آنها مفید است مورد بحث قرار می گیرد.

پاره ای از روانشناسان تفکر را با سخن گفتن یکی میدانند. J.B Watson موسس مکتب سلوک و رفتار جزء این دسته است. دلیل این عده این است که فرد در موقع تفکر با خود صحبت می کند و تفکر همان روابط الفاظ و عبارت است.

بدون تردید زبان با تفکر ارتباط نزدیک دارد ولی این ارتباط نمی تواند تفکر را با آنچه در جریان تکلم انجام می دهد تقلیل دهد. تفکر مستلزم تحقیق و تاش و کوشش فرد است و با سخن گفتن و خواندن فرق دارد. گاهی فرد فکر می کند بدون اینکه کلمه ای بر زبان آرد. اغلب اتفاق می افتد که ما مفهوم معنی را در زهن داریم ولی کلمه ای که آنرا بیان کند در اختیار ما نیست، همین امر اختلاف تفکر را با زبان روشن می سازد.

اختلال در تکلم سبب مختل شدن تفکر نمی شود. گاهی فرد در اثر جراحات مغزی اسم اشیاء را فراموش می کند و نمی تواند عبارات طولانی را ادا نماید ولی در همین حال فکر او مشغول فعالیت است و می تواند مسائل مهم ریاضی یا بازی های فکری را انجام دهد.

زبان در تشکیل مفاهیم، درک آنها، شناساندن آنها و طبقه بندی مفاهیم تاثیر دارد. چنانچه گفته شد، زبان در تجرید و تعمیم نقش مهمی بازی می نماید. در جریان حفظ و یادآوری و همینطور در جمع آوری مدارک و تنظیم معلومات و مفروضات و در زمینه استفاده از راه حل های مشخص در برخورد با مسائل مشابه نیز تاثیر فراوان دارد.

تفکر تا حذوذ زیادی تحت تاثیر زمینه های اجتماعی و فرهنگی قرار دارد. زبان نیز پدیده ای اجتماعی است و به وسیله مهمی برای انتقال میراث فرهنگی و اجتماعی از نسلی به نسل دیگر است. بحثها، تبادل افکار، تحقیقات مشترک دانشمندان و انتقال و بررسی افکار و عقاید مختلف میان اقوام و ملل تنها در سایه زبان امکان دارد. روی همین اصل باید نقش زبن را در جریان تفکر مهم تلقی کرد و از آن به عنوان وسیله عمده ای برای پیشرفت و توسعه افکار استفاده نمود.

خصوصیات تفکر- برگرفته از کتاب رونشناسی تربیتی از دکتر علی شریعتمداری

 

 

1-      برخورد با مساله:

تحقیق علمی یا تفکر اساسی وقتی شروع می شود که فرد به مساله یا مشکلی برخورد نماید و نتواند راه حل ثابت و مشخص را در تجربیات قبلی خویش پیدا کند؛ در این صورت باید فعالیت کند تا راه حل مناسب را دریابد و با اجرای آن مشکل را از میان بردارد. بعضی از دانشمندان عقیده دارند تفکر گاهی جهت عکس طی می کند یعنی راه حل یا راه حل هایی در اختیار فرد است ولی می خواهد ببیند چه مسئله یا مشکلی را با این راه حل ها می تواند از میان بردارد بنابراین تفکر او متوجه روشن نمودن مسئله یا مشکل است.

تذکر یک نکته در اینجا لازم است. برخورد به مساله و تشخیص جهات مختلف آن نیز کار آسانی نیست. اگر مساله روشن باشد و فرد باآسانی بتواند از تجربیات گذشته خود استفاده کند و راه حل آنرا پیدا نماید در اینصورت فعالیتی از فرد سرنزده است ولی تجربه روزمره در زندگی فردی، در حیات اجتماعی، در مسائل عادی و در مسائل علمی این حقیقت را ثابت می کند که تشخیص مسئله یا مشکل نیز کارآسانی نیست. بسیاری از محققان مدتها زحمت می کشند تا مسئله مورد تحقیق را از جهات مختلف مشخص سازند.

تلاش و کوشش بسیاری در زندگی روزمره صرف این می شود که ابتدا مشکل یا مانع کار خود را تشخیص دهند و بعد به حل آن اقدام  کنند. آنهائیکه مسئله یا مشکل خود را درست تشخیص نمی دهند وقت و نیروی خود را بیهوده صرف می کنند و زحمات آنها به هدر می رود. بنابراین تشخیص مساله یا مشکل نیز مستلزم تفکر است و مانع از این نیست که فعالیت فرد برای پیدا کردن مورد استعمال راه حل نیز جزء تفکر محسوب شود.

2-      تفکر به عنوان عکس العمل:

تفکر مانند سایر اشکال رفتار فرد عکس العملی است که در مقابل موقعیت های مختلف یا مسائل گوناگون از فرد سر می زند. فرق تفکر با سایر انواع رفتار مربوط به محرک است. معمولاً محرک تفکر برخورد به مشکل یا مانع می باشد و همانطور که عکس العمل های مختلف فرد با فعالیت های عضلانی و دستگاه عصبی همراه است در جریان تفکر نیز عضلات و اعصاب فعالیت می کنند.

3-      جنبه تجریدی تفکر

تفکر طبعاً جنبه تجریدی دارد و جزء اعمال غیر قابل مشاهده است ولی تحقیقات نشان می دهد که در حال تفکر آثاری در قیافه و فعالیتی در عضلات و اعصاب بوجود می آید. در هر صورت جنبه تجریدی تفکر اهمیت خاصی دارد. دلالتها پایه و اساس تفکر را تشکیل میدهد و فرد به وسیله کلمات، تصاویر و اشکال مفاهیم را مشخص می سازد و زمینه را برای حل مسئله آماده می کند.

4-      جهت مشخص:

در جریان تفکر آنچه را که فرد انجام می دهد در جهت و مسیر معینی قرار دارد. چنانچه قبلاً گفتیم تفکر حرکتی است از طرف مسئله به راه حل، بنابراین حل مسئله جهت فعالیت های فرد را در موقع تفکر مشخص می سازد. با اینکه بعضی از روانشناسان رویا، خیالبافی و تفکری را که از تمایلات فرد سرچشمه می گیرد جزء انواع تفکر محسوب میدارند معذالک فعالیت هایی که فرد در رویا یا خیالبافی از خود ظاهر می سازد از جهت معینی پیروی نمی کنند و همین امر اختلاف پاره ای از تخیلات را با تفکر اساسی که به منظور حل مسئله صورت می گیرد مشخص می سازد.

5-      هدف معین:

در جریان تفکر معمولاً فرد می خواهد مسکل یا مسئله ای را که مانع نیل به هدف است از میان بردارد و خود را به هدف نزدیک کند. محرک اساسی فرد در تفکر هدف مشخصی است که وی می خواهد بدان نائل شود. این هدف ممکن است ارضاء میل کنجکتوی یا تامین احتیاجات اساسی فرد باشد یا کشف و اختراع امری فرد را به تفکر وادار کرده باشد. در هر صورت تفکر هدف خاصی است.

 

تفکر در روانشناسی:

چنانچه می دانیم روانشناسی علمی توصیفی Descriptive می باشد. در علم توصیفی امور آنطور که اتفاق می افتد مورد بحث قرار می گیرد. بنابراین روانشناس سعی می کند جریان رشد تفکر را در فرد مورد مطالعه قرار دهد. گاهی می بیند فرد در برخورد به مسئله از روش اجرای آزمایش و خطا استفاده می کند؛ زمانی به خیالبافی می پردازد و در موقع خواب نیز تصورات دهنی خویشتن را با هم ارتباط می دهد. او ممکن است به طور اساسی نیز در حل مسئله اقدام نماید ولی فعالیت های او چنانچه خواهیم دید منظم و مرتب نیست.

چنانچه گفته شد روانشناس سیر پیدایش تفکر را در افراد از کودکی مشخص می سازد، شرایط و عواملی که جریان تفکر را تسهیل می کند یا آنرا مشکل می سازد مورد بررسی قرار میدهد، تاثیر تفکر را در رشد و یادگیری مطالعه می کند، طرز تشکیل عادات مربوط به تفکر را بیان می نماید و اختلاف افراد در جریان تفکر ثابت می کند.

در روان شناسی فعالیت های عضلانی و اعصاب و تمایلات، هدف، ایده آل، رشد اجتماعی، احتیاجات، تجربیات قبلی و استعدادعای فرد به طور کلی به عنوان مبنی و اساس تفکر مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد و به اختصار تحت عنوان عناصر عمده در تفکر پاره­ای از این امور را مورد مطالعه قرار میدهیم.

 

[ دوشنبه ۱۳۸٦/۱٠/۱٠ ] [ ٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]

اختلالهای رفتاری (خلاصه فصل 11- روانشناسی عمومی- گنجه ای)

 

اختلالهای رفتاری ( بی نظمی های که در رفتار دیده می شود)

 

سلامتی :

حالتی که فرد خود را خوب، قوی و مطمئن احساس می کند. یک مفهوم فردی است و در حقیقت سازگاری و  تعادل بین ارگانیسم فرد و محیط  است.

کسی سالم است که تعارضهای خود را حل کند و در مقابل ناکتمی ها استقامت داشته باشد.

روانشناسان فردی را از نظر روانی سالم می دانند که :

1-      فعالیت های او در اجتماع مورد قبول باشد.

2-      به فعالیت های خود علاقه نشان دهد و از زندگی خود راضی باشد.

مثال: انسان بهنجار: فردی که شغل شرافتمندانه ای دارد و به حقوق دیگران احترام می گذارد.

بیماری:

یعنی بهم خوردن سلامتی. ضعف در مقاومت بدن در مقابل مسمومیت ها و عفونت ها و حل تعارض های روانی.

بیمار کسی است که از نظر روانی پس­رفت می کند. بیماری برای برخی لذت بخش است زیرا از مسئولیت شانه خالی می کنند.

مثال: انسان نابهنجار: اختلال رفتاری دارد، نظم عمومی زندگی خود و دیگران را بهم می زند یا مبادرت به خود کشی می کند.

معیارهای تشخیص سلامتی و بیماری:

·         آرمانی (ایده آلی) : سلامتی یا به هنجاری یعنی مطابقت با قاعده یا قانونی که از هر جهت در حد مطلوب است.

·         آماری : سلامتی یعنی میانگین، فردی که از هر جهت در حد متوسط قرار دارد. بیماری در این معیار یعنی فاصله (کمتر یا بیشتر) از میانگین. مثال: کودک بیش از حد لاغر و یا بیش از حد چاق. مبنای این معیار مقایسه است به همین جهت عیب معیار آماری این است که تنها در موارد قابل اندازه گیری کاربرد دارد و در زمینه های کیفی جنبه مجازی داشته و علمی نخواهد بود.

 

بیماری های روانی با 2 علت تقسیم بندی می شوند:

1-      کنشی (عملکردی): آنهایی که علت عضوی ندارند، یعنی اندام ها سالمند اما وظیفه خود را خوب انجام نمی دهند. و در سازگاری با محیط مشکل دارند.

2-      عضوی: در اثر معیوب شدن قسمتی از مغز یا سیستم عصبی بوجود می آید.

 

بیماری های روانی از نظر شدت و ضعف به 2 گروه:

·         نوروزها

·         سایکوزها

تقسیم می شوند.

 

نوروز چیست؟

 

جزء اختلالات رفتاری کنشی است (یعنی برای آن علت زیستی شناخته شده وجود ندارد). عملکرد های اصلی شخصیت را در بر نمی گیرد و فرد بدان آگاهی دارد. به نوروز های روانی سایکونوروز گویند که برای راحتی آنرا نوروز می نامیم.

انواع رایج نوروز: اضطراب، وسواس، ترسهای مرضی (phobia)، هیستری.

 

ویژگی های افراد نوروتیک:

1-      خود را ناراحت احساس می کنند.

2-      نقش اجتماعی خود را از یاد می برند.

3-      در مقابل دیگران حالت پرخاش دارند. (مسخره کردن)

4-      در مقابل خود پرخاش دارند. (خود کشی)

5-      خواب هایشان اختلال دارد. (پرخوابی یا کم خوابی)

6-      روابط جنسی آنها مختل است. (نا توانی، اجتناب از ارضای نیاز جنسی)

7-      خسته به نظر می رسند.

جنبه های مشترک نوروزها:

1-      فرد کنترلی روی نیروهای خود ندارد. این نیرو ها در عقده ها، خودکم بینی ها، وسواسها و اضطراب ها ریشه دارد.

2-      فرد نوروتیک با مشکلات مبارزه نمی کند و سعی در سازش با آنها دارد.

3-      قربانی تعارضهای درونی خود است. (اگر بین نیرو های غریزی(نهاد) و نیروهای اخلاقی (من برتر) تعارض وجود داشته باشد اختلال رفتاری بوجود خواهد آمد. مثال سگ در آزمایش پتولف)

4-      در اضطراب دائمی به سر می برد.

5-      اغلب حرکات کودکانه دارد و به شیوه کودکی رفتار می کند.

6-      نمی تواند با واقعیت یا اجتماع خود سازگاری داشته باشد.

نوروزهای کودکی:

عدم تعادل در کودکان زودتر آشکار شده و مداوای آن آسانتر است و باعث عدم تشدید نوروز در بزرگسالی می شود. هو نشانه جسمی و هم نشانه روانی دارند:

1-      روانی: نسبت به سن خود بی تحرک است، خشک و انعطاف ناپذیر گاهی لجباز و پر توفع و اغلب به صورت غیر طبیعی با محیط مخالفت می کند. گاهی به صورت فردی سرکش و گاهی بیش از حد کمرو و تنبل جلوه می کند.

2-      جسمی: شب ادراری، لکنت زبان، تیک (پرش عضله)

عدم تعادل پدر و مادر نیز می تواند دلیل نوروتیک بودن کودک باشد و این امر بسیار شایع است. همچنین عدم آشنایی با اصول تعلیم و تربیت نیز می­تواند کودک را به عدم تعادل برساند.

علت های رایج نوروزهای کودکی:

نقش عقده اًدیپ و عقده اختگی از علت های نوروز کودکی است.

عقده­ی اًدیپ: یعنی تمایل جنسی کودک به والد مخالف جنس خود. فروید بررسی کرد، اًدیپ به دو صورت تجلی می کند: علاقه­ی پسر به مادر و تنفر او از پدر، علاقه دختر به پدر و تنفر او از مادر. او این تمایل را عقده­ی الکترا نامید.

 

* اًدیپ در اساطیر یونان کسی بود که ناآگاهانه پدر خود را کشت و با مادر خود ازدواج کرد.

این عقده پس از 6 سالگی بر اثر مکانیسم همانند سازی از بین می رود.

عقده اختگی: یعنی ترس از دست دادن آلت تناسلی. گاهی پدر و مادر با ناآگاهی به تشویق جنس مخالف می پردازند مثلاٌ می گویند "تو مرد هستی!" این سرخوردگی همچنین پس از تولد نوزاد دوم نیز در خانواده ظاهر می شود و گاهی افراد قابلیت درک حس حسادت در کودکان و حل این مساله در آنان را ندارند. گاهی این عدم ناسازگاری ها باعث می شود فرد برای جلب محبت خود را به بیماری بزند و یا رفتارهای مودکانه از خود نشان دهد. هر یک از آنها می تواند پایه نوروزهای بزرگسالی از قبیل: تعارضهای جنسی، اخلاقی، فلسفی و ... گردد.

درمان نوروزهای کودکی:

عموماً نوروزها در کودکی عمق چندانی ندارد. به همین دلیل با چند جلسه مشاوره برای والدین می توان این ریشه را قطع کرد. همچنین برای کودک می توان از شیوه های عملی ماننده: نقاشی، خیمه شب بازی و .... استفده کرد تا از طریق آنها فرد عقده های سرکوب شده­ی خود را فراافکنی(خالی کردن) کند.

نوروزهای بزرگسالی:

در بزرگسالان عموماً نوروزها، ماهیت عاطفی دارند.حالت یک بزرگسال نوروتیک مثل این است که قسمتی از شخصیت او بگوید بلی و قسمتی دیگر بگوید خیر. رایجترین نوع نوروز اضطراب است. نوروز عموماً اختلالات جسمی نیز به همراه دارد. مثل: گوارشی (ذخم معده)، دستگاه غدد (تیروئید و مرض قند)، تنفسی (آسم)، پوستی (کهیر و اگزما).

صفات مشترک نوروزها در بزرگسالان: نارضایتی عاطفی، نارضایتی جنسی، تمایلات جنسی متفاوت با اعتقادات خود و ...

علت نوروزها در بزرگسالی:

1-      آمادگی های جسمی، از قبیل: توارثی، سیفلیس، همخونی، الکسیم و ...

2-      علت های جسمی مثل: مسمومیت، غفونت، ضعف و ...

3-      تعارض های درونی که 90 درصد ریشه در تعلیم و تربیت دارد. به صورت احساس گناه، وسواس و تردید است.

4-      اختلالهای دوران کودکی، بیمار در سازگاری های دوران بزرگسالی عاجز می­ماند و از نظر عاطفی در کودکی تثبیت شده است.

 

نوروزهای مهم:

 

1-     آسنتی و نواستنی:

آستنی یعنی ضعف عصبی یا کمبود نیرو. هنگامی که از خواب بیدار می شوند شدیداً احساس خستگی دارند. تمرکز ححواس ندارند. احساس می کنند سرشان پوک است. اعلائم افسردگی زیادی دارد به همین دلیل اغلب با آن اشتباه گرفته می شود.

علتها: کار زیاد، محیط اجتماعی یا خانوادگی خسته کننده، بهبود پس از بیماری گریپ، مسمومیت ها و کمبود ویتامین.

نوراستنی، یعنی ضعف عصبی دائم، سستی کلی دستگاه عصبی. در این بیماری سیستم سمپاتیک و پارا سمپاتیک نظم خود را از دست می دهد.

نشانه های کلی نوراستی: خستگی زیاد، احساس ناتوانی جسمی، خستگی عصبی، ماهیچه ای و مغز. بیمار صبح پس از بیدار شدن خود را ضعیف و خشمگین احساس می کند. بعد از ظهر رو به بهبود می رود و شب سرحال می شود.

 

 

2-      اضطراب:

 افراد باهوش اضطراب دارند و اضطراب برای افرادی که فکر می کنند طبیعی است. انسان عادی به مقداری اضطراب نیاز دارد تا به فعالیت مجبور شود. اضطراب زمانی مساله ساز می شود که از تحمل انسان فراتر می رود.

اضطراب مرضی: این اضطراب نه تنها صاحب خود بلکه عمل او را نیز تخریب می کند. جلوه های جسمی به همراه دارد، مثل: رنگ پریدگی، لرزش، ضربان قلب سریع، تشنج، خشکی دهان و ... . اضطراب و ترس عموماً همراه همند.

فرق ترس و اضطراب: ترس عبارت از واکنشی است که در مقابل یک خطر واقعی رخ می دهد، اما اضطراب حاصل واکنش به خطری است که وجود خارجی ندارد. با این حساب اضطراب کاملاً خیالی نیست و بر اثر یک ترس درونی صورت می گیرد.

3-      وسواس:

 دو دلی در کارها و تردید موجود در ضمیر انسان. اندیشه ای دائم است که در ذهن حضور دارد و غالباً رنج آور است. وسواس اندیشه ای سمج، دردآور و مولد اضطرابهای شدید است. فرد وسواسی در حال نبرد بر سر دلیل و وسواس است.

درمان وسواس: روش رونکاوی روش مفیدی است. با در نظر گرفتن زندگی فرد و همه موقعیت های اجتماعی، انوادگی، مزهبی و ... باید بین روانشناس و بیمار صمیمیت ایجاد شود.

4-      ترسهای مرضی:

 نوعی وسواس است.عبارت است از یک اندیشه، یک شئ یا یک موقعیت معین.

انواع مختلف ترس مرضی: ترس از مکان های عمومی و باز، ترس از مکان های بسته، ترس از سکته کردن، ترس از سرخ شدن و خجالت کشیدن، ترس از سرایت بیماری، ترس از بیمار شدن و ...

5-     هیستری:

 معمولاً به صورت بیماری جسمی تجلی پیدا می کند. از نشانه های آن، دردهای مختلف، اضطراب، اختلال شوارشی، اختلال در روابط جنسی، عصبانیت و ... حالتی که بیماری روانی در جسم تجلی پیدا می کند را هیستری تبدیلی گئیند که نشانه های آن: بی حسی، بی هوشی، کوری، فلج، اختلال در راه رفتن، از دست دادن حافظه و ... است .

هیستری در یونانی یعنی رحم. این بیماری، اکتسابی و گذرا و یا ارثی و دایمی است. و ممکن است در هر سنی بروز کند.

6-      پارانویا:

 از جلوه های پارانویا می توان به عدم تعادل روانی خفیف تا سایکوزهای شدید و توهمات اشاره کرد. در زبان عامیانه پارانویا کسی است که "جنون خودبزرگ بینی" و جنون جور و ستم" دارد. بیماری پارانویا بیماری تغییر شکل شخصیت است. شخص مبتلا غرور نامحدود دارد که گاهی آن را در زیر تواضع ظاهری و ریاکارانه پنهان می کند، همیشه طلب کار است و دارای خود رایی و خود محوری است. او در خیلی مواقع اظهار می کند که خود را اصلاح می کند در حالی که قبول ندارد در رفتار خود نقصی وجود داشته باشد.

پارانویی ها اقلب به جاهای بالایی از نظر اجتماعی می رسند و اینجاست کخ تعصب گرایی و دیکتاتوری در عقاید آنها رواج می یابد.  و در کل انسانهای پارانویی متکبر و دروغگو و سلطه گر هستند.

کودک پارانویی، خود را زود نشان میدهد، پرتوقع و زورگو و عبوس است. برای او غیر ممکن است که بتواند از نظم گروهی پیروی کند. این نوع پارانویی در نوجوانی به صورت فرار و سرکشی های اجتماعی و همچنین بزهکاری می انجامد.

سایکوز چیست؟

تفاوت نوروز و سایکوز بر درجه آگاهی شخص از حالت خود مبتنی است. انسان سایکوتیک با واقعیت بی گانه است و نمی تواند از حالت خود انتقاد کند زیرا به حالت خود آگاهی ندارد. (سایکوز یک اختلال شدید روانی است که در آن ارتباط بیمار با واقعیت

قطع می شود. این بیماران به اختلال شخصیتی خود آگاهی ندارند و در دنیای کاملاً اختصاصی دانیایی که در آن قدرت مطلق دارند به سر می برند به همین علت باید بستری شوند.)

مثال: فردی را نظر بگیرید که توهمم دارد و شیطان را جلوی خود می بیند. اگر او قبول کند که این توهم پوچ و بی اساس است نوروتیک خواهد بود، اما اگر خیال کند که واقعاً شیطان را می بیند، سایکوتیک به حساب می آید.

سایکوزهای مهم:

1-      اسکیزوفرنی:

اسکیزوفرنی یعنی با واقعیت قطع رابطه کردن. انسان اسکیزو فرن در رویای درونی زندگی می کند و ارتباطش با عالم واقعیت بریده شده است. ادا و اطوارها، حرکات چهره کاملاً غیرعادی است. غریزه­ی حفظ ذات در او کاهش یافته. توهماتی دارد که انها را باور کرده و گاهی با یک مخاطب نامروی صحبت می کند. بیمار می تواند مدتهای زیادی خود را تحت شرایط بسیار دشوار نگه دارد.

اسکیزوفرن ها عموماً خلاقیت های بسیار جالبی دارند. و از نظری هنری قادر به خلق آثار سمبلیک و جالبی هستند.

نوجوانی و اسکیزوفرنی: در اکثر مواقع اسکیزوفرنی از آغاز سن بلوغ ظاهر می شود.

ردیابی اسکیزوفرنی کار دشواری است. کسی که فرد باهوشی است ناگهان رو به سردی می گذارد و دیگران بی اطلاع، او را تنبل و بی اراده می نامند. زندگی این فرد به سردی گرایش پیدا کرده . آنچه جلوه می کند، بی هدفی، انزوا و سردی است.

درمان اسکیزوفرنی: دراکثر مواقع بستری کردن الزامی است. زیرا ماهیت اسکیزوفرنی غیرقابل نفوذ است. اما گاهی شوک الکتریکی یا تزریق می­تواند اثر بخش باشد. گاهی از طریق سمبل هایی که می سازند می توان با آنها ارتباط بر قرار کرد.

2-     مانیک- دپرسیو

از نوع بیماری های ادواری به حساب می آید ویژگی های زیر را داراست:

دوره های مانی: سرخوشی، شور و شوق، جوش و خروش، زنده دلی، سرحالی.

دورهای دپرسیون: افسردگی، غم، عدم فعالیت، بی علاقه گی و دلسردی

·         دوره­ی مانی: رفتار های فرد سرشار از شادی و سرخوشی است. دائم شوخی های بیمزه می کند و جملاتی از قبیل "از خنده روزه بر شدیم" "از خنده ترکیدیم" و ... به زبان می آورد. همه چیز و همه کس را مسخره می کند. شوخی های خلاف عفت می کند. گاهی زوزه می کشد. مدفوع خود را به در و دیوار می مالد و ...

·         دوره­ی دپرسیون: بعد از طغیان های دوره مانی دوره افسردگی ظاهر می شود. بیمار روی خط مالیخولیایی می افتد، یعنی غم و فقدان شوق زندگی. از خوردن غذا امتناع می کند.در این دوره خطر قتل و خود کشی بسیار زیاد است. اغلب با توهم همراه است و صداهایی می شنود که او را به مرگ فرا می خواند.

درمان مانیک- دسپرسو: جزء بیماری های توارثی است. برخی روان شناسان معتقدند در اثر بی نظمی عضوی یا کنشی پایه­ی مغز (ناحیه ای که آن را هیپوتالاموس در آنجا قرار دارد.) ایجاد می شود. عواملی که ممکن است در بوجود آمدن بیماری نقش داشته باشند، شامل: تصادف، جراحی های مغزی، شوک های هیجانی، ترشح غدد درون ریز. عادات ماهیامه، بلوغ، حاملگی و سقط جنین است. با ترشح غدد درون ریز نواحی هیپوتالاموس عفونت کرده و آسیب پذیر می شود.

دوره های این بیماری ممکن است طولانی (شخصی در طول زندگی فقط یکبار دچار شود) و بعضی کوتاه (سالی یکبار. بعضی ممکن است فقط دچار مانیک یا فقط دچار دپرسیون شود.

 

[ دوشنبه ۱۳۸٦/۱٠/۱٠ ] [ ٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]

 

   آیا واقعا ما خودمان را می شناسیم . همانطور که در مطالب قبلی گفته شد ، بخش اعظم وجود ما ، ناخودآگاه ماست . بسیاری از عواطف ، احساسات ٬ هیجانات ، رفتارها و حتی افکار واندیشه های ما از ضمیر ناخوداگاه ما وارد خوداگاه و ذهن بیداری ما می شود . چنانچه یونگ بدرستی میگوید ٬ ناخوداگاه ما به دو بخش ناخوداگاه فردی وجمعی یا نوعی و نیز لایه های زیرین ناشناخته تقسیم می شود ناخودآگاه فردی شامل خاطرات وحوادث و رویداد های ناخوشایندی است که از لحظه تولد تا هر سنی که باشیم ، بر ما گذشته است و ما آنها را فراموش کرده ایم . همچنین رویدادها و تصاویر و صداها و بسیاری چیزهایی دیگر که در پیرامون ما وجود داشته اند ، اما در نقطه وضوح ذهن بیداری ما نبودند ،  وارد  ناخوداگاه ما شده اند . اگر ما را به خواب مصنوعی فرو برند همه آنها را به یاد خواهیم آورد و بازگو خواهیم کرد . وچون بیدارمان کنند هیچکدام را به یاد نخواهیم آورد .

 

       در ناخودآگاه جمعی یا نوعی ٬ خاطرات ازلی ، آنچه بر نوع بشر گذشته است ، کهن الگو ها ( که بعدا آن را توضیح خواهم داد )  و بسیاری امور دیگر حضور دارند . واین ادعا امری است که به تجربه ثابت شده و هم اکنون نیز قابل اثبات است . بسیاری از رویداد های اجتماعی و نیز نهادهای اجتماعی بازتاب ناخودآگاه جمعی است . نهضت ها ، شورش ها ، مکتب های ایدلولوژیک ، نمادها وبسیاری امور دیگر از این قبیل ٬ در اکثر موارد ٬ تبلور ناخودآگاه جمعی است . اینها را در آینده بیشتر توضیح خواهم داد .

 

       با توجه به آنچه گفته شد ، و با در نظر گرفتن ناخودآگاهی که از محتویا ت آن بی خبریم ، واقعا چقدر خود را می شناسیم ؟ چه رسد به شناخت دیگران و شناخت تاریخ ، جامعه ، انسان ، دین  و فرهنگ و هنر و دولت و قدرت . 

 

       ما در این جهان فیزیکی اتمی بیش نیستیم ٬ ولی می خواهیم همه عالم و آدم را با عقل وتجربه علمی بشناسیم . عقل ، چنانچه ایمانوئل کانت به درستی می گوید ٬ مقید به زمان ومکان وعلیت است و حد آن شناخت جهان فیزیکی است . همچنین عقل بشری مبنای علوم تجربی و انسانی است که فقط پدیدار ها ، یعنی آنچه ظاهر است ، و روابط ظاهری پدیده های فیزیکی و مادی  را می تواند بشناسد . این را به زبانی نه چندان مستدل ، گذشتگان نیز گفته اند : پای استدلالیان چوبین بود    پای چوبین سخت بی تمکین بود . منظور مولوی این نیست که عقل وتجربه به حال بشر فایده ای ندارد ، بلکه منظور او این است که  عالم روان وعالم غیر فیزیکی را با عقل و تجربه عمومی نمی توان شناخت . بلکه روش ها و راه های دیگری برای رسیدن به آن عالم هست که غالب انسان ها بنا به علت هایی از آن غافل است.

 

[ دوشنبه ۱۳۸٦/۱٠/۱٠ ] [ ٢:٤٧ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]

ویژگی‌های شخصیتی معلم و نقش آن در تدریس

مقدمه

اساسی‌ترین عامل برای ایجاد موقعیت مطلوب در تحقق هدف‌های آموزشی ، معلم است. اوست که می‌تواند حتی نقص کتاب‌های درسی و کمبود امکانات آموزشی را جبران کند یا برعکس ، بهترین موقعیت و موضوع تدریس را با عدم توانایی در ایجاد ارتباط عاطفی مطلوب به محیطی غیر فعال و غیر جذاب تبدیل کند. در فرایند تدریس ، تنها تجارب و دیدگاه‌های علمی معلم نیست که موثر واقع می‌شود، بلکه کل شخصیت اوست که در ایجاد شرایط یادگیری و تغییر و تحول شاگرد تاثیر می‌گذارد.

دیدگاه معلم و فلسفه‌ای که به آن اعتقاد دارد، در چگونگی کار او تاثیر شدیدی می‌گذارد، بطوری که او را از حالت شخصیتی که فقط در تدریس مهارت دارد خارج می‌کند و به صورت انسان اندیشمندی در می‌آورد که مسئولیت تربیت انسان‌ها را بر عهده دارد. بر شمردن ویژگی‌های معلم کار چندان آسانی نیست. زیرا جوامع مختلف با فلسفه‌ها و نگرش‌های مختلف ، انتظارات متفاوتی از معلم دارند. ولی می‌توان کم و بیش به مشترکاتی که معلمان در همه جا لازم است داشته باشند، اشاره کرد.

ویژگی‌های شخصیتی معلم و نقش آن در تدریس

*معلم شاگرد نگر (شاگرد نگر فردی - شاگرد نگر جمعی )

*معلم درس نگر ( علمی و فلسفی)

معلم شاگرد نگر

این گروه از معلمان ، شاگردان را هسته مرکزی فعالیت خود قرار می‌دهند. آنان را محور اصلی فعالیت‌های آموزشی می‌دانند. آنان فعالیت و رشد همه جانبه شاگردان را در نظر می‌گیرند و مواد درسی و انتقال دانش را برای پرورش آنها به کار می‌برند. این گروه به طور کلی ، به پرورش استعداد شاگردان شوق فراوان دارند. البته نباید تصور کرد که معلمان دیگر هیچ توجهی به شاگردان ندارند.

بلکه می‌توان گفت که این دسته از معلمان بیشتر از دیگران ، شاگردان را در نظر می‌گیرند و رفتارشان نسبت به شاگردان به گونه‌ای است که توجه هر مشاهده کننده‌ای را در نخستین برخورد به خود جلب می‌کنند. گروه شاگرد نگر را می‌توان به دو دسته کوچکتر در شاگرد نگر فردی و شاگرد نگر جمعی تقسیم کرد.

شاگرد نگر فردی و شاگرد نگر جمعی

شاگرد نگر فردی به ویژگی‌های فردی شاگردان ، بیشتر توجه دارد و یکایک آنان را شناسایی و با هر کدام مطابق خصوصیات فردی‌اش رفتار می‌کند.در حالیکه شاگرد نگر جمعی بیشتر به جمع شاگردان و پرورش جمعی آنها توجه دارد. این گروه از معلمان با استفاده از روان‌شناسی پرورشی و روان‌شناسی نوجوانی در جهت تربیت و پیشرفت کلی همه شاگردان تلاش می‌کنند. رفتار این معلمان نسبت به رفتار معلمان شاگردنگر فردی رسمی‌تر است. این دسته از معلمان چندان به عواطف و در خواست‌های شاگردان توجه ندارند.

معلمان درس نگر

معلمان درس نگر بیشتر به درس اهمیت می‌دهند تا پرورش شاگرد. تمام کوشش آنها بر این است که به هر طریقی که شد، درس را به شاگرد انتقال دهند. گروه درس‌نگر ، به شاگردان و تفاوت‌های فردی آنها توجه ندارند، یا آن را چندان مهم تلقی نمی‌کنند. به نظر این گروه شاگردان موظفند که درس را بطور کامل یاد بگیرند و به معلم پس دهند.

به اعتقاد افراد این گروه ، حقایق علمی شاگردان را برای زندگی اجتماعی آماده می‌سازند و به همین دلیل ، کسب دانش در درجه اول اهمیت قرار دارد. گروه درس نگر را نیز می‌توان به دو گروه کوچکتر درس نگر علمی و درس نگر فلسفی تقسیم کرد.

درس نگر علمی

گروه درس نگر علمی بیشتر به رشته‌های علمی علاقه‌مند هستند و می‌کوشند تا از این نظر دانش خود را رور بروز گسترش دهند. با آنکه مطالب درسی آنها گیرایی درس‌های فلسفی و اجتماعی را ندارند، به سبب اطلاعات وسیعی که در رشته‌های علمی دارند، می‌توانند شاگردان را به سوی خود جلب کنند. تاثیری که معلمان درس نگر علمی در شاگردان می‌گذارند، ناشی از شخصیت آنان نیست، بلکه زاده وسعت اطلاعات آنهاست.

چنین تاثیری معمولا تعلیمی است نه تربیتی ، ولی بطور غیر مستقیم شاهد تاثیر تربیتی هم هستیم. اگر چه علاقه این گروه از معلمان بیشتر به رشته‌های علمی و مواد درسی است تا شاگردان ، دلبستگی آنها به علم باعث می‌شود که گاهی شاگردان با علاقه فراوان در کلاس درسشان حاضر شوند.

درس نگر فلسفی

گروه درس نگر فلسفی با اینکه به درس بیشتر از شاگردان توجه دارند، اما چون اغلب به مسائل کلی و اجتماعی می‌پردازند، کلاسشان گیرا می‌باشد. شاگردان نسبت به این معلمان گرایش بیشتری دارند. این گروه با شخصیت بارزی که دارند، به عنوان سرمشق و انسان آرمانی مورد توجه شاگردان واقع می‌شوند.

چنین معلمانی به فردیت شاگردان توجه نمی‌کنند و به روش تدریس هم اعتنایی ندارند، اما به علت آرمانگرایی خاص و شخصیت بارز و نافذی که دارند، شاگردان جذب آنها می‌شوند. و گاه تمام رفتار و عقاید معلمان خود را مو به مو اجرا می‌کنند و هیچ گونه ابتکار و نوآوری از خود نشان نمی‌دهند.

تاثیر شخصیت علمی معلم بر فرایند تدریس

معلم هر اندازه دارای رفتار انسانی مطلوبی باشد، ولی از نظر علمی ضعیف و ناتوان تلقی شود، مورد قبول شاگردان واقع نخواهد شد. شخصیت متعادل همراه با تسلط علمی معلم ، او را از نظر شاگردان با ارزش و اعتبار می‌سازد. معلمی از نظر علمی قوی است که به روش‌های ارائه محتوا و چگونگی برقراری ارتباط، آگاه و بر آنها مسلط باشد.

روش تدریس باید متناسب با اصول و پرورش و خصوصیات شاگردان انتخاب شود. زیرا وظیفه اصلی معلم فقط درس دادن و پس گرفتن درس نیست، بلکه مهمترین وظیفه او همکاری و راهنمایی یکایک شاگردان برای رسیدن به هدف‌های مطلوب تعلیم و تربیت است.

کاربردها

تسلط بر محتوای درس ، از ویژگی‌های معلم است، با وجود اینکه دامنه علوم حتی در یک رشته خاص بسیار وسیع و گسترده شده است و کمتر کسی می‌تواند به همه آنها دست یابد، لازم است که معلم حداقل بر مطالبی که تدریس می‌کند، مسلط باشد. آموزش و پرورش هر جامعه با توجه به تاریخ و فرهنگ آن جامعه شکل خاصی به خود می‌گیرد.

  • معلم آگاه و مسلط باید با تاکید بر آن فرهنگ خاص و با توجه به شرایط تاریخی جامعه کوشش کند تا شاگردان را به ارزش‌های والای جامعه پیشرفته و انسانی آشنا کند.

  • معلم علاوه بر داشتن محتوای غنی علمی ، باید از فنون و مهارت‌های آموزشی آگاه باشد. او باید هدف‌های آموزش و پرورش را بشناسد و با این شناخت به فعالیت‌های آموزش خود جهت بدهد.

  • معلم ، باید علاوه برداشتن محتوای غنی علمی و آشنایی با روش‌های تدریس ، با برنامه‌ریزی طراحی آموزشی آشنا باشد.

  • معلم باید در زندگی اجتماعی نیز راهنمای شاگردان باشد. راهنمایی معلمان سبب می‌شود که زندگی واقعی در نظر شاگردان معنی پیدا کند.

  • معلم چه شاگرد نگر باشد چه درس نگر ، ممکن است در رفتار خود با شاگردان رفاقت‌طلب یا اقتدار‌طلب باشد. اما در حالت کلی باید میانه‌روی را نیز مدنظر داشته باشد تا دچار مشکل نشود.

ارتباط با سایر علوم

عوامل موثر بر تدریس و از جمله عامل شخصیت رفتاری و علمی معلم از مباحث بسیار مهم در علوم تربیتی و روان‌شناسی ، مهارت‌های آموزشی ، فنون تدریس و حتی علوم اجتماعی و... می‌باشد.

چشم انداز

آشنایی با ویژگی‌های شخصیتی معلمان ، برای کلیه دست‌اندرکاران تعلیم و تربیت و دانشجویان که می‌خواهند در آینده به شغل شریف معلمی اشتغال ورزند، بسیار مفید خواهد بود. زیرا باعث می‌شود که آنان در درجه اول ، خود را از دریچه چشم دیگران ببینند و ارزیابی کنند و پس از شناسایی خود بکوشند تا خود را اصلاح کنند و هر روز گامی به جلو بروند و از این واقعیت غافل نباشند که شخصیت معلم همانند شخصیت شاگردان به مرور زمان کامل خواهد شد.

مباحث مرتبط با عنوان

 

[ یکشنبه ۱۳۸٦/۱٠/٩ ] [ ۳:٤٢ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]

دستگاه عصبی مرکزی و دستگاه عصبی محیطی (فصل 12 از کتاب روانشناسی عمومی گنجه ای)

 

فصل دوازدهم

این فصل به مطالعه : دستگاه عصبی مرکزی و دستگاه عصبی محیطی یا پیرامونی میپردازد.

دستگاه عصبی مرکزی از مغز و نخاع، دستگاه عصبی پیرامونی از عصب هایی تشکیل می شود که در خارج از دستگاه عصبی مرکزی قرار دارد. دستگاه غدد درون ریز یعنی مجموعه غده هایی که هرمون های خود را  به درون خون می ریزند و از این طریق رفتارها را تحت تاثیر قرار میدهند.

نورون: نورون سلولی است که اطلاعات را درون ارگانیسم انتقال می دهد. نورون عبارت از یک دستگاه پردازش اطلاعات بسیار ریز است که با هزاران رابط با نورونهای دیگر ارتباط دارد. لازم به ذکر است همه رفتارها، اعمال، افکار، احساس ها از نورونها نشات می گیرند.

ساختمان نورون: 3 قسمت دارد.

1-      دندریتها: رشته های شاخه شاخه هستند که اطلاعات رسیده از نورون های دیگر را دریافت می کند.

2-     جسم سلولی: اطلاعات رسیده الکتریکی رسیده از دندریت ها را یکپارچه می کند، موارد غذایی را جذب میکند و چون شامل هسته است، بزرگترین قسمت پروتئینهای لازم برای عملکرد خوب سلول را در بر می گیرد.

3-      آکسون: ساختار دراز و لوله ای شکل دارد که اطلاعات یا پیامهای عصبی را منتقل می کند. آکسون نسبت به تغییرات بار الکتریکی غشای خود بسیار حساس است.

نحوه­ی تولید پیام عصبی: اگر تغییرات الکتریکی در غشای آکسون به اندازه کافی باشد، در محل اتصال جسم سلولی و آکسون، پیام عصبی تولید می شود. پیام عصبی تا انتهای آکسون پیش می رود.

به شاخه ها یا تقسمات انتهای آکسون پایانه­ی آکسونی گویند. پایانه های آکسونی موادی آزاد می کنند که نورونها و ماخیچه های مرتبط با آنها را فعال می سازد.

تفاوت عصب با نورون در چیست؟ نورون سلولی است که از 3 بخش تشکیل شده است. عصب شبکه ای از آکسون هاست که عمل یکسانی دارند. تفاوت عصب با نورون مثل تفاوت کابل تلفن با سسم تلفن است. آسسیب دیدن یک نورون نسبت به آسیب دیدن یک عصب بی معنی است.

میلین چیست؟ برخی از نورونها از عایق چربی به نام میلین پوشیده شده اند.

پیامهای عصبی با چه سرعتی پیش میروند.؟ پیامهای عصبی معمولاً کند پیش می روند. پیامهای عصبی، آکسونهای برهنه (بدون میلین) را با سرعت 10 متر در ثانیه طی می­کند. برخی از نورونها از میلین پوشیده شده­اند و باعث می­شود انتقال پیامهای غصبی سریعتر انجام پذیرد. 10 برابر سریع تر.

سیناپس: محل اتصال دو نورون.

مواد روان گردان:

هر چیزی که آزاد شدن انتقال دهنده های عصبی در سیناپس ها راموجب می شود یا از آزاد شدن آنها جلوگیری می کند، ادراک یا خلق را تحت تاثیر قرار می دهد. موادی که روی دستگاه عصبی اثر می گذارد، مثل الکل و کافئین، اصطلاحاً موارد روان گردان گویند. خود ارگانسم نیز موادی به نام آندوفین ترشح می کندف که این موارد پیامها را در مسیر درد سد می کند. (مثل زمانی که بعد مسابقه دو ماهیچه ها درد می گیرد) در بعضی مواقع وقتی میزان آنذوفین کافی باشد دونده احساس نشاط می کند. این حالت به زمانی که هروئین و مرفین مصرف می شود شباهت دارد.

هرمونها: دستگاه غدد درون ریز از غدههای تشکیل می شود که موادی تحت عنوان هرمون ترشح می کنند. در اثر تحریکی که مغز انجام میدهد، غده ها هرمون های خود را به خون وارد می کنند. این هرمون ها تعادل حیاتی بدن را ثابت نگه می دارد.

هیپوتالاموس: رابط اصلی بین دستگاه عصبی و دستگاه غدد درون ریز هیپوتالاموس است. در بالای هیپوفیز قرار می گیرد

دستگاه عصبی بدنی: از اعصاب که اطلاعات حرکتی را انتقال می دهد تشکیل می شود.. از طریق تحریک کننده های حسی، وضعیت ماهیچه ها و اندامها نشات می گیرد و به طرف نخاع و مغز میرود. و مغز اطلاعات را به اعضاء منتقل می کند. دستگاه عصبی بدنی زیر مجموعه دستگاه عصبی محیطی است و اعمال ارادی را فرماندهی می کند.

دستگاه عصبی خودمختار: عمل اصلی این دستگاه، حفظ تعادل حیاتی، یعنی حفظ تعادل ارگانیسم به هنجار است. اعضای داخلی را کنترل می کند. کلاً به دو بخش تقسیم می شود: 1- پاراسمپاتیک. 2- سمپاتیک.

دستگاه عصبی پاراسمپاتیک حفظ و نگهداری جریان طبیعی ارگانیسم را تضمین می کند.

دستگاه عصبی سمپاتیک: گاهی واکنش جنگ یا گریز نامیده شده است. این واکنش، ارگانیسم را برای مبارزه با هر عامل استرس زا یا فرار از آن آماده می کند.

دستگاه عصبی مرکزی : از مغز و نخاع تشکیل شده است. مغز مرکز فرماندهی اعمال ارادی و غیر ارادی است ونخاع ساختهایی دارد که بازتابها را تولید می کند و رشته هایی دارد که مغز را با سایر قسمتهای ارگانیسم ارتباط می دهد.

مغز مرکز فرماندهی بدن: مغز گونه های پایین جانداران ساده تر از مغز گونه های پیشرفته آنها ست.

ساختهای اصلی مغز:

·             کرتکس یا قشای خارجی مغز

قشر خارجی و چین خورده مغز است. به نیمکره راست و نیکره چپ تقسیم بندی می شود. هر نیمکره اطلاعات سمت مقابل خود را پردازش می کند. هر نیمکره 4 قطعه دارد: پیشانی، آهیانه، پس سری و گیجگاه.

-          قطعه پیشانی: جایگاه استعدادهایی است که تفاوت انسان با حیوان را شامل می شود. (نوآوری، آگاهی از خویشتن، توانایی برنامه ریزی) در قسمت عقب قطعه پیشانی، منطقه حرکتی پیامهای تولیدکننده حرکات ارادی را می فرستد. قسمت پایین پیشانی چپ (رجوع شود به عکس صفحه 277)  منطقه بروکا است. ماهیچه های مورد سخن گفتن را هدایت می کند. بقیه قسمت های قطعه پیشانی مناطق ارتباطی هستند. دراعمال ذهنی، از جمله ادراک، هیجان، حافظه، زبان و تفکر وارد عمل می شود.

-          قطعه آهیانه ای (parietal) : در قسمت بالای مغز و در پشت قطعه پیشانی قرار دارد. قسمت جلوی منطقه آهیانه ای منطقه حس بدنی را تشکیل میدهد.بقیه قسمت های قطعه آهیانه ای مناطق ارتباطی را شامل می شود مناطقی که اطلاعات رسیده از محیط را یکپارچه می کند. این قسمت هنگام جستجو برای یافتن شئ فعال می شود.

-          قطعه پس سری: در پشت مغز قرار دارد. به طور کامل برای چشم و ادراک بینایی است. قطعه پس سری از ستون های نورون عمود بر کرتکس تشکیل شده است.

-          قطعه گیجگاهی: در دو طرف مغز قرار دارد. اعمال آن شامل: ادراک، شنوایی، زبان، حافظه، برخی جنبه های هیجانی. در بالای گیجگاه منطقه ورنیکه، محل تفکر و ادراک زبان است. (بیماری دیسلکسی یا خوانش پریشی به علت آسیب دیدن این ناحیه است و فرد نمی تواند بخواند و حرف بزند)

·         مناطق زیر کرتکس: مناطق زیر کرتکس:

-          جسم پینه ای: پلی که 2 نیمکره را به هم وصل می کند.

-          تالاموس: در زیر جسم پینه ای است. 2 گروه هسته نورونی تخم مرغی شکل و چسبیده به هم دارد.تقویت کننده اطلاعات حسی است.

-          هیپوتالاموس: از جسم سلولی نورونهای واقع در زیر تالاموس تشکیل می شود.عمل اصلی آن حفظ تعادل حیاتی و تنظیم درجه حرارت بدن با استفاده از غدد درون ریز است. گرسنگی، تشنگی، رفتار جنسی و پرخاش را از طریق تولید برخی رفتارها به طور مستقیم یا غیر مستقیم کنترل می کند.

-          دستگاه لیمبیک: یا کناری، زیر کرتکس است کنترل تعداد زیادی از هیجان ها را بر عهده دارد اطلاعات بیشتر در صفحه 282.

·         مخچه: در پشت ساقه مغز و بالاتر از بصل النخاع است. حرکات همزمان و فعالیت حرکتی را هماهنگ می کند.

·         ساقه مغز: 1- برجستگی حلقوی. 2- بصل النخاع. 3- دستگاه شبکه ای فعال کننده.

ساقه­ی مغز اداره­ی خواب ها و رویا ها را بر عهده دارد.

 

[ یکشنبه ۱۳۸٦/۱٠/٩ ] [ ۳:۱٢ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]

مکتب های روانشناسی

ردیف

نام مکتب

دانشمندان

توضیحات

1

ساخت گرایی

ویلهلم وونت آلمانی

شعور یا آگاهی را با تجزیه آن به عناصر متعدد، مثل احساس، ادراک و هیجان ... تعریف کند. ارزش این مکتب این است که از فلسفه جدا شد و روان شناسی را وارد آزمایشگاه کرد. روانشناسی علمی را ÷ایه ریزی کرد. در این مکتب از روش درون نگری استفاده می شد.

2

کنش گرایی

ویلیام جیمز

جان دیویی

این مکتب عملکردهای هشیاری را مورد مطالعه قرار میدهد نه عناصر تشگیل دهنده آن؛ روان شناسی را علمی طبیعی معرفی می کند و به طور عملی مورد مطالعه قرار می دهد. جان دیویی ذهن را به عنوان یک ابزار بررسی و به تحلیل تجربه­ی آگاه، سازگاری و عملکرد روان در سازگاری فرد با محیط خود متمرکز می کند.

3

گشتالت گرایی

کهلر

کافکا

ورتهایمر

یا روان شناسی کل گرا، از دیدگاه این مکتب روان یا ذهن قابل تجزیه نیست. ذهن انسان را به صورت یک کل در نظر گرفته و معتقدند، کل چیزی اضافه بر اجزای تشکیل دهنده خود دارد. مکتب گشتالت گرایی در روان درمانی و روان شناسی اجتماعی جایگاه ویژه ای دارد.

4

روان کاوی

فروید

رشد انسان بر اساس رویدادهایی که در دوران کودکی برای او اتفاق افتاده است تحلیل می کند. در این مکتب انسان بر اساس انگیزشهای درونی، آرزوهای سرکوب شده یا نا آگاه عمل می کند. بنابراین رفتارهای انسان جبری است. از روش هی÷نوتیزم کمک می گیرد.

6

انسان گرایی

کارل راجرز

آبراهام مزلو

برخلاف روانکاوی است؛ میگوید انسان می تواند بر سرنوشت خود به طور آزاد و با اراده تاثیر بگذارد یا آن را کنترل کند. هر گونه جبرگرایی را رد می کنند.

7

رفتارگرایی

پاولف

واتسون

اسکینر

معتقد است فرد در برابر محیط از خود واکنش نشان میدهد و رفتار را پاسخ به یک محرک در نظر می گیرد. در شرطی شدن کلاسیک روی بازتاب و در شرطی شدن عامل، روی تقویت تاکید می کند. در روانشناسی امروزی، مطالعه عینی رفتار. رفتارگرایی، انسان گرایی و روانکاوی سه محور عمده روانشناسی معاصر را تشکیل میدهند.

8

شناخت گرایی

ژان پیاژه

در سالهای 1970 به وجود آمده. و انسان را یک تحلیلگر شناخت در نظر گرفته است. این مکتب روس فرآیندهای شناختی انگشت می گذارد و انها را زیر بنای رفتار قرار می دهد. امروزه این مکتب از مکاتب مهم روانشناسی محسوب می شود. به مطالعه قرآیندهای شناختی ، مثل زبان، سادگیری، حافظه، حل مساله در انسان، و کاربرد این فرآیندها در کامپیوتر می پردازد.

9

اجتماع و فرهنگ گرایی

 

محققان این مکتب بیشتر در رشته های جامعه شناسی، تعلیم و تربیت و روانپزشکی فعالیت دارند.رفتار را به صورت یک فرآیند اجتماعی وابسته به رشد فرد تعریف می کنند. در این مکتب انسان نمی تواند منزوی و جدا از فرهنگ اجتماعی خود باشد. نهضت های این مکتب: روانشناسی مردم شناسی و طرفداری از حقوق زنان.

10

زیست گرایی

 

رفتار را با مطالعه اندام ها، سلولهای عصبی وتوارث تعریف کرده و معتقدند، رفتار، اساس عضوی دارد و میتواند در دستگاه عصبی مرکزی یا در برخی نورونها به وجود آید.

این سه مکتب آخر به مکاتب پویا و دینامیک شهرت دارند.

 

[ یکشنبه ۱۳۸٦/۱٠/٩ ] [ ۳:٠٢ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دانشجوی دوره دکتری برنامه درسی ورودی 1391 دانشگاه خوارزمی هستم. مدرک ماستری در تعلیم و تربیه را از اولین دوره ماستری پداگوژی در پوهنتون تعلیم و تربیه کابل در سال 1388 گرفتم و استاد پوهنتون(دانشگاه) بامیان از سال 1383 الی 1389 بودم و از سال 1390 الی میزان 1391 با دانشگاه کاتب همکاری داشتم. قصدم از ایجاد این وبلاگ جمع آوری موضوعات پداگوژیکی است که از سایتهای دیگر دریافت و در این وبلاگ منسجم گردد. هنوز به خود اجازه نوشتن در زمینه پداگوژی را نداده ام. آرزویم شادبودن انسانهاست و موفقیتشان.
صفحات دیگر
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان

خدمات وبلاگ نویسان جوان

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس