قالب وبلاگ
تکنالوژی تعلیمی
آنجه که من معلم باید در مورد کار و هنرم بدانم و به آن عمل کنم. 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

عناصر عمده در تفکر- برگرفته از کتاب رونشناسی تربیتی از دکتر علی شریعتمداری

1-      تصورات ذهنی (Ideas)

چنانچه در بحث راجع به رشد کودکی، بچگی و بلوغ بیان نموده ایم کودک به تدریج با دنیای خارج تماس پیدا می کند و تصوراتی از اشیاء را در ذهن خود بوجود می آورد. عالم خارج در نظر کودک ابتدا مبهم و پیچیده و درهم است و او نمی تواند میان خود و عالم خارج فرق گذارد. کمکم پدر و مادر و برادران و خواهران خود را تشخیص میدهد و فعالیتهائی که نادر یا پرستار او برای غذا دادن و تمیز نگهداشتن و محافظت او از گرما و سرما انجام میدهند برای او مفهوم پیدا می کند. به تدریج اشیاء و اسبابی را که اطراف او قرار دارند درک می کند. در سالهای اول زندگی تصورات کودک مبهم و غیر مشخص است. باز شدن زبان کودک سبب درک معنی کلمات معین می شود و از طریق تکلم کودک نه تنها مفاهیم بسیاری از امور را می فهمد بلکه در تشکیل تصورات جدید و مفاهیم کلی نیز اقدام می کند.

2-      تمیز (Differentation)

بچه ابتدا اجزاء آنچه را می بیند تشخیص نمیدهد؛ مثلاً قیافه را یک چیز میبیند و اجزاء آن را از هم تمیز نمی دهند ولی به تدریج متوجه اجزاء قیافه مثل دهان، بینی، چشم می شود و اختلاف آنها را درک می کند. درک اختلاف اجزاء یک شئ بچه را به مقایسه آنها از یکدیگر قادر می سازد.

در جریان تشکیل تصورات ذهنی و ادراک اختلافات اشیاء فعالیت اعضاء حسی فرد، رشد و تکامل دستگاه عصبی او و تجربیاتی که به تدریج کسب می کند تاثیر فراوان دارند.

در مراحل اول رشد تصورات ذهنی بچه مربوط به امور حسی است. او به تدریج روشنایی، گرما و دیگر چیزهایی را که در معرض حواس او قرار دارند درک می کند و متوجه اختلافات آنها با هم می شود.

تشکیل تصورات ذهنی و توجه به اختلاف آنها مربوط به رشد و پیچیدگی اعصاب و وسعت تجربیات بچه است.

3-      وحدت دادن (Integration)

در دوره بچه گی افراد به تدریج ارتباط پایه ای از امور را درک می کنند و آنها را تحت عنوان مفهوم نسبه کلی قرار می دهند. در این دوره مفاهیمی از قبیل گردی، شیرینی، قرمزی، حیوان، خشم در ذهن بچه ها به طور مشخص تشکیل شده است. ایجاد مفاهیم نسبت کلی مستلزم مقایسه اشیاء با هم و درک ارتباط آنها با یکدیگر می باشد. بهتدریج بچه امور مربوط را به صورت یک واحد در ذهن مجسم می سازد و از این راه به تشکیل مفاهیم تازه اقدام می کند.

4-      تجرید: (Abstraction)

تشخیص خصوصسات اشیاء و درک اختلافات و روابط آنها با هم فرد را به تجرید وا می دارد. در جریان تجرید فرد امور ادراک شده را با هم مقایسه می کنند، جنبه های مشترک و متفاوت آنها را در نظر می گیرد، آنگاه خصوصیات عمومی و مشترک را از آنها انتزاع می کند و به صورت مفاهیم کلی در می آورد. تجرید نیز مثل سایر رفتار افراد تحت تاثیر فعالیت اعضاء حسی، دستگاه های عصبی، تجربیات گذشته فرد، و تخیل و قدرت او در پیش بینی نتایج و آثار اشیاء قرار دارد.

در جریان تجرید فرد خود رااز نفوذ محسوسات خارج می سازد برای اینکه بتواند خصوصیات عمومی و مشترک اشیاء را درک کند و بدون توجه به شئ معین مفهوم آن خصوصیات را مشخص سازد و به صورت کلی آنها را درک نماید. تجرید چنانچه گفته شد سبب تشکیل معانی کلی می شود.

استعداد فرد برای انتزاع خصوصیات عمومی و مشترک از اشیاء مختلف به تدریج رشد می کند. فرد ابتدا امور حسی را درک می کند و به انتزاع خصوصیات مشابه آنها می پردازد؛ مثلاً شیرینی قند، سیب، گلابی و مانند آنها را انتزاع می کند یا سفیدی کاغذ، لباس و دیوار را به عنوان یک مفهوم کلی در ذهن خود وارد می سازد. با رشد و تکامل دستگاه های عصبی فرد امور غیرحسی را درک می کند و از طریق خواندن، گوش دادن به سخنان دیگران و دیدن تصویر و علامات مفاهیم اموری از قبیل رفاقت، همکاری و مانند اینها را درک می کند. کمکم متوجه ارتباطات مختلف می شود و از این راه نسبتهای میان امور مختلف را درک می کند و مفاهیمی از قبیل بزرگی، کوچکی، مشابهت، تضاد را در ذهن خود تشکیل می دهد.

قدرت تجرید در رشد زبان تاثیر دارد و زبان نیز به نوبه خود فرد را در مقایسه اشیاء با هم و درک خصوصیات و صفات عمومی آنها کمک می نماید.

5-      تعمیم: (Generalization)

وقتی فرد توانست خصوصیات عمومی و مشترک اشیاء را انتزاع یا تجرید کنئ دراین موقع مفاهیم کلی Concepts را تشکیل می دهند و به تعمیم این مفاهیم اقدام می کند.

اصولاً مفهوم کلی یعنی امری که قابل انطباق بر افراد متعدد باشد.

مفاهیم کلی چنانچه گفته شد ابتدا از اشیاء، اشکال، تصاویر بعد از امور غیر حسی مثل علامات ریاضی و روابط و نسبتهای اشیاء با هم تشکیل می شود. چنانچه خواهیم دید زبان در تشکیل، توسعه، ترتیب و مشخص کردن مفاهیم نقش مهمی را به عهده دارد. در جریان تشکیل مفاهیم کلی، نام گذاری نیز صورت میگیرد و از این طریق فرد به آسانی می تواند مفاهیم کلی، نام گذاری نیز صورت می گیرد و از این طریق فرد به آسانی می تواند مفاهیم کلی را در شناساندن امور و قضاوت درباره­ی آنها به کار برد.

6-      زبان:

در روانشناسی کلمات و علامتها جزء عناصر مهم تفکر محسوب می شود. ولی در منطق ارسطو زبان از این لحاظ که برای فهماندن مقاصد خود به دیگران و فهمیدن مطلب آنها مفید است مورد بحث قرار می گیرد.

پاره ای از روانشناسان تفکر را با سخن گفتن یکی میدانند. J.B Watson موسس مکتب سلوک و رفتار جزء این دسته است. دلیل این عده این است که فرد در موقع تفکر با خود صحبت می کند و تفکر همان روابط الفاظ و عبارت است.

بدون تردید زبان با تفکر ارتباط نزدیک دارد ولی این ارتباط نمی تواند تفکر را با آنچه در جریان تکلم انجام می دهد تقلیل دهد. تفکر مستلزم تحقیق و تاش و کوشش فرد است و با سخن گفتن و خواندن فرق دارد. گاهی فرد فکر می کند بدون اینکه کلمه ای بر زبان آرد. اغلب اتفاق می افتد که ما مفهوم معنی را در زهن داریم ولی کلمه ای که آنرا بیان کند در اختیار ما نیست، همین امر اختلاف تفکر را با زبان روشن می سازد.

اختلال در تکلم سبب مختل شدن تفکر نمی شود. گاهی فرد در اثر جراحات مغزی اسم اشیاء را فراموش می کند و نمی تواند عبارات طولانی را ادا نماید ولی در همین حال فکر او مشغول فعالیت است و می تواند مسائل مهم ریاضی یا بازی های فکری را انجام دهد.

زبان در تشکیل مفاهیم، درک آنها، شناساندن آنها و طبقه بندی مفاهیم تاثیر دارد. چنانچه گفته شد، زبان در تجرید و تعمیم نقش مهمی بازی می نماید. در جریان حفظ و یادآوری و همینطور در جمع آوری مدارک و تنظیم معلومات و مفروضات و در زمینه استفاده از راه حل های مشخص در برخورد با مسائل مشابه نیز تاثیر فراوان دارد.

تفکر تا حذوذ زیادی تحت تاثیر زمینه های اجتماعی و فرهنگی قرار دارد. زبان نیز پدیده ای اجتماعی است و به وسیله مهمی برای انتقال میراث فرهنگی و اجتماعی از نسلی به نسل دیگر است. بحثها، تبادل افکار، تحقیقات مشترک دانشمندان و انتقال و بررسی افکار و عقاید مختلف میان اقوام و ملل تنها در سایه زبان امکان دارد. روی همین اصل باید نقش زبن را در جریان تفکر مهم تلقی کرد و از آن به عنوان وسیله عمده ای برای پیشرفت و توسعه افکار استفاده نمود.

خصوصیات تفکر- برگرفته از کتاب رونشناسی تربیتی از دکتر علی شریعتمداری

 

 

1-      برخورد با مساله:

تحقیق علمی یا تفکر اساسی وقتی شروع می شود که فرد به مساله یا مشکلی برخورد نماید و نتواند راه حل ثابت و مشخص را در تجربیات قبلی خویش پیدا کند؛ در این صورت باید فعالیت کند تا راه حل مناسب را دریابد و با اجرای آن مشکل را از میان بردارد. بعضی از دانشمندان عقیده دارند تفکر گاهی جهت عکس طی می کند یعنی راه حل یا راه حل هایی در اختیار فرد است ولی می خواهد ببیند چه مسئله یا مشکلی را با این راه حل ها می تواند از میان بردارد بنابراین تفکر او متوجه روشن نمودن مسئله یا مشکل است.

تذکر یک نکته در اینجا لازم است. برخورد به مساله و تشخیص جهات مختلف آن نیز کار آسانی نیست. اگر مساله روشن باشد و فرد باآسانی بتواند از تجربیات گذشته خود استفاده کند و راه حل آنرا پیدا نماید در اینصورت فعالیتی از فرد سرنزده است ولی تجربه روزمره در زندگی فردی، در حیات اجتماعی، در مسائل عادی و در مسائل علمی این حقیقت را ثابت می کند که تشخیص مسئله یا مشکل نیز کارآسانی نیست. بسیاری از محققان مدتها زحمت می کشند تا مسئله مورد تحقیق را از جهات مختلف مشخص سازند.

تلاش و کوشش بسیاری در زندگی روزمره صرف این می شود که ابتدا مشکل یا مانع کار خود را تشخیص دهند و بعد به حل آن اقدام  کنند. آنهائیکه مسئله یا مشکل خود را درست تشخیص نمی دهند وقت و نیروی خود را بیهوده صرف می کنند و زحمات آنها به هدر می رود. بنابراین تشخیص مساله یا مشکل نیز مستلزم تفکر است و مانع از این نیست که فعالیت فرد برای پیدا کردن مورد استعمال راه حل نیز جزء تفکر محسوب شود.

2-      تفکر به عنوان عکس العمل:

تفکر مانند سایر اشکال رفتار فرد عکس العملی است که در مقابل موقعیت های مختلف یا مسائل گوناگون از فرد سر می زند. فرق تفکر با سایر انواع رفتار مربوط به محرک است. معمولاً محرک تفکر برخورد به مشکل یا مانع می باشد و همانطور که عکس العمل های مختلف فرد با فعالیت های عضلانی و دستگاه عصبی همراه است در جریان تفکر نیز عضلات و اعصاب فعالیت می کنند.

3-      جنبه تجریدی تفکر

تفکر طبعاً جنبه تجریدی دارد و جزء اعمال غیر قابل مشاهده است ولی تحقیقات نشان می دهد که در حال تفکر آثاری در قیافه و فعالیتی در عضلات و اعصاب بوجود می آید. در هر صورت جنبه تجریدی تفکر اهمیت خاصی دارد. دلالتها پایه و اساس تفکر را تشکیل میدهد و فرد به وسیله کلمات، تصاویر و اشکال مفاهیم را مشخص می سازد و زمینه را برای حل مسئله آماده می کند.

4-      جهت مشخص:

در جریان تفکر آنچه را که فرد انجام می دهد در جهت و مسیر معینی قرار دارد. چنانچه قبلاً گفتیم تفکر حرکتی است از طرف مسئله به راه حل، بنابراین حل مسئله جهت فعالیت های فرد را در موقع تفکر مشخص می سازد. با اینکه بعضی از روانشناسان رویا، خیالبافی و تفکری را که از تمایلات فرد سرچشمه می گیرد جزء انواع تفکر محسوب میدارند معذالک فعالیت هایی که فرد در رویا یا خیالبافی از خود ظاهر می سازد از جهت معینی پیروی نمی کنند و همین امر اختلاف پاره ای از تخیلات را با تفکر اساسی که به منظور حل مسئله صورت می گیرد مشخص می سازد.

5-      هدف معین:

در جریان تفکر معمولاً فرد می خواهد مسکل یا مسئله ای را که مانع نیل به هدف است از میان بردارد و خود را به هدف نزدیک کند. محرک اساسی فرد در تفکر هدف مشخصی است که وی می خواهد بدان نائل شود. این هدف ممکن است ارضاء میل کنجکتوی یا تامین احتیاجات اساسی فرد باشد یا کشف و اختراع امری فرد را به تفکر وادار کرده باشد. در هر صورت تفکر هدف خاصی است.

 

تفکر در روانشناسی:

چنانچه می دانیم روانشناسی علمی توصیفی Descriptive می باشد. در علم توصیفی امور آنطور که اتفاق می افتد مورد بحث قرار می گیرد. بنابراین روانشناس سعی می کند جریان رشد تفکر را در فرد مورد مطالعه قرار دهد. گاهی می بیند فرد در برخورد به مسئله از روش اجرای آزمایش و خطا استفاده می کند؛ زمانی به خیالبافی می پردازد و در موقع خواب نیز تصورات دهنی خویشتن را با هم ارتباط می دهد. او ممکن است به طور اساسی نیز در حل مسئله اقدام نماید ولی فعالیت های او چنانچه خواهیم دید منظم و مرتب نیست.

چنانچه گفته شد روانشناس سیر پیدایش تفکر را در افراد از کودکی مشخص می سازد، شرایط و عواملی که جریان تفکر را تسهیل می کند یا آنرا مشکل می سازد مورد بررسی قرار میدهد، تاثیر تفکر را در رشد و یادگیری مطالعه می کند، طرز تشکیل عادات مربوط به تفکر را بیان می نماید و اختلاف افراد در جریان تفکر ثابت می کند.

در روان شناسی فعالیت های عضلانی و اعصاب و تمایلات، هدف، ایده آل، رشد اجتماعی، احتیاجات، تجربیات قبلی و استعدادعای فرد به طور کلی به عنوان مبنی و اساس تفکر مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد و به اختصار تحت عنوان عناصر عمده در تفکر پاره­ای از این امور را مورد مطالعه قرار میدهیم.

 

[ دوشنبه ۱۳۸٦/۱٠/۱٠ ] [ ٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دانشجوی دوره دکتری برنامه درسی ورودی 1391 دانشگاه خوارزمی هستم. مدرک ماستری در تعلیم و تربیه را از اولین دوره ماستری پداگوژی در پوهنتون تعلیم و تربیه کابل در سال 1388 گرفتم و استاد پوهنتون(دانشگاه) بامیان از سال 1383 الی 1389 بودم و از سال 1390 الی میزان 1391 با دانشگاه کاتب همکاری داشتم. قصدم از ایجاد این وبلاگ جمع آوری موضوعات پداگوژیکی است که از سایتهای دیگر دریافت و در این وبلاگ منسجم گردد. هنوز به خود اجازه نوشتن در زمینه پداگوژی را نداده ام. آرزویم شادبودن انسانهاست و موفقیتشان.
صفحات دیگر
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان

خدمات وبلاگ نویسان جوان

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس