قالب وبلاگ
تکنالوژی تعلیمی
آنجه که من معلم باید در مورد کار و هنرم بدانم و به آن عمل کنم. 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

روانشناسي رشد تفاوت هاي فردي

تعريف روانشناسي تفاوتهاي فردي-خاستگاه و تاريخچه روانشناسي تفاوتهاي فردي-علل تفاوتهاي فردي(1)(2)

  

  

روشهاي غير علمي تشخيص تفاوتهاي فردي-روشهاي علمي در شناسايي تفاوتهاي فردي-هوش و تفاوتهاي فردي (1)(2)(3)

  

  

روانشناسي استعداد و تفاوت هاي فردي (1)(2)-خلاقيت و تفاوتهاي فردي (1)(2)

  

  

شخصيت و تفاوتهاي فردي (1)(2)-انگيزش و تفاوت هاي فردي (1)(2)

  

  

رشد و تفاوتهاي فردي (1)(2)-جنسيت و تفاوتهاي فردي (1)(2)(3)

  

  

محروميت هاي فرهنگي و تفاوتهاي فردي (1)(2)-ارزشيابي و تفاوتهاي فرهنگي (1)(2)

  

  

ناسازگاريها و تفاوتهاي فردي (1)(2)-نقش والدين در تشخيص تفاوتهاي فردي (1)(2)

  

  

نقش مربيان در تشخيص تفاوتهاي فردي (1)(2)-آشنايي با مراکز تشخيص تفاوتهاي کودکان و آزمونهاي تشخيصي (1)(2)

  

  

روانشناسي تفاوتهاي فردي

 

  تعريف روانشناسي تفاوتهاي فردي-خاستگاه و تاريخچه روانشناسي تفاوتهاي فردي-علل تفاوتهاي فردي(1)(2)

موضوع جلسه، تعريف روانشناسي تفاوتهاي فردي، انواع تفاوتها و تفاوت روانشناسي تجربي با روانشناسي تفاوتهاي فردي مي باشد.

 

  تعريف روانشناسي تفاوتهاي فردي

يکي از شاخه هاي تخصصي روانشناسي جديد، روانشناسي تفاوتهاي فردي است که همانند ساير شاخه هاي روانشناسي، موضوع، هدف و روش خاصي دارد. روانشناسي تفاوتهاي فردي به مطالعه تفاوتهاي افراد و گروهها مي پردازد.  

 

  تفاوتهاي افراد به دو دسته تقسيم مي شوند:

1- تفاوتهاي بين فردي

2- تفاوتهاي درون فردي

انسانها از لحاظ ويژگيهاي جسماني مثل قد ، وزن و رنگ چشم و خصوصيات رواني از قبيل هوش و شخصيت ، تفاوتهايي با يکديگر دارن که اين تفاوت بين افراد را تفاوتهاي بين فردي مي نامند .

تفاوتهاي بين فردي در زمينه هاي مختلف مشاهده مي شوند و تأثير بسزايي بر کار و عملکردهاي انسانها مي گذارد و به همين علت ، در زمينه موفقيت هاي تحصيلي و شغلي نيز مهم مي باشند .

توانايي هاي مختلف در يک فرد ، يکسان نبوده و هر فرد در برخي زمينه ها داراي استعداد خوب و در زمينه هاي ديگر استعداد متوسط يا ضعيف دارد . به تفاوتهاي موجود در تواناييها و استعدادهاي مختلف در يک فرد ، تفاوت هاي درون فردي اطلاق مي شود . براي مثال ، ممکن است فردي در زمينه يادگيري زبان انگليسي استعداد خوبي داشته باشد ، اما در زمينه يادگيري رياضيات دچار مشکل باشد .
 

 

  تفاوتهاي درون گروهي و بين گروهي

تفاوت عملکرد افراد در گروههاي مختلف ، تفاوت بين گروهي نام دارد . براي مثال ، تفاوت دختران و پسران ، تفاوت کودکان شهري و روستايي از اين قبيل مي باشد .

البته در هر گروه نيز افراد تفاوتهايي با يکديگر دارند که اين ، تفاوت درون گروهي نام دارد . براي مثال ، تفاوت دانشجويان سال اول رشته روانشناسي ، تفاوت دختران با هم يا تفاوت نوجوانان با يکديگر !

به طور کلي مي توان گفت که موضوع مورد مطالعه روانشناسي تفاوتهاي فردي ، مطالعه تفاوتهاي بين فردي ، درون فردي ، درون گروهي و بين گروهي است .

موضوع روانشناسي تفاوتهاي فردي ( مطالعه تفاوتهاي افراد ) در ارتباط با روانشناسي تجربي به صورت زير مطرح مي شود :

روانشناسي تفاوتهاي فردي با استفاده از روش آزمون ، به شناسايي تفاوتهاي فردي مي پردازد ، در حالي که روانشناسي تجربي با استفاده از روش آزمايش ، موضوع خود را مطالعه مي کند .

در روانشناسي تجربي ، تأثير موقعيتهاي مختلف را بر رفتار افراد مورد مطالعه قرار مي دهند و معمولاً فرايندهاي کلي مانند حافظه ، يادگيري و نظريه هاي کلي آنها با استفاده از روش آزمايش مطالعه مي شوند ، در حالي که روانشناسي تفاوتهاي فردي با استفاده از آزمونهاي مختلف ، رفتار افراد را در شرايط و موقعيت يکسان مورد بررسي قرار مي دهد.

روانشناسي تفاوتهاي فردي در صدد است که نشان دهد افراد حتي در شرايط يکسان نيز تفاوتهايي با يکديگر دارند که اين رفتارها ، موضوع روانشناسي تفاوتهاي فردي است . در صورتي که روانشناسي تجربي در پي آن است که نشان دهد شرايط بر رفتار افراد تأثير مي گذراند و تغيير شرايط ، تغيير رفتار را به همراه دارد .

روانشناسي تفاوتهاي فردي ، مانند کل روانشناسي ، رفتار را مورد بررسي قرار مي دهد ، اما در اين مورد بيشتر به عمل تأکيد دارد .

براي مثال، هنگامي که مي گوييم : يادگيري توزيعي و يادگيري فشرده تأثير متفاوتي بر افراد دارند، اين امر توسط روانشناسي تجربي مطالعه مي شود ، اما بين افرادي که يادگيري توزيعي دارند نيز تفاوتهايي مشهود است که اين موضوع ، مورد مطالعه روانشناسي تفاوتهاي فردي است .
 

 

  خاستگاه و تاريخچه روانشناسي تفاوتهاي فردي

در اين بخش ، به نگرش ملل مختلف در مورد تفاوتهاي فردي و مطالعات علمي در اين مورد مي پردازيم .

آگاهي از وجود تفاوتهاي فردي بين انسانها ، شايد قدمتي به اندازه خلقت انسان داشته باشد زيرا انسانهاي اوليه نيز که در غارها و جنگلها زندگي مي کردند از پديده تفاوتهاي فردي بين انسانها آگاه بودند و بر اساس تفاوتهاي فردي ، تقسيم کار مي کردند .

براي مثال ، دسته اي از افراد ، شکارچي و عده اي ديگر تهيه کننده هيزم و خوراک بودند .

مسأله تفاوتهاي فردي در ايران کهن و ملل مختلف نيز مطرح بوده است . براي مثال ، قوم آريايي ايراني به سه گروه: جنگاوران ، برزگران و مغان تقسيم مي شدند .

افلاطون ، مردم را از لحاظ استعداد به سه گروه طلا ، نقره و مس تقسيم مي کند . وي با بيان دسته بندي به تفاوتهاي فردي بين انسانها اشاره مي کند يا مولوي با بياني بسيار ساده ، وجود تفاوتهاي فردي را اين گونه عنوان مي کند :

هر دو گر يک نام دارد در سخن// ليک فرق اين حسن تا آن حسن
يا
هر کسي را بهر کاري ساختند// ميل آن را در دلش انداختند
 

بنابراين ، ملل مختلف در طول تاريخ از وجود تفاوتهاي فردي بين انسانها آگاهي داشته و آنهارا طبقه بندي مي کردند ، اما اين نوع تقسيم بنديها دقيق ، عيني و علمي نبوده اند ، لذا چاره اي جز اين نبود که تواناييها را به دو صورت علمي اندازه بگيرند و تفاوتهاي فردي را به دقت تعيين کنند و براي انجام هر کار ، فرد مناسبي را بگمارند . در اين راستا ، تعدادي از انسانها با نبوغ خود توانستند موجب پيشرفت علم روانشناسي تفاوتهاي فردي شوند .

در مورد شروع مطالعه علمي تفاوتهاي فردي ، اختلاف نظر بسياري وجود دارد. اکثر روانشناسان معتقدند حادثه اي که در سال 1796 ميلادي در رصدخانه " گرينويچ " انگلستان اتفاق افتاد ، نقطه عطفي در مطالعه علمي تفاوتهاي فردي مي باشد .

اين رصدخانه ، رئيس دانشمندي به نام " مسکلين " و دستياري به نام " کينه بروک " داشت . کينه بروک در رديابي عبور يک ستاره از مقابل عدسي دوربين هميشه مرتکب يک ثانيه خطا مي شد و به همين علت نيز اخراج شد .

در سال 1816 ميلادي ، " بسل " ، ستاره شناس آلماني پس از خواندن اين داستان ، به اين فکر افتاد که اين خطا نبايد در اثر سهل انگاري بوده باشد و واقعيت ديگري در پشت اين مسأله نهفته است ، لذا تخمين هاي خود را با تخمينهاي ساير همکارانش مقايسه کرد و همان يک ثانيه تفاوت را ديد . وي همچنين متوجه شد که تخمينهاي افراد در زمانهاي مختلف تغيير مي کند . او به دنبال اين بررسي ، معادله اي تحت عنوان معادله شخصي را ارائه مي دهد . منظور از معادله شخصي اين است که ادراک هر فرد در اثر حالات رواني و نگرشهاي او تغيير شکل مي يابد .

بنابراين ، از اين تاريخ به بعد ، مطالعه علمي تفاوتهاي فردي شروع مي شود .

اما عده اي معتقدند که مطالعه علمي تفاوتهاي فردي ، توسط نظريه تکاملي " داروين " شروع شده است . داروين در کتاب خود با صراحت به تفاوتهاي فردي اشاره مي کند و مي گويد : " افراد يک نوع جاندار ، خصوصيات فردي متفاوتي دارند و خصوصيات فردي مساعد موجب بقا مي شود " . داروين ، باقي ماندن افراد داراي خصوصيات مساعد را انتخاب طبيعي مي نامد .

برخي معتقدند که آغازگر مطالعات علمي تفاوتهاي فردي ، " ژان ژاک رو سوي " فرانسوي است و به همين دليل او را پدر تعليم و تربيت نوين ناميده اند .

روسو ، نظرياتي در مورد آموزش و پرورش ارائه داد و در اثر افکار تازه او ، نظام آموزش و پرورش از معلم محوري به شاگرد محوري تبديل شد . علاوه بر اين ، افراد ديگري نيز موجب گسترش علم تفاوتهاي فردي شدند . يکي از اين افراد " فرانسيس گالتون " بود که امروزه وي را پدر روانشناسي تفاوتهاي فردي مي دانند .

گالتون با مطالعه افراد نابغه ، معتقد بود که نبوغ در بين انسانها ارثي است . مردان نامي اغلب اجدادی نامي داشته اند ؛ البته او دو عامل وراثت و محيط را در بوجود آمدن تفاوتهاي فردي موثر مي داند .

" مک لين کتل " نيز با ابداع اولين آزمونها ، سطح و زمان واکنش را اندازه گرفت و بر اساس ده آزمون خود به اندازه گيري تفاوتهاي فردي پرداخت .

" آلفرد بينه " ، اولين آزمون هوش را تهيه کرد و از آن زمان به بعد بود که ديگران توانستند تفاوتهاي فردي را به طور علمي و دقيق مورد بررسي قرار دهند .
 

 

  علل تفاوتهاي فردي (1)

عوامل بسياري در ايجاد تفاوتهاي فردي دخالت دارند که از آن جمله می توان به وراثت و محيط اشاره کرد . برای مثال ، در مقابل کودکي که تازه به دنيا آمده است ، اطرافيان دو واکنش کاملأ متفاوت نشان مي دهند ؛ بعضي تلاش مي کنند ويژگيهايي را در وجود او بيابند که اجداد او را به خاطر مي آورد و بعضي ديگر مي کوشند تا ويژگيهايي بي همتا و منحصربه فرد در او پيدا کنند و ببِشتر تأکيد بر تفاوتها دارند ، ولی از آنجا که تشابه ها بيشتر از تفاوت ها ما را تحت تأثير قرار مي دهند ، تأکيد ما بيشتر بر شباهتها ، به خصوص شباهت هاي جسماني بين والدين و کودک می باشد .

جاي ترديد نيست که با مشاهده شباهتهاي جسماني ، حکم مي کنيم که اين فرد چه ويژگيهايي خواهد داشت و رفتار ما با او بايد چگونه باشد ، يعني هنگامي که مي گوييم : فلانی اين صفت را از پدرش به ارث برده ، منظورمان اين است که

١- نمي توان صفت مورد نظر را تغيير داد .

٢- مادر کودک در ايجاد آن صفت سهمي نداشته است ،

٣- اين کودک متفاوت از ساير کودکان است و بنابراين ، رفتار ما نيز بايد با او متفاوت از ديگران باشد .

متأسفانه از ديدگاه مردم ، وراثت عامل اصلي ايجاد تفاوتهاي فردي است ، اما روانشناسان با اين نظر مخالف بوده و معتقدند که تعامل وراثت و محيط نقش اصلي را در ايجاد تفاوتهاي فردي به عهده دارند .

برای مثال ، نطفه بدون محيط نمي تواند به رشد ادامه دهد و محيط نيز بدون وراثت نمي تواند انساني را پرورش دهد . پس در ايجاد تفاوتهاي فردي ، هر يک از عوامل وراثت و محيط نقش بنيادي دارند و بايد به کشف تعاملي و متقابل آنها وقوف کامل داشت .

در اين راستا ، روانشناسان خانواده هايي را مطالعه کرده اند که استعداد خاصي مثل هوش يا نبوغ در آنها به صورت ارثي از نسلي به نسل ديگر انتقال پيدا کرده و در مقابل ، افراد باهوشي را يافته اند که در اجداد آنها هيچ فرد نابغه اي نبوده است . اين حقيقت بيانگر آن است که توارث و محيط در ايجاد تفاوتهاي فردي نقش بسزايي دارند .

روانشناسان تاًثير وراثت را از طريق مطالعه همبستگي بين هوش افراد مختلف بررسي مي کنند . از يک طرف ، شباهتهاي زيادي بين هوش والدين و فرزندان آنها وجود دارد و دوقلوهاي يکسان نيز از نظر ضريب هوشي همبستگي بسيار بالايي با يکديگر دارند و از طرف ديگر ، تفاوتهاي چشمگيري بين فرزندان خانواده ها يا بين والدين و فرزند خوانده ها به دست آورده اند و تفاوت هوشي بين دوقلوهاي غير يکسان بيشتر از دوقلوهاي يکسان است . در واقع اين امر نشاندهنده دخالت وراثت است ، اما چون همبستگي ها کامل نيست ، محيط تأثير بيشتري بر آنها دارد .

در مورد اثر وراثت بر تعدادي از صفات شخصي و برخي از انواع اختلالات رواني نيز تحقيقات بسياري انجام گرفته است . اين تحقيقات تفاوتهاي کمتري را از نظر پريشاني شخصيت بين دوقلوهاي يکسان نشان داده است به اين معنا که ، وراثت در انتقال بيماريها نقش موثري دارد.
 

 

  علل تفاوتهاي فردي (2)

در اين بخش ، در زمينه علل پيدايش تفاوتهاي فردي به مباحث وراثت و محيط و اثرات آنها در شکل گيري صفات مختلف مي پردازيم .

روانشناسان در مطالعه تأثير محيط در ايجاد تفاوتهاي فردي ، از روشهاي مشابهي همچون پژوهشها و آزمونهاي مختلف استفاده مي کنند .

عده اي عامل محيط را در ايجاد تفاوتهاي فردي موثر مي دانند . برای مثال مورچه ها بر اساس بوي بدن خود ، افراد گروه را شناسايي کرده و رفتار مناسبي به آنها نشان مي دهند .

از آنجا که به دليل مسائل اخلاقي نمی توان انسان را دچار محروميتهاي خاصي کرده ، اکثر مطالعات بر روي حيوانات انجام مي گيرد و بعداً به انسان تعميم مي يابد .

البته در مورد انسان نيز گاهي اوقات از کودکاني که بنا به دلايل متفاوت از زندگي خانوادگي محروم شده اند ، استفاده مي کنند و بدين ترتيب ، عامل محيط و نقش آن در شکل گيري صفات مختلف را مورد بررسي قرار مي دهند .

اهميت محيط و تجارب اوليه دوران کودکي به اندازه اي است که حتي يکي از روانشناسان ، به مسأله نقش پذيري در مورد برخي از حيوانات اشاره مي کند .

منظور از نقش پذيري ، وابستگي اجتماعي دائمي حيوان به والدين خود يا اشياء محيطي است که معمولاً يادگيريهاي اوليه را به وجود مي آورد و موجب رفتار مناسب بزرگسالي است.

نقش پذيري داراي يک دوره حساس است که معمولاً بين 12 تا 24 ساعت اوليه زندگي مي باشد و چنانچه در اين مدت به طور صحيح انجام گيرد ، تداوم مي يابد و در غير اين صورت ، ممکن است به جاي والدين ، افراد ديگري جايگزين آنها شوند . براي مثال ، اردکها در 24 ساعت اول زندگي که سر از تخم بيرون مي آورند ، هر شيء متحرکي را به عنوان والدين خود مي دانند و دنبال مي کنند و به او وابسته مي شوند .

" لورنس " ، اولين کسي بود که پديده نقش پذيري را در مورد اردکها مطالعه کرد . وي در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد که يادگيريهاي اوليه زندگي ، تأثير بسياري در شکل گيري صفات مختلف فرد دارد .

به منظور مطالعه اثر يادگيري در شکل گيري صفات شخصيتي ، آزمايشهاي مختلفي صورت گرفته است . برای مثال ، ميمونهايي که در تاريک بزرگ شده اند ، سگهايي که در انزوا بزرگ شده اند يا کودکاني که در جنگل رها شده اند.، جزء اين دسته می باشند .

پس از بررسي ها مشخص شد که رشد حرکتي ميمونهايي که در تاريکي بزرگ شده بودند نسبت به ميمونهاي طبيعي دچار تأخير است ، يعني از لحاظ راه رفتن ، دير راه مي روند و در واکنش به محرکهاي درد آور ، پاسخهاي نامناسبي نشان مي دهند .

اين پژوهشها در مورد انسانها نيز نشان داده است چنانچه انساني حداکثر تا سن شش سالگي زبان را ياد نگيرد ، احتمال زبان آموزي براي وي پس از اين سنين بسيار محدود مي باشد . برای مثال ، کودک دو ساله اي که او را در جنگلهاي " آويرون " پيدا کردند ، رفتارهايي مشابه گرگها داشت ، با دست غذا مي خورد ، روي دست و پا راه مي رفت ، زوزه مي کشيد و علي رغم آموزشهای مستمر به اين کودک ، موفقيت چنداني به دست نيامد . در واقع اين امر بيانگر آن است که محيط اوليه ، تأثير بسيار زيادي بر رفتارها و توانمنديهاي فرد دارد .

در همين راستا ، دختر بچه اي که از قبايل " گاياگيل " پرو به اروپا آورده شد و در آن محيط به دليل سن پائين خود ، فرهنگ اروپايي را ياد گرفت ، موفق به ادامه تحصيلات شد ، سه زبان ياد گرفت و ... بنابراين ، تأثير محيط بر فرد بسيار مهم بوده و مي تواند اثرات مثبت و منفي بسياري به جاي بگذارد و يکي از عوامل مهم در شکل گيري تفاوتهاي فردي است .
 

روشهاي غير علمي تشخيص تفاوتهاي فردي-روشهاي علمي در شناسايي تفاوتهاي فردي-هوش و تفاوتهاي فردي (1)(2)(3)

عده اي معتقدند که افراد لاغر ، بسيار دقيق و عصباني و افراد چاق ، شوخ طبع و خوشگذران هستند ، ولي آيا اين نوع برداشتها در مورد انسانها درست است يا نه ؟
مردم در تخمين صفات ديگران ، اغلب به بيان کلمات کلي اکتفا مي کنند و برای مثال مي گويند : اين يکي باهوش و آن يکي کم هوش است .
به طور کلي ، روشهاي مختلفي در شناسايي تفاوتهاي فردي وجود دارد که به دو دسته کلي تقسيم مي شود : روشهاي غير علمي و روشهاي علمي .
معلمان مدعي هستند که دانش آموزان خود را بيشتر از ديگران مي شناسند و والدين نيز همينطور ، ولي با بررسي هاي علمي انجام شده ، ثابت گرديده است که روشهاي غير علمي هميشه با مقداري خطا همراه بوده و عيني نيست و در نتيجه معنا دار نيستند.
به طور کلي ، روشهاي غير علمي شناسايي تفاوتهاي فردي ، انواع مختلفي از جمله مشاهده ، تخمين از روي قيافه ، عکس ، فيلم و دستخط دارد .
در يک آزمايش ، از 60 نفر دانشجويان يک کلاس خواستند که هوش دوستان خود را از روي قيافه و آشنايي که با آنها دارند ، تخمين بزنند . نتيجه قضاوتهاي آنان نشان داد که فقط تعداد کمی توانستند شخص باهوش کلاس را تشخيص بدهند و عده اي هم وي را متوسط و عده اي ضعيف تشخيص دادند . بنابراين ، از روي قيافه ، عکس و چهره ، نمي توان نظر يکساني در مورد افراد داشت . البته ممکن است اين سوال پيش بيايد که شناخت اوليه ، قضاوت داوران را تحت تأثير قرار داده است يا خير ؟ به هر حال عده اي از داوران ، به علت دوستي نزديک با برخي از آزمودنيها ، آنها را از نظر هوشي در سطح بالايي طبقه بندي کرده و عده اي ديگر ، بعضي از آنها را در طبقه پايين جاي داده اند .
براي رفع اثر شناخت قبلي بر نحوه قضاوت داوران ، از افرادي استفاده کردند که هيچ شناختي نسبت به دانشجويان نداشتند . نتايج حاصله نشان داد که بين داورهاي مختلف ، نظريات مختلفي به وجود آمد .
بنابراين ، از روي عکس ، قيافه ، فيلم و اسلايد نمي توان در مورد هوش افراد قضاوت نمود.
البته تجربه نشان داده است که قضاوت از روي فيلم برتر از قضاوت از روي قيافه است. با اين حال تشخيص شخصيت ، هوش يا صفات مختلف از روي قيافه ، عکس يا دستخط نمی تواند علمي باشد و زيانهاي غير قابل جبراني را به بار مي آورد .

 

  روشهاي علمي در شناسايي تفاوتهاي فردي

در بخش پيش ، گفته شد که شناسايي تفاوتهاي فردي بر اساس روشهاي غير علمي و علمي صورت مي گيرد . از ميان روشهاي غير علمي ، مواردي را ذکر کرديم و بر اساس يافته هاي آزمايشات مختلف به اين نتيجه رسيديم که روشهاي غير علمي نمي تواند دقيق باشد و نتايج خوبي به بار آورد .

اما براي شناسايي تفاوتهاي فردي ، روشهايي علمي از قبيل مشاهده منظم ، مصاحله علمي، آزمايشات مختلف و آزمونها هم وجود دارند که از ميان آنها ، روانشناسي تفاوتهاي فردي ، بيشتر از ساير آزمونها استفاده مي شود .

آزمون يا تست ، وسايل استانداردي است که رفتار فرد توسط آنها مورد مشاهده قرار گرفته و نتايج بدست آمده با استفاده از روشهاي آماري ، مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرد . به اين ترتيب ، هر تست داراي ويژگيهايی خاص مي باشد :  

 

  الف ) درجه عينيت :

آزمون يا تست ، يک مورد عيني است . بر خلاف روشهاي غير علمي که غير عيني هم بودند و نظر فرد در نتايج بدست آمده تأثير مي گذاشت ، در آزمونهاي استاندارد نظر صاحبنظران در مورد يک فرد ، يا کاملأ يکسان است يا آنقدر مشابه به هم است که درجه تفاوت بسيار کم مي باشد .
البته به منظور عيني بودن تست ( نتايج تحت تأثير نظر شخصي فرد نباشد ) مواردي هست که بايد رعايت شوند : هر تست استاندارد ، دستورالعمل اجرايي يا راهنما دارد که نحوه نمره گذاري ، تعبير و تفسير و نتيجه گيري در راهنماي تست آورده شده است .
هر فرد ذيصلاح که دوره آزمونها را سپري کرده باشد ، با اجراي تست در مورد هر شخص بايد به نتايج کم و بيش يکساني دست يابد .
مفهوم عينيت در آزمونهاي روانشناختي اين است که هر کس اين آزمون را به کار مي برد، بايد به نتيجه يکساني برسد ، درست بر خلاف روشهاي غير علمي که هر کس نظر خود را ارائه مي دهد .  

 

  ب ) کاربرد آمار در تجزيه و تحليل نتايج :

در سنجش تفاوتهاي فردي از روي تست ، معمولاً نتايج را به صورت عدد و رقم نشان مي دهند ، يعني با استفاده از علم آمار مي توان آنها را تجزيه و تحليل نمود و مورد مقايسه قرار داد .
در روشهاي آماري ، شاخص هاي ميانگين و انحراف استاندارد بيشتر از بقيه مورد استفاده قرار مي گيرد و بر اساس آنها موقعيت فرد را در يک توزيع بزرگ مشخص مي کنيم .
علاوه بر آن ، موقعيت فرد نسبت به گروه ديگر و ميزان خطاي اندازه گيري را نيز مشخص مي کنيم .  

 

  ج ) ويژگي تحليلي از آزمونها :

اکثر رفتارهاي مورد آزمون ما پيچيده هستند که بر اساس تحليل عوامل مي توان رفتارهاي مختلف و عناصر تشکيل دهنده آن را تحليل نموده و با هم مقايسه کرد . براي مثال ، آزمون هوشي "وکسلر " که در سه سطح قابل اجرا مي باشد و از 12 خرده آزمون تشکيل شده ، زمينه هاي مختلف را مي سنجد و هوش را به دو دسته کلامي و غير کلامي يا عملي تقسيم مي کند .
بر اساس ويژگي تحليلي ، مي توان از طريق آزمون " وکسلر " ، موارد مختلف را مورد تحليل قرار داده و خاطر نشان ساخت که فرد در کدام يک از اين توانائيها ، وضعيت بهتر ، متوسط يا ضعيف دارد .
بنابراين ، در شناسايي تفاوتهاي فردي بايد با استفاده از آزمونهاي استاندارد که حداقل داراي سه ويژگي مي باشند ، دست به تشخيص زد و به نتيجه اي يکسان رسيد.  

 

  هوش و تفاوتهاي فردي (1)

بحث اين جلسه ، پيرامون هوش و تفاوتهاي فردي است که در آن تعريف هوش ، انواع هوش و ملاکهاي ساخت آزمونهاي هوشي را مورد بررسي قرار مي دهيم .
هوش از جمله اصطلاحات رايج است که افراد مختلف با آگاهي يا بي آگاهي آن را به کار مي برند و معمولاً استفاده هاي نادرستي نيز از آن مي شود . به همين دليل هنوز نتوانسته اند تعريفي از هوش ارائه دهند که مورد قبول همه صاحبنظران باشد ، زيرا هوش ، يک پديده عيني نيست و جايگاه مشخصي در مغز ندارد و هر فردي براي تعريف آن ، به جنبه اي خاص از آن توجه مي کند . براي مثال در زندگي روزمره ، معمولاً فردي را با هوش مي دانند که خوب درس بخواند ، خوب کار کند ، زود مسائل را حل کند ، سريع خود را با شرايط سازگار کند و ...
هر چند در تمامي اين رفتارها ، هوش وجود دراد ، اما بايد دانست که هوش محدود به چند عمل خاص نمي شود . هوش در تمام رفتارهاي ما دخالت دارد . بنابراين ، هوش بايد يک ويژگي کلي و عام باشد که در تمام موقعيتها مورد استفاده قرار گيرد .
با بررسي تعاريفي که در زمينه هوش ارائه شده ، مي توان به نتايج مطلوبي دست پيدا کرد . مثلاً " آلفرد بينه " مي گويد : هوش چيزي است که تست من مي سنجد .
عده اي معتقدند : هوش قدرت يادگيري يا توانايي استفاده از تجارب است . از جمع بندي تعاريف مختلف در مورد هوش ، مي توان گفت که هوش بر اساس سه موضوع تعريف شده است :  

 

  1- هوش در معناي قدرت يادگيري
2- هوش به مبناي قدرت حل مسائل
3- هوش به معناي سازگاري با محيط .

به طور خلاصه بايد بيان کرد که هوش ، توانايي کلي در فرد است که موجب حل مسأله ، يادگيريهاي جديد ، حفظ يادگيريها و سازش با شرايط جديد است . ولي مسأله مهم اين است که روانشناسان ، هوش را به دو قسمت هوش کلامي و هوش غير کلامي يا عملي تقسيم مي کنند که از ترکيب آنها ، هوش کلي تشکيل مي شود .
منظور از هوش کلامي ، قدرت استفاده از زبان و درک کلام است بدون آنکه شخص ، اعمالي را انجام دهد . مثل حافظه ، استدلال کلامي و تجسم فضايي .
منظور از هوش عملي اين است که شخص ، اعمالي را انجام مي دهد که نشانگر هوش وي باشد . براي مثال تنظيم تصاوير ، الحاق قطعات و ... .  

 

  ملاکهاي ساخت آزمونهاي هوشي

براي ساخت آزمونهاي هوشي ابتدا بايد تعريفي از هوش ارائه شده و بعد بر اساس آن ، آزمون تهيه شود . بنابراين ، نوعي ملاک خارجي براي ساخت آزمون بايد وجود داشته باشد . سه ملاک خارجي که در اين مورد مطرح مي شوند ، عبارتند از :  

1-هوش و رشد: هوش انسان بر اساس رشد وي افزايش مي يابد . با افزايش سن بر قدرت يادگيري و حل مسائل نيز افزوده خواهد شد . 2-هوش به عنوان استعداد: اکثر روانشناسان در تعريف هوش به اين مطلب اشاره مي کنند که هوش ، استعداد سازگاري با موقعيتهاي جديد است . از آنجا که اين گروه در تعريف خود استعداد را به کار مي برند ، اين واژه آنقدر کلي است که ما را دچار مشکل مي کند ، زيرا در تعريف ابتدا بايد زمينه يا استعداد خاص را تعريف نمود و بعد هوش را وابسته به آن زمينه تعريف کنيم . براي مثال يک مهندس ، فردي را باهوش مي داند که با موقعيت کارخانه سازگار شود يا به نظر يک معلم ، شاگرد باهوش کسي خواهد بود که با محيط مدرسه سازگار شود و خوب درس بخواند . به اين ترتيب مي زنيم که تعريف هوش در موقعيتهاي مختلف ، متفاوت خواهد بود . 3-هوش در مفهوم عاملي: که اکثر نظريات جديد بر آن تکيه مي کند . هوش از يکسري عوامل تشکيل شده است و مي توان آنهارا تحليل کرد که در چه زمينه اي موثر هستند . در حال حاضر ، هوش تحت عنوان عامل کلي مطرح است که در تمامي زمينه ها از آن استفاده مي شود . براي مثال يکسري عوامل گروهي وجود دارد که در اکثر فعاليتها از آنها استفاده مي شود و يکسري عوامل اختصاصي وجود دارد که فقط در زمينه اي خاصي مورد استفاده قرار مي گيرند .

" گيلفورد " اين موارد را در سه بُعد نشان داده است که ترکيب اين سه بُعد نشانگر 120 عامل هوشي مي باشد و موجب تفاوتهاي فردي افراد مي شود .  

 

  هوش و تفاوتهاي فردي (2)

در قسمت گذشته ، پيرامون تعريف هوش و مشکلات مربوط به آن بحث شد و در اين جلسه ، مطالبي در مورد انواع آزمونها ، ملاکهاي ساخت آن و عناصر هوش ارائه خواهد شد .
در نظريه هاي تحليل عاملي که ابتدا توسط " اسپيرمن " و سپس افرادي از قبيل " گيلفورد " مطرح شد ، عوامل مختلف هوش مورد نظر قرار گرفته اند .
" اسپيرمن " معتقد است که هوش ، مشتمل بر دو عامل عمومي يا کلي و اختصاصي است.
" گيلفورد " تمامي عوامل را با هم ترکيب نمود و به صورت مکعب سه بعدي در آورد که هر يک از ابعاد آن داراي اجزائي مي باشند و در نهايت به 120 جزء تقسيم مي شود که همان نظريه ٢٠ عاملي است .  

 

  گيلفورد، هوش را از سه جنبه مورد مطالعه قرار داده است. بُعد اول،عمليات است که شامل: شناخت : يادآوري و بازشناسي موارد مختلف .
حافظه : نگهداري اطلاعات .
انديشه همگرا : جستجوي پاسخ هاي خوب از بين راه حلهاي موجود .
تفکر واگرا : جستجوي فکر در جهات مختلف و ارائه راه حلهاي بديع و نو .
ارزشيابي : قضاوت در مورد پديده ها ، دانسته ها و را ه حلها .

عمليات فوق بر اساس يکسري از محتواها عمل مي کنند که به چهار دسته:
محتواي تصويري ، رمزي ، معنايي و رفتاري تقسيم مي شود

در محتواي تصويري از تصاوير استفاده مي شود .

محتواي رمزي : نشانه هاي قراردادي هستند که حتي زبان نيز مي تواند جايگزين گردد .

محتواي معنايي : اشاره به کلام دارد که بُعدي از زبان است ، زيرا زبان شامل تکلم است و موارد ديگري از قبيل زبان بدن را نيز در بر مي گيرد .

محتواي رفتاري : اطلاعات مربوط به رفتارها ، نگرشها و ... را در بر مي گيرد .

آخرين بُعد ، بازده ها يا فراورده هاست که بکار بستن عمليات بر روي هر يک از محتواها ، فراورده هايي را به وجود مي آورد که شامل واحدها ، طبقات ، نظامها ، روابط ، تبديلها و تلويحات مي گردد .

بنابراين ، پنج قسمت عمليات با چهار قسمت محتوا ترکيب شده و فراورده ها يا بازده هايي را به وجود مي آورند و در نهايت 120 عنصر به وجود مي آيد .( 120=6×4×5 )

بنابراين ، هوش از عناصري مختلف تشکيل شده است و چون ميزان عوامل در افراد مختلف متفاوت است ، تفاوتهاي فردي بسياري در زمينه هاي مختلف مشاهده مي شود .  

 

  اندازه گيري هوش

با استفاده از آزمونهاي هوشي استاندارد ، هوش را اندازه گيري مي کنند . اولين آزمون هوشي توسط " بينه و سيمون " به منظور تفکيک کودکان عقب مانده ذهني و عادي در فرانسه ساخته شد . اين آزمون ، هوش کلي را مي سنجد و به صورت فردي اجرا مي شود.
" وکسلر " نيز تعدادي آزمونهاي هوشي ساخته است که در سه سطح افراد را مورد سنجش قرار مي دهد : وکسلر پيش دبستاني ، وکسلر کودکان ( از دبستان تا بلوغ ) و وکسلر بزرگسالان ( از بلوغ به بعد ) .
آزمون وکسلر ، بسيار تخصصي بوده و به صورت فردي اجرا مي شود . اين در حالي است که عده اي از روانشناسان عقيده دارند بايد آزمونهايي ساخت که بطور گروهي اجرا شود تا اتلاف وقت نداشته باشيم . به همين دليل ، " ريون " آزمونهاي هوشي ساخت که به طور گروهي اجرا مي شود و دو سطح دارد :  

ريون کودکان و ريون بزرگسالان . البته اين آزمونها به صورت فردي نيز اجرا مي شوند. همچنين آزمونهاي هوشي ديگري از قبيل آزمون " کتل " داريم که مستقل از فرهنگ است.
آزمون ريون در هر جاي دنيا که اجرا شود ، به گونه اي است که تفاوت فرهنگي وزبان و محيط تأثيري در نتيجه آزمون ندارد .  

 

  هوش و تفاوتهاي فردي (3)

در اين جلسه از مبحث هوش و تفاوتهاي فردي ، به موضوع توزيع هوش و عقب ماندگي ذهني مي پردازيم . عده اي از افراد اظهار مي دارند که هوش ايرانيان نسبت به اروپائيها بيشتر است ، اما مديريت ما در ابعاد گوناگون ضعيف است . آيا اين استدلال درست است؟
اگر به پديده هاي مختلف زيستي دقت کنيد ، متوجه خواهيد شد که اکثر آنها داراي توزيع طبيعي مي باشند . براي مثال ، قد ، وزن و هوش تابع منحني نرمال هستند ، يعني در هر جامعه ، تعداد کمي از افراد قد بلند يا قد کوتاه هستند و اکثريت افراد داراي قد متوسط مي باشند يا تعداد کمي از جامعه از نظر هوشي متوسط هستند ، لذا اين مسأله که ايرانيان باهوش هستند و اکثريت افراد جامعه از نظر هوشي متوسط هستند و باهوش تر از اروپائيان مي باشند ، پايه علمي ندارد .
هر چند ممکن است که يک جامعه نسبت به جامعه ديگر در زمينه هاي مختلف موفقيت بيشتري کسب کرده باشد ، اما اين مسأله ربطي به توزيع هوش ندارد و عوامل ديگري از قبيل تلاش و پشتکار ، سخت کوشي ، انگيزه و ... دخالت دارند .
به طور مثال ، آلماني ها نسبت به ساير اروپائيان در امور مختلف موفق ترند ، ولي اين امر نشاندهنده هوش برتر آنها نيست ، بلکه توزيع هوش آنها نرمال بوده و تنها عامل سخت کوشي و پشتکار موجب موفقيت و تمايز آنان از ساير افراد يا ملل شده است .
ملاکي که مرز هوش نرمال را از افراد باهوش و کم هوش جدا مي کند ، ملاک شخصي است ، يعني بر اساس آزمونهاي هوشي و تشخيص بهره هوشي فرد ، ضريب هوشي 110-90 هوش نرمال ، بالاتر از 110 افراد باهوش و پايين تر از 90 افراد کم هوش ناميده مي شوند. افراد باهوش و کم هوش جزء گروه هاي استثنايي محسوب مي شوند.
چنانچه فردي بهره هوشي 70 به پايين داشته باشد ، جزء گروه عقب مانده به حساب مي آيد ، يعني مي توان گفت که معيار تشخيص افراد تيزهوش و عقب مانده ذهني نمره هوشي دو انحراف معيار بالاتر يا پايين تر از ميانگين است . اگر ميانگين آزمونهاي هوشي را 100 و انحراف معيار را 16-15 در نظر بگيريم ، مي توان گفت که بهره هوشي 130 به بالا جزء گروه تيزهوشان و بهره هوشي 110-90 عادي به حساب مي آيد.

افراد عقب مانده ذهني را مي توان به چند گروه خفيف ، متوسط ، شديد و عميق تقسيم نمود:

افرادي که بهره هوشي 110 به بالا دارند و جزء افراد باهوش محسوب مي شوند نيز به افراد باهوش ، تيزهوش ، سرآمد و نابغه تقسيم مي شوند .

افرادي که بهره هوشي 90-70 دارند گروه مرزي ناميده مي شوند .

براي محاسبه بهره هوشي پس از اجراي آزمون هوشي معتبر و به دست آوردن سن عقلي ، با استفاده از فرمول ضريب هوشي مي توان چنين عمل کرد .  

IQ=(MA/CA)*100
ضريب هوشي=(سن تقويمي/سن عقلي)*100  

روانشناسي استعداد و تفاوت هاي فردي (1)(2)-خلاقيت و تفاوتهاي فردي (1)(2)

موضوع اين بخش ، استعدادها و تفاوت هاي فردي است که مطالبي را پيرامون تعريف و تشخيص و تحول استعدادها شرح مي دهيم . ما در جلسات گذشته در مورد هوش صحبت کرديم ، اما اين جلسه درباره استعداد انسان بحث مي کنيم ، سوالي که در اين زمينه مطرح مي شود اين است که چه تفاوتي بين استعداد و هوش هست و آن دو چه ارتباطي با يکديگر دارند ؟

 

  انواع آزمونهاي رواني از نظر روانشناسان به دو دسته تقسيم مي شود :

1-آزمونهاي توانايي

2- آزمونهاي شخصيت

در زمان اجراي آزمون هاي توانايي ، از فرد آزمون شونده مي خواهند تا حداکثر تلاش خود را جهت کسب بهترين نتيجه به کار بندد .

اما در آزمون هاي شخصيت ، از شخص خواسته مي شود که حالات و ويژگي هاي فعلي خود را بيان کند و با توجه به وضعيت کنوني خود پاسخ دهد .

آزمونهاي توانايي به دو دسته آزمونهاي استعداد و پيشرفت تحصيلي تقسيم مي شوند . سنجش زمينه هاي کلي توسط آزمونهاي استعداد ، آزمون هوش ناميده مي شود که در جلسات قبل مورد بحث قرار گرفت . درصورتي که آزمون استعداد مربوط به زمينه هاي اختصاصي و خاصي باشد ، آزمون استعداد ناميده مي شود که مي توان از انواع استعدادها ، مثلاً استعداد موسيقي ، استعداد نويسندگي و نقاشي نام برد .
منظور از استعداد ، آمادگي طبيعي ، فطري و اکتسابي فرد براي انجام کارهاي مختلف است. پس در استعداد هم عوامل فطري و هم عوامل اکتسابي دخالت دارند و به همين دليل است که مي گوييم : که حتي در استعدادها نيز تفاوت هاي زيادي به چشم مي خورد . وقتي افراد مختلف در زمينه هاي مختلف به فعاليت مي پردازند ، مشاهده مي شود که عملکرد متفاوتي دارند و اين مسأله بيانگر تفاوت هاي بين فردي است .  

 

  تشخيص استعداد

استعداد از جمله توانايي هاي انسان است که معمولاً در فرآيند رشد ، در سنين پايين قابل تشخيص نيست و به منظور تشخيص آن نياز به گذر زمان است و سن ، ملاک عمل ما خواهد بود .

معمولاً اين دوره بين 12-10 سالگي است . بنابراين ، به منظور هدايت فرزندان بر اساس استعدادهاي مختلف در مشاغل و رشته هاي گوناگون وظيفه ما اين است که پس از 12-10 سالگي ، توجه بيشتري به آنها داشته باشيم .

توانايي هاي مختلف انسان در سنين مختلف بروز مي کند ، براي مثال از سن ١٤ تا ١٦ سالگي شاهد رشد استعداد رياضي هستيم . البته تا آن زمان هم فرد داراي استعداد رياضي است ، اما به اندازه کافي شکوفا نشده است .  

 

  مراحل تحول استعداد

تحول استعداد ، سه دوره را در بر مي گيرد :

1- رشد استعداد

2-پختگي استعداد

3- پس روي استعداد

در زندگي ما ، مرحله اي وجود دارد که رشد استعداد خاصي شروع و در سن خاصي بروز مي کند ، بعد از آن مدتي تقويت شده و به حالت پختگي در مي آيد که در اين مرحله ، مهارتي را کسب مي کنيم و سپس به حالت نزولي در مي آيد .  

 

  روانشناسي استعداد و تفاوتهاي فردي (2)

در اين بخش مطالبي را پيرامون استعداد ، توزيع استعدادها و انواع استعدادها بيان مي کنيم .

هوش، مجموعه استعدادها و تواناييهاي فرد و استعداد، توانايي خاص فرد در يک زمينه مي باشد. از آنجا که هوش همان استعدادهاي کلي است، توزيع استعدادها شبيه به توزيع هوش بوده و در جوامع مختلف تابع منجني نرمال است که در آن، اکثريت افراد حول و حوش ميانگين قرار دارند و عده اي با استعداد و عده اي ديگر کم استعداد هستند .

البته عامل محيطي هم بر اين مسأله تأثير دارد و معمولاً تأثيرات محيطي بر روي استعدادهاي متوسط، بيشتر از استعدادهاي بالا و پايين است . به عبارت ديگر ، افراد متوسط بهتر مي توانند از تأثيرات محيطي استفاده کنند .  

 

  انواع استعدادها
استعدادها به طور کلي به سه دسته تقسيم مي شوند :

حسي ، حرکتي و ذهني
در زمينه استعداد حسي ، حواس مختلف به خصوص بينايي و شنوايي دخالت دارند که در هر کدام ، دو بعد مطرح شده است . در حس بينايي ، تيز بيني ( درک يا تميز دقيق اشياء ) و حساسيت به رنگها ( تشخيص رنگهاي مختلف ) مطرح مي باشد .
براي تشخيص تيز بيني از تابلوي " اسنلن " استفاده مي شود و براي تشخيص حساسيت به رنگها مي توان از تست اشياء استفاده کرد .
برخي افراد به دلايل متفاوت در تشخيص رنگها دچار مشکل هستند که به آنها کوررنگ گفته مي شود.
مشهورترين کوررنگي ، کوري نسبت به رنگ هاي قرمز و سبز است ، بدين معنا که فرد نمي تواند اشيايي با رنگ هاي قرمز و سبز را تشخيص بدهد .
در حس شنوايي ، تيزي گوش مطرح است ( شناسايي دقيق اصوات ) که براي تشخيص آن از دستگاه شنوايي سنج استفاده مي شود و از طريق آن مي توان ناشنوايي هاي مختلف را تشخيص داد .
در زمينه استعداد حرکتي هم زمان واکنش مورد بررسي قرار مي گيرد . منظور از زمان واکنش ، مدت زماني است که فرد به يک محرک پاسخ مي دهد ، يعني فاصله بين ايجاد محرک و پاسخ .  

 

  انواع زمان واکنش
دراين زمينه سه نوع و اکنش وجود دارد :

1-واکنش ساده که در آن يک محرک و پاسخ وجود دارد .

2-واکنش مرکب که در آن چند محرک وجود دارد و بايد به آنها پاسخ داد .

3-واکنش تشخيصي که چند محرک در آن وجود دارد و به يکي از آنها بايد پاسخ داد .

در زمينه استعدادهاي ذهني، به طور عمده مسأله دقت ، تمرکز ، توجه، حافظه و تخيل مطرح است .

توجه يا دقت ، به معناي توانايي تمرکز تواناييهاي ذهني روي يک موضوع است که در اين مورد، توجه انتخابي نيز مطرح مي شود و به طور معمول ، کودکان مبتلا به اختلالات يادگيري در توجه انتخابي مشکل دارند .

حافظه نيز به معناي فرايند دريافت ، ضبط و نگهداري موارد است و افراد در اين زمينه ها با يکديگر تفاوت دارند .  

 

  خلاقيت و تفاوتهاي فردي (1)

در ارتباط با خلاقيت ، روانشناسان هنوز نتوانسته اند تعريف دقيقي از اين پديده ارائه نمايند و در تعريف آن با مشکلات زيادي مواجه مي باشند. به طور کلي ما در ارتباط با خلاقيت ، با سه سئوال اصلي سر و کار داريم :
1-خلاقيت چيست و عناصر تشکيل دهنده آن کدام است ؟

2- آيا مي توان خلاقيت را اندازه گيري نمود ؟ به چه طريقي ؟

3-آيا خلاقيت ، قابل تعليم است ؟ راه آموزش آن کدام است ؟  

 

  خلاقيت

خلاقيت ، نوعي توانايي است که در آن ، فکر ، پاسخ نو ، بديع و جديدي ارائه مي شود که از نظر جامعه ارزشمند است .

تفکر را مي توان به دو نوع تفکر همگرا و تفکر واگرا تقسيم نمود. منظور از تفکر همگرا ، ارايه بهترين پاسخ و يا پاسخهاي مشخص به يک موضوع يا مسأله است. تفکر واگرا نيز به معناي ارايه پاسخها و راه حلهاي مختلف به مسايل و موضوعات است. تفکر واگرا در واقع همان خلاقيت است و مي توان گفت که خلاقيت ، بيشتر شامل تفکر واگرا مي گردد ؛ البته عده اي هم معتقدند در خلاقيت مراحلي وجود دارد که شامل هر دو نوع تفکر مي شود . براي مثال " هيلگارد "، معتقد است که در فرايند خلاقيت ، فرد در مواجهه با مسأله ، تمامي راه حلهاي ممکن را بررسي کرده و سپس بهترين راه حل را انتخاب مي نمايد . به عبارت ديگر ، هم از تفکر واگرا و هم از تفکر همگرا استفاده مي کند .

در نتيجه مي توان گفت که خلاقيت ، شامل هر دو نوع تفکر مي گردد ، با اين حال با تفکر واگرا همبستگي بيشتري دارد .

خلاقيت با فرايند حل مسأله نيز همپوشي خاصي دارد ؛ البته نظريات مختلفي درباره ارتباط يا تفاوت اين دو فرايند مطرح شده است . عده اي معتقدند که خلاقيت و حل مسأله ، فرايندهايي يکسان هستند و اعتقاد عده اي نيز بر اين است که اين دو ، در فرايند متفاوت بوده و از جوانب متفاوت مي توان آنهارا بررسي نمود .  

 

  تفاوتهاي حل مسأله و خلاقيت عبارتند از :

1- حل مسأله عيني تر از خلاقيت است .

2-حل مسأله هدف مشخصي دارد .

3-در حل مسأله ، تنها راه حل و پاسخ توسط فرد ارائه مي گردد، اما در خلاقيت هم موضوع و مسأله ، هم راه حل توسط فرد مطرح مي شود.  

 

  خلاقيت و تفاوتهاي فردي (2)

خلاقيت از سه عنصر اساسي سيالي ، انعطاف پذيري و ابتکار تشکيل شده است.

منظور از سيالي، ارايه نظرات مختلف و پاسخهاي متعدد در مورد يک موضوع يا سئوال است که در اينجا مي توان از تکنيک " بارش مغزي " استفاده نمود. منظور از بارش مغزي اين است که شرايطي فراهم کنيم تا فرد بتواند هر چه پاسخ به ذهنش مي آيد، و يا نظرات مختلف در مورد يک موضوع را ارائه دهد .

منظور از انعطاف پذيري، تغيير مقوله پاسخ است ، يعني ايده هاي مختلفي که شخص بيان مي کند همه در يک طبقه نباشد ، بلکه متعلق به طبقات مختلف باشد.

منظور از ابتکار هم اين است که پاسخهاي فرد بديع ، تازه و جديد باشد.

سوالي که در اينجا مطرح مي شود، اين است که آيا مي توان خلاقيت را اندازه گيري کرد يا نه ؟ تحقيقات مختلف نشان داده است که خلاقيت را مي توان اندازه گيري کرد؛ البته براي انجام اين کار ، در ابتدا از آزمونهاي هوشي استفاده مي شد ، ولي بعداً متوجه شدند که خلاقيت ، همان هوش نيست که از آزمونهاي هوشي در مورد آن استفاده شود. در اين ارتباط دو نظريه مطرح شده است :

عده اي معتقدند از آنجا که هوش و خلاقيت با يکديگر همبستگي دارند، بنابراين مي توان از آزمونهاي هوشي به منظور کشف خلاقيت نيز استفاده نمود.

برخي نيز معتقدند که هوش و خلاقيت با يکديگر همبستگي ندارند و براي سنجش خلاقيت بايد از آزمونهاي ديگري به غير از آزمونهاي هوشي استفاده کرد.

در ارتباط با هوش و خلاقيت، بر اساس پژوهشها مي توان گفت که بين هوش و خلاقيت تا بهره هوشي 120-100 ضريب همبستگي وجود دارد، اما بالاتر از آن رابطه اي بين آنها نيست و نمي توان گفت که هر چه ميزان هوش بالاتر از 120 برود، خلاقيت نيز بيشتر مي شود، اما خلاقيت نياز به بهره هوشي حداقل 120-100 دارد .

سوال ديگر اين استکه آيا مي توان خلاقيت را آموزش داد ؟ در اين صورت ، به چه روشي مي توان آنرا آموزش داد ؟

تحقيقات نشان داده اند که خلاقيت جزء تواناييهايي است که مي توان آن را آموزش داد. براي مثال، به منظور رشد خلاقيت در افراد بايد به آنها فرصت تفکر داده شود و نبايد افراد را به مسائل مشخص و قالبي محدود کنيم و به آنها اجازه تفکر آزادانه در زمينه مسائل مختلف را بدهيم تا از اين طريق ( آزادي تفکر ) سبب پرورش خلاقيت در آنها شويم .  

در آموزش خلاقيت، عملکرد نيمکره هاي مختلف مغز بسيار مهم مي باشد. از آنجا که نيمکره راست مغز ، بيشتر مربوط به توانايي واگراست و تفکر واگرا تأثير بسزايي در خلاقيت به عهده دارد، بنابراين به منظور پرورش خلاقيت ، بايد توانايي هاي نيمکره راست مغز تقويت گردد .

متأسفانه در سيستم آموزشي کشور ما، مدراس تأکيد بسياري بر تفکر همگرا دارند و اهميت بسزايي به مسائل حفظي و محفوظات افراد داده مي شود ، در صورتي که نسبت به پرورش خلاقيتها و تفکر واگرا بي توجه هستند. با استفاده از روشهاي مختلف ، از جمله روش بارش مغزي و ايجاد شرايطي براي بيان عواطف و احساسات، مي توان افراد را به بيان احساسات تشويق کرد. زيرا افراد خلاق قادرند، احساسات خود را بدون ترس و واهمه بيان کنند .  

شخصيت و تفاوتهاي فردي (1)(2)-انگيزش و تفاوت هاي فردي (1)(2)

يکي از مباحث اساسي روانشناسي، شخصيت است. البته برخي از روانشناسان، شخصيت و شکل گيري آن را عمده ترين مبحث روانشناسي مي دانند. از آنجا که در زمينه شخصيت، تفاوتهاي فردي بسياري مشهود است، مي توان اين طور گفت که يکي از مباحث اصلي روانشناسي بحث تفاوتهاي فردي است .

 

  تعريف شخصيت از ديدگاه مردم عادي

شخصيت از ديدگاه مردم عادي با ديدگاه روانشناسي کاملاً متفاوت است. از نظر مردم عادي، داشتن شهرت و ثروت، احراز مقام ، و موقعيت و نفوذ نشانه با شخصيت بودن افراد مي باشد، ولي روانشناسان اين عقايد را کاملاً مطرود و اشتباه دانسته و معتقدند که هيچ فردي بي شخصيت نيست و همه افراد داراي شخصيت بوده و تفاوتهاي افراد، در واقع همان تفاوتهاي شخصيتي است .  

 

  تعريف شخصيت از ديدگاه علمي

واژه شخصيت ، معادل کلمه "Personality " به معناي نقاب يا ماسکي است که مردم در زندگي روزمره ( در رفتارهاي اجتماعي خود ) به چهره مي زنند . در واقع به تمامي صفات رواني و رفتاري تقريباً پايدار انسان در موقعيتهاي مختلف که سبب تمايز فرد از ديگران مي گردد، شخصيت اطلاق مي شود که شامل عواطف ، احساسات و نگرشهاي افراد به موارد و موضوعات مختلف مي گردد .
به طور کلي ، ابعاد شخصيت عبارتند از : بُعد خصوصي و بُعد اجتماعي ( براي مثال ممکن است فردي در محل کار خود، بسيار وقت شناس ، با انضباط و شوخ طبع باشد ، اما در محيط خانه هيچيک از اين صفات را از خود نشان ندهد ) . لذا بُعد اجتماعي آن بيشتر مد نظر است.
بنابراين مي توان گفت که شخصيت، همان نقابي است که خودمان را از طريق آن و با آن شکل به مردم معرفي مي کنيم .  

 

  شخصيت و تفاوتهاي فردي (2)

در اين بخش ، ادامه مبحث شخصيت و تفاوتهاي فردي را دنبال مي کنيم و مفاهيمي مثل خلق و خو و توهم کنترل را که در شخصيت مورد مطالعه قرار مي گيرند، توضيح مي دهيم .  

 

  خلق و خو

منظور از خلق و خو ، يکسري ويژگيهاي روانشناختي است که از فرايندهاي ارثي و فيزيولوژيک ناشي مي شود . بنابراين داراي مبنا و ريشه ارثي مي باشد .
در بحث خلق و خو ، به تحريک پذيري مغز ، سيستم عصبي خود مختار و دستگاه غدد دروني اشاره مي شود. به عبارت ديگر خلق و خو شامل يکسري رفتارها و تفاوتها است که در ميزان تحرک افراد از نظر درونگرايي ، برونگرايي و صفات مختلف ديگر موثر است .
براي مثال با مقايسه برخي از دوقلوها متوجه مي شويم که يکي از آنها نسبت به ديگري فعالتر است که اين امر به خلق و خوي آنها بستگي دارد .
در خلق و خو ، سه عنصر اساسي برونگرايي ، هيجان خواهي و شدت عاطفه مورد بررسي قرار مي گيرد .
در برونگرايي که صفت اصلي خلق و خو مي باشد ، شخص در ارتباط با ديگران پر جنب و جوش بوده ، شاداب است و تحرک زيادي دارد .
بنابراين يکي از علل مهم تفاوتهاي فردي ، ميزان برونگرايي آنها مي باشد .
يکي ديگر از علل تفاوتهاي فردي، هيجان خواهي است که مربوط به تجربه هيجانهاي مختلف مي باشد. افراد هيجان خواه، علاقمند به فراگيري تجارب بيشتري هستند و معمولاً در کارهاي غير معمولي و خطرناک داوطلب مي شوند .
شدت عاطفه هم به شدت تجارب هيجاني فرد مربوط است، به اين ترتيب که شخص ، هيجانهاي مختلف را با شدتهايي متفاوت تجربه مي کند. برخي افراد در برابر يک محرک يا موقعيتي که اکثريت افراد واکنش متوسطي نشان مي دهند، واکنش کمتر يا بيشتري نشان مي دهند .
بنابراين سه عامل برونگرايي ، هيجان خواهي و شدت عاطفه ، علت تفاوتهاي فردي مي باشد .  

 

  توهم کنترل
کنترل يعني توانايي اعمال نفوذ و هدايت رفتارهاي خود و ديگران .

توهم کنترل نيز به معناي ادراکات غلط و نادرست افراد درباره کنترل خود يا ديگران مي باشد.
برخي از افراد، تصور و باور غلطي در ارتباط با کنترل موقعيتها دارند که اين مورد ، توهم کنترل نام دارد.
توهم کنترل به دو دسته ميل به کنترل و الگوي رفتاري تيپ A تقسيم مي شود .
ميل به کنترل، نشاندهنده ميزان تمايل ما به داشتن رفتاري فعال در محيط و موقعيتها است.
ويژگي اصلي الگوي رفتاري تيپA ، فوريت زمان است ، يعني اين گونه افراد سعي دارند در زماني محدود کارهاي بسياري انجام بدهند که معمولاً دچار استرس مي شوند و زمينه ابتلا به بيماريهاي قلبي را دارند.  

 

  انگيزش و تفاوت هاي فردي (1)

در اين بخش به مبحث انگيزش و تفاوتهاي فردي پرداخته و تعريف انگيزش و نظريه هاي انگيزش را توضيح مي دهيم .  

 

  تعريف انگيزش

چه چيز باعث مي شود که شخص براي نجات جان ديگري، زندگي خودش را به خطر بيندازد؟ چه چيز باعث مي شود که شخص براي رسيدن به هدف خاصي، ساعتها و روزها مطالعه بکند؟ چه چيز باعث مي شود که يک فرد ، کاري با حقوق و مزاياي کمتر را قبول کرده و کاري با حقوق و مزاياي فراوان را رد کند؟!

اين مسائل همگي به انگيزه هاي رفتار ما اشاره مي کند. قصد و نيت انجام کارها و علت و چرايي آنها را انگيزش مي نامند .

وقتي از انگيزه صحبت مي شود، ما به دنبال علت و چرايي رفتار هستيم، يعني چرا مردم اين طور رفتار مي کنند؟ چرا تفاوت رفتاري با هم دارند؟  

 

  در واقع، انگيزه به دو مسأله مهم اشاره مي کند :

1- علت و جهت رفتارها

2- انرژي و نيرومندي رفتارها. در حقيقت ، انگيزش علت و جهت رفتار را مشخص کرده و نيروي لازم براي آن را تأمين مي کند .

افراد با توجه به انگيزه هاي مختلف، کارهاي مختلفي را انجام مي دهند، حتي در صورت يکسان بودن انگيزه هاي افراد، شدت انگيزه در آنها متفاوت است که اين امر به تفاوت هاي فردي بر مي گردد .

براي مثال دو دانش آموز، انگيزه پيشرفت تحصيلي دارند و هر دو در زمينه هاي تحصيلي مشغول به فعاليت اند، اما فردي که داراي انگيزه بيشتري است با اهتمام زيادي مشغول به فعاليت مي شود و شخص ديگر که انگيزه کمتري دارد، اهتمام و کوشش کمتري از خود نشان مي دهد. به اين ترتيب ، جهت دادن به رفتار و انرژي بخشيدن به آن انگيزه ناميده مي شود .  

 

  نظريه هاي انگيزش

يکي از مهمترين نظريه هاي انگيزش ، نظريه " آبراهام مازلو " است. مازلو ، تمامي نيازهاي انسان را بصورت يک مثلث که معروف به " هرم شناختي " بوده ، از پايين ترين تا بالاترين سطح تقسيم بندي مي کند .
انگيزه هاي اصلي انسان مشتمل بر پنج طبقه از مثلث است و ساير انگيزه ها هم مربوط به پنج طبقه کلي مي باشد .
سطح پايين مثلث، شامل نيازهاي زيستي مانند گرسنگي و تشنگي است که از آنها تحت عنوان انگيزه هاي فيزيولوژيک. ما در درجه اول بايد نيازهاي فيزيولوژيک را تأمين کنيم ، بعد از برطرف شدن نيازهاي زيستي، به نيازهاي ايمني که شامل غذا و پوشاک هستند، مطرح مي شود، اما براي تأمين آنها در روزهاي ديگر هم بايد امنيت داشته باشيم .
در مرحله بَعد ، نيازهايي مانند تعلق و عشق وجود دارد که مي توان از پيوند خوردن با ديگران و مورد قبول آنها واقع شدن نام برد ؛ لذا بعد از اينکه انسان احساس امنيت مي کند، به تعلق و عشق نياز دارد .
نيازهاي مربوط به عزت نفس شامل تحقق يافتن ، کسب شايستگي ، برتري و مورد تأئيد قرار گرفتن است .

به اين ترتيب ، انسان با داشتن امنيت دست به انجام کارهايي مي زند که مورد تعريف و تمجيد ديگران قرار بگيرد .

در نهايت ، نيازهاي مربوط به خود شکوفايي نيز وجود دارد تا افراد بتوانند به کمال دست يابند .

از ديد مازلو ، به جز نيازهاي زيستي، ساير نيازهاي انسان، نيازهاي رواني محسوب مي شوند. اگر نيازهاي زيستي ارضاء نشوند، بقاء و وجود انسان به خطر مي افتد ، در صورتي که عدم تأمين نيازهاي بعدي انسان، سلامت و بهداشت رواني او را به مخاطره مي اندازد ؛ بنابراين انسان جهت رسيدن به نيازهاي سطح بالاي خود به يکسري شرايط ايده ال نياز دارد .

به طور معمول، افراد زماني به نيازهاي سطح بالا دسترسي پيدا مي کنند که عدالت اجتماعي و اقتصادي در جامعه برقرار باشد ؛ البته فقط درصد بسيار کمي از افراد جامعه به مرحله آخر دست مي يابند .  

 

  انگيزش و تفاوت هاي فردي (2)

موضوع اين بخش، انگيزش و تفاوتهاي فردي است. ما در اين بخش توضيحاتي در مورد انگيزه هاي مهم و وسايل اندازه گيري انگيزه ها ارائه مي دهيم .  

 

  انگيزه پيشرفت

يکي از انگيزه هاي مربوط به عزت نفس، انگيزه پيشرفت بوده که اکتسابي است و تأثير بسزايي بر رفتارهاي ما دارد.

افرادي که انگيزه پيشرفت بالايي دارند سعي مي کنند که کارها را به خوبي انجام بدهند، به موفقيت دست يابند و با ديگران رقابت کنند ؛ بنابراين بالا يا پايين بودن، يکي از دلايل مهم تفاوتهاي فردي در اشخاص مي باشد .

پژوهشها نشان مي دهند که يکي از دلايل موفقيت افراد ، داشتن انگيزه پيشرفت بالاست.  

 

  انگيزه پيوند جويي

انگيزه پيوند جويي در ارتباط با نيازهاي تعلق و پيوند جويي است. اين انگيزه، موجب دوستي و برقراري ارتباط با ديگران، مشارکت در فعاليتهاي گروهي، شکل گيري بافت اجتماعي و در نتيجه حصول تمدن و پيشرفت مي گردد .

در جوامع امروزي، تمدن و پيشرفت نتيجه انگيزه پيوند جويي است که جزء نيازهاي تعلق و عشق انسان مي باشد. به اين ترتيب، افرادي که داراي انگيزه پيوند جويي بالايي هستند، با ديگران ارتباط بيشتري برقرار مي نمايند، در حالي که اشخاصي با انگيزه پيوند جويي پايين، معمولاً منزوي مي باشند .

به اين ترتيب، يکي از علل اصلي تفاوتهاي فردي انسانها ، انگيزه پيوند جويي مي باشد .  

 

  انگيزه نياز به قدرت

يکي از نيازهاي مربوط به انگيزه امنيت و عزت نفس، نيازه به قدرت است که فرد احساس مي کند، براي حفظ امنيت شخصي، بايد بر روي خود يا سازمانهاي مختلف قدرت و کنترل داشته باشد.

عده اي از افراد انگيزه قدرت بالايي دارند. براي مثال، برخي از دانشجويان علاقه زيادي به مشارکت در تشکل هاي دانشجويي دارند و از ساير افراد موفق تر هستند.  

 

  سنجش و اندازه گيري انگيزش

به منظور اندازه گيري انگيزش، از انواع آزمونهاي استاندارد استفاده مي شود که عبارتند از: آزمونهاي عيني و آزمونهاي فرافکن .

کاربرد آزمونهاي عيني در اندازه گيري انگيزه ها کم است ، به همين دليل ، روانشناسان بيشتر از آزمونهاي فرافکن استفاده مي کنند . آزمونهاي فرافکن ، آزمونهايي هستند که موقعيت مبهمي دارند و از فرد خواسته مي شود ، نظر خود را در مورد آن موقعيت بيان کند ، در نتيجه، هر کس ذهنيات دروني خود را منعکس مي نمايد .

مشهورترين آزمونهاي فرافکن عبارتند از : " رشاخ " ، " تي . اي . اي " ( که بيشتر در مورد بزرگسالان به کار مي رود ) " سي . اي . تي " ( براي کودکان ) " اس . اي . تي "( براي سالمندان ) .

در اين آزمونها، تصاويري را در اختيار فرد قرار مي دهند و از وي مي خواهند که پس از مشاهده تصاوير ، داستانهايي را در مورد آن شرح دهد .

در اين آزمونها، بر اساس داستانهاي مختلف افراد و شرح مسايل توسط آنها، مي توان به انگيزه ها و عواطف فرد پي برد .

علل موثر بر انگيزه

عده اي معتقدند که انگيزه ها ارثي هستند و عده اي ديگر ، آنها را اکتسابي مي دانند. مازلو تمامي انگيزه هاي انسان را فطري مي داند ، اما شيوه دستيابي به آنها ، تحت تأثير اکتساب، يادگيري و محيط است .  

رشد و تفاوتهاي فردي (1)(2)-جنسيت و تفاوتهاي فردي (1)(2)(3)

بحث اين بخش در مورد رشد و تفاوتهاي فردي است . ما در اين قسمت ، تعريف رشد، دلايل مطالعه و اصول رشد را مطرح مي کنيم .

 

  رشد

به نظر روانشناسان، رشد از مجموعه تغيير و تحولاتي در ابعاد مختلف جسماني، رواني، اخلاقي، عاطفي و اجتماعي است که از لحظه تشکيل نطفه تا پايان مرگ در انسان رخ مي دهد .
از آنجا که اکثر تغيير و تحولات فرد در دوران کودکي و نوجواني صورت مي گيرد، لذا روانشناسان رشد نيز در مطالعه رشد ، به اين دو دوره توجه بيشتري دارند .  

 

  دلايل مطالعه رشد

روانشناسان رشد به منظور مطالعه اين مقوله و انجام تحقيقات، از افراد طبيعي و بيشتر از کودکان استفاده مي کنند .
در مطالعه رشد، يکسري دلايل علمي و غير علمي وجود دارد. دلايل علمي مطالعه کودکان عبارتند از :

-افزايش دانش و آگاهي انسان از فرآيند رشد .
-مطالعه کودکان راحت تر از مطالعه بزرگسالان است. براي مثال ، براي مطالعه دروغگويي، به دليل مخفي نگه داشتن رفتار بزرگسالان ، بيشتر از کودکان استفاده مي شود .
-مطالعه کودکان ، اطلاعات بسياري را در مورد بزرگسالان در اختيار ما مي گذارد .  

 

  دلايل علمي مطالعه رشد :

با استفاده از يافته هاي روانشناسي رشد، مي توان در تربيت فرزندان نيز از شيوه هاي تربيتي مختلف بهره جست .

با مطالعه رشد، مي توان خدمات روانشناختي را به افراد ارائه داد ، براي مثال، کسي جهت مشاوره نزد ما مي آيد و او را راهنمايي مي کنيم ؛ هدف اصلي ما اين است که در صورت انحراف رشد از مسير يا الگوي اصلي، خيلي سريع تشخيص داده و اقدامات لازم را انجام بدهيم.  

 

  اصول رشد :

رشد اصولي دارد که آن را تحت تأثير قرار مي دهند. اين اصول عبارتند از :

1-رشد يک جريان پيوسته ، مداوم و مرحله اي است. رشد هيچگاه متوقف نمي شود ، بلکه از لحظه تشکيل نطفه تا مرگ در انسان ادامه دارد و به مراحل مختلفي تقسيم مي شود .

2-رشد ، الگوي خاصي دارد و مراحل آن قابل پيش بيني هستند. رشد از دو قانون تبعيت مي کند که عبارتند از :

الف ) قانون " سري – پايي " : هر تغييري از ناحيه سر شروع شده و سپس به نواحي پايين گسترش مي يابد .

ب ) قانون " مرکزي – پيراموني " : هر گونه تغيير و تحولي ابتدا از ناحيه مرکز بدن شروع شده و سپس به نواحي ديگر انتنقال مي يابد .

در رشد حالات کلي و جزئي نيز مشاهده مي شود ؛ براي مثال در اوايل رشد ، سر ۱/۳ بدن را تشکيل مي دهد ، با افزايش رشد ، اندامها به اشکال مختلفي رشد مي کنند ، در نتيجه از رشد سر کاسته شده و به رشد ساير اعضاء افزوده مي شود

3-در رشد ، تفاوتهاي فردي وجود دارد .

4-در رشد ، دوره هاي حساسي مشاهده مي شود .

5-رشد انسان در ابعاد مختلفي صورت مي گيرد .  

 

  رشد و تفاوتهاي فردي (2)

در بخش گذشته، برخي از اصول رشد اشاره کرديم ؛ لذا در اين مبحث، ادامه آنها را بيان مي کنيم.  

 

  اصول رشد کودکان عبارتند از :

1- وجود تفاوتهاي فردي بين کودکان : با وجود اينکه رشد کودکان در ابعاد مختلفي صورت مي گيرد ، اما همه آنها به يک طريق رشد نمي کنند .

روانشناسان در اين خصوص معتقدند که مسير رشد و تحول کودکان يکسان است ، اما ميزان رشد اشخاص با يکديگر متفاوت مي باشد . روانشناسان ، رشد را به جاده اي تشبيه نموده اند که همه بايد مسير آنرا طي نمايند ، اما هر کس با سرعت و آهنگ خاص خود اين جاره را طي مي کند . جاده رشد ، همان الگوي واحد و قابل پيش بيني رشد است ، اما طي کردن جاده بر اساس سرعتهاي متفاوت ، بيانگر اصل وجود تفاوتهاي فردي بين کودکان است .

2-رشد در تمامي ابعاد صورت مي گيرد : روانشناسان بر اين باور هستن که کودکان از نظر جسماني ، رواني ، اجتماعي ، عاطفي ، تکلمي و ... رشد مي کنند. رشد رواني در بر گيرنده ابعاد شناختي ، عاطفي ، اجتماعي و اخلاقي نيز مي باشد ؛ بنابراين ، تنها به دليل سهولت در امر مطالعه ، ما آنها را به طور مستقل بررسي مي کنيم ، ولي در عمل ، همه بر يکديگر تأثير متقابل مي گذارند ؛ براي مثال رشد جسماني کودک بر ساير ابعاد رشد او تأثير مي گذارد و رشد ساير ابعاد هم در رشد جسماني کودک موثر مي باشد .

3-وجود دوره هاي حساس در رشد : اول اينکه سرعت رشد در تمامي سنين يکسان نيست. دوم اينکه مراحل رشد به دو دوره متعادل و نامتعادل تقسيم مي شود .به عبارت ديگر ، در طول رشد ، دوره هايي وجود دارد که رفتار کودک دچار بي تعادلي مي شود ، ولي اين بي تعادلي ، دال بر ناهنجاري و اختلال رفتاري غير عادي کودک نيست و خود بخود برطرف مي گردد ، مثل لکنت زبان در حدود سه سالگي که " لکنت طبيعي " ناميده مي شود .

بنابراين ، دوره هايي که رفتار کودکان به صورت آرام يا ناآرام ديده مي شود ، به دو دوره متعادل و نامتعادل تقسيم مي شوند .

4-در طول دوران رشد ، فرايند رشد در برخي از دوره ها بسيار سريع است : رشد سريع در طول دوران زندگي ، در دو مرحله صورت مي گيرد :

الف) رشد ناگهاني کودک در نه ماهه درون رحمي و شش ماه پس از تولد که از آن به عنوان " جهش نيمه راه رشد " ياد شده است .

ب) رشد کودک در شش ماه تا يکسال پيش از بلوغ و يک تا دو سال پس از بلوغ ، " جهش دوران بلوغ " ناميده مي شود .  

 

  مراحل رشد
رشد را به دو دوره قبل از تولد ( دوره درون رحمي که نه ماه است ) و پس از تولد تقسيم مي کنند . دوره رشد پس از تولد نيز به مراحلي تقسيم مي شود که عبارتند از :

1-دوره نوزادي يا شيرخوارگي : از تولد تا دو سالگي .

2-دوره پيش دبستاني يا کودکي اوليه : از دو تا هفت سالگي .

3-دوره دبستاني يا کودکي دوم : از هفت تا 11 سالگي .

4-دوره بلوغ و نوجواني : از 11 - 13 سالگي تا 20 سالگي . علت ارائه حدود سني براي شروع دوره بلوغ ، تفاوت دخترها و پسرها در رسيدن به سن بلوغ مي باشد. شايان ذکر است که دختران زودتر از پسران به سن بلوغ مي رسند .

1-دوره جواني : از 20 سالگي تا 45-40 سالگي

2-دوره ميانسالي : از 45 سالگي تا 65 سالگي

3-دوره پيري يا سالمندي : از 65 سالگي به بالا

هر يک از مراحل زندگي، با توجه به تواناييها و نيازهاي افراد، داراي صفات و ويژگيهاي خاصي مي باشد.  

 

  جنسيت و تفاوتهاي فردي (1)

موضوع اين بخش، جنسيت و تفاوتهاي فردي است ما در اين مبحث مطالبي را پيرامون عوامل موثر در تفاوتهاي دو جنس ، وضعيت زيست شناختي جنين هاي پسر و دختر و نقش کرموزومها در ايجاد تفاوتهاي جنسي ارائه مي دهيم. به راستي، چه عاملي موجب تفاوتهاي که بين زن و مرد در ابعاد مختلف مي شود ؟

محيط و وراثت، دو عامل موثر در ايجاد تفاوتهاي موجود بين زنان و مردان مي باشند ؛ بنابراين، يکي از عوامل موثر در ايجاد تفاوتها ، وراثت است و وضعيت کرموزومي يا زيست شناختي زنان و مردان مربوط به اين عامل مي باشد .

هر سلول انساني از ۲۳ جفت کرموزوم يا ۴۶ عدد تشکيل شده که ۲۲ جفت آن، غير جنسي و يکسان مي باشد . جفت بيست و سوم که کرموزوم جنسي ناميده مي شود، جنسيت جنين را مشخص مي کند و بيضي شکل است .

زن و مرد در تمام کرموزومها با هم متفاوتند . بخصوص در کرموزوم هاي جنسي که در زنان به صورت XX و در مردان به صورت XY مي باشد ؛ يعني کرموزومهاي جنسي زنان از يک نوع و مردان از دو نوع است. به دليل متفاوت بودن کرموزوم جنسي مردان و نقش مهم کرموزومهاي جنسي در تعيين جنسيت جنين، دخالت مردان در تعيين جنسيت نطفه بسيار تعيين کننده مي باشد.

کرموزومهاي جنسي زنان و مردان در ايجاد تفاوتهاي آنان موثرند. به عبارت ديگر، هر کدام از کرموزومها واجد ويژگيهايي هستند که موجب تفاوت زن و مرد مي گردد. اين ويژگيها اصطلاحاً " خصوصيات وابسته به جنس " ناميده مي شود. جنس مذکر معمولاً به لحاظ داشتن کرموزوم Y آسيب پذيرتر از زنان مي باشد، زيرا در صورت اختلال در کرموزوم X دختران صورت بگيرد، کرموزوم X ديگري آن را مي پوشاند، اما در صورت بروز اختلال در کرموزوم x پسران، کرموزوم y قادر به پوشاندن آن نيست؛ به همين دليل، بيماري هاي از قبيل کوررنگي و هموفيلي در پسران بيشتر است. در برابر هر 106 کودک پسر ، 100 مد کودک دختر متولد مي شود، اما در مراحل بعدي، به دليل مرگ و مير بيشتر در پسران ، تعداد دختر و پسران مساوي است ؛ حتي پسران کمتر هم هستند .

از آنجا که کرموزوم y بسيار آسيب پذيرتر از کرموزوم x است، تعداد سقط جنين هاي پسر، مرده زايي ، مرگ و مير نوزادان پسر بسيار بيشتر از نوزادان دختر است.

براي مثال سندرم" ترنر " مختص زنان بوده و نمايش کرموزومي آنها به صورت 44xo مي باشد، يعني يک x ندارند و 45 کرموزومي مي باشند. اين دسته از زنان با افراد طبيعي متفاوت هستند، زيرا معمولاً باردار نمي شوند ، صفات ثانويه جنسي و گردن پرده اي شکل دارند و قد کوتاه هستند. در مقابل، سندرمي به نام سندرم " کلاين فلتر " داريم که بيشتر در مردان ديده مي شود، در اينجا نيز مشکل ناشي از کرموزوم x است، هنگامي که مردان يک کرموزوم x اضافه دارند، نمايش کرموزومي آنها به صورت 44xxy است و آنها ۴۷ کرموزوم دارند

سندرم ترپيل x يا مافوق زن بودن نيز مربوط به کرموزومهاي x است. در اين گروه از زنان، به جاي دو کرموزوم x سه کورموزوم x وجود دارد و خصوصيات زنانه آنها بيشتر از حد معمول است. نمايش کرموزوم آنها به صورت 45xxx است ، يعني 47 کرموزوم دارند.

اختلال ديگري نيز وجود دارد که در آن ، مردان به جاي يک کرموزوم y ، دو کرموزوم y دارند. در نتيجه، اين موارد به صورت " اَبر مرد " مطرح مي شوند . صفاتي مانند پرخاشگري، خيانت، قتل و آتش سوزي در اين مردان که داراي قد بسيار بلندي هم مي باشند، به مراتب بيشتر از مردان معمولي است.  

 

  جنسيت و تفاوتهاي فردي (2)

در بحث گذشته مطالبي پيرامون جنسيت و تفاوتهاي فردي ارائه شد و سه موضوع اساسي را بيان کرديم . در اين مبحث ، ادامه درس قبل ، يعني رشد متفاوت زن و مرد را در مراحل مختلف بررسي نموده و تفاوتهاي هوشي آن دو را به طور جداگانه توضيح مي دهيم .

نتايج پژوهشهاي مختلف نشان داده که از لحظه تشکيل نطفه تا پايان مرگ ، رشد و تحول در زن و مرد متفاوت است . در دوره درون رحمي ، جنين پسر خيلي سريع تر از جنين دختر رشد مي کند . قد و وزن جنينهاي پسر نيز از جنينهاي دختر بيشتر است ، اما ميزان چربي بدن دختران از همان دوره جنيني بيشتر از پسران است .

پس از تولد نيز تفاوتهايي بين دو جنس مشاهده مي شود . براي مثال ، از تولد تا ٢ سالگي ، از نظر قد ، وزن و دور سر ، تفاوتهايي ميان دختر و پسر وجود دارد . تشکيل دندان در دخترها زودتر از پسرها صورت مي گيرد . رشد حرکتي دو جنس نيز متفاوت است . دختر بچه ها زودتر از پسر بچه ها مي نشينند ، مي خزند و راه مي روند . رشد تکلمي دخترها سريع تر از پسرهاست و زودتر سخن مي گويند .

تفاوت هاي پسران و دختران در سنين بالاتر بيشتر مي شود . براي مثال ، ميانگين قد دختران از شش سالگي تا دوره بلوغ ، معمولاً کمتر از پسران است ، اما در سن بلوغ ، دختران جلوتر از پسران هستند و پس از بلوغ ، مجدداً پسران از اين نظر بر دختران برتري دارند .

از نظر وزن نيز در دوران مختلف تفاوتهايي بين دو جنس وجود دارد . از سنين پايين تا دوره بلوغ، پسران برتري دارند ، اما در سنين بلوغ ، به دليل زودرسي بلوغ در دختران ، وزن آنها بيشتر مي شود و پس از بلوغ دوباره پسران برتري دارند .

دختران از نظر ويژگيهايي مثل توجه به بازيها و ميزان همکاري ، در تمام مراحل بالاتر از پسران هستند . نوع بازيهاي دو جنس نيز متفاوت است . دختر بچه ها تمايل به بازي با دختر بچه هاي کوچکتر از خود را دارند ، اما پسر بچه ها تمايل به بازي با اسباب بازي دارند ؛ حتي نحوه شروع بازي نيز در آنها متفاوت است . دختر بچه ها معمولاً بازي را با محبت و دوستي و پسر بچه ها با پرخاشگري شروع مي کنند .

در سنين بالا نيز بين دو جنس تفاوتهايي ديده مي شود . حتي ميزان مرگ و مير نيز بين دو جنس متفاوت است . ميزان مرگ و مير در بين مردان از زنان بيشتر است ، زيرا جنس نر آسيب پذيرتر از جنس ماده مي باشد . به همين دليل ، تعداد بيوه زنان بيشتر از تعداد بيوه مردان است .

همانطور که در مباحث پيش گفته شد ، هوش به دو نوع کلامي و غير کلامي يا عملي تقسيم بندي مي شود . زنان در هوش کلامي و مردان در هوش عملي برتري دارند . در توزيع پراکندگي نيز تفاوتهايي بين آنها وجود دارد ؛ يعني نمرات دخترها بيشتر حول و حوش ميانگين متمرکز مي شود ، اما امتيازات و نمرات پسرها پراکندگي بسيار زيادي را نشان مي دهد . به عبارت ديگر ، بيشتر دختران در حد وسط قرار دارند ، اما به طور معمول ، بدترين و بهترين نمرات متعلق به پسرهاست . ميزان عقب ماندگان ذهني و افراد باهوش هم در ميان پسران و مردان به مراتب بيشتر از دختران و زنان است .  

 

  جنسيت و تفاوتهاي فردي (3)

در اينجا آخرين قسمت بحث جنسيت و تفاوتهاي فردي را در مورد تفاوت حواس – علائق و پرخاشگري دو جنس ادامه مي دهيم .  

 

  تفاوت حواس دو جنس

به طور کلي ، زنان و مردان از نظر حواس پنجگانه با يکديگر تفاوتهايي دارند. حس شنوايي زنان در همه دوران زندگي بهتر از مردان است و شايد به همين دليل، زنان بيشتر از مردان صحبت مي کنند ، يعني زنان به محرکهاي شنوايي بهتر و بيشتر از زنان واکنش نشان مي دهند.  

 

  تفاوت علائق و رغبتهاي دو جنس

نوع دوستي، توجه به ديگران، صميميت و اعتماد از خصوصيات دخترهاست. علائق زيبايي شناسي، ديني و احتماعي دخترها بيشتر از پسرهاست. پسران بيشتر به جنبه هاي سياسي و تئوري علاقه دارند، اما دختران بيشتر از پسران به مسائل اخلاقي تمايل دارند و به بي عدالتي اعتراض مي کنند. دختر بچه ها وقتي مي خواهند، بازي کنند، تمايل دارند که با ديگران باشند، اما پسر بچه ها تمايل به بازي با اسباب بازي و تنهايي دارند. دختران به معاشرت با ديگران و ايجاد روابط اجتماعي علاقه زيادي دارند، حال آنکه پسران خود را بيشتر به فعاليتهاي بدني مشغول مي کنند . تعداد هنرمندان زن، بخصوص در هنرهايي که به ظرافت نياز دارد، از تعداد مردان بيشتر است، اما در مسائل علمي، برتري با مردان بوده و بيشتر نظريه پردازان ، مردها مي باشند.  

 

  تفاوت در پرخاشگري

مشاهدات نشان مي دهد که از زمان خردسالي تا سنين بالا، پسرها پرخاشگرتر از دخترها هستند. در نوع پرخاشگري نيز بين دو جنس تفاوتهايي وجود دارد. دخترها زماني که عصباني مي شوند، به منظور نمايش پرخاشگري خود، بيشتر به فحاشي و دشنام دادن مي پردازند، به عبارتي، پرخاشگري زنان بيشتر به شکل کلامي است ؛ حال آنکه پرخاشگري پسرها، به صورت عملي و درگيري است. پسرها، در هنگام پرخاشگري به مشت زني و لگدپراني متوسل مي شوند . اين تفاوت در پرخاشگري، علائق و حواس موجب تفاوتهاي کلي در زن و مرد مي شود .

به طور کلي، زنان را به سُرب و مردان را به الماس تشبيه مي کنند. الماس جزء سخت ترين اجسام است، يعني بر همه اجسام موجود روي زمين خط مي اندازد، ولي شکننده و ترد است، به طوري که با يک ضربه چکش خُرد مي شود، حال آنکه سرب حتي با ناخن هم خط بر مي دارد و زياد محکم نيست، اما ضربه چکش را به خوبي تحمل مي کند، شکلهاي متفاوتي به خود مي گيرد و از هم نمي پاشد. با اين مثال ، ابهام تفاوت زن و مرد از بين مي رود .  

محروميت هاي فرهنگي و تفاوتهاي فردي (1)(2)-ارزشيابي و تفاوتهاي فرهنگي (1)(2)

بحث اين بخش، در ارتباط با محروميت هاي فرهنگي و تأثير آن در ايجاد تفاوتهاي فردي در ميان انسانها مي باشد، لذا ما در اينجا محروميتهاي فرهنگي را تعريف کرده، انواع آن و طبقاتي را که دچار محروميت فرهنگي مي شوند، توضيح مي دهيم .

 

  محروميت هاي فرهنگي

کمبود و عدم دسترسي به امکاناتي که موجب گسترش و رشد فرهنگي مي شود،" محروميت فرهنگي " نام دارد که شامل عدم توزيع امکانات صحيح بين شهر و روستاست. محيط هاي غني ، سبب افزايش و رشد بهره هوشي شده و محيطهاي فقير ، سبب عدم رشد ذهني مي گردند.
محروميت هاي فرهنگي اصطلاحي است که تقريباً از دهه 60 ميلادي به بعد وارد متون روانشناسي شده و مبحث جديدي است . منظور از محروميت هاي فرهنگي، وضعيت محيط هاي خاصي است که از لحاظ امکانات مشخص داراي مشکلاتي مي باشند، به همين دليل، محيط هاي مختلف از نظر توزيع امکانات و يا برخورداري از امکانات رشد و توسعه با هم متفاوت هستند ؛ بنابراين، محروميت هاي فرهنگي مربوط به فقدان امکانات لازم جهت رشد انسانها در ابعاد مختلف مي باشد .  

 

  انواع محروميت هاي فرهنگي

1-در اين راستا ، وضعيت اقليت هاي نژادي و قومي در جوامع مختلف مورد مطالعه قرار گرفته است .

2-يکسري از محروميت ها در مناطق شهري و روستايي وجود دارد .

3-بخشي از محروميت هاي مربوط به طبقات مختلف اقتصادي – اجتماعي است .

4-محروميت هاي مربوط به نقاط کوهستاني و دور افتاده .

5-چادر نشيناني که در ايران به صورت گروههاي عشايري حضور دارند .

6-کودکاني که در قايقها و بر روي دريا زندگي مي کنند .  

 

  وضعيت اقليت هاي نژادي و قومي

در خصوص وضعيت اقليت هاي نژادي و قومي، تفاوت سفيد پوستان و ساهپوستان مطرح مي شود . روانشناسان در اين زمينه ، بيشتر به مسأله هوشي توجه نموده اند.
آزمونهاي مختلف هوشي به عمل آمده در پژوهشهاي آمريکايي، نشان داده که هوش سياهپوستان 15-12 نمره کمتر از هوش سفيدپوستان است ؛ البته لازم به تذکر است که ما در مورد اين واقعيت که " آيا تفاوتي بين سياهپوستان و سفيدپوستان وجود دارد يا نه؟" مسأله زيادي نداريم و مشکل اساسي در توزيع هوشي آنهاست .
در مسأله توزيع هوشي، عده اي به وراثت و عده ديگري به موارد ديگر متوسل مي شوند.  

 

  محروميت هاي فرهنگي و تفاوتهاي فردي (2)

بحث اين بخش در ادامه مباحث گذشته است . در بحث گذشته ، ما محروميت هاي فرهنگي و تأثير آن را بر تفاوتهاي فردي مطرح و محروميت هاي فرهنگي را تعريف کرديم ، چند مورد از انواع محروميت هاي فرهنگي را نام برديم، تفاوتهاي هوشي بين اقليتهاي نژادي و قومي را توضح داديم و به خصوص اينکه تفاوتهاي هوشي سياهپوستان و سفيدپوستان را بيان کرديم . در بحث مذکور گفتيم که پژوهشگران آمريکايي به اين امر اشاره دارند که اجراي آزمونهاي مختلف هوشي روي کودکان سفيدپوست و سياهپوست حاکي از آن است که ضريب هوشي کودکان سياهپوست 15-12 نمره پايين تر از کودکان سفيدپوست است ، اما توجيه اين مطلب چيست ؟

همانطور که در مباحث گذشته گفته شد ، تفاوتهاي فردي هوش ، ناشي از دو عامل اساسي وراثت و محيط مي باشد. برخي از پژوهشگران آمريکايي در توجيه تفاوت هوشي کودکان سفيدپوست و سياهپوست، به عامل وراثت متوسل مي شوند ، يعني عامل اصلي پايين بودن هوش کودکان سياهپوست، وراثت است و آن ها به طور ارثي کم هوش تر و پايين تر پست تر از سفيدپوستان هستند. عده اي ديگر از روانشناسان نيز اين نظر را قبول نداشته و بيان مي دارند که وجود تفاوت بين سفيدپوستان و سياهپوستان ، بيش از تفاوت هاي هوشي، به تفاوت نمرات آنها مربوط است .

به عبارت ديگر ، زماني که آزمونگرهاي سياهپوست ، کودکان سياهپوست را مورد آزمون قرار مي دهند ، مشاهده مي شود که نمرات آنها افزايش مي يابد . علاوه بر اين ، هنگامي که امکانات کافي در اختيار کودکان سياهپوست قرار داده مي شود ، آنها نيز به ميزان کودکان سفيدپوست رشد مي کنند .

از آنجا که توزيع هوش در جامعه تابع منحني نرمال است ، اين امر در مورد سياهپوستان نيز صادق مي باشد و پايين بودن نمره هوشي سياهپوستان ، ناشي از محروميت هاي فرهنگي و امکانات مختلف آنهاست ، نه علل توارثي .  

 

  تفاوتهاي موجود در هوش و موفقيت نقاط شهري و روستايي

به طور معمول ، تفاوتهايي از نظر توزيع امکانات بين شهر و روستا وجود دارد ، شهرها نسبت به روستاها از امکانات بيشتري برخوردارند . توزيع ناعادلانه امکانات بين شهر و روستا را مي توان به فرد بيماري تشبيه نمود که داراي سربزرگي است ، اما بقيه اندامهاي وي کوچک و نحيف مي باشند ، يعني در کشورهاي جهان سوم ، تمامي امکانات در يکجا تجمع يافته ( شهرها ) و اکثر روستاها از امکانات کافي برخوردار نيستند . پژوهش انجام شده در ايران نشان مي دهد که با وجود شروع تحصيلات رسمي در سن هفت سالگي ، کودکان روستايي از لحاظ هوشي در سطح پايين تري قرار دارند .  

 

  محروميت هاي فرهنگي در طبقات مختلف اقتصادي – اجتماعي

علاوه بر تفاوتهاي موجود بين شهر و روستا، بين طبقات مختلف اقتصادي – اجتماعي نيز تفاوتهايي وجود دارد و امکانات بطور عادلانه در بين طبقات مختلف کشور توزيع نشده اند. بر اساس تحقيقات انجام شده ، مي توان گفت که هر چه سطح طبقات اقتصادي – اجتماعي بالاتر رود، سطح هوشي نيز بالاتر است و بالعکس ، با پايين آمدن سطح اقتصادي – اجتماعي، سطح هوشي نيز پايين مي آيد ، زيرا در مناطق بالاي اقتصادي ، افراد از امکانات زيادي برخوردار مي باشند و محرکهاي بسياري به آنها ارائه مي شود، اين امر موجب تفاوت هوشي بين طبقات مختلف شهر يا روستا مي گردد ، زيرا ارايه امکانات، حتي در روستاها نيز به طور يکسان صورت نگرفته و همه به يک اندازه از امکانات و شرايط لازم برخوردار نيستند. علت اصلي تفاوت هوشي بين نقاط دور افتاده، کوهستاني، عشاير و ... نيز همين امر مي باشد .  

 

  ارزشيابي و تفاوتهاي فرهنگي (1)

در ادامه بحث به ارزشيابي و تفاوتهاي فرهنگي مي پردازيم ؛ لذا دو مسأله را با هم مطالعه مي کنيم :  

 

  1-مفاهيم اساسي اندازه گيري و ارزشيابي
2-ويژگي آزمونهاي استاندارد
مفاهيم اساسي در اندازه گيري عبارتند از :

آزمون ، آزمودن ، سنجش ، اندازه گيري و ارزشيابي

منظور از آزمودن چيست ؟ به منظور اندازه گيري هر چيزي ، به وسيله اي نياز داريم ، براي مثال به منظور اندازه گيري طول اتاق از متر استفاده مي شود . آزمون ، وسيله اي است که به منظور اندازه گيري ويژگيهاي رواني و تربيتي مورد استفاده قرار مي گيرد .

آزمودن: هر گاه در اندازه گيري يک مورد ، از آزمون يا تست استفاده شود ، عمل آزمودن صورت گرفته است .

سنجش: گاهي اوقات ما ، ناگزيريم در اندازه گيريها علاوه بر آزمون ، از وسايل و روشهاي ديگري نيز استفاده نماييم . به اين نوع عمل ، يعني اندازه گيري ، علاوه بر آزمون ، سنجش هم اطلاق مي گردد ، براي مثال ، ما به همراه آزمون ، از مشاهده يا مصاحبه نيز استفاده مي کنيم .

اندازه گيري: اختصاص دادن عدد و رقم به يک يا چند ويژگي از اشياء يا افراد ، اندازه گيري نام دارد.

ارزشيابي: قضاوت در مورد اندازه گيري، ارزشيابي ناميده مي شود. در ارزشيابي، قضاوت ارزشي وجود دارد . هدف اين است که ببينيم ، اهداف از پيش تعيين شده تحقق يافته يا نه؟ در صورت تحقق اهداف ، ميزان آن چقدر است؟ ارزشيابي ، سنجش عملکرد افراد است تا ببينيم که افراد به اهداف از پيش تعيين شده رسيده اند يا نه؟ روشهاي آموزشي معلم ، روشهاي موفقي بوده اند يا نه؟  

 

  تفاوت اندازه گيري و ارزشيابي
مفاهيم اندازه گيري و ارزشيابي با يکديگر تفاوتهايي دارند که عبارتند از :

1) اندازه گيري ، عدد و رقم در اختيار ما مي گذارد ، ولي ارزشيابي ، قضاوت در مورد اعداد است .

٢) اندازه گيري درست و دقيق ، پايه و اساس ارزشيابي درست است .

3) در اندازه گيري، قضاوت ارزشي وجود ندارد ، اما در ارزشيابي ، داوري ارزشي صورت مي گيرد .  

 

  ويژگي آزمونهاي استاندارد

آزمونهاي استاندارد داراي ويژگيهاي مختلفي مي باشند که از بين آنها مي توان به موارد زير اشاره نمود: عينيت، سهولت اجرا، سهولت نمره گذاري، سهولت تعبير و تفسير ، پاپايي و روايي. در بين اين ويژگيها ، اعتبار و پايايي بسيار مهم مي باشند.
پايايي به دقت يا ثبات آزمون اشاره دارد، براي مثال، اگر آزموني را تکرار کنيم ، نتايج آن تا چه حد مشابه هستند ؟ آيا به همان نتايج خواهيم رسيد يا نه ؟
اعتبار يعني اينکه آزمون، همان پديده و هدف مورد نظر را مي سنجد ؟ براي مثال ، اگر آزمون ما در مورد توانايي رياضي است، فقط بايد همان پديده ، يعني توانايي رياضي را بسنجد ، نه مسأله ديگري مثل استعداد علوم تجربي .
بنابراين پايايي به دقت و ثبات آزمون و روايي به هدف آزمون مربوط مي شود .  

 

  ارزشيابي و تفاوتهاي فرهنگي (2)

در اين بحث مطالبي درباره ارزشيابي و تفاوتهاي فرهنگي، انواع پايايي و اعتبار ارائه مي دهيم. در مبحث قبل گفتيم که پايايي به دقت و ثبات آزمون اشاره دارد، يعني اگر يک آزمون را تکرار کنيم ، به نتايج مشابهي دست مي يابيم . منظور از اعتبار اين است که آزمون ما بايد همان پديده و هدف مورد نظر را بسنجد .
اعتبار و پايايي در تمامي آزمونها اهميت بسزايي دارد . اولين سئوالي که در مورد هر آزمون مطرح مي شود ، اين است که..............پايايي و اعتبار آزمون چقدر است ؟ اگر پايايي و اعتبار آزمون در حد قابل قبول باشد ، تست خوبي است ، در غير اينصورت، تست خوبي نخواهد بود .
انواع پايايي عبارت است از : پايايي ارزيابان ، پايايي باز آزمون ، پايايي فرمهاي هم ارز ، پايايي همساني دروني .
منظور از پايايي ارزيابان، اين است که اگر آزموني را براي تصحيح به چند نفر بدهيم، چه ميزان همبستگي بين نتايج آنها وجود دارد، در صورت همبستگي بالا، آزمون خوبي خواهد بود ؛ البته اينجا پايايي خود آزمون مطرح نيست، بلکه ارزيابان مدنظر مي باشند .
منظور از پايايي باز آزمون، اين است که اگر يک آزمون را دو يا چند بار اجرا کنيم، همبستگي نمرات با هم چقدر است؟ اگر همبستگي بالا باشد ، آزمون داراي پايايي است وگرنه پايايي ندارد.
در پايايي فرمهاي هم ارز، دو آزمون تهيه مي کنند که هر دو يک هدف را مي سنجند، اما از نظر فرم ظاهري با هم متفاوتند، براي مثال، تست هوشي " کتل "، دو فرم A و B دارد که هر دو هوش را مي سنجند و با اجراي آنها، نتيجه مشابهي را به دست مي آورند. اگر همبستگي بين اين دو فرم بالا باشد ، اين آزمون پايايي دارد وگرنه فاقد پايايي است.
پايايي همساني دروني : در اين نوع پايايي، روش " دو نيمه کردن " بسيار مهم و مشهور است. در اين روش ، آزمون را يکبار اجرا مي کنيم و سپس همبستگي عناصر دروني آزمون را به دست مي آوريم ، يعني پس از اجرا، همبستگي سئوالات با يکديگر نشانگر پايايي آزمون مي باشد . يکي از روشهاي پايايي همساني دروني ، روش دو نيمه کردن يا روش زوج و فرد است ، يعني همبستگي نمرات سئوالات زوج با سئوالات فرد محاسبه مي گردد.
در اين روش، سئوالهاي فرد، يک آزمون ، و سئوالات زوج، آزمون ديگري محسوب مي شود. همبستگي بالاي آنها نشانه پايايي آزمون و همبستگي پايين آنها نشان دهنده عدم پايايي آزمون مي باشد. در اين روش، نمي توان سئوالات اوليه را يک نيمه آزمون و سئوالات پايايي را نيمه ديگر در نظر گرفت، چون تأثير عواملي مثل تمرين ، خستگي و ... در آنها يکسان نمي باشد. براي مثال آزموني 40 سئوال دارد ، نمي توان 20 سئوال اول را يک نيمه و 20 سئوال بعدي را نيمه ديگر در نظر گرفت ، بلکه بايد سئوالات ......-6-4-2 زوج و سئوالات .......-5-3-1 فرد در نظر گرفته شوند ، نمرات هر کدام را به صورت جداگانه حساب کنيم و همبستگي آنها را به دست آوريم .  

 

  اعتبار :

اعتبار يک آزمون ، به هدف آزمون مربوط مي شود. انواع اعتبار عبارتند از : اعتبار محتوا، اعتبار ملاکي ، اعتبار سازه .
منظور از اعتبار محتوا اين است که محتواي آزمون بايد هدف مورد نظر را بسنجد. براي مثال، چنانچه آزموني بخواهد، استعداد رياضي را بسنجد ، محتواي آن نيز بايد نشانگر استعداد رياضي باشد، نه اينکه از آزمون املاء ، انشاء و فارسي جهت ارزيابي استعداد رياضي استفاده کنيم .
در اعتبار ملاکي ، دو آزمون را بکار مي بريم که يکي ملاک و ديگري پيش بين است. به عبارت ديگر ، يکي از آن دو آزمون ، عملکرد فرد را در آينده يا بدون فاصله زماني ( همزمان ) پيش بيني مي کند . براي مثال ، نمرات دبيرستان تا چه حد مي توانند ، نمرات دانشگاهي را پيش بيني کنند ؟ همبستگي نمرات دبيرستان و دانشگاه ،نشان دهنده اعتبار آزمون خواهد بود وگرنه ، آزمون فاقد اعتبار است .  

اعتبار سازه مهمترين نوع اعتبار مي باشد که شامل چند دسته است . مشهورترين اعتبار سازه ، اين است که از تمايز سني استفاده کنيم . براي مثال اگر ويژگي خاصي با افزايش سن تغيير مي کند ( افزايش يا کاهش مي يابد ) آزمون به کار گرفته شده بايد نشان دهنده اين تغييرات باشد . براي مثال ، تست هوشي. از آنجا که ميزان هوش با سن افزايش مي يابد، بنابراين اجراي آزمون بايد نشان دهد که هر چه سن بالاتر مي رود ، بهره هوشي فرد نيز افزايش مي يابد ، در اين صورت ، تست هوشي داراي اعتبار است .

از نظر ضابطه ، يک آزمون بايد پايا باشد تا اعتبار داشته باشد، ولي اعتبار لازمه پايايي نيست.  

منظور از سازه در روانشناسي ، مفهومي عيني نيست، بلکه انتزاعي است و فقط آن را از طريق نظريات مي توان بررسي نمود . مثل هوش ، شخصيت ، انگيزه و ... .

از طريق نظريات ، مي توان ارتباط سازه را با ساير موارد عيني در نظر گرفت و آن را مطالعه نمود. براي مثال هنگامي که ما مي گوييم : هوش توانايي حل مسأله است، مي توان تعدادي مسأله طرح کرد و از فرد خواست ، آنها را حل کند و از اين طريق، هوش وي را اندازه گيري نمود.  

ناسازگاريها و تفاوتهاي فردي (1)(2)-نقش والدين در تشخيص تفاوتهاي فردي (1)(2)

موضوع اين بخش ، انواع ناسازگاريها و نقش آنها در ايجاد تفاوتهاي فردي مي باشد.
انسانها رفتارهاي مختلفي دارند. در مورد ناسازگاريها و اختلالات رفتاري نيز وضع به همين صورت مي باشد. به عبارت ديگر، ناسازگاريها در ميان کودکان و نوجوانان، به يک شکل ظاهر نمي شود. براي مثال، شما اختلالاتي از قبيل آشفتگي هيجاني، مشکلات رفتاري و بيماريهاي رواني را شنيده ايد، اما در تعريف آنها با مشکل مواجه مي شويد. علت اين امر، تنوع رفتاري انسانها و اختلالات رفتاري است .

 

  اختلالات رفتاري

اختلالات رفتاري عبارتند از رفتارهاي گوناگون ، افراطي ، مزمن و انحرافي که گستره آنها ، اعمال تهاجمي تا اعمال گوشه گيرانه را شامل مي شود .
اين رفتارها به گونه اي هستند که موجب ناراحتي مشاهده گر شده و آرزوي توقف آنها را دارد.
به دليل تعاريف مختلف ناسازگاري ، طبقه بندي مختلفي نيز از آنها ارائه شده است.  

 

  دو نوع مهم طبقه بندي ناسازگاري ها عبارتند از :

1-از لحاظ زمان بروز که به دو نوع اختلالات اوليه و ثانويه تقسيم مي شوند .

2- تقسيم بندي روانپزشکان که اختلالات رفتاري را به چهار دسته تقسيم مي کنند :

الف ) کودکان بيقرار

ب ) کودکان سمج

ج ) کودکان دير جوش

د ) کودکان دشوار  

 

  مربيان و معلمان نيز چهار نوع از اختلالات رفتاري را در کودکان معرفي مي نمايند :

الف ) بي نظمي در رفتار

ب ) اضطراب و گوشه گيري

ج ) رفتارهاي ناپخته و نا مناسب

د ) رفتارهاي ضد اجتماعي


اينک به توضيح تمامي اختلالات رفتاري مذکور مي پردازيم .
منظور از اختلالات اوليه ، اختلالاتي است که کودکان از ابتداي زندگي خود بدان مبتلا هستند، يعني اين اختلالات از همان ابتداي زندگي در کودک ديده مي شود .

در اختلالات ثانويه ، کودک در ابتداي زندگي ، طبيعي بوده ، اما در مرحله اي از زندگي ، بنا به دلايل مختلف ، به اختلالات رفتاري مبتلا مي شود .

کودکان بيقرار ، کودکاني هستند که مشخصه اصلي آنها ، داشتن فعاليت بيش از حد و خود تحرکي است که به اصطلاح " بيش فعال " هستند .

کودکان سمج ، کودکاني هستند که حتماً بايد به تصميمات خود جامه عمل بپوشانند .
کودکان ديرجوش ، در برقراري ارتباط با ديگران مشکل دارند ، يعني در ايجاد روابط اجتماعي مهارت کمتري دارند.

رفتار کودکان دشوار، غير قابل پيش بيني بوده و از نظم خاصي برخوردار نيست. کودکاني که دچار بي نظمي در رفتار هستند، تقريباً شبيه کودکان بيقرار مي باشند. اين کودکان، رفتارهاي غير قابل پيش بيني دارند، منظم نبوده و تابع مقررات انضباطي نيستند.

کودکان مضطرب، کودکاني هستند که معمولاً ترسو بوده و به طور عمده، دچار ترس از مدرسه هستند. در رفتارهاي ناپخته ، کودکاني قرار مي گيرند که رفتارهاي مناسبي از نظر هوشي، جنسيت خود و شرايط محيطي انجام نمي دهند.

کودکاني که دچار رفتارهاي ضد اجتماعي هستند، اعمالي انجام مي دهند که مخالف آداب و هنجارهاي جامعه است . بزهکاران در اين گروه قرار مي گيرند.  

 

  ناسازگاريها و تفاوتهاي فردي (2)

در اين بخش مباحث مربوط به قبل را ادامه داده و بحث ناسازگاريها و نقش آنها را در تفاوتهاي فردي به اتمام مي رسانيم .

گروههاي ضد اجتماعي ، همان گروههاي بزهکار هستند . منظور از بزهکاري ، اعمال يکسري رفتارهاي مخالف قانون و عرف جامعه است که براي بزرگسالان جرم محسوب مي شود و در گروه سني تا 18 سال مطرح مي شوند . بعضي از رفتارها هستند که اگر کودکان در زير سن قانوني ، آنها را انجام بدهند ، با آنها برخورد قانوني خواهد شد و " بزه " نام دارند .

افراد ضد اجتماعي ، افرادي هستند که نسبت به آداب و رسوم اجتماعي ناسازگار تلقي مي شوند. افراد مذکور هنگام شرکت در گروههاي خاص، اجتماعي بوده و تنها در برابر جامعه، ضد اجتماعي هستند . آنها در گروه خود، به قوانين و مقررات پايبند مي باشند .

والدين بايد به اين نکته آگاه باشند که اختلالات انواع متفاوتي دارد و هر يک نياز به اقدامات خاصي دارند . به طور معمول ، اختلالات اوليه بنا به علل ارثي و جسماني پديد مي آيند و نياز به اقدامات پزشکي براي درمان آنها ضروري است ، اما اختلالات ثانويه ، بيشتر در اثر عوامل محيطي به وجود مي آيند ، مسأله از نوع رفتاري و محيطي است و نياز به اقدامات رواني ، روشهاي اصلاح رفتار و مشاوره دارد .

در زمينه کودکان بيقرار ، هميشه بايد برخوردها يک قدم جلوتر از رفتار و عملکرد آنها باشد ، يعني پيش از انجام کارهاي پر جنب و جوشي ، بايد به آنها مسئوليت داده شود . براي مثال، در مدارس به بچه هاي شلوغ مسئوليت نمي دهند و مانع فعاليت بيش از اندازه آنها مي شوند .  

روش برخورد با کودکان سمج ، به اين صورت است که بايد حالات سماجت و پايداري کودکان را به راههاي مثبت و مطلوب هدايت نمود . براي مثال ، بايد در جهت انجام کارهاي تحصيلي ، دست به ساخت وسايل کمک آموزشي بزنند .

والدين در مورد کودکان ديرجوش نقش مهمي ايفا مي کنند . آنها بايد زمينه برقراري روابط را براي کودکان فراهم کنند . براي مثال با خريد هديه هاي ارزان قيمت مي توان ارتباط آنها را با کودکان ديگر برقرار نمود .

کودکان دشوار کودکاني هستند که مقاومت بالايي دارند . لراي مثال ، هنگام خواب شبانه دوست دارند ، بيدار مانده و به تماشاي تلويزيون بپردازند . پرخاشگري در مورد اين کودکان هيچ نتيجه مثبتي ندارد ، بلکه بايد آنها را به صورت کلامي ، در مورد مسائل مورد نظر متقاعد نمود.  

کودکاني که داراي بي نظمي در رفتار هستند ، اکثراً از خانواده هاي متشنج مي باشند . هر چه زمينه اختلالات کاهش يابد ، از بي نظمي رفتار آنها نيز کاسته مي شود .

احتمال مردم گريزي کودکان گوشه گير و مضطرب در آينده وجود دارد ، زيرا پيش از آنکه فرد به بيماري خاصي مبتلا باشد ، شخصيت يا زمينه آمادگي ابتلاء به آن را کسب مي کند. براي مثال در مورد بيماران اسکيزوفرن ، مشاهده شده که پيش از ابتلا به اين بيماري ، شخصيتهاي اجتنابي داشته اند و از برقراري روابط اجتناب مي کردند و درونگرا بوده اند .

مي توان گفت که کودکان درونگرا ، مستعد اين بيماري هستند ، حتي اگر دچار اين بيماري نيز نشوند ، نمي توانند در زندگي روزمره به طور شايسته اي از حقوق خود دفاع کنند.

در پايان بايد به نقش والدين در ايجاد ناسازگاريهاي رفتاري اشاره نمود ، زيرا تمامي اين ناسازگاريها جزء مسائل رفتاري هستند . بنابراين همه اين مشکلات ناشي از رابطه بين والدين و فرزندان است . چنانچه آموزش و تربيت والدين مناسب باشد ، الگوي خوبي براي فرزندان خود باشند ، آنها الگوهاي خوبي دارند و رفتارهاي مناسبي را انجام خواهند داد ، در غير اينصورت ، نبايد توقع رفتار نرمال را از آنها داشت .  

 

  نقش والدين در تشخيص تفاوتهاي فردي (1)

خانواده ، اولين نهادي است که در آن تعلق پيدا مي کنيم و از يک يا چند فرزند و والدين تشکيل شده است . خانواده ها وقتي با هم جمع مي شوند ، واحد بزرگتري به نام اجتماع يا جامعه را تشکيل مي دهند . زندگي انسانها از خانواده شروع مي شود و سپس از طريق ازدواج و به عهده گرفتن نقش والدين ، مجدداً به خانواده بر مي گرديم و خاتمه زندگي هم در خانواده است .  

 

  وظايف اصلي خانواده عبارتند از :

1-وظيفه حفاظتي و تأمين نيازها

2-تأمين امنيت عاطفي

3- اجتماعي کردن و جامعه پذيري

مهمترين وظيفه خانواده، وظيفه دوم، تأمين امنيت عاطفي مي باشد، زيرا فرزند انسان بر خلاف بچه حيوانات، هنگام تولد ضعيف است و نمي تواند مستقل باشد، در نتيجه ساليان سال وابسته است. کودکان نيازمند حفاظت در برابر خطرات هستند و نيازهاي آنان بايد تأمين شود. خانواده ها حداقل بايد تا دوران بلوغ، نيازهاي فرزندان خود را تأمين کنند ، آنها را از آسيبها دور نگه دارند و زمينه هاي سلامت آنها را تأمين نمايند.

يکي از انگيزه هاي مهم انسان، نياز امنيت و پيوند و تعلق است. عدم تأمين اين نياز، عواقب بسيار ناگواري را به دنبال خواهد داشت.

در اروپاي قرون وسطي، سزارها به والدين دستور مي دادند که به فرزندان خود محبت بيش از اندازه نشان ندهند، بلکه تنها بايد به تأمين خوراک و پوشاک آنها بپردازند . فرزندان خانواده هايي که از اين دستور پيروي مي کردند تا سن 10 تا 11 سالگي بيشتر زنده نمي ماندند و در صورت زنده ماندن، حالت طبيعي نداشتند .
مطالعات نشان مي دهد که کودکان پژوهشگاهي نيز شخصيت نرمالي ندارند ، دچار حالت بي عاطفگي مي شوند و عواطف در آنها به درستي شکل نمي گيرد . بنابراين، مهمترين وظيفه والدين تأمين امنيت مي باشد. وظيفه سوم ، يعني جامعه پذيري نيز از طريق خانواده صورت مي گيرد. والدين از اين طريق، آداب و رسوم جامعه را به فرزندان خود انتقال داده و از آنها انتظار دارند، مطابق با فرهنگ جامعه رفتار کنند ، اين امر ، فرهنگ پذيري يا جامعه پذيري نام دارد.  

 

  نقش والدين در تشخيص تفاوتهاي فردي (2)

در بحث گذشته گفتيم که خانواده کوچکترين واحد اجتماعي است که از والدين و چند فرزند تشکيل مي شود. در بحث مذکور ، پيرامون پايگاههاي اجتماعي، خصوصيات خانواده و وظايف آن بحث کرديم، در اين مبحث، مي خواهيم درباره سبک هاي تربيتي والدين صحبت کنيم .
خانواده ها اصولاً در تربيت فرزندان خود از چهار سبک تربيتي استفاده مي نمايند.  

 

  اين سبکهاي تربيتي عبارتند از :

1-استبدادي و قدرت طلب

2-دموکراتيک يا آزادمنش

3-آسان گير

4-بي مسئوليت

خانواده ها رفتارهاي متفاوتي با فرزندان خود دارند ، ولي همه آنها در يک يا حداکثر دو روش يا دو طبقه جايگزين مي شوند .
اين سبکهاي تربيتي بر اساس ميزان قدرت ، کنترل کودکان و همکاري والدين با کودکان به وجود آمده اند .  

1-استبدادي : در خانواده مستبد ، پدر قدرت حاکم بر خانواده است ، از تنبيه بدني استفاده مي نمايد و کنترل تمام کارها در اختيار والدين و بخصوص پدر است . کودک هيچ نقشي در رفتارها و تصميم گيري خانواده ندارد ، بلکه فقط شنونده است . او نمي تواند هيچ نظر خاصي را اعمال کند و بالاخره اينکه حضور کودک در اين خانواده مهم تلقي نمي شود .

2-دموکراتيک : در خانواده آزادمنش ، اشتراک مساعي بين کودک و والدين در زمينه اعمال کنترل و تصميم گيري وجود دارد . خانواده ها کودک را در تصميم گيريها دخالت مي دهند و کودک آزادي محدودي دارد ، اما کنترل مي شود .

3-سهل گير : در اين خانواده ها ، عنان اختيار در دست کودکان است، حرف اصلي را بچه ها مي زنند و بچه هر خواسته اي که داشته باشد ، والدين تسليم آن مي شوند.

4-بي مسئوليت : اين خانواده ها هيچ گونه نُرم و برنامه اي در زمينه تقسيم بندي قدرت و اعمال کنترل ندارند. براي مثال، پدر به خانه نمي آيد ، دير مي آيد ، والدين نمي دانند که فرزندشان در کدام مدرسه مشغول به تحصيل است و ... .

در بين سبکهاي تربيتي بيان شده، خانواده هاي استبدادي و بي مسئوليت، بيشترين عوارض را به همراه دارند. کودکان اين خانواده ها، بيشتر منحرف و درگير رفتارهاي ضد اجتماعي و خلاف آداب و رسوم و فرهنگ جامعه مي شوند، زيرا نظم خاصي در اين خانواده ها وجود ندارد.
هر کدام از سبکهاي تربيتي، موجب بروز ويژگيهاي تربيتي بسياري در کودکان مي شود. پژوهشها نشان داده اند که کودکان طبيعي و موفق، معمولاً متعلق به والدين آزادمنش بوده و کودکان متعلق به ساير سبکهاي تربيتي، کودکاني ناسالم و مبتلا به ناهنجاريهاي رفتاري هستند.  

نقش مربيان در تشخيص تفاوتهاي فردي (1)(2)-آشنايي با مراکز تشخيص تفاوتهاي کودکان و آزمونهاي تشخيصي (1)(2)

در اين بخش به نقش مربيان در تشخيص تفاوتهاي فردي، نقش مدرسه در شکل گيري رفتار فراگيران و نحوه شکل گيري عواطف مختلف مي پردازيم .
همان طور که در مباحث پيشين گفته شد، والدين يکي از عوامل اصلي اجتماعي کردن کودکان هستند که اين امر مهم را از طريق فرايند جامعه پذيري انجام مي دهند. علاوه بر والدين ، سازمانها و مراکز مختلفي نيز وجود دارند که نقش مهمي در امر جامعه پذيري کودکان بر عهده دارند . اين مراکز شامل مدرسه و آموزشگاه مي باشند .
به طور معمول، کودکان در ايران در سن هفت سالگي به صورت رسمي تحصيلات خود را آغاز مي کنند ؛ البته برخي از کودکان پيش از مدرسه به کودکستان و مهد کودک رفته و در آنجا تجاربي کسب مي کنند . براي مثال، بازي با کودکان ديگر، رقابت با آنها ، همکاري و ... .
نقش مدرسه علاوه بر اجتماعي کردن کودکان، در ساير عوامل نيز مي باشد . سوالي که پيش مي آيد، اين است که مدرسه به چه شکلي در نحوه رفتار کودکان تأثير دارد ؟

کودکان، ساليان زيادي را در مدرسه مي گذرانند و تجارب مختلفي کسب مي کنند . سنين مدرسه، سنيني است که به عنوان دوره هاي انتقالي محسوب مي گردند . براي مثال از دوره دبستان به راهنمايي ، از دوره راهنمايي به دبيرستان و الي آخر . بنابراين دوران مدرسه ، دوران شخصيت ساز زندگي انسان است و در نحوه رفتار افراد تأثير بسزايي دارد .
مهمترين نقش مدرسه، اجتماعي کردن کودکان مي باشد . علاوه بر اين ، مدارس عهده دار انتقال مهارتهاي خاص به کودکان ، از قبيل خواندن ، نوشتن و محاسبه کردن هستند .
از آنجا که معلمان با يکديگر تفاوتهايي دارند و با وجود اين تفاوتها ، با کودکان تعامل دارند ، اين تعامل نيز موجب تفاوتهاي ديگري در کودکان مي گردد که تحت عنوان نحوه شکل گيري عواطف مورد بررسي قرار مي گيرد .

به طور معمول ، کودکان ، هنگام ورود به دبستان ، اطلاعات کاملي در مورد مدرسه و وظايف آن نداشته و اطلاعات آنها کلي مي باشد ؛ البته کودکان اين آگاهي را از تجارب قبلي خود و والدين کسب نموده اند ، در نتيجه ، با شکلي از ترس و ابهام به مدرسه وارد مي شوند ، که اين حالت طبيعي است .

کودک به مرور با عوامل مدرسه که همان مربيان و معلمان هستند ، برخورد مي کند و عواطف و تجارب مختلف در وي شکل مي گيرد .

به طور کلي ، معلمان به دو طيف مهربان و خشن تقسيم مي شوند . چنانچه کودک در بدو ورود به مدرسه با معلم مهرباني برخورد کند ، وي برخورد مناسبي با کودک دارد ، اشتباهات کودک را ناديده مي گيرد يا اصلاح مي کند ، کارهاي خوب کودک را تشويق مي کند و در نتيجه ، موجب علاقه کودک به مدرسه و معلم مي گردد .
معلم خشن داراي برخورد تند و خشونت آميزي با کودک مي باشد ، اشتباهات کودک را سرزنش مي کند ، از تنبيه استفاده مي کند و کودک را راهنمايي نمي کند ، نتيجه اين رفتارها، عدم علاقه و تنفر کودک نسبت به مدرسه و معلم است .
ما اين موارد را تحت عنوان " عواطف مختلف " بررسي خواهيم کرد که به سه دسته تقسيم مي شوند : عاطفه درسي ، عاطفه آموزشگاهي و مفهوم خود تحصيلي .  

 

  نقش مربيان در تشخيص تفاوتهاي فردي (2)

بحث اين بخش ، ادامه مباحث گذشته ، پيرامون نقش مربيان در تشخيص تفاوتهاي فردي است . ما در اين مبحث ، در رابطه با عاطفه درسي ، عاطفه آموزشگاهي ، مفهوم خود تحصيلي و درماندگي آموخته شده ، مطالبي را بيان مي کنيم .

در بحث گذشته ، توضيح داديم که کودک با ورود به مدرسه ، فرايند خاصي را طي مي کند و مهمترين عملکردي که انجام مي دهد ، دريافت آموزش است . مربيان در قبال آموزش ، از او تکاليفي را انتظار دارند و کودک موظف به انجام آن تکاليف است ، پس از آن ، مربيان تکاليف وي را مورد ارزيابي قرار داده و علاوه بر معلم ، افراد ديگري نيز در اين جريان دخالت دارند . کودک در اين فرايند ، ارزيابي عملکرد خود را بدست مي آورد . چنانچه معلمان ، عملکرهاي کودک را بپذيرند ، اين رفتارها موجب شکل گيري عاطفه مثبت در وي مي شود ، در غير اين صورت ، چنانچه رفتار وي مورد تأئيد قرار نگيرد ، کار او را پس دهند و وي را مورد سرزنش قرار دهند ، سبب تشکيل عاطفه منفي در وي مي گردند ، در نتيجه ، خود کودک نيز چنين ارزيابي از رفتارها و عملکردهاي خويش انجام مي دهد و اين فرايند ، سبب شکل گيري عواطف مثبت و منفي در وي مي شود .  

منظور از عاطفه درسي ، تمامي احساسات مثبت و يا منفي دانش آموز نسبت به يک درس خاص است که به تدريج و در طي سالهاي مختلف تحصيلي شکل مي گيرد . عاطفه آموزشگاهي هم به تدريج و بر اساس آن شکل مي گيرد که منظور از آن ، احساس مثبت يا منفي فرد نسبت به کل آموزشگاه است. به طور مثال ، چنانچه معلمان نتوانند به خوبي درس رياضيات را به دانش آموز آموزش بدهند، دانش آموز در آن درس شکست مي خورد ، در نتيجه ، عاطفه منفي نسبت به درس رياضي در وي ايجاد مي شود و کم کم از آن درس فرار مي کند .

اگر در طي دوران تحصيل ، عواطف مثبت يا منفي نسبت به يک يا چند درس در فرد شکل بگيرد ، اين عاطفه نسبت به آموزشگاه نيز گسترش مي يابد .

در نهايت با ادامه اين عواطف نسبت به آموزشگاه در طول سالهاي متمادي، فرد در مورد تواناييهاي خود نيز به نتيجه خاصي مي رسد و مفهوم خود تحصيلي وي تحت تأثير قرار مي گيرد . براي مثال، از خود مي پرسد : توانايي من در تحصيل به چه شکلي است ؟ آيا توانايي ادامه تحصيل را دارم ؟ اين نوع احساسات مثبت و منفي نسبت به تواناييهاي فرد ، مفهوم " خود تحصيلي " ناميده مي شود .

تفاوت مفهوم خود تحصيلي با عاطفه درسي و آموزشگاهي ، در اين است که در اين دو مفهوم، علت بيروني است، در حالي که در مفهوم " خود تحصيلي "، علت دروني شده است.

بنابراين ، چنانچه عواطف مثبت شکل بگيرد، دانش آموز به درس علاقه پيدا مي کند و بدون اصرار ديگران خود خواستار درس خواندن مي شود، اما با شکل گيري عواطف منفي، هميشه نياز به صرف انرژي و تلاش بسياري به منظور از بين بردن اين عاطفه و ايجاد علاقه در وي مي باشد .

آنچه در اينجا خطرناک است، عواطف منفي مي باشد که چنانچه ادامه يابند، به خود تحصيلي منفي منجر خواهند شد و در نهايت، به حالتي به نام درماندگي آموخته شده منجر مي گردند. منظور از درماندگي آموخته شده، اين است که فرد ، نتيجه کار خود را بي ارتباط با موفقيت و شکست مي داند ، احساس مي کند که تلاش او بيهوده خواهد بود و توانايي انجام کاري را نخواهد داشت . براي مثال من که توانايي ندارم ، چرا تلاش کنم ؟!

اين نوع مسائل ، در نهايت منجربه شکست تحصيلي مي شوند.  

 

  آشنايي با مراکز تشخيص تفاوتهاي کودکان و آزمونهاي تشخيصي (1)

بحث اين بخش ، در مورد آشنايي با مراکز تشخيص تفاوتهاي کودکان ، آزمونهاي تشخيصي و هدايت کودکان بر اساس تفاوتهاي فردي و استعدادهاي آنها مي باشد . ما در اين مبحث در مورد مراکز حرفه اي و غير حرفه اي بحث مي کنيم .

در مباحث گذشته پيرامون موضوعات مختلف صحبت شد . تعريف تفاوتهاي فردي ، انواع تفاوتهاي فردي ، روشهاي تشخيص علمي يا غير علمي آنها و تأثير آنها در هوش ، استعداد و رفتار افراد ارائه شد . چنانچه بخواهيم به تفاوتهاي مختلف پي ببريم و افراد مختلف را از جوانب مختلف متمايز کنيم ، چه کساني مي توانند به ما کمک نمايند ؟ چه مراکزي توانايي تشخيص تفاوتهاي درون فردي و بين فردي را دارند ؟

يکي از مراکز فوق ، مراکز مشاوره است که مي تواند به مادر تشخيص تفاوتها کمک کند .

همانطور که در مباحث گذشته بيان شد ، شناسايي تفاوتهاي فردي به دو روش علمي و غير علمي صورت مي گيرد ، پس مراکز مشاوره را نيز به دو دسته حرفه اي و غير حرفه اي تقسيم بندي مي کنند .
مراکز مشاوره حرفه اي ، مراکزي هستند که افراد ذي صلاح و تحصيلکرده در مدارج عالي و علمي مربوطه ، به تشخيص و مطالعه تفاوتهاي فردي به صورت علمي مي پردازند ، مثل مراکز مشاوره دانشگاهي .
مراکز مشاوره غير حرفه اي ، مراکزي هستند که افراد ، صلاحيت لازم براي اين کار را ندارند . آنها مدرک تحصيلي معتبري ندارند و از شخصيت مناسب و شايسته اي جهت مطالعه تفاوتهاي فردي برخوردار نيستند ، اما بنا به دلايل مختلف ، به اين امر مبادرت مي ورزند .  

 

مراکز مشاوره حرفه اي ، به مراکز دولتي و خصوصي تقسيم مي شود ؛ البته مراکز خصوصي نيز تحت نظر دولت مي باشند . در مراکز حرفه اي خصوصي ، افرادي به عنوان مشاور ، شاغل هستند که حداقل داراي مدرک ليسانس معتبر از يکي از دانشگاههاي دولتي و مراکز مورد تأئيد وزارت علوم مي باشند . اين مراکز با مجوز رسمي ، تحت نظر سازمان بهزيستي يا شوراي جوانان فعاليت مي کنند . افراد ليسانسه اي که در اين مراکز مشاوره مي کنند ، تحت نظر فوق ليسانس يا دکتراي روانشناسي فعاليت مي نمايند .
مراکز غير حرفه اي ، مراکزي هستند که افراد در آنجا تحصيلات دانشگاهي ندارند يا مدارک تحصيلي آنها در اين زمينه نيست ، ولي به امر مشاوره مي پردازند . به طور معمول در اين مراکز ، افراد فالگير ، کف بين و پيشگو هستند يا با ارائه يک تست پيش پا افتاده و غير معتبر ، شخصيت افراد را ارزيابي نموده و نمي توانند به تفاوتهاي فردي آنها پي ببرند .

در صورتي که ما در مراکز حرفه اي مثل مراکز مشاوره دانشگاهها ، هسته هاي مشاوره آموزش و پرورش ، تيمي متشکل از معلمان و مشاوران ، متخصصان چشم پزشکي ، شنوايي سنج ، روانپزشکان ، پزشکان ، رواندرمانگران ، روانشناسان داريم .  

 

  آشنايي با مراکز تشخيص تفاوتهاي کودکان و آزمونهاي تشخيصي (2)

در ادامه بحث گذشته در زمينه تشخيص تفاوتهاي کودکان و آشنايي با مراکز خاص آنها ، در اين بخش ، مطالبي را پيرامون هدايت و راهنمايي بر اساس تواناييها ارائه مي دهيم . در اين مورد ، دو مسأله اساسي ، يعني هدايت بر اساس آزمونهاي استاندارد و هدايت بر اساس تواناييها مطرح مي شود .

انسانها با يکديگر تفاوتهايي دارند که آنها را به طور خلاصه ، تفاوتهاي بين فردي مي نامند . افراد از نظر استعداهاي مختلف نيز در يک سطح قرار ندارند . افراد داراي استعدادهاي متفاوتي مي باشد ، در برخي زمينه ها واجد استعداد قوي ، در برخي زمينه ها متوسط و در برخي ديگر ضعيف هستند . اين تفاوت استعدادها در يک فرد خاص ، " تفاوتهاي درون فردي " ناميده مي شود .  

هر يک از افراد بر اساس ميزان هوش و استعداد ، براي کار خاصي ساخته شده اند . بنابراين ، بر اساس تفاوتهاي فردي نمي توان از کودکان انتظار داشت که در يک سن خاص ، رفتارهاي مشابهي از خود نشان دهند . هم چنين ، يک روش تربيتي مشابهي براي تمامي کودکان ، مناسب و کارساز نخواهد بود . شغل ، وظيفه و مسئوليتي که به هر فرد محول مي شود ، بايد بر اساس تواناييها و استعدادهاي وي باشد .
بنابراين ، مي توان گفت که به دليل تفاوت افراد در استعدادها و تواناييها و نيز تفاوت استعدادهاي مختلف هر فرد ، افراد به منظور انتخاب شغل و رشته تحصيلي خود ، نياز به راهنمايي و هدايت دارند .
هدايت و راهنمايي افراد بايد بر اساس تواناييها و استعدادهاي مختلف ، نگرش و علائق فرد در زمينه هاي مختلف صورت گيرد . علائق و تواناييها بايد با هم هماهنگ باشند ، زيرا ممکن است که فرد با وجود علاقه به رشته تحصيلي خاصي ، توانايي موفقيت در آن را نداشته باشد . هنگامي که فردي توانايي انجام کاري را نداشته باشد ، حتي با وجود علاقه زياد ، قادر به موفقيت در آن نخواهد بود .
متأسفانه گاهي در ايران ، موارد خاصي در نظر عامه مردم ، اهميت بسياري پيدا مي کند و همه در پي کسب آن مورد مي روند . براي مثال ، همه مي خواهند کلاس زبان خارجه ، کامپيوتر ، اينترنت را گذرانده و ياد بگيرند يا اينکه بحث داشتن تحصيلات عاليه براي همه با اهميت تلقي شده و همه مي خواهند پيشرفت تحصيلي داشته باشند ، در کنکور قبول و وارد دانشگاه شوند ، صرف نظر از اينکه توانايي انجام آنرا دارند يا نه ؟  

کسب تحصيلات عالي ، بايد بر اساس آزمونهاي استاندارد و تواناييها صورت گيرد . به عبارت ديگر ، هدايت تحصيلي و راهنمايي بايد بر اساس آزمونهاي استاندارد انجام شود. آزمونهاي استاندارد ، آزمونهايي هستند که داراي دستورالعمل يکسان در اجرا ، نمره گذاري ، تعبير و تفسير و نُرم خاصي به منظور مقايسه و طبقه بندي افراد مي باشند .

علاوه بر اين آزمونها ، هدايت بايد بر مبناي تواناييهاي فرد نيز باشد ؛ به طور مثال ، ممکن است که فردي در زمينه معلمي استعداد خوبي داشته باشد ، اما در خصوص مکانيکي واجد استعداد نباشد ، در نتيجه فشار بي مورد بر او در زمينه انتخاب مکانيکي ، سبب شکست وي در آن زمينه خواهد شد .

بايد به اين امر توجه شود که جامعه به تمامي رشته ها و مشاغل نيازمند است . همانطور که جامعه به پزشک متخصص نياز دارد ، به استاد دانشگاه ، راننده خوب و بقيه مشاغل هم نياز دارد و مهم اين است که مشاغل ، بر اساس تواناييها و علائق افراد انتخاب شوند تا شاهد موفقيت آنها باشيم .  

براي مثال يک راننده خوب ، فردي است که بتواند خوب رانندگي کند ، واکنش بجا و مناسب نشان دهد ، با مردم برخورد مطلوبي داشته باشد و آداب معاشرت اجتماعي را رعايت نمايد ، پس براي انتخاب راننده ، بايد به اين ويژگيها توجه نمود .
هدايت بايد بر مبناي اين گفته صورت گيرد که " هر کسي را بهر کاري ساختند " ، پس ما بايد بر اساس توانمندي افراد عمل کنيم .
در مباحث گذشته در بحث نيازها ، نظريه مازلو مطرح شد . در اين نظريه ، آخرين انگيزه و نيازي که مطرح مي شود ، خود شکوفايي است . يعني فرد به درجه اي از رشد برسد که احساس آرامش دروني داشته باشد ، از آنچه که هست لذت ببرد و آن چيزي شود که واقعاً استعداد آن را دارد .  

بنابراين، در هدايت و راهنمايي کودکان ، بايد بر اساس نيازها ، تواناييها و انگيزه هاي افراد عمل شود، يعني اگر فردي استعداد نقاش بودن را داراست ، زماني هدايت خوب صورت گرفته که بتواند در اين زمينه ( نقاشي ) کار کند . زيرا فقط در اين صورت است که براي خود و جامعه، فرد مفيدي است ، مي تواند به موفقيت دست يابد و به خود شکوفايي برسد .
در نتيجه، براي هدايت افراد بايد با استفاده از آزمونهاي استاندارد هوش و استعداد و تواناييهايشان، آنان را به سمت خود شکوفايي سوق دهيم .
 

[ دوشنبه ۱۳۸٧/٧/٢٢ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دانشجوی دوره دکتری برنامه درسی ورودی 1391 دانشگاه خوارزمی هستم. مدرک ماستری در تعلیم و تربیه را از اولین دوره ماستری پداگوژی در پوهنتون تعلیم و تربیه کابل در سال 1388 گرفتم و استاد پوهنتون(دانشگاه) بامیان از سال 1383 الی 1389 بودم و از سال 1390 الی میزان 1391 با دانشگاه کاتب همکاری داشتم. قصدم از ایجاد این وبلاگ جمع آوری موضوعات پداگوژیکی است که از سایتهای دیگر دریافت و در این وبلاگ منسجم گردد. هنوز به خود اجازه نوشتن در زمینه پداگوژی را نداده ام. آرزویم شادبودن انسانهاست و موفقیتشان.
صفحات دیگر
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان

خدمات وبلاگ نویسان جوان

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس