قالب وبلاگ
تکنالوژی تعلیمی
آنجه که من معلم باید در مورد کار و هنرم بدانم و به آن عمل کنم. 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

تعليم و تربيت کودکان

کلياتي در آموزش و پرورش-تعليم و تربيت کودکان ( اصول و مباني آموزش و پرورش )

  

  

تعليم و تربيت کودکان ( اصول و مباني آموزش و پرورش )

  

  

تعليم و تربيت کودکان ( نظري )-برنامه ها و تجهيزات مراکز پيش دبستاني

  

  

ويژگيهاي کودک پيش دبستاني (١)(2)-اهداف آموزش و پرورش پيش دبستاني

  

  

مباني اجراي برنامه آموزش پيش دبستاني

  

  

فرصتهاي يادگيري مورد نياز براي کودکان پيش دبستاني (١)(2)-آموزش و تسهيل يادگيري زبان

  

  

بازيهاي کودکان پيش دبستاني-آموزش هنر به کودکان پيش دبستاني-آموزش رياضي در کودکان پيش دبستاني

  

  

آموزش علوم در دوره پيش دبستاني-آموزش هاي اجتماعي در مرحله پيش دبستاني (١)

  

  

آموزش هاي اجتماعي در مرحله پيش دبستاني (2)-کلياتي در مورد آموزش و پرورش دوره ابتدايي-اهداف آموزش و پرورش ابتدايي

  

  

ويژگيهاي کودک در دوره ابتدايي (١)(2)

  

  

ملاکهاي گزينش مواد درسي در دوره ابتدايي-برنامه ريزي درسي دوره ابتدايي

  

  

روشهاي تعليم در دوره دبستان (١)(2)

  

  

پرورش مفاهيم اساسي در دوره ابتدايي (١)(2)-اهميت خلاقيت و روش هاي عملي پرورش آن (١)

  

  

اهميت خلاقيت و روشهاي عملي پرورش آن (٢)-دروني کردن ارزشها

  

  

نقش خانواده در تعليم و تربيت کودکان-بهداشت رواني در کودکان دبستاني

 

درس تعليم و تربيت کودکان

 

  کلياتي در آموزش و پرورش-تعليم و تربيت کودکان ( اصول و مباني آموزش و پرورش )

در اين مباحث ، تعريفي از آموزش و پرورش و يادگيري ارائه داده و عوامل موثر بر يادگيري را توضيح مي دهيم .
آموزش ، انتقال اطلاعات ، معلومات ، مهارتها و تجارب به افراد است . منظور از پرورش ، به فعل در آمدن استعدادها و قابليتهاي ذهني و فطري افراد است .
آموزش، بايد وسيله اي براي پرورش باشد. به عبارت ديگر ، ما با انتقال اطلاعات و معلومات ، پرورش فرد و شکوفايي استعدادهاي بالقوه ، زمينه هاي پرورش تفکر و رشد وي را تسهيل مي کنيم .
در حقيقت، پرورش به معناي هدايت جريان رشد کودک به سمت مطلوب و کمال مي باشد. بنابراين ، چنانچه آموزش به درستي صورت بگيرد ، تفاوتي با پرورش ندارد. آموزش صحيح ، همان پرورش است . در سيستم آموزشي، ذهن دانش آموزان نبايد انباشته از اطلاعات باشد ، بلکه بايد از طريق ارائه اطلاعات ، موجبات پرورش فکري و شخصيتي آنها فراهم شود. به قول يکي از دانشمندان : دانش آموز را ذهن پرورده بايد ، نه مغز انباشته!
پرورش ، موجب تسهيل جريان رشد مي گردد، رشد بيشتري را در فرد به وجود مي آورد، فرد از طريق آن به کمال مطلوب مي رسد ، حرکت از نقصان به سوي کمال است.
عده اي معتقدند که آموزش وسيله اي براي پرورش است ، يعني از طريق انتقال معلومات و مهارتها، مي توان پرورش شخصيت و جنبه هاي رشدي فرد را محقق ساخت.
ديدگاههايي نيز وجود دارند که بين آموزش و پرورش تفاوتي قائل نيستند. اين ديدگاه ها معتقدند که چنانچه آموزش به درستي صورت پذيرد ، همان پرورش است.

 

  آموزش بر پرورش مقدم است ، اما پرورش، هدف اصلي آموزش است .

يکي از ارکان بسيار مهم آموزش و پرورش، يادگيري است. يادگيري، تغييرات کم و بيش دائمي در رفتار بالقوه فرد، در اثر تجربه مي باشد. بنابراين، تغييرات يادگيري نسبتاً پايدار بوده و ناگهاني نيستند. تغيير در رفتار، بالقوه است ، يعني احتمال دارد که فرد چيزي يا مطلبي را ياد گرفته ، اما نشان ندهد . اين تغييرات ، در اثر تجربه رخ مي دهد ، به اين معنا که دانش آموز بايد با محيط خود در تعامل باشد ( تأثير بپذيرد و تأثير بگذارد ) تا مطلبي را ياد بگيرد.
دانش آموز را ذهن پرورده بايد ، نه مغز انباشته . طريق ارائه اطلاعات موجبات پرورش فکري و شخصيتي وي فراهم در امر يادگيري ، اولويت با تغيير رفتار است . بنابراين ، در مقاطع مختلف بايد با اعمال يافته هاي رشدي و روانشناسي يادگيري ، از طرق مختلف به تغيير رفتار دست يافت .
نکته مورد توجه ، اين است که در يادگيري ، آمادگي دانش آموز ، مدنظر قرار گيرد . آمادگي ذهني و عاطفي ، بايد با استفاده از اطلاعات و معلومات ايجاد شود .
عوامل موثر بر يادگيري عبارتند از : فضاهاي آموزشي که بايد شاد و پرنشاط باشند تا دانش آموز در آنها احساس امنيت عاطفي نمايد ، انگيزه ، علاقه ، رغبت ، نگرش مثبت ، پشتکار ، تشويق ، هدف ، روشهاي تدريس متناسب با طرز تفکر و سطح تواناييهاي فرد و ... .
 

 

  قابليت تربيت پذيري

انسان ذاتاً تربيت پذير است و اگر اين ويژگي وجود نداشت ، تعليم و تربيت براي او قابل تصور نبود .
موجودات عالم از نظر تعليم و تربيت ، دو دسته اند : موجوداتي که مثل حيوانات ، وجود و کمال متقارني دارند و موجوداتي که مثل انسان وجودشان بر کمال تقدم دارد و در اثر تعليم و تربيت به کمال مي رسند . هدف تربيت ، کمال است .
 

 

  در اين مورد با دو موضوع بسيار مهم سر و کار داريم :

1-تربيت : در اينجا ، بايد ديد که چه کسي تربيت مي شود ؟ و با ماهيت انسان ، طبيعت ، انگيزه ها ، نيازها ، علائق و استعدادها سر و کار داريم . انسان تربيت پذير است .
2-استعداد : استعدادهاي بالقوه انسان به استعدادهاي بالفعل تبديل مي شوند و اين ، همان پرورش است . اين امر از طريق ايجاد شرايط لازم، فرصتهاي يادگيري ، محيطهاي آموزشي مناسب و تداوم اين عوامل ، امکان پذير مي باشد .
 

 

  مکاتبات يادگيري

در منابع و ادبيات روانشناسي و تعليم و تربيت ، تعريف واحدي از يادگيري وجود ندارد و در اين خصوص ، نظريات مختلفي مطرح شده است .
رفتار گرايان ، يادگيري را تغيير رفتار دانسته و وجود تقويت مثبت، پاداش و انگيزه هاي بيروني را در ايجاد يادگيري، بسيار موثر مي دانند. آنها معتقدند که از طريق پاداش ، مي توان در کودک تغيير رفتار ايجاد نمود. تثبيت تغيير رفتار در فرد ، از طريق تداوم پاداش صورت مي گيرد. هنگامي که دانش آموزي مسأله اي را حل نمود، بايد بلافاصله او را تقويت کرد و اين تقويت، موجب تثبيت يا تغيير رفتار وي مي گردد .
عده اي از روانشناسان، معتقدند که انسان ذاتاً کنجکاو است و يادگيري وسيله اي براي ارضاي کنجکاوي و بهتر شدن او مي باشد. انسان نياز به توفيق دارد و اين نياز ، موجب فعاليت مداوم فرد و يادگيري در او مي گردد.
شناخت گرايان ، فرايند يادگيري را مهم مي دانند ، برعکس رفتارگرايان که به حاصل يادگيري اهميت مي دهند . آنها معتقدند که بايد به دانش آموز چگونه ياد گرفتن را آموزش داد تا وي بداند که راههاي يادگيري کدامند و در چه شرايطي مي تواند از آنها استفاده کند .
روانشناسان فراشناختي ، معتقدند که بايد به فراگيران مهارتهاي فکري ياد داده شود تا آنها در مورد نحوه يادگيري و راههاي يادگيري آموخته شده، بينديشند و بهترين روش يادگيري را کشف کنند که اين امر " فراشناخت " ناميده مي شود .
آلبرت بندورا نيز معتقد است که يادگيري ، از طريق مشاهده و تقليد صورت مي گيرد .
بندورا گفته : کودک پيش دبستاني به رفتارهاي ديگران توجه مي کند، آنها را مورد مشاهده قرار مي دهد ، در ذهن خود بازنمايي و تقليد مي کند، به خاطر مي سپارد و سپس چيزهايي را که ياد گرفته ، تکرار مي کند . آخرين مرحله ، انگيزش است ، يعني اگر ديگران جهت يادگيري امر يا انجام رفتاري، به تقويت يا تشويق دست يافته اند ، او نيز اين رفتار را تکرار مي کند، در غير اين صورت، اگر الگوي فرد به خاطر انجام رفتاري تنبيه شده است، او اين رفتار را از خود نشان نمي دهد.
به اين معني که کودک ، انگيزه تقليد از رفتار ديگران را دارد و آن را تقليد مي کند. کودک پيش دبستاني بسياري از رفتارها را از طريق مشاهده ياد مي گيرد .
 

 

  تعليم و تربيت کودکان ( اصول و مباني آموزش و پرورش )

ما در اين مبحث ، مطالبي پيرامون اصول آموزش و پرورش ، خصوصيات اصول، منابع و انواع اصول ارائه خواهيم داد .  

 

  اصل :

هر علمي داراي اصولي است ، تعليم و تربيت نيز به عنوان يک علم که " علوم تربيتي " ناميده مي شود ، اصولي دارد . اصول ، قواعد ، مفاهيم کلي و تکيه گاههاي نظري هستند که با توجه به آنها ، را خود را به سوي اهداف مورد نظر سوق مي دهيم ، يعني با توجه به اصول ، به منظور رسيدن به اهداف ، روشها را انتخاب مي نماييم . بنابراين ، اصول تعليم و تربيت ، تعيين کننده روشهاي آموزشي و اهداف مي باشند .  

 

  خصوصيات اصول تعليم و تربيت عبارتند از :

 

  1-اصول نسبي هستند ، نه مطلق :

اصول مطلق ، اصولي هستند که در همه شرايط و مکانها قابل استفاده مي باشند. اصول آموزش پرورش، مطلق نيستند ، يعني در همه شرايط ، زمانها و مکانها مصداق ندارند ، مانند اصل آزادي و اصل فعاليت نسبي. بنابراين، مقطع سني و تحصيلي و شرايط و موقعيتهاي دانش آموزان ، تعيين کننده اين اصول مي باشند .  

 

  2-اصول موضوعه هستند ، نه متعارفه :

اين اصل ، در علوم ديگر اثبات و در تعليم و تربيت ، به کار گرفته مي شود . اصول متعارفه ، اصولي هستند که در همان علم ، اثبات و به کار گرفته مي شوند .
علوم تربيتي يک علم کاربردي است و مباني نظري آن توسط علوم ديگر ، به ويژه روانشناسي، به دست مي آيد. مباني نظري آن هم شامل روانشناسي رشد تربيتي است . روانشناسي، تحقيقاتي بين پديده ها انجام مي دهد ( براي مثال ، روابطي بين انگيزه هاي پيشرفت تحصيلي دانش آموز به وجود مي آورد ). اين اصول بر اساس يافته هاي روانشناسي، در تعليم و تربيت شکل مي گيرد. روانشناسي و تعليم و تربيت، ارتباط بسيار نزديکي با هم دارند . اولي علم محض و دومي کاربردي است.
در حقيقت، روانشناسي نظريات را مطرح مي کند و تعليم تربيتي، مباني نظري را در محيط تربيتي به کار مي برد. روانشناسي به يکسري قوانين دست يافته که کاربرد و موارد استفاده آن، در تعليم و تربيت است. براي مثال، نظريه گشتالت در روانشناسي يادگيري ، ارتباط جزء و کل را مطرح کرده است. بر اساس اين نظريه، هر چه موضوعات درسي در يک کل منسجم و بافت و زمينه کلي تري به دانش آموزان ارائه شود، ميزان درک دانش آموز و يادگيري معنادار وي از موضوع ، بيشتر خواهد بود.
دانش آموز هر چه بيشتر بتواند ، بين مطالب ارتباط برقرار کند ، جزء را به کل ربط دهد و بين اجزاء پيوند برقرار کند ، بهتر مي تواند مطالب را ياد بگيرد. در اين صورت، اين مطالب قابليت انتقال بيشتري به محيط خارج از کلاس خواهند داشت.
 

 

  3-اصول کشف کردني هستند ، نه وضع کردني :

اصول را بايد بر اساس قواي يادگيري ، ماهيت انسان ، استعداد و نيازهاي دانش آموزان ، کشف کرد .
اصول آموزش و پرورش ، فعاليت ، کمال ، تناسب عمل با وضع ، تفرد ، آزادي و اجتماع مي باشند .
اصل فعاليت ، بيانگر اين است که فرد به حالات ، علائق و نيازهاي فعلي خود توجه کند . به عبارت ديگر ، اين اصل به وضعيت فعلي کودک نظارت مي کند .
اصل کمال ، به آينده کودک ناظر است و مدافع منافع آينده کودک مي باشد.
شايد در ظاهر ، بين دو اصل فوق تناقض وجود داشته باشد، اما اين تناقض، واقعي نبوده و توجه به وضعيت فعلي، نيازها و علائق کودک، در حقيقت تضمين کننده آينده او مي باشد .
نکته مهم اين است که در صورت توازن و تعادل بين اجراي اصول و شرايط، اين تناقضها قابل حل هستند . زيرا اصول ، نسبي بوده و چنانجه معلمان بتوانند ، اين دو را با هم ترکيب کنند ، مسائل به درجات مختلف حل شدني مي باشند .
به عبارت ديگر، در اينجا مسأله نياز سنجي مطرح مي شود . در مقاطع مختلف تحصيلي، بايد نيازهاي فرد و جامعه را مشخص کرد و اهداف و محتواي تعليم و تربيت را بر اساس آنها پايه ريزي نمود . هنگامي که بحث نيازها مطرح مي شود، نيازهاي تعليم و تربيت ، مانند طراحي برنامه ريزي آموزش پيش دبستاني و دبستاني ، در اولويت قرار مي گيرند .
تمامي مراحل آموزش و پرورش ، بر اساس نيازها مشخص مي شوند. نيازها در طراحي آموزشي، مانند نياز به محبت و امنيت عاطفي ، از اولويت خاصي برخوردارند.
در مبحث نياز سنجي ، بايد به تفاوتهاي فردي توجه خاصي نمود . در تعليم و تربيت، دو نوع تفاوت وجود دارد : تفاوتهاي درون فردي ( تفاوتهايي که بين استعدادهاي گوناگون يا جنبه هاي مختلف يک فرد وجود دارد ) و تفاوتهاي برون فردي ( تفاوتهايي که بين افراد مختلف وجود دارد ) . در دوره پيش دبستاني، توجه به تفاوتهاي فردي از اهميت بسزايي برخوردار مي باشد، زيرا در اين دوره، روشهاي آموزشي، حتي المقدور انفرادي هستند . انفرادي، يعني اينکه محتوا بايد متناسب با سرعت يادگيري دانش آموزان باشد. اين نوع آموزش، آموزش برنامه اي نام دارد ، يعني آموزش محتوا بايد متناسب با ميزان و سرعت يادگيري افراد باشد . به عبارت ديگر ، آموزش بايد براساس تفاوتهاي فردي و خصوصيات يادگيري دانش آموزان ارائه گردد.
نوع ديگر آموزش، بر اساس نظريه يادگيري در حد تسلط صورت مي گيرد. بر اساس اين نظريه، همه دانش آموزان در هر مقطعي قادر به يادگيري مطالب هستند، به شرط اينکه زمان لازم به آنها داده شود . اگر به همه افراد زمان کافي براي يادگيري داده شود ، همه مي توانند ، همه چيز ياد بگيرند و چيزي به نام استعداد وجود ندارد . بلکه استعداد ، زماني است که هر فرد، براي يادگيري مطلب به آن نياز دارد . يکي در زمان کمتر و ديگري در زمان بيشتري ، يک مطلب را ياد مي گيرد .
به عبارت ديگر ، چنانچه با توجه به تفاوتهاي فردي ، زمان لازم را به اشخاص بدهيم ، به موضوع درسي خود مسلط خواهند شد .
آموزش برنامه اي ، بيشتر در مقطع دبيرستان کاربرد دارد و آموزشي است که در آن، محتواي دروس و موضوعات درسي به مراحلي تقسيم مي شوند. مراحل، واحدهاي بسيار کوچکي از موضوعات کلي هستند. دانش آموز با گذر از يک مرحله، به مرحله بعدي مي پردازد و در هر مرحله، بلافاصله تقويت مي گردد. چنانچه دانش آموزي در گام اول مشکل پيدا کند، از طريق کامپيوتر ، به شاخه هاي ديگر همان مرحله هدايت مي شود و در آن شاخه ها ، آن موضوع خاص با تفصيلات و توضيحات بيشتري ارائه مي گردد. ارزشيابي نيز بلافاصله با استفاده از سوالات تستي انجام مي گيرد. قد بين مرحله هستند خلاقيت در کودک مي باشيم
 

تعليم و تربيت کودکان ( اصول و مباني آموزش و پرورش )

در مباحث قبل ، اصول آموزش و پرورش توضيح داده شد . ما در ادامه بحث، به همين مسأله مي پردازيم .

 

  اصل فعاليت :

اولين و مهمترين اصل در تعليم و تربيت، اصل فعاليت است. دانش آموز ، بايد در تمام مراحل يادگيري فعال باشد و هيچگاه منفعل و منزوي باقي نماند. بلکه در تمام زمينه ها مشارکت فعال داشته باشد تا موجب يادگيري بيشتر او گردد . بنابراين ، اصل فعاليت به نشاط فعلي دانش آموز مي پردازد.  

 

  اصل کمال :

ما بايد دانش آموز را از آنچه که هست ، به حد کمال برسانيم. اصل کمال به آينده کودک توجه دارد و رسيدن از نقصان به کمال است. در اينجا ، زمان حال کودک ناديده گرفته مي شود و براي رسيدن به کمال، بايد سختي ها را تحمل کند.  

 

  اصل آزادي :

دانش آموز بايد به ويژه در دوره پيش دبستاني و دبستان ، در برخي از زمينه ها به فعاليت آزاد بپردازد . او نبايد هميشه به فعاليتهاي هدايت شده بپردازد، بلکه بايد فرصت فعاليتهاي آزاد را نيز داشته باشد ، تا از طريق آزادي ، به کمال و پيشرفت نائل گردد .  

 

  اصل سنديت :

اصل سنديت ، در برابر اصل آزادي قرار دارد و بيانگر اين است که دانش آموز بايد در مقاطع مختلف تحصيلي ، بر اساس برنامه درسي از پيش طراحي شده، آموزش ببيند . سنديت، يعني تعليم و تربيت داراي نظام ساختاري مي باشد. مثال هاي سنديت برنامه درسي ، سنديت معلم و سنديت علم مي باشد.  

 

  اصل تناسب وضع و عمل :

بر مبناي اين اصل ، فعاليتهاي مربيان بايد متناسب با ميزان رشد فکري، عاطفي ، ذهني ، اجتماعي و نيازهاي فراگيران باشد .  

 

  يکي از مربيان معروف آلماني به نام استنبرگ گفته است :

فعاليتهاي مربيان بايد منطبق بر وضعيت عقلاني، عاطفي، اجتماعي، درجه رشد ذهني و ميزان درک و تجارب گذشته دانش آموز باشد و نيازها و علائق دانش آموز، اساس عمل مربي قرار گيرد .  

 

  اصل تفرد :

در آموزش بايد به تفاوتهاي فردي و وضعيت دانش آموز توجه کرد و نبايد نسبت به همه فراگيران يک نگاه کلي داشت. همه بايد در جهت رشد همگام با وضع موجود خود، تشويق شوند. در تعليم و تربيت، دانش آموز بايد منفرد و مشخص بوده، با ديگري تفاوت داشته باشد و در نتيجه، آموزش و پرورش فردي و تفرد مدنظر مي مي باشد.  

 

  اصل اجتماع :

در تعليم و تربيت ، فراگيران بايد اجتماعي و اجتماع پذير شوند و با ارزشها و هنجارهاي اجتماعي آشنا گردند. بر اساس اين اصل، دانش آموز بايد از اهداف فردي چشم پوشي کرده، به اهداف گروهي بينديشد و به دنبال منافع اجتماعي باشد. به همين دليل، اين اصل در مقابل اصل تفرد قرار مي گيرد.
اصول تعليم و تربيت، اصول موضوعه هستند. اين اصول، در علوم ديگر شکل مي گيرند و در تعليم و تربيت به کار گرفته مي شوند.
مباني اصول تعليم و تربيت، روانشناسي رشد، روانشناسي يادگيري (قوانين و قواعد يادگيري )، جامعه شناسي فرهنگي و مباحث ديني مي باشد.  

 

  تعليم و تربيت به عنوان يک علم ( علوم تربيتي ) داراي مباني و علوم پايه است . مباني آن به دو قسمت تقسيم مي شود :
1-مباني علم که مشتمل بر سه شاخه است :

الف ) مباني زيست شناختي
ب ) مباني جامعه شناختي
ج ) مباني روانشناختي  

 

  2-مباني فلسفي که شامل فلسفه و اخلاق مي باشد

مباني زيست شناختي، به اندام داشن آموز بر مي گردد. براي مثال، پرورش ماهيچه ها و عضلات بزرگ و کوچک دانش آموز را مورد توجه قرار مي دهد.
در مباني جامعه شناختي، به مطالعه تأثير گروهها، فرهنگ، عوامل اجتماعي و تشخيص رفتار دانش آموز در دوره پيش دبستاني و دبستان پرداخته مي شود.
در مباني روانشناختي، به مطالعه ماهيت انسان، انگيزه خواهي، انگيزه يادگيري، نيازها، علائق فرد و ارتباط روانشناختي آنها پرداخته مي شود. در اينجا، هر چه ما خودپردازنده مثبت دانش آموز را بيشتر تقويت کنيم، به همان نسبت، انگيزه يادگيري وي قوي تر مي گردد.
مباني فلسفي، در مورد ارزش ها و اهداف تعليم و تربيت به مطالعه مي پردازد. برخي معتقدند که مباني فلسفي، از ساير مباني علمي مهمتر مي باشند، زيرا اهداف، فقط در فلسفه تعليم و تربيت مورد بررسي قرار مي گيرند و تعليم و تربيت بدون غايت ، ممکن نيست . در تعليم و تربيت، انتقال ارزشها از اهميت بسزايي برخوردار است و هدف ، تشکيل يک نظام ارزشي در فرد مي باشد . اما بحث درباره اينکه ارزشها کدامند ؟ چه منابعي دارند ؟ چگونه شکل مي گيرند ؟ چگونه انتقال داده مي شوند ؟ و ... ، در مباني فلسفي مورد مطالعه و پژوهش قرار مي گيرد.
به طور کلي، مباني ذکر شده، کاربرد بسياري در تعليم و تربيت دارند. براي مثال، چنانچه در صدد تغيير رفتار دانش آموز پيش دبستاني باشيم، با استفاده از تحقيقات جامعه شناسي، مي توان با بهره جويي از گروه به عنوان وسيله تغيير رفتار ، اقداماتي را در اين زمينه انجام داد.
به طور مثال ، اينکه در هر مرحله اي ، تفکر و شناخت کودک در چه حدي قرار دارد و چه نوع مطالب و آموزشهايي براي وي مثمر ثمر مي باشد، از طريق روانشناسي رشد مشخص مي گردد .
بر اساس تحقيقات روانشناسان ، تفکر دانش آموز پيش دبستاني، تفکر انضمامي است. کلمه انضمام به معني منضم و پيوسته به يک شيئ حسي مي باشد. تفکر کودک در دوره پيش دبستاني، در هم آميخته بوده، منطقي نيست و فقط به يک جنبه از مسائل يا اشياء مي انديشد. در اين دوره، چنانچه يک مجموعه در اختيار کودک قرار گيرد، وي تنها به يک بُعد و ويژگي آن توجه مي کند و از دريافتن تمام ويژگيهاي شيئ ناتوان است. هنگامي که کودک به بُعد ديگر شيئ توجه کند ، بُعد اولي را فراموش مي کند . بنابراين ، تفکر کودک پيش دبستاني ، تفکري در هم آميخته و عاري از مناسبات و روابط است .  

 

  نقش علائق و رغبتها در تقويت کودک پيش دبستاني

يکي از مفاهيم بسيار کليدي در تعليم و تربيت، علاقه و رغبت است. مي توان گفت که اين دو مسأله، اهرم فعاليتهاي تعليم و تربيت محسوب مي شوند .  

 

  به طور کلي ، رغبتهاي کودک را مي توان به چند دسته تقسيم بندي نمود:

 

  1-علائق بي واسطه :

ما به خاطر يک امر ديگر ، به مورد يا پديده اي علاقه پيدا نمي کنيم ، بلکه واسطه علاقه ما چيز ديگري نيست. براي مثال، فقط بخاطر درس خواندن به آن – درس خواندن – علاقه داريم.  

 

  2-علائق با واسطه :

علاقه به هدف يا موردي به خاطر کسب پاداش و تقويت است . به طور معمول ، علائق در تعليم و تربيت با واسطه هستند و بايد به سوي علائق بي واسطه سوق داده شوند ، يعني علائق آموزش و پرورش بايد علائق بي واسطه و محرکه باشند .
به گفته يکي از دانشمندان فرانسوي، علاقه بايد سر تا سر وجود دانش آموز را به شعله آتش تبديل کند، يعني بتواند در وجود وي وارد شده و اشتياق پديد آورد ، اين علاقه، علاقه محرک است.
در دوره پيش دبستاني، علائق بسيار محدودند و کودکان تنوع علائق بزرگسالان را ندارند. در عين حال، علائق ذاتي و طبيعي هستند و بايد آنها را اساس تعليم و تربيت پيش دبستاني قرار داد.
نکته مهم اين است که مربيان در ارائه آموزش ، نبايد فقط به علائق ذاتي و طبيعي کودکان اکتفا کنند، بلکه بايد علائق اکتسابي را نيز در آنها به وجود آورند و دامنه را وسعت بخشند.  

تعليم و تربيت کودکان ( نظري )-برنامه ها و تجهيزات مراکز پيش دبستاني

آموزش هايي که، قبل از ورود به تعليمات ابتدايي به کودکان سه تا شش سال تمام، ارائه مي دهند، آموزش پيش دبستاني نام دارد. آموزش پيش دبستاني را به مهد کودک (سه تا چهار سالگي) و آمادگي (پنج و شش سالگي) تقسيم مي کنند. مهد کودک به منظور راحتي و آسودگي مادران، به ويژه مادران شاغل است، ولي در دوره پيش دبستاني، به آموزش جنبه هاي مهم و ضروري زندگي نياز داريم.
آموزش پيش دبستاني، با فردريک فروبل، پدر آموزش پيش دبستاني در سال ١٨٣٨ ميلادي ، بنان گذاشته شد. اين خرد معروف آلماني اولين باغ کودکان را در شهري کوچک در آلمان تأسيس کرد و از اين طريق، مبناي دوره پيش دبستاني نهاده شد. بعدها دانشمندان بزرگي مثل مونته سوري، در اين زمينه کار کرده اند. در ايران ما موسس آموزش پيش دبستاني و اولين کودکستان، باغچه بان است. وي در سال ١٣٠٣ هجري شمسي در شهر تبريز و در سال ١٣٠٧ در شيراز، دومين پيش دبستاني را تأسيس کرد.
آئين نامه دوره پيش دبستاني، در شوراي عالي معارف و فرهنگ تصويب شد و در سال ١٣٤٣، آموزش پيش دبستاني عملاً به صورت نظام همگاني در آمد. تشکيل آموزش پيش دبستاني، به عنوان يک واحد مستقل، بنام آموزش " پيش دبستاني "، در ايران زودتر از فرانسه صورت گرفته است.
آموزش پيش دبستاني، کودکان را براي دوره دبستان آماده مي کند و يک مرحله انتقال و گذار است که اگر اين مرحله گذار نباشد، کودک قادر به تطبيق با مقررات مدرسه نمي باشند.
به طور کلي، آموزش پيش دبستاني بسيار ضروري است، زيرا زمينه هاي آموزش دبستاني در اين دوره تشکيل مي گردد.
آموزش مفاهيم اساسي از قبيل عدد و مکان، در دوره دبستان انجام مي شود، در حاليکه در پيش دبستاني، زمينه هاي تشکيل مفهوم و مکان در ذهن او شکل مي گيرد، براي مثال، جهت هاي بالا و پائين و نيز زمينه هاي مفهوم زمان، دير ، زود ، امروز ، ديروز در ذهن بچه شکل مي گيرد.
با شمارش، کودک با مفهوم اعداد آشنا مي شود. در غير اين صورت، کودک در تشکيل مفاهيم اساسي دوره دبستان مشکل پيدا مي کند.
آيا آموزش پيش دبستاني بايد از پيش طراحي شده باشد يا اينکه بايد مبتني بر فعاليت هاي آزاد خود کودک باشد ، يعني تا چه حد، بايد کودک را در کارها کنترل کرد يا آزاد گذاشت؟
در تعليم و تربيت رسمي، هيچ کاري بدون برنامه ريزي امکان پذير نيست. به طور مسلم، آموزش پيش دبستاني بايد طراحي شده، با برنامه ريزي صورت بگيرد و فعاليت ها از قبل مشخص شده باشد ( زمان، نوع فعاليتها و فرصتهاي يادگيري ).
ساختاري بودن پيش دبستاني، دليل بر نداشتن آزادي عمل دانش آموز نيست بين ساختار فعاليتهاي آزاد، بايد توازن وجود داشته و انعطاف پذيري در چارچوب برنامه ها باشد، زيرا انعطاف پذيري، يکي از اصول حاکم بر آموزش پيش دبستاني است.

 

  مربي پيش دبستاني بايد ويژگيهاي خاصي داشته باشد ( اين مرحله مهمتر از ساير مقاطع است ) . اين ويژگيها عبارتند از :

به راحتي رابطه برقرار کند، تا حدودي به روانشناسي کودک آشنا باشد، به وسايلي که در اختيار کودک قرار مي دهد، شناخت داشته باشد، به کودک کمک کند، به کار عشق و علاقه داشته باشد، از الفاظ ساده استفاده کند، از لحاظ تيپ ظاهري خوب باشد، ظاهري آراسته و در عين حال ساده داشته باشد، بتواند جايگزيني براي مادر باشد، بچه را در آغوش بگيرد و به وي محبت بورزد. فضاي آموزش، بسيار مهم است و بايد شاد باشد و تجهيزات و وسايل مختلف در اختيار بچه باشد. ما بايد از طريق فراهم آوردن وسايل متنوع، يک محيط يادگيري غني براي کودکان ايجاد کنيم تا بچه ها آزادانه، با اين وسايل بازي کنند و به رشد کافي دست يابند. به طور کلي سنين سه تا شش سالگي، مرحله شکل گيري شخصيت، تربيت حواس و تخيل کودک است. اساس ساختار شخصيتي و رفتاري انسان، در دوران کودکي پايه ريزي مي شود و به اين ترتيب ، آموزش قادر است، در سرنوشت بعدي کودک تأثير مثبت و سازنده اي بگذارد. از آنجا که براي يادگيري محدوديت زماني وجود دارد و احتمال وقوع اين محدوديت در دوران کودکي بيشتر است، از اين رو پاسخ به سوالاتي مانند اينکه کودکان چه چيز را، چگونه و به چه وسيله بايد آموزش ببينند ، از اهميت بسزايي برخوردار است. دوره پيش دبستاني، براي تربيت کودکاني که در سن پنج سال تمام هستند، در نظر گرفته شده و کودک را براي دوره مدرسه و مهارتهاي مورد نياز آن آماده مي کند. کودک به تدريج از محيط خانه جدا شده، با کودکان ديگر انس مي گيرد و با کار در مدرسه آشنا مي شود. روش آموزش پيش دبستاني، روش بازي است، يعني بر اساس بازي و فعاليت، کودک را با مفاهيم و مهارت هاي جسمي و گفتاري مورد نياز براي دوره ابتدايي آشنا مي کند و زمينه ارتقاء رشد ذهني، جسمي، اجتماعي او را فراهم مي سازد. طبق يافته هاي پژوهشي، کودکاني که دوره پيش دبستاني را گذرانده اند، نسبت به آنهايي که در اين دوره شرکت نکرده و به صورت مستقيم وارد دبستان شده اند، موفق ترند. در ضمن، هزينه ها و خدمات بعدي مورد نياز براي گروه آموزش نديده، از نظر افت تحصيلي و کلاس هاي تقويتي، حدود هفت برابر گروه آموزش ديده است.  

 

  برنامه ها و تجهيزات مراکز پيش دبستاني

آموزشهاي پيش دبستاني ، کودک محورند ، نه موضوع محور و برنامه ها بر اساس کودک محوري طراحي و تهيه مي شوند . منظور از کودک محوري، اين است که علايق ، نيازها و توانايي هاي کودک اساس برنامه ريزي قرار گيرد .
در دوره پيش دبستاني ، موضوعات درسي مهم نيست ، بلکه رشد کودک اهميت بسياري دارد و آموزش هاي آن رشد محور هستند . در دوره پيش دبستاني و دبستان ، به کودک به عنوان موجود در حال تکوين و تحول مي نگرد .
در دوره پيش دبستاني ، کودک قادر به درک مفهوم قاعده و مقررات نيست و در برنامه ها ، اخلاق مبتني بر ايجاد عادات نيکو ، پرورش داده مي شود، اما تربيت اخلاقي در دوره دبستان ، مبتني بر مقررات و قاعده است و اين امر، تعليم و تربيت تکويني نام دارد ، يعني با توجه به مراحل رشد کودک ، برنامه ريزي مي کنند .
برنامه هاي اين دوره ، کودک محور و رشد محورند ، اين برنامه ها بر خلاف برنامه هاي آموزش دبستاني، رسمي نيستند ، بلکه بسيار انعطاف پذيرند، در اين دوره کلاس درس ( به آن صورت که مدنظر ماست ) وجود ندارد، امتحان محور هم نيستند، هر چند ارزشيابي تکويني صورت مي گيرد. اين برنامه ها، فرايند محور هستند و بيشتر به فرايند يادگيري توجه مي کنند.
محيط پيش دبستاني، از يک انضباط خشک و رسمي برخوردار نيستند، زيرا موجب بدبيني کودک به کلاس درس مي شود. مسأله بسيار مهم در برنامه آموزش پيش دبستاني، اين است که اين برنامه، پيش زمينه آموزش دبستاني مي باشد. در برنامه هاي پيش دبستاني، خواندن، نوشتن و حساب کردن به کودکان آموزش داده نمي شود، بلکه زمينه ها و مباني آمادگي کودک فراهم مي شود تا او در دوره دبستان، خواندن، نوشتن و حساب کردن را ياد بگيرد.
يکي از اهداف مهم آموزش پيش دبستاني، اين است در که کودکان نگرش مثبتي نسبت به محيط کلاس و مدرسه ايجاد کنيم تا کودک به خود انضباطي برسد و انضباط را رعايت کند.  

 

  روش آموزش پيش دبستاني

روش آموزش پيش دبستاني، بيشتر بازي محور است و فعاليت هاي آن آزادي محورند. بازي، نقش بسيار مهم و کليدي در آموزش پيش دبستاني دارد. اين روش، مبتني بر بازي است و کودک در دوره پيش دبستاني، در همه فعاليت ها، فعالانه شرکت داشته و نبايد منفعل باشد ما گفتيم که ارزشيابي ها در دوره پيش دبستاني، بايد تکويني باشند. در اينجا، بين نگرش ها و فعاليت هاي والدين در خانه و فعاليت ها و روش هاي تدريس معلمان در دوره پيش دبستاني، تضاد وجود دارد. از طريق ايجاد ارتباط منظم با والدين و ارائه آموزشهاي منظم و نظام دار به آنها، بايد تضاد بين نگرش هاي والدين و معلمان پيش دبستاني را از بين برد.  

 

  نقش آموزش پيش دبستاني

انتظارات والدين از کودک پيش دبستاني، با واقعيت هماهنگ نيست. براي مثال، همه والدين فرزندان خود را تيزهوش مي دانند و انتظارات بيش از حدي از آنها دارند يا از فرزندانشان انتظار دارند، از يک تا پنج بشمارند، اما اين توقعات، باعث مشکلاتي مي شود که همان تعجيل بيش از حد در آموزش پيش دبستاني نام دارد و به هيچ وجه صحيح نيست.  

 

  دعوت از والدين در دوره پيش دبستاني ، به دو صورت است :

 

  1-تصادفي :

بازگرداندن کودکان به خانه توسط والدين، مربيان مي توانند، از اين فرصت، حداکثر استفاده را به عمل آورده و رهنمودهايي در مورد هماهنگي فعاليتهاي خانه با پيش دبستاني ارائه دهند.  

 

  2-سازمان دهي شده :

جلسات منظم آموزش والدين و جلسه انجمن اولياء و مربيان بايد برگزار شود تا از اين طريق، والدين را با جنبه هاي مختلف رشد و توانايي کودک پيش دبستاني، نحوه برخورد صحيح با کودک و روشهاي درست تربيتي آشنا کنند و در راستاي فعاليتها و روشها، هماهنگيهاي لازم صورت گيرد تا بازده آموزشي افزايش يابد.  

 

  کار با والدين در برنامه آموزش پيش دبستاني ، داراي دو جنبه مي باشد :

1) همراهي والدين : به منظور مشارکت آنها در کمک به معلم يا پرسنل آموزش و پرورش، در طراحي و اجراي برنامه ها.
2) آموزش والدين : ارائه دانش و مهارتهاي خاص به والدين، به منظور توانمند کردن آنها و موفقيت بيشتر . به عنوان مثال، ارائه دانش در زمينه مراقبت از کودک، اهميت بازي، تحريکات اوليه و روشهاي بازي موثر در آموزش مد نظر مي باشد.
در برنامه ريزي و طراحي برنامه هاي آموزش پيش دبستاني، محتواي موضوعات و برنامه ها، بايد طوري طراحي شوند که پيش نياز فعاليتهاي دبستاني باشند. آموزشهاي دروه پيش دبستاني، زمينه ساز يادگيري مفاهيم اساسي هستند که در دوره دبستان آموزش داده مي شود.
در تعليم و تربيت نوين، " اصل آموزش مداوم " حاکم است. طراحي آموزشي، از مقطع پيش دبستاني تا مادام العمر، بايد در يک راستا انجام شود. به عبارت ديگر، از دوره پيش دبستاني بايد مشخص باشد که نيازهاي بزرگسالي کدامند و آموزش پيش دبستاني، نبايد از آموزش بزرگسالان منفک باشد. به اين فرايند ، اصل " تداوم " يا " آموزش مدام " اطلاق مي شود.
يکي از دانشمندان تعليم و تربيت، بيان مي دارد که تسريع آموزشي، به عنوان" قتل نفس " تلقي مي شود، زيرا بر اساس اصل تناسب عمل و وضع، اعمال تربيتي بايد با وضعيت عاطفي، آمادگي جسماني و عقلاني کودک متناسب باشد. کودک در حال رشد، بايد فرصت يابد تا سير طبيعي رشد خود را طي کند، يعني بايد بر اساس پختگي کودک، فرصتهاي يادگيري را ايجاد کرد و آموزشهاي لازم را ارائه داد.
در آموزش و پرورش، همه چيز بايد سنجيده و حساب شده باشد و به گفته روسو ، تعجيل در تربيت، امري نا معقول و نادرست است.
برنامه هاي آموزشي پيش دبستاني بايد متناسب با سطح رشد، سن و موقعيت کودکان، طراحي و اجراء شوند.
از آنجا که توانمندي کودک در يادگيري و پيشرفت، تحت تأثير تجارب اوليه مي باشد، برنامه ها بايد در بر گيرنده فعاليتهايي باشند که به رشد مهارتهاي حرکتي، نگرشهاي اجتماعي مطلوب، برانگيختن کنجکاوي، خلاقيت و پرورش توانايي هاي او بيانجامند.  

ويژگيهاي کودک پيش دبستاني (١)(2)-اهداف آموزش و پرورش پيش دبستاني

يکي از اصول مهم تعليم و تربيت ، تطبيق فعاليتهاي آموزشي و تربيتي با ويژگيهاي شناختي ، جسماني و عاطفي کودک مي باشد . تعليم و تربيتي که مبتني بر اين موارد نباشد ، نمي تواند به اهداف مورد نظر دست يابد. ويژگيهاي کودکان را به سه دسته جسماني ، شناختي و عاطفي تقسيم بندي نموده اند :
کودک پيش دبستاني بين پنج تا شش سال ، استخوانهاي نرم و انعطاف پذيري دارد ، هنوز مهارت کافي در استفاده از ماهيچه هاي کوچک پيدا نکرده است ، منظور از ماهيچه هاي کوچک ، انگشتان کودک است ، در انجام فعاليتهاي بدني ، از کل بدن خود استفاده مي کند و مي توان گفت : رشد کودک از عضلات بزرگتري ، مثل ماهيچه هاي دست ، پا و حرکات عام آغاز شده و به حرکات خاص و عضلات کوچکتر پيش مي رود ، به تدريج بيناين عضلات هماهنگي لازم صورت مي گيرد ( از طريق ميه ليني شدن تارهاي عصبي ) و قلب کودک در اين مرحله سني ، خيلي سريعتر از مراحل قبل رشد مي نمايد .
ويژگيهاي شناختي و عاطفي کودک پيش دبستاني ، بسيار مهم و با اهميت است و بر اساس آنها ، مي توان روشهاي تربيتي و محتواي درسي را مشخص نمود .
کودکان پيش دبستاني ، بسيار فعال و پر جنب و جوش هستند ، آنها در عين اينکه فعالند ، بسيار زود خسته مي شوند و کنجکاو و جستجوگر هستند. اين ويژگي ، به عنوان يکي از اهرمهاي مهم تعليم و تربيت محسوب مي شود و مربي بايد به نحو احسن از آن استفاده نمايد .
کودک پيش دبستاني ، به تدريج به مرحله هوش عملي نزديک مي شود. هوش عملي، هوشي است که جنبه حسي و تجربي دارد . فعاليتهاي کودک ، حسي و تجربي اند.
کودک با بکار بستن هوش عملي ، به فعاليتهاي آزاد مي پردازد ، نتيجه کار خود را مي بيند و با اين مشاهده ، تغييراتي در ديدگاههاي خود ايجاد مي نمايد .
حرکات کودکان پيش دبستاني ، انفرادي است ، علاقه به بازيهاي انفرادي دارند ، خودخواه و خود محورند ، به حرکات نمايشي علاقمندند ، فعاليتشان مبتني بر رغبتهاي آني ، ذاتي و طبيعي است ، نه رغبتهاي اکتسابي و در انجام کارها ، به بزرگتران وابسته هستند .

 

  برنامه هايي که در زمينه ويژگيهاي جسماني کودکان طراحي مي شوند ، با توجه به اهداف زير صورت مي گيرند :

1-هماهنگي چشم و دست
2-هماهنگي دست و دهان
3-هماهنگي ماهيچه هاي بزرگ
4-بازي با وسايل و مواد قابل دست ورزي
5-رنگ آميزي در فواصل معين  

 

  ويژگيهاي کودک پيش دبستاني (2)

1-يکي از ويژگيهاي مهم کودک پيش دبستاني که در امر تعليم و تربيت کاربرد فراواني دارد ، مبحث جهان بيني او است . بر اساس تحقيقات انجام شده، جهان بيني کودک در اين دوره بسيار محکم مي باشد ، تصور او از دنيا خالي از مناسبات است ، رابطه علٌي در آن يافت نمي شود و علت و معلول را درک نمي کند ، براي مثال ، در پديده هاي طبيعي ، انگيزه انساني را دخيل مي داند ، از لحاظ ذهني ، فکر کودک در هم آميخته است. وقتي به مجموعه اي مي نگرد ، تنها به يک بُعد آن توجه دارد .
منظور از جهان بيني ، ديدگاه فرد نسبت به جهان اطراف خود مي باشد. کودک پيش دبستاني ، از اين لحاظ پيشرفت کرده ، مرحله اي را پشت سر گذاشته است و خود را از ديگران تميز مي دهد ، يعني به تميز خود از ديگران دست يافته، روابط موجودات جهان را دقيقاً درک نمي کند ، قادر به درک پديده هاي جهان نمي باشد ، اصل عليت را به خوبي درک نمي کند، فکر منطقي ندارد ، جهان بيني او مبهم است ، روابط با ديگران را درک نمي کند و قادر به درک يک مجموعه نيست . او قادر نيست ، جهان را با اجزاء تشکيل دهنده آن تحليل کند ، روابط بين اجزاء را ببيند ، قوه تحليل در او شکل نگرفته و واقعيات را با خيال در هم مي آميزد . بنابراين ، درک او از پديده ها عيني نيست و بيشتر ذهني مي باشد .
به منظور تقويت و اصلاح جهان بيني کودک ، بايد اقداماتي از قبيل موارد زير صورت گيرد :
پرورش يک سري مفاهيم اساسي در ذهن کودک .  

2-خود مداري کودک پيش دبستاني : منظور از خود مداري ، اين است که کودک، خود را محور عالم احساس مي کند ، بر نقطه نظرات خود تأکيد دارد، داراي انعطاف پذيري ذهني و چرخش رواني جهت درک نظريات ديگران نيست و مسائل راتنها از ديد خود بررسي مي کند .
خودبيني ، يک بحث اخلاقي است ، بزرگسالان نيز خودبين هستند .
تفاوت خود مداري و خودبيني ، در اين است که خود مداري يک مقوله شناختي ، اما خودبيني ، مقوله اي اخلاقي است . بزرگسالان نيز خودبين هستند و منافع خود را در نظر مي گيرند ، اما کودک پيش دبستاني ، خود مدار است . بچه در مقوله خودمداري ، به کارهاي خود آگاهي ندارد ، ولي بزرگسالان نسبت به خودبيني، آگاه مي باشند .
کودکان در سالهاي پيش دبستاني ، خود محورند ، يعني قادر به سازگار کردن افکار و بيان تفکرات خود از نظر ديگران نيستند . براي مثال ، کتاب را به سمت خود مي گيرند و از مادر مي خواهند که آنرا بخواند . اغلب يک جلسه قصه گويي براي آنها ، با گفتگوهاي نامربوط از جانب هر کودک همراه است .
کودکان متمايل به بازي ، کشف محيط و يادگيري ، از طريق اشياء واقعي اند و از اين طريق ، بهتر ياد مي گيرند .  

3-فراخناي محدود توجه : فراخناي تمرکز کودک پيش دبستاني نسبت به مسائل ، محدود است. براي مثال کودک سه تا شش ساله ، تنها بين هفت تا ١٥ دقيقه مي تواند ، روي يک مسأله تمرکز داشته باشد و پس از آن، توجه او به سمت چيز ديگري معطوف مي گردد .
بنابراين ، آنها نمي توانند ، فعاليتي را به مدت طولاني ادامه دهند و به مدت طولاني آرام بنشينند ، زيرا نياز به تحرک و فعاليت جسمي دارند . آنها از تکرار ، به ويژه تکرار قصه ، داستان و اشعار ، لذت مي برند .  

4-تشخٌص طلبي ، يکي از ويژگيهاي مهم کودک در مرحله پيش دبستاني، تشخص طلبي يا اثبات ذات است . کودک نياز دارد که وجود خود را به ديگران اثبات کند احساس شديد شخصيت مي کند ، شخصيتي که متمايز از ديگران است .
تشخص طلبي ، داراي جنبه هاي بسيار مهمي است ، از سه سالگي شروع مي شود و مسبوق به سابق است ، يعني ناگهاني رخ نمي دهد. هنگامي که کودک واژه " من " را به کار مي برد ، به تدريج رشد مي کند و در دوره پيش دبستاني ، از خود ، تشخص طلبي نشان مي دهد .
به طور مثال ، او در برابر بزرگترها ، ابراز وجود و مخالفت مي کند ، در برابر ارائه کمک به ديگران ، مقاومت مي کند و با انجام کارهاي مختلف ، اثبات وجود مي کند .
از جنبه هاي تشخص طلبي اين دوره ، نافرماني ، سرکشي در برابر ديگران علاقمندي به جذب و برانگيختن تحسين آنها مي باشد .
موريس دس معتقد است : دروغگويي بچه ها در سن پنج تا شش سالگي، ناشي از مسائل روانشناختي است ، نه اخلاقي . دروغ کودک ، براي جلب توجه ديگران و خودنمايي است و براي از بين بردن آن ، مي توان از تقويت منفي استفاده کرد .
با توجه به ويژگيهاي مختلف کودک پيش دبستاني ، از جمله فراخناي توجه محدود ، مي دانيم که او نمي تواند ، به مدت طولاني آرام نشسته و هيچ تحرکي نداشته باشد ، از تکرار لذت مي برد و توقع بيش از حد از او بيهوده است . هر چه زمان آموزش کودک ، کوتاه تر باشد ، ميزان يادگيري او بيشتر است.
براي حفظ بهداشت رواني متناسب با ويژگيهاي روانشناختي کودک پيش دبستاني ، بايد با توجه به اين ويژگيها با او برخورد نماييم تا لطمه و آسيبي به بهداشت رواني او وارد نگردد .  

 

  اهداف آموزش و پرورش پيش دبستاني

هدف ، يک نقطه مطلوب در تعليم و تربيت است که فرايند تعليم و تربيت به سمت آن سوق داده مي شود . اهداف بايد تکامل پذير باشند . اهداف تعليم و تربيت از پيش تعيين شده هستند ، بايد تحت شرايط خاص ، قابليت تغيير داشته ، تکامل پذير و قابل تحقق باشند.
هدفهاي آرماني ، غير قابل تحقق و غير واقع بينانه ، براي تعليم و تربيت، معقول و مناسب نيست . موارد زير از ويژگيهاي اهداف مي باشند. در آموزش و پرورش پيش دبستاني و مقاطع بالاتر ، هدف بسيار مهم است، زيرا موجب هماهنگي فعاليت ها مي گردد و به معلم و دانش آموز ، انگيزه مي دهد . از طرف ديگر ، معيار ارزشيابي پيشرفت تحصيلي دانش آموزان، هدف است . دست يافتن به اهداف ، بيانگر آن است که آموزش و پرورش تأثير مناسبي داشته و در رسيدن به اهداف خود ، موفق بوده است.
آموزش پيش دبستاني ، بايد اهداف را به صورت رفتاري تعيين کند . اهداف رفتاري ، اهدافي هستند که منظور معلم را از آموزش ، به صورت رفتار قابل مشاهده و اندازه گيري بيان مي کنند .  

 

  اهداف رفتاري ، سه شاخص بسيار مهم دارند :

الف ) قابل مشاهده و اندازه گيري هستند .
ب ) معيار دارند ، براي مثال ، اگر دانش آموز دبستاني به ٨٠ درصد سوالات پاسخ بدهد ، اين معيار است . معيار ، ملاک قبولي دانش آموز را مشخص مي کند .
ج ) هدف رفتاري ، شرايط را مشخص مي کند .  

 

  هدفهاي ما در دوره پيش دبستاني ، عبارتند از :

1-ايجاد رشد هماهنگي در دانش آموز : اين رشد ، عبارت است از :
رشد عاطفي ، شناختي ، جسماني و معنوي .
2-تقويت نظم و انضباط در دانش آموز
3-علاقمند کردن کودک به محيط دبستان
4-کنترل عواطف دانش آموز تا او به درستي ابراز وجود کند .
5-پرورش حواس پنجگانه
6-پرورش دقت
7-پرورش خلاقيت و کنجکاوي
8-ايجاد عادات بهداشتي و ايمني
9-پرورش و سلامت جسمي و رواني دانش آموز .
10-زمينه سازي براي آموزش دبستاني
11-پرورش نظم ذهني دانش آموز تا با اراده خود ، آموزشها را دنبال کند .  

پرورش خودپنداري مثبت ، هدف مهمي در تمام مقاطع تحصيلي است.
تقويت خودپنداري در آموزش پيش دبستاني، همچون مقاطع ديگر، مهم است ، زيرا رابطه اي بسيار قوي ، بين تقويت، ايجاد خودپنداره و پيشرفت تحصيلي کودک در مقاطع مختلف، وجود دارد .
نکته قابل انتقاد در نظام آموزشي ، اين است که بسياري از معلمان، نه تنها خودپنداره کودک را تقويت نمي کنند ، بلکه آن را تخريب مي کنند .
مربي بايد تربيت کننده باشد ، نه اينکه دانش آموز را تحقير کند . تقويت خودپنداره کودک ، بايد سرلوحه فعاليتهاي تربيتي والدين و مربي پيش دبستاني قرار بگيرد . نکته مهم ، ايجاد فرصت هاي يادگيري است که دانش آموز در آنها ، احساس موفقيت بکند و در خودپنداره وي موثر باشد .
يکي از اهداف اين دوره ، شناخت کودک است که از راه مشاهده نيز ، مي توان به اين هدف نائل گشت . افرادي مثل مونته سوري و دکرولي ، عقيده داشتند که دانش آموز پيش دبستاني را بايد در حين فعاليت هاي آزاد مشاهده کرد.
يکي ديگر از اهداف پيش دبستاني ، تعديل درون نگري کودک و توجه کودک پيش دبستاني ، به اشياء ، پديده ها و اموري است که در بيرون قرار دارند، در نتيجه ، او جهان بيني بهتر و شناخت بيشتري از مسائل به دست مي آورد .
هنگامي که ما توجه دانش آموز را به محيط بيروني معطوف مي کنيم ، او بيشتر به روابط ، رغبت ها ، مفاهيم اساسي ، پديده ها ، خصوصيات اشياء و روابط اشياء و پديده ها دقت مي کند . اين امر لزوماً موجب جهان بيني عيني تري در ذهن کودک پيش دبستاني خواهد شد .
خانه ، مدرسه و پيش دبستاني ، همه جا جزء زندگي فرد است و بين زندگي در خانه و پيش دبستاني ، نبايد تفاوت باشد . ما بايد فضاي پيش دبستاني را طوري آماده سازيم که با انگيزه ها ، علائق و تجارب کودک هماهنگ باشد .
آموزش و پرورش براي زندگي است ، يعني تعليم و تربيت کودکان ، براي اين است که بچه بتواند زندگي کند . به گفته ديويي : تعليم و تربيت ، همان زندگي است . در تمام مراحل تربيت ، اگر محتوا طوري ارائه شود که با زندگي کودک عجين نشده باشد ، کودک علاقه اي به آنها نشان نمي دهد. اگر مسائل پيش دبستاني ، با زندگي واقعي دانش آموز و کودک پيش دبستاني ارتباط نداشته باشد ، منجربه بي ميلي و بي رغبتي کودک مي شود . هر چه ارتباط بيشتري بين موضوع درسي ، فعاليت هاي پيش دبستاني و زندگي واقعي کودک ايجاد شود ، موجب ميل و رغبت کودک به اين مسائل خواهد شد.  

مباني اجراي برنامه آموزش پيش دبستاني

ويژگي هاي برنامه آموزشي پيش دبستاني :
اولين نکته مهم در آموزش پيش دبستاني ، تمرين مشاهده است . کودک پيش دبستاني ، فراخناي توجه بسيار محدودي دارد ، در نتيجه ، تمرکز وي بر فعاليتها و مسائل بسيار محدود است . محيط به قدري براي کودک جالب توجه و تازه است که هر بار به يک شيئ خاص توجه مي کند ، قادر به تمرکز طولاني بر يک بعد يا شيئ خاص نيست ، در نتيجه ، دائماً دچار حواس پرتي مي گردد ؛ لذا براي بسط و گسترش تمرکز کودک ، بايد قوه مشاهده او تقويت شود . کودک مي تواند اشياء و پديده ها ، ويژگي هاي آنها و ارتباطشان با مسائل ديگر ، مثل طول ، اندازه ، شکل، رنگ و حالت زبري و نرمي را بررسي کند . اشترن ، براي آگاهي از تقويت قوه مشاهده دانش آموز در طول مرحله پيش دبستاني ، تصاويري از موجودات اشياء خاص را در اختيار کودک قرار مي دهد تا درباره آنها اظهار نظر کند . دانش آموز پيش دبستاني پس از مشاهده تصاوير ، سعي دارد، در مورد آنها اظهار نظر کند و نحوه پاسخگويي وي ، نشاندهنده نحوه و کيفيت مشاهده اوست . اشترن معتقد است : کودک پيش دبستاني ، تنها قادر به شمردن نامنظم اشياء و موجوداتي است که در آن تصوير هستند .
هنگامي که ما مي گوييم : برنامه هاي آموزشي بايد مبتني بر توانمنديهاي کودک پيش دبستاني باشند ، بدين معنا نيست که دقيقاً مساوي با فعاليت و توانمندي دانش آموز باشد .
فعاليت هاي يادگيري بايد بالاتر از توانمنديهاي فعلي کودک باشد ، زيرا يکساني برنامه ها و توانمندي کودک ، هيچ گونه تربيتي را به همراه ندارد. بنابراين ، اشترن در تمرين مشاهده مي گويد : دانش آموز را از شمردن بي نظم پديده ها و اشياء بايد به سوي مرحله بالاتري سوق داد . ما بايد قوه مشاهده کودک را تقويت کنيم تا او در مرحله بعد بتواند به وارسي اعمال خود بپردازد . براي مثال ، در اين تصوير ، آن شخص اين کار را انجام مي دهد.
کودک بايد به کيفيت انجام کار بپردازد ، در مرحله دبستاني ، بين فعاليتهاي مختلف ، انسجام برقرار کند و قوه مشاهده او بايد در دوره پيش دبستاني و دبستاني پرورش داده شود.

 

  علاوه بر روش اشترن ، به منظور پرورش قوه مشاهده کودک ، مي توان از راههاي زير نيز استفاده نمود :

1-يکي از راههاي پرورش قوه مشاهده کودک ، گردش علمي و سير در طبيعت است .
2-ارائه اشيايي با رنگهاي مختلف به دانش آموز نيز ، يکي از فعاليتها و فرصتهاي يادگيري بسيار مهم در دوره پيش دبستاني است .  

 

  تربيت حواس

حواس دريچه هايي به دنياي خارج هستند که کودک از طريق آنها ، دنيا را شناخته و بررسي مي کند .
تمرين و تربيت حواس در دوره پيش دبستاني ، بسيار مهم است . هر چه حواس تمرين بيشتري داشته باشد ، بهتر عمل مي کند . تحقيقات نشان مي دهند که در دوره بزرگسالي ، به دليل نداشتن پايه هاي مناسب ، تنها درصد بسيار کمي از افراد حواص و توانمندي بالقوه خود را به کار مي برند.
در هر مرحله از رشد ، يکسري استعدادها و توانايي هاي خاص وجود دارد که اگر پرورش نيابد ، خود به خود دفع مي شود .  

 

  کلاپارد يکي از روانشناسان تعليم و تربيت مي گويد :

براي يادگيري هر چيزي، مراحل خاص و حساسِ يادگيري وجود دارد . اگر فرصت يادگيري از بين برود، فرصت رسيدن به آن يادگيري ، در مرحله ديگر امکان پذير نيست. ما بايد نسبت به همه مراحل رشد کودک ، دقت کافي داشته باشيم و تشخيص بدهيم او در کدام مرحله از مراحل حساس يادگيري است تا بتوانيم از آن مرحله ، استفاده بهينه براي ياددهي را به عمل آوريم ، زيرا با از دست رفتن فرصتها ، ايجاد مجدد آنها امکان پذير نيست ، در نتيجه رشد کودک سير نزولي پيدا مي کند .
از نظر مربيان تعليم و تربيت ، پرورش حواس تنها به يک صورت انجام نمي گيرد. ماريا مونته سوري ، او واس تنها به يک صض تنها به يک صضورت مي کند .ا از دست رفتن فرصتها ، ايجاد کم خود دفع مي شود .
بالقوه خود را به لين فردي است که متخصص آموزش پيش دبستاني مي باشد . وي اولين خانه کودکان را در ايتاليا تأسيس کرد . مونته سوري در تربيت حواس ، از روش منطقي استفاده کرد . روش منطقي ، از جزء به کل و از ساده ترين محسوسات شروع مي کند ، حواس را يک به يک پرورش مي دهد و سپس از طريق ترکيب فعاليتها ، حواس را پرورش مي دهد . در ابتداي کار ، پرورش حواس به صورت جداگانه و رسيدن از محسوسات بسيار ساده به محسوسات پيچيده تر و مرکب تر مي باشد . بنابراين ، روش مونته سوري ، روشي ساده و پيچيده است . مونته سوري در خانه کودکان ، براي پرورش حواس ، انواع وسايل را در اختيار آنها قرار مي داد .
دکرولي معتقد است : براي پرورش حواس ، بايد از کل به جزء ، از نا معين به معين و از پراکندگي به وحدت حرکت کرد . حس و حرکت بايد با هم هماهنگ باشند .
به نظر کرولي ، پرورش حواس بايد در موقعيت هاي عملي زندگي صورت بگيرد و نيازي به شرايط ساختگي نيست .
مونته سوري با استفاده از روش منطقي ، سعي کرد ، پرورش حواس را از ادراکات و حرکات ساده شروع و با ترکيب اينها ، به مراحل پيچيده تر برسد . او در مراکز آموزشي ، وسايل بسياري را در اختيار کودک قرار مي داد ، در حالي که دکرولي از کلي گرايي فکر کودکانه الهام گرفته است . او در پرورش حواس ، از ادراکاتي که هنوز تعديل نشده ، شروع مي کند و سعي دارد ، کودک را از کل به جزء و از نا معين به معين سوق بدهد .  

 

  جان ويويي معتقد است : " آموزش و پرورش همان زندگي است :

مربياني که در آموزش و پرورش نوين فعاليت مي کنند ، معتقدند : هدف آموزش و پرورش ، آماده سازي کودک براي زندگي است. در نتيجه، ساختگي بودن محيط ، نمي تواند سبب تداوم رشد طبيعي کودک شود و موقعيت هاي عملي ، نقش بيشتري در پرورش حواس دارند .
در اين بخش، به ارايه توضيحاتي پيرامون تربيت تخيل ، تربيت شخصيت، تربيت اخلاق، هماهنگ نمودن تواناييهاي کودک پيش دبستاني ، هماهنگي انديشه و عمل کودک، هماهنگي کودک با ديگران و تربيت هوش عملي که يکي از مباني مهم اجراي آموزش دوره پيش دبستاني است ، مي پردازيم.  

 

  تربيت تخيل

برخي از مربيان و اکثر والدين که آگاهي چنداني در زمينه فرايند رشد و تريت کودک ندارند ، تصوشان بر اين است : هنگامي که کودک از موجودات خيالي صحبت مي کند يا داستانهاي غير واقعي را توصيف مي نمايد ، خيالاتي شده ، در نتيجه ، اين امر را به عنوان اختلال و نابساماني رواني تلقي نموده و نگران وضعيت کودک مي شوند ، در حالي که اين امر ، به هيچ وجه درست نيست ، زيرا قوه تخيل ، مهمترين توانايي ذهني انسان و يکي از وجوه مهم تمايز انسان و حيوان است که نياز جدي به تربيت آن وجود دارد.
قوه تخيل کودک را از طريق مختلف مي توان پرورش داد که از جمله آنها، مي توان به موارد زير اشاره نمود:  

 

  بيان قصه و داستان به کودکان :

کودکان به داستانهاي ساختگي و تخيلي علاقمند هستند. بنابراين، يکي از راههاي پرورش قوه تخيل، داستان سرايي براي کودک مي باشد.
هنگام بيان داستان ، بايد نقشهاي فعالي به کودکان داده شود تا تأثير اين داتسان ها را مضاعف نمايند ؛ البته لازم به ذکر است که بايد از گفتن داستانهاي ترسناک به کودک ، اجتناب نمود .
در پرورش قوه تخيل کودکان ، بايد به تفاوتهاي فردي آنها توجه خاصي نمود. براي مثال ، در مورد کودکان پراکنده انديش ، بيان داستانهاي تخيلي و در مورد کودکان خيالپرداز ، بيان داستانهاي واقعي ، تأثير بسياري دارد ؛ چون تخيل و پرورش آن ، به نحوي در تمرکز کودک تأثير مي گذارد . هنگامي که کودک پراکنده انديش را به سوي تخيل که لازمه آن تمرکز است ، سوق مي دهيم ، اين امر کمک بسياري به تعميق تمرکز انديشه وي مي نمايد و تا حدي ، موجب کاهش پراکندگي فکري مي گردد .  

 

  بازيها و ايفاي نقشهاي خلاق :

در بازيهاي خلاق ، کودک به ايفاي نقشهاي مورد علاقه خود مي پردازد .
در اختيار قرار دادن کتب مصور نزد کودک : ما از اين طريق ، مي توانيم کودک را به ديدن کتابها و داستان سرايي تشويق کنيم . در نتيجه ، قوه خلاقيت وي تقويت مي شود و او مي تواند ، تفکرات خود را بيان نمايد .
تخيل ، بايد به عنوان يک اهرم و روش ، در جهت ايجاد و پرورش خلاقيت استفاده شود ؛ چون تخيل و خلاقيت رابطه مهمي با يکديگر دارند . در واقع، با پرورش قوه تخيل توانمندي خلاقيت ، ابتکار و نوآوري دانش آموز نيز افزوده خواهد شد . خلاقيت به معني نوآوري ، ارائه راه حلهاي جديد و تازه براي مسائل فعلي است که از طريق قوه تخيل صورت مي گيرد .  

 

  جان ويويي يکي از مربيان برجسته تعليم و تربيت ، معتقد است :

از آنجا که خلاقيت نوعي اتلاف وقت است ، منفي مي باشد ؛ البته چنانچه تخيل و خلاقيت با هدف همراه باشد و مربي بتواند ، خيالپردازي را به سمت درستي سوق بدهد ، خيالپردازي مي تواند مثمرثمر باشد ، اما اگر دانش آموز غرق در تفکرات باشد ، تخيل هيچ هدفي به همراه نداشته و خيالبافي محض باشد ، مسلماً نظر جان ديويي صحيح است .
خيالپردازي را بايد به سمت خلاقيت هدايت نمود . يک کودک پيش دبستاني، بايد به صورت بهينه از خيالپردازي و تخيلات خود در راستاي اهداف آموزشي استفاده کند تا خيالبافي وي مفيد باشد . کودک در خيالبافي هاي خود ، پديده هايي را که ديده ، باز آفريني مي کند ، پس در پرورش تخيل، بايد به تفاوتهاي کودکان توجه داشت .
براي مثال ، تصور کامپيوتر براي کودک پيش دبستاني روستايي ، ممکن نيست .  

فرصتهاي يادگيري مورد نياز براي کودکان پيش دبستاني (١)(2)-آموزش و تسهيل يادگيري زبان

ما در بحث گذشته ، پيرامون جنبه هاي مختلف برنامه درسي ، توضيحاتي ارائه داديم . در اين بخش ، به فرصتهاي مورد نياز يادگيري کودکان پيش دبستاني مي پردازيم .
ما گفتيم : شخصيت مجموعه تواناييهاي جسمي ، رواني ، عقلاني، اجتماعي و عاطفي است که يک فرد را از ديگران متمايز مي کند . براي تربيت شخصيت کودک ، به ايجاد فرصتهاي مختلف نياز داريم . شخصيت کودک داراي جنبه هاي متفاوتي مي باشد که عبارتند از : تشخص طلبي يا اثبات ذات ، زياده طلبي و اجتماع پذيري . يک مربي ، بايد نحوه برخورد با اين موارد را مشخص کند .
يکي از جنبه هاي تشخص طلبي کودک ، نافرماني و سرکشي او است که اين مسأله ، يک امر طبيعي در رشد کودک است و به مرور زمان ، در اثر رشد شناختي و ايجاد روابط اجتماعي با ديگران از بين مي رود . براي برخورد با نافرماني کودک ، بايد با وي برخورد منطقي داشت .
يکي ديگر از جنبه هاي تشخص طلبي ، لجبازي است . والدين در اين مورد، ( در دوره پيش دبستاني ) نبايد به صورت محض تسليم شوند و يا اينکه کار وي را سرکوب نمايند ، بلکه بايد بين اين دو رفتار او تعادل برقرار نمايند.
يکي ديگر از جنبه هاي شخصيت کودک پيش دبستاني ، زياده طلبي است. براي مقابله با اين مسأله ، بايد در برابر زياده طلبي کودک مقاومت کرد، يعني به راحتي نبايد همه چيز در اختيار او گذاشته شود .

اجتماع پذيري يکي ديگر از جنبه هاي شخصيت کودک است که از طريق آن، کودک خود را با باورها ، ارزشها و هنجارهاي جامعه هماهنگ مي کند، وظيفه والدين در اين زمينه ياددهي راه و رسم زندگي با ديگران به کودک است .
مهمترين جنبه تربيتي در پرورش شخصيت کودک ، ايجاد خود کنترلي و خود نظم دهي در اوست . در اينجا ، دو مفهوم انضباط دروني و انضباط بيروني ، در برابر هم قرار مي گيرند.
در حقيقت ، مربيان انضباط بيروني را به کودک تحميل مي کنند ، در صورتي که کودک بايد انضباط دروني و خود کنترلي را ياد بگيرد .
در تربيت شخصيت کودک ، بايد حالت بينابيني و توازن را در رفتار او ايجاد کرد. والدين نبايد در برابر خواسته هاي کودک تسليم شوند يا اينکه او را سرکوب نمايند ، بلکه بايد به نيازهايش توجه کنند ، و نسبت به وي ، محبت کافي و بي قيد و شرط داشته باشند .
علاوه بر تربيت شخصيت کودک ، مي توان به تربيت اخلاقي نيز پرداخت، زيرا تربيت اخلاق ، جزئي از تربيت شخصيت است . در دوره پيش دبستاني، تنها تربيت اخلاقي ممکن ، ايجاد عادات نيکو ، پسنديده و مطلوب در کودک است ، زيرا کودک ، داراي بينش کافي براي درک روابط عميق و شناختي و قانون نيست و در مرحله پيش عملياتي مي باشد . هر چه سن کودک بالاتر برود ، اخلاق او بيشتر مبتني بر قاعده و ارزشها مي گردد . در دوره نوجواني، به دليل تفکر انتزاعي فرد ، او ارزشها را به صورت اصولي درک مي کند .  

در دوره پيش دبستاني (اگر مي خواهيد ، کودک ديدگاه تحولي داشته باشد و روشهاي تربيتي را بر مبناي تواناييهاي رواني پايه ريزي کنيد .) کودک قادر به درک قاعده، قانون و ارزشهاي اخلاقي نيست . بنابراين ، بايد عادات را در کودک پرورش داد . براي ايجاد عادات در کودک ، مي توان با صحبت کردن با کودک و انجام رفتارهاي مناسب ، اقدامات لازم را انجام داد .
در دوره پيش دبستاني ، کودک بايد نظم ، انضباط و رعايت حقوق ديگران را ياد بگيرد و بين کودک ، محيط ، تواناييها و رفتار او هماهنگي و تعادل ايجاد شود . اين مسأله ، به معناي تربيت شخصيت کودک است که سبب تعادل رفتاري وي مي گردد .  

 

  (فرصتهاي يادگيري مورد نياز براي کودکان پيش دبستاني (2))

در جلسه گذشته، مطالبي در مورد فرصتهاي يادگيري کودک پيش دبستاني، در زمينه پرورش شخصيت و تربيت اخلاقي بيان شد. در ادامه بحث، توضيحاتي پيرامون فرصتهاي يادگيري در دوره پيش دبستاني و مواد آموزشي لازم براي آنها ارائه مي شود .  

 

  فرصتهاي يادگيري مورد نياز براي کودکان پيش دبستاني

منظور از فرصتهاي يادگيري ، فراهم کردن شرايط و موقعيتهايي براي دانش آموزان جهت يادگيري مواد آموزشي لازم مي باشد .  

 

  فرصتهاي آموزشي دوره پيش دبستاني عبارتند از :

1-فعاليتهاي معلم ساخته
2-فعاليتهاي خودياري
3-يادگيري از طريق اکتشاف
در تمامي فرصتهاي يادگيري ، طراحي و برنامه ريزي هاي لازم وجود دارد و تفاوت آنها در اين است که در فعاليتهاي معلم ساخته، هدايت و نظارت معلم، به طور مستقيم صورت مي گيرد، اکثر فعاليتها توسط معلم انجام مي شود و از دانش آموز خواسته مي شود که آن فعاليتها را تکرار يا تقليد کنند. براي مثال ، معلم عدد را شمرده و کودک آن را تکرار مي کند .
در فعاليتهاي خودياري ، مراقبت از خود و نظارت ، از جمله مسواک زدن، آداب توالت ، لباس پوشيدن و مراقبت از خود در برابر خطرات احتمالي به دانش آموز آموخته مي شود. در يادگيري اکتشافي ، اکثر فعاليتها به عهده دانش آموز بوده ، معلم فقط طراحي مراحل يادگيري و راهنمايي افراد را به عهده دارد و مواد آموزشي را درون قفسه اي مي گذارد .
مواد آموزشي، انواع و اقسام مواد مورد نياز براي آموزش و فرصتهاي يادگيري ، از قبيل ماسه ريز و رنگي ، کولاژ و گواش است .
در يادگيري اکتشافي ، اطلاعات به طور مستقيم به کودک ارائه نمي شود، بلکه مسأله اي براي وي مطرح مي گردد ، کودک از طريق فعاليت ، نقش ها و روشهاي نمايشي ، روابط بين امور و عناصر مسأله را کشف کرده و به نتيجه و هدف مي رسد . براي مثال ، بازي با مکعبهاي پلاستيکي در دوره پيش دبستاني ، به هم پيوستن مکعبها و تشکيل شکلهاي مختلفي از قبيل ساختمان يا حيوانات ، کاردستي هايي که با ابتکار خود کودک صورت مي گيرد (کودکان از طريق خمير ، اشکال حيوانات و انسانها را مي سازند .) و بازيهاي خلاق ، نمونه هايي از يادگيري اکتشافي هستند .
در روش حل مسأله ، مربي مسأله اي را براي دانش آموز مطرح مي کند يا شرايطي را فراهم مي نمايد که کودک با معما يا مسأله اي مواجه شود، در ذهنش در جستجوي حل مسأله باشد و آن را کشف و حل نمايد . در يادگيري اکتشافي ، کودک و فعاليتهاي او ، محور امر مي باشند و براي حل مسأله نياز به زمان بيشتري دارد .
در دوره پيش دبستاني ، يکي از اهداف مهم آموزش ، پرورش خلاقيت، ابتکار و نوآوري است و يادگيري اکتشافي از اهميت بسزايي برخوردار مي باشد .
تکاليف و مسائل طرح شده در اين فعاليتها ، در دوره پيش دبستاني ، بسيار ساده بوده و هدف مشاهده و حل مسأله توسط کودک است ، زيرا هنگامي که کودک در جستجوي پاسخ است ، دست به اکتشاف مي زند.
بايد توجه داشت که هيچ يک از فرصتهاي يادگيري بر ديگري برتري نداشته و نمي توان گفت که کدام موثرتر يا غير موثرترند ، بلکه اينها لازم و ملزوم يکديگرند ، مرز مشخصي ندارد ، به صورت فعاليتهاي موازي در برنامه هاي آموزشي دوره پيش دبستاني مطرح مي شوند و ابعاد برنامه هاي درسي را تشکيل مي دهند . در اين دوره ، کودکان مراقبت از خود ، لباس پوشيدن، گذشتن از عرض خيابان ، ساختمان سازي و ... را ياد مي گيرند . اين فرصتها مي توانند به صورت مراحل متوالي قرار بگيرند.  

 

  آموزش و تسهيل يادگيري زبان

در بحث گذشته ، توضيحاتي پيرامون ابعاد مختلف آموزش پيش دبستاني و برنامه هاي آن، از قبيل تربيت حواس ، تربيت اخلاقي ، تربيت شخصيت و ... ارائه شد . در اين بخش، بحث گذشته را تحت عنوان تسهيل يادگيري زبان در دوره پيش دبستاني ، ادامه خواهيم داد .
زبان ، حد واسط تخيل و تفکر است . يادگيري زبان مشترک در کودکان ، به طور ناگهاني و يک باره رخ نمي دهد و به زمينه هاي قبلي بستگي دارد . زمينه بيان برخي از کلمات با معني ، در حدود دو سالگي ، در کودک ايجاد مي شود .
يکي از اهداف بسيار مهم آموزش پيش دبستاني ، تقويت زبان در اين دوره است . اين امر، بخصوص در مورد افرادي که داراي گويشهاي محلي هستند، افراد منزوي و خجالتي، کودکاني که داراي اختلالات تکلمي از قبيل لکنت زبان ، اشتباهات گويايي و خزانه لغات محدود مي باشند، مطرح مي شود .
در دوره پيش دبستاني ، مربي بايد تلاش نمايد ، زبان رسمي کودکان دو زبانه تقويت شود تا اين کودکان ، بتوانند در شرايط مساوي با کودکان عادي جامعه رقابت نمايند ، دچار مشکل نشوند و از اين طريق ، نابرابريهاي آموزشي کاهش يابد .
مربي بايد در ارتباط با کودکان خجالتي ، شرايطي را فراهم نمايد تا آنها تشويق شوند و صحبت کنند و از آنها بخواهد تا رويدادهاي خاصي را تعريف کنند تا به تدريج اعتماد به نفس کافي جهت تکلم را کسب کنند و مشکلات عاطفي آنها حل شود.
وظيفه معلمان در ارتباط با کودکان لکنتي ، تشخيص اين کودکان و ارجاع آنها به متخصصين مورد نظر مي باشد .  

مربي بايد اشتباهات گويايي و تلفظي کودکان را با صبر ، بردباري و بدون هيچگونه انتقادي تصحيح نموده ، خزانه لغات آنها را افزايش دهد ، زمينه اي فراهم نمايد تا کودک قادر به نامگذاري اشياء گردد و بتواند ، با آنها و واژه هايشان آشنا شود.
در دوره پيش دبستاني ، از طريق زبان ، مي توان خلاقيت کودکان را نيز تقويت نمود. در واقع ، مي توان اين چنين بيان نمود که پرورش قواي تکلمي در پرورش خلاقيت موثر است .
به طور مثال ، براي پرورش قوه بيان کودک ، مي توان از روش ايفاي نقش و بازيهاي گروهي نيز استفاده کرد، زيرا اين روش تناسب بالايي با علائق کودک دارد و مربي مي تواند از اين طريق ، کودک را به صحبت کردن و تبادل نظر وادار نمايد ( حتي نقش هاي بسيار ساده ).
ما بايد در دوره پيش دبستاني ، سعي کنيم ، اسامي جمع را به کودکان آموزش بدهيم. کودک بايد متوجه شود که اسامي مفرد و جمع وجود دارند و آنها را درک کند. در اين دوره، بايد روش جمله سازي را به کودکان ياد داد، کودکان بايد فرصت بازي با کلمات را داشته باشند ، جملات ابداعي بسازند و جمله سازي کنند ، نه اينکه فقط جملات مربي خود را تکرار نمايند .
به منظور موفقيت در امر آموزش پيش دبستاني ، در زمينه پرورش قواي تکلم ، والدين و مربيان بايد هماهنگ باشند . تعامل بين آنها به منظور رسيدن به اهداف ، از ضرورت بسيار بالايي برخوردار مي باشد ، زيرا والدين، اولين افرادي هستند که با کودک در ارتباط مي باشند ، در نتيجه ، اطلاعات بيشتري از ويژگيها ، تواناييها ، استعدادها و علائق کودک دارند . اين اطلاعات، مي توانند مکمل شناخت مربي از کودک باشند تا وي بتواند به صورت بهتري به رفع مشکلات کودک بپردازد . مربيان بايد بتوانند، برخوردهاي بهتري با کودکان داشته باشند .
وظايف مربيان در پرورش قوه بيان کودکان پيش دبستاني  

 

  مربيان دوره پيش دبستاني ، به منظور پرورش قدرت تکلم کودکان ، وظايف و مسووليتهاي زير را به عهده دارند :

1-ايجاد شرايط مناسب جهت تقليد کودک .
2-اصلاح تلفظ کودک .
3-اصلاح جمله بندي .
4-تشويق کودکان خجالتي به صحبت کردن ، در حضور جمع .
5-ايجاد رابطه بين اصوات و حروف در ذهن کودک ، يعني او تشخيص بدهد که هر کلمه اي واجد صوت خاصي است و اين امر ، زمينه ساز يادگيري خواندن مي باشد .
6-بيان اسامي ، ضمائر و ايجاد رابطه بين اسم و ضمير در ذهن کودک .
7-آماده نمودن تفکر کودک از لحاظ طريقه سازي و افزايش خزانه لغات کودک.
8-عدم انتقاد از کودک .
9-عدم توقعات بيش از حد از کودک .
10-ايجاد زمينه هاي لازم به منظور رشد و تقويت مثبت قوه تکلم کودک.
11-استفاده از بازيهاي گروهي، براي پرورش قدرت تکلم کودک. ودکان بهطور ککر است . تحت عنوان تسهيل يادگيري زبان در دوره پيش دبستاني را ادامه خواهيم داد .نامه هاي درسي را تشکيل مي دهند  

بازيهاي کودکان پيش دبستاني-آموزش هنر به کودکان پيش دبستاني-آموزش رياضي در کودکان پيش دبستاني

آموزشهاي پيش دبستاني ، بازي محورند . به عبارت ديگر ، روش آموزشي، مبتني بر انجام بازيهاي مختلف و فعاليتهاي آزاد است .
تمايل ذاتي کودکان براي به نمايش گذاشتن جنبه هاي دروني خود و شناخت دنياي اطراف ، بازي نام دارد . بازي ، وسيله اي براي درک درون کودک است .
تئوريهاي مختلفي از سوي روانشناسان ، در مورد اهميت بازي کودک ارائه شده است. يکي از اين نظريات ، متعلق به روانکاوي به نام فرويد است .
روانکاوان معتقدند که بازي ، وسيله اي براي کاهش اضطراب کودکان ، حل تعارضات آنها و کاهش آسيبهاي عاطفي آنها مي باشد .
روانشناسان شناختي معتقدند که کودک از طريق بازي ، به خلق دنياي خود مي پردازد ، گاهي نقش بزرگترها را ايفا مي کند و از اين طريق ، رشد شناختي وي تقويت مي گردد .
روانشناسان رشدي، بازي را با جنبه هاي مختلف رشد ، از قبيل تقويت عضلات بدن ارتباط مي دهند .
از نظر روانشناسان اجتماعي ، بازي موجب هماهنگي رفتار کودک با ديگران مي شود و کودک از طريق بازيهاي گروهي ، سازگاري با ديگران را مي آموزد.
در دوره پيش دبستاني ، از طريق بازي ، مي توان شيوه زندگي و همزيستي با ديگران را به کودک آموزش داد .

 

  بازيهاي آزاد و بازيهاي قاعده دار

بازيهاي کودک در دوره پيش دبستاني ، ابتدا به صورت " Play " مي باشد، يعني قاعده مند نيست . مربي بايد کودک را از سوي بازيهاي آزاد و بي قاعده ، به سمت بازيهاي قاعده مند سوق دهد و از اين طريق ، به شکل گيري مفهوم قاعده و فانون در ذهن کودک کمک نمايد.
مونته سوري که اولين موسس باغ کودکان در ايتاليا بود ، معتقد است که در اواخر دوره پيش دبستاني، بازيهاي بي قاعده و بي هدف بايد به سمت بازيهاي توأم با کار سوق داده شوند (يعني در حدود شش سالگي که ميل به کار در کودک ظاهر مي شود) . بازيهاي توأم با کار، بازيهايي هستند که هدف و نتيجه خاصي دارند . بازيهاي قاعده دار ، فقط داراي قاعده اند و لزوماً هدفمند نيستند .
در بازيهاي توأم با کار ، کودک داراي هدف است و تا زماني که به هدف خود نايل نشود ، کار را رها نمي کند ، اما در بازيهاي ساده ، ممکن است که کودک در حين بازي ، کار را رها کند و به امر ديگري بپردازد . بنابراين ، از طريق بازيها ، بايد ميل به کار را در کودک تقويت نمود .  

 

  نقش مربي در بازي

مربي در بازيهاي کودک بايد سه نقش را ايفا کند . اين سه نقش عبارتند از :
1-مشاهده گر باشد .
2-طراح يا سازمان دهنده فضاي بازي و مواد آموزشي لازم باشد .
3-ارزش گذار باشد .
در مواقع عدم دسترسي کودک پيش دبستاني ، به کسي که بتواند از لحاظ رشدي در وي تأثير مهمي بگذارد ، مربي مي تواند به صورت آشکار يا پنهان، اين نقش را ايفا نمايد .
مربي بايد مواد آموزشي و فرصتهاي لازم ، براي بازيهاي خلاق و متفکرانه کودک را فراهم نمايد .  

 

  نفش والدين

والدين در محيط خانه ، بايد نقش همبازي کودک را به عهده بگيرند . اين امر موجب نزديکي و ارتباط آنها با کودک و افزايش اعتماد به نفس وي مي شود؛ در ضمن به رشد شناختي و عاطفي کودک بسيار کمک مي کند .
والدين بايد به بازيهاي کودک توجه داشته باشند ، در آن ها شرکت کنند و شرايط لازم را براي بازي آنها فراهم نمايد . آنها بايد بازيهاي خلاق را در اختيار کودک بگذارند و از اين طريق ، موجب افزايش روحبه کنجکاوي و خلاقيت کودک شوند .
در دوره پيش دبستاني ، بايد با توجه به اصل نشاط از طريق بازيها ، زمينه شادي و نشاط در کودک فراهم شود ، و اين امر باعث شادماني در دوران بزرگسالي مي گردد .  

 

  آموزش هنر به کودکان پيش دبستاني

در ادامه بحث ، پيرامون ابعاد مختلف برنامه هاي درسي و فعاليت هاي يادگيري آموزش پيش دبستاني ، آموزش هنر به کودکان پيش دبستاني را توضيح مي دهيم .
همه انسانها داراي حس و استعداد زيبايي شناختي هستند . تعليم و تربيت بايد حس زيبايي شناختي افراد را شکوفا کرده و آن را پرورش دهد . يکي از اهداف عمده نظام آموزشي ايران ، پرورش حس زيبايي شناختي کودکان ، در تمام مراحل مي باشد .  

 

  حس زيبايي شناختي

منظور از حس زيبايي شناختي ، ايجاد قوه ادراک زيبايي ها در کودکان مي باشد . به عبارت ديگر ، کودک بتواند زيبايي ها را درک و از آن لذت ببرد. زيبايي ها ارتباط مستقيمي با هنر دارند . ادراک زيبايي ، يک جنبه آموزش هنر مي باشد و در امتداد آن ، خلق زيبايي هاست. کودکان در نظام آموزشي، بايد بتوانند آثار زيبا و بديعي خلق کنند تا ديگران هم از آنها لذت ببرند . با توجه به اين مسأله ، هدف عمده تعليم و تربيت ايران ، آموزش هنر در دوره پيش دبستاني است که يکي از ابعاد مهم درسي مي باشد .
روانشناسان شناختي معتقدند هنر بازتاب دانش و تفکر است . جنبه نمادين و سمبليک هنر ، باعث تقويت فکر و رشد شناختي کودکان مي شود. آموزش هنر ، زمينه ساز پيشرفت تحصيلي در مراحل بعدي تعليم و تربيت است.
نظريه روانکاوي بر جنبه عاطفي هنر تأکيد مي کند . روانکاوان معتقدند : هنر از نظر عاطفي، موجب کاهش احساس خشم، نفرت و پرخاشگري در کودک مي شود. خلق آثار هنري ، جنبه تصاعدي دارد و باعث تقويت اعتماد به نفس کودک مي شود .
روانکاوان معتقدند که نقاشي هاي آزاد در دوره پيش دبستاني و مقاطع بالاتر، آينه ناخودآگاه کودک است .
شکل والدين در محيط خانه ، باعث مشکل عاطفي کودک مي گردد و از طريق نقاشي ، مي توان به اين مسأله پي برد .
در دوره پيش دبستاني ، علاوه بر نقاشي، کاردستي نيز اجرا مي شود. کودک پيش دبستاني در کار هنري ، قادر به برش درست مقواها نيست . به همين دليل ، به والدين توصيه مي شود که در درست کردن کاردستي با کودک مشارکت داشته و در پرورش استعدادهاي وي کوشا باشند .
والدين بايد به کودک آزادي و حق انتخاب بدهند و او را به کار خاصي محدود نکنند. مربيان پيش دبستاني بايد با آموزشهاي هنري جديد آشنا بوده و سعي بر تنوع بخشيدن به فعاليتهاي هنري کودک داشته باشند .
والدين با فراهم کردن فرصت ها و کمک به کودک ، در انجام فعاليتهاي هنري، تأثير بسياري بر آموزش هنري وي مي گذارند . هنگامي که کودک در خانه کار هنري انجام مي دهد ، والدين مي توانند در کنار وي بنشينند و به او کمک کنند . اين امر ، موجب امنيت عاطفي کودک مي شود و او بهتر مي تواند کار هنري را انجام دهد .  

در دوره پيش دبستاني ، هنگام انجام کارهاي هنري ، بايد به کودک فرصت فعاليت خلاق و آزاد داده و از دخالت در کار وي خودداري شود ، زيرا از اين طريق ، کودک از کار هنري لذت مي برد، حس استقلال در وي پرورش مي يابد و اعتماد به نفس پيدا مي کند . ما بايد با توجه به ساختمان رواني و ميزان توانايي هاي کودک ، کارهاي هنري را به او محول کنيم .
روش هاي نمايشي و تئاتر ، در رشد شناختي و اجتماعي کودک تأثير بسياري دارد، زيرا کودک از اين طريق ، روش بيان و ابزار وجود را ياد مي گيرد و اين امر ، موجب پرورش تکلم وي مي شود . کودک ياد مي گيرد که با ديگران ارتباط برقرار کند و اين امر ، سبب پرورش قوه اجتماعي وي مي گردد. يکي از جنبه هاي هنر که بسيار حائز اهميت بوده و جزء اهداف مهم تعليم و تربيت است ، ايجاد حس قدرداني نسبت به کارهاي ديگران در کودک مي باشد. چنانچه آموزشهاي هنري در دوره پيش دبستاني به درستي انجام شود، کودک علاوه بر احراز حس قدرداني ، درک مي کند که يک تجربه واحد در مورد همه افراد نتيجه يکساني ندارد . ممکن است که ما همه کودکان را در معرض يک تجربه واحد هنري قرار بدهيم ، اما نتيجه متفاوتي به دست آوريم و کودکان از اين طريق ، انعطاف پذيري ذهني پيدا مي کنند . افراد از تجربه واحد ، برداشت هاي متفاوتي دارند و آثارشان با يکديگر متفاوت است ، فرد به نظريات ديگران احترام مي گذارد و احساس مي کند که ديگران ، همان تجربه را به طريق ديگر تفسير و استفاده کرده اند و در کل، هنر باعث تقويت تمام ابعاد رشد مي شود .
نظريه شناختي بيان مي کند ، هنر بازتاب دانش و تفکر است . مراکز پيش دبستاني و والدين نقش مهمي در آموزش هنر به کودک دارند و بايد به اين امر ، توجه بسياري داشته باشند .
يادگيري هنر در کودک ، موجب خلق دانش خواهد شد. دستيابي به خلاقيت، يکي از اهداف مهم آموزش و پرورش است و موجب تحقق ساير اهداف مي شود .
پژوهش ها نشان داده اند که استعداد موسيقي افراد در نه سالگي بروز مي کند ؛ البته مي توان زمينه آن را با نوشتن ريتم موسيقي در دوره پيش دبستاني ، به کودک آموزش داد يا حداقل کودک را با حرکات موزون آشنا ساخت ؛ چون اين مسأله زمينه ساز شکوفايي استعداهاي موسيقي در نه سالگي به بعد است .
برخي از آموزشهاي هنري ، در دوره پيش دبستاني انجام نمي شود. کودکان به انجام حرکات موزون و ريتميک علاقمندند و به موسيقي توجه بسياري دارند ، اما اين امر در آموزش هاي هنري به کار گرفته نمي شود .
به طور کلي ، مي توان گفت که نقش مربي در آموزش هنري بسيار مهم است . مربي ابتدا بايد هدف را تعيين کند ، يعني هدف از اجراي يک فعاليت هنري را در دوره پيش دبستاني بداند ؛ اين هدف ، شکوفايي استعدادهاست . مربي بايد مواد آموزشي لازم را تشخيص داده و در دسترس کودکان قرار بدهد .
در مرحله بعد ، مربي بايد فعاليت هاي صورت گرفته را ارزشيابي کند ، براي مثال ، فعاليتهاي هنري در چه سطحي است ؟ آيا اين فعاليت ها قابليت رشد کودک را دارند ؟
در دوره پيش دبستاني ، هنر براي کودک بسيار لذت بخش است و بايد به عنوان يک بُعد بسيار مهم پيش دبستاني بسط و گسترش داده شود .  

 

  آموزش رياضي در کودکان پيش دبستاني

منظور از آموزش رياضي در دوره پيش دبستاني ، زمينه سازي تشکيل مفهوم عدد و مقدار ، براي مراحل بعدي تعليم و تربيت ، يعني دبستان است.  

 

  زمينه ها و جنبه هاي آموزش رياضي عبارتند از :

1-ايجاد توانايي طبقه بندي در کودکان پيش دبستاني : يکسري از اشياء در اختيار کودک قرار داده مي شود و کودک بايد بر اساس يک يا چند بُعد ، آنها را دسته بندي و رديف کند.
2-ايجاد توانايي نظم و ترتيب در کودکان : به بچه ها ياد مي دهيم که اشياء داراي ابعاد مختلفي هستند. براي مثال ، بچه ها بايد آنها را از بزرگ به کوچک يا بالعکس دسته بندي نمايد . نظم و ترتيب دادن به اشياء ، زمينه ساز تشکيل مفهوم عدد و آموزش رياضي در دوره دبستان به شمار مي رود.
پازل ها به توانايي ساختاري کودک کمک مي کنند. هر چيزي که در ذهن کودک با مسائل ارتباط برقرار کند و توانايي ساختاري و ساختماني کودک را افزايش دهد ، به نحوي با منطبق و رياضي او مرتبط است .  

 

  طبق نظريه پياژه چهار نوع دانش داريم :

1-دانش اجتماعي که موجب يادگيري مهارتهاي اجتماعي مي شود .
2-دانش فيزيکي : کودک با عمل کردن بر روي اشياء به خصوصيات آنهاپي مي برد .
3-بازنمايي ( ايجاد توانايي مقايسه و اندازه گيري ) : کودک از طريق اين دانش ، اشياء را با هم مقايسه مي کند ؛ البته هنگامي که به کودک پيش دبستاني مي گوييم : " اينها را با هم مقايسه کن ، " بايد از زبان کودک به منظور برقراري ارتباط با وي استفاده نمود . براي مثال ، مي توانيم بگوييم : کدام يک از اينها شبيه به هم مي باشند ؟  

به منظور ايجاد توانايي مقايسه و اندازه گيري ، روشي بنام " تناظر يک به يک " وجود دارد . در اين روش ، مربي اشکال مختلف را با يکديگر مطابقت مي دهد ؛ البته در نظريه شناختي پياژه ، بازنمايي همان مفهوم تداعي بوده که مي توان از قالب مشابهت استفاده نمود .
براي مثال ، در يک گوشه تصوير ، يک گوسفند نقاشي مي کنيم ، سپس يک عضو آن را در طرف ديگر صفحه قرار مي دهيم و از کودک مي خواهيم، هر عضو را به حيوان يا شيئ مربوطه وصل کند . تصاوير مختلف ، مثل کيف و کتاب را نيز مي توان در اين تصاوير قرار داد تا کودک بتواند قدرت تميز و مقايسه داشته باشد .
ايجاد قوه تناظر ، به پرورش مفهوم عدد و آموزش رياضي در کودکان پيش دبستاني کمک مي کند .
کودک ، سنبلها و علائم قراردادي را از طريق فعاليتهاي خلاق هنري، بازنمايي کرده و بروز مي دهد . به عبارت ديگر ، فعاليتهاي هنري ، نوعي بازنمايي مي باشند . کودک ، انديشه ها و علائق خود را از طريق بازنمايي نشان مي دهد و خلاقيت هنري وي ظهور مي کند .
4-دانش منطق رياضي ( ايجاد توانايي شمردن و انجام عمليات ) . يکي از زمينه هاي تشکيل مفهوم عدد در دوره پيش دبستاني ، شمردن است. منظور از دانش منطق رياضي ، ترکيب منطق با رياضيات است تا کودک بتواند از خود خلاقيت هنري نشان دهد .
در آموزشهاي پيش دبستاني و مقاطع بالاتر ، ابعاد آموزش و رشد از هم جدا نيستند و مي توان چند هدف را در يک فعاليت گنجاند . براي مثال ، در بازيهاي کودکان که با يکديگر توپ را دست به دست مي کنند ، مي توان چند هدف را در يک فعاليت گنجاند و مفهوم عدد و شمردن را به آنها ياد داد.
منظور از انجام عمليات ، کارهايي است که روي مفهوم عدد انجام مي دهد. براي مثال ، با نشان دادن يک يا چند سيب ، مي توان توانايي شمردن، قدرت تميز مفهوم و تشخيص واحد از کثير را در کودک ايجاد کرد . اين امر، زمينه ساز تشکيل مفهوم عدد در مرحله بعد است .
هر يک از موارد مذکور ، به ترتيب اهميت آنها بيان شده و تمام طبقات ، در دانش منطق رياضي جايگاه بسيار مهمي دارند .
شناخت گرايان معتقدند : کودکان دوره پيش دبستاني ، مي توانند بدون هيچ قاعده اي طبقه بندي کنند . براي مثال ، کودک اسباب بازي خود را در يک گوشه قرار مي دهد .
در دوره پيش دبستاني ، مربيان و والدين بايد توانايي ايجاد طبقه بندي قاعده دار را در کودک به وجود آورند .
بايد توجه داشت که حتي مفهوم طبقه بندي که زمينه ساز تشکيل مفهوم عدد در آينده خواهد بود ، داراي پيش نياز مي باشد . مفاهيمي وجود دارند که کودک بايد آنها را درک کند تا به توانايي طبقه بندي دست يابد. مفاهيمي همچون شبيه بودن ، تعلق داشتن به چيزي ، در کنار هم قرار دادن ، پيش نياز مفهوم طبقه بندي به شمار مي آيند .
آموزش رياضي دوره پيش دبستاني ، بهتر است با آموزش هنر همراه باشد تا کودک در آينده از رياضي تنفر نداشته باشد .
به طور کلي ، مي توان گفت که آموزش رياضي ، دوره پيش دبستاني در چند مقوله خلاصه مي شود : طبقه بندي ، نظم و تربيب ، مقايسه و اندازه گيري ، شمردن و انجام عمليات .
در اين دوره ، فعاليتهاي دبستاني به کودک آموزش داده نمي شود . در امر آموزش کودک ، نبايد تعجيلي داشت و بايد به او فرصت رشد طبيعي داده شود.  

آموزش علوم در دوره پيش دبستاني-آموزش هاي اجتماعي در مرحله پيش دبستاني (١)

موضوع اين بحث ، " آموزش علوم در دوره پيش دبستاني " است . آموزش علوم در دوره پيش دبستاني ، بر اساس پديده هاي محسوس و ملموس مي باشد .

 

  مراحل آموزش علوم در دوره پيش دبستاني

هدف از مراحل آموزش علوم ، اين است که کودک دنياي پيرامون خود را بشناسد ، با آن ارتباط برقرار کند و بين کودک و اشياء مهارتهاي ارتباطي ايجاد نمايد .  

 

  مراحل آموزش علوم در دوره پيش دبستاني عبارتند از :

1-تشويق کودک به مشاهده : براي مثال ، مربيان از کودکان پيش دبستاني مي خواهند که در فصل پاييز برگها را جمع آوري کنند . مشاهده کودک داراي چند ويژگي مي باشد :
الف ) انتخابي و خاص است ، يعني کودکان همه چيز را جمع آوري نمي کنند ، بلکه روي جنبه خاصي دقت نظر دارند . براي مثال ، جمع کردن برگهايي که از درختان افتاده و بچه ها مي توانند ، آنها را مشاهده و جمع آوري کنند .
ب ) دومين ويژگي مشاهده ، دقت و صحت است ، يعني کودک در طي جمع آوري ، به برگها و ابعاد آنها توجه مي نمايد .
ج ) تمرکز بر جزئيات : کودک بايد دقت کند که برگ ها را جمع آوري کند ، نه اينکه شاخه ها را بچيند .
د ) به کودک بايد اجازه تمرين و تکرار داده شود . از آنجا که کودک داراي مشکلاتي در رشد شناختي است ، بايد به او زمان بيشتري براي تمرين و تکرار داده شود تا مشاهده بهتري انجام دهد .  

2-دومين مرحله آموزش علوم ، استنتاج است . مربي بايد بر اساس مشاهدات کودک ، سوالات ساده اي از او بپرسد . براي مثال ، فکر مي کنيد ، چرا برگها زرد شده است؟ چرا برگها به زمين افتاده است ؟ ما در مرحله استنتاج ، از کودک مي خواهيم که به نوعي قضاوت و ارزشيابي بپردازد . اما کودک پيش دبستاني ، داراي قوه ارزشيابي دقيق و صحيح نيست و ممکن است ، مرتکب اشتباهات زيادي شود ؛ لذا مربي نبايد نگران باشد ، عکس العمل شديد نشان ندهد ، به کودک فرصت اشتباه کردن داده و روش تصحيح اشتباهات را نيز آموزش بدهد تا آنها بتوانند به پاسخ صحيح دست يابند .
3-طبقه بندي کردن : ما از کودک مي خواهيم که برگها را بر اساس شکل، بزرگي و ابعاد مختلف ، دسته بندي نمايد .
4-انتقال دادن و ارتباط : ارتباط يعني کودک بتواند ، توانايي انتقال افکار و احساسات خود را به ديگران داشته باشد . براي مثال ، او بتواند در مورد فعاليتهاي صورت گرفته ، جمع آوري برگها ، استنتاج و نحوه طبقه بندي آنها، به دوستان خود توضيحاتي ارائه دهد ، هر چند که توضيحات او صحيح نباشد. اثر مطلوب اين روش ، آن است که کودک مي تواند ، انديشه هاي خود را به طور آشکار بيان کند ، تفکر کودک براي خود با صراحت و وضوح بيشتري مشخص مي شود و کودک با نظرات و ايده هاي همسالان خود نيز آشنا مي گردد .
5-پرورش مفاهيم در علوم زيستي : در اينجا دو کلمه " مفهوم " و " مصداق " مورد نظر ما مي باشد . منظور از مفهوم ، تمام ويژگي هاي مشترک بين اشياء و رويدادهاست . براي مثال ، کلمه " برگ " ، يک مفهوم و " برگ کاج " مصداق آن است . کتاب ، يک مفهوم و کتاب خاص ، مصداق آن است. هر مفهوم داراي يک مصداق است و به طور مثال ، مفهومي از برگ در ذهن کودک شکل مي گيرد.  

هدف از مراحل آموزش علوم ، اين است که کودک دنياي پيرامون خود را بشناسد و با آن ارتباط برقرار بکند . به عبارت ديگر ، بايد مهارت ارتباطي بين کودک و اشياء ايجاد شود.
در آموزش علوم ، بايد به گردش هاي علمي توجه خاصي نمود . براي مثال، بازديد از باغ وحش ، مي تواند بسياري از مفاهيم علوم زيستي را در کودک ايجاد نمايد تا او بفهمد ، گوزن با پرنده چه تفاوتهايي دارد . وقتي که کودک گوزن هاي مختلفي را مي بيند ، مي تواند مفهوم طبقه بندي را نيز درک کند .  

 

  آموزش علوم در دوره پيش دبستاني با دبستان ، در موارد زير متفاوت است:

آموزش علوم در دوره دبستان ، از طريق روش حل مسأله انجام مي شود، يعني کودک را با مسأله يا موقعيت مبهمي مواجه کرده و او را به مشاهده، جمع آوري شواهد و اطلاعات وادار مي کنند .
کودک بر اساس مشاهده اطلاعات و شواهد جمع آوري شده ، فرضيه هايي را مطرح مي سازد ، سپس آن ها را آزمايش مي کند تا يکي از فرضيه ها را به عنوان بهترين راه حل برگزيند و در مرحله آخر ، دست به استنتاج و تعميم مي زند .
بنابراين ، آموزش علوم در دوره دبستان ، به سطوح بالاتر مي رسد و روش حل مسأله ، به عنوان يک روش تحقيق در آموزش علوم به کار مي رود ، در حالي که در دوره پيش دبستاني ، از روش مشاهده استفاده مي شود.  

 

  آموزش هاي اجتماعي در مرحله پيش دبستاني (١)

ما در ادامه بحث ابعاد برنامه هاي درسي و فعاليت هاي يادگيري در مرحله پيش دبستاني ، به بررسي آموزش هاي اجتماعي مي پردازيم .  

 

  آموزش علوم اجتماعي در کودکان پيش دبستاني :

کودک پيش دبستاني ، فاقد مهارت هاي لازم براي انطباق خود با ديگران است و با آداب و رسوم ، هنجارها و ارزشهاي جامعه آشنايي ندارد . فرايند اجتماعي شدن ، محدود به دوره پيش دبستاني نيست ، بلکه در خانواده پايه گذاري مي شود . به عبارت ديگر ، والدين در آشنا کردن کودک با هنجارها ، ارزشها و آداب و رسوم اجتماع ، نقش مهمي ايفا مي کنند ، اما در دوره پيش دبستاني ، آموزش اجتماعي شدن که از خانواده شروع شده، به صورت منسجم و نظام داري ادامه مي يابد . بنابراين ، يکي از ابعاد مهم آموزشهاي اجتماعي ، مرحله پيش دبستاني مي باشد .  

 

  پرورش احترام به خود :

مفهوم خود (Self) ، در مباحث علوم تربيتي اهميت فراواني دارد . خود انواع مختلفي دارد ، از جمله مي توان به خود جسماني و خود روانشناختي اشاره کرد . منظور از خود جسماني ، تصور فرد از جسم و بدن خود مي باشد . پرورش خود جسماني ، يکي از جنبه هاي مختلف پرورش احترام به خود است .
خود روانشناختي تصور فرد از باورها، احساسات و عواطف خود مي باشد. ما در دوره پيش دبستاني، بايد سعي کنيم، خودجسماني و خودروانشناختي مثبت و واقع بينانه اي را در کودکان ايجاد کنيم .
راهکارهاي عملي تقويت و افزايش خودروانشناختي و خودجسماني ، بايد زمينه موفقيت کودک پيش دبستاني را در موقعيت هاي مختلف فراهم کند تا با کسب موفقيت ، خود روانشناختي وي نيز تقويت شود . خودجسماني در فعاليت هاي بدني تقويت مي شود .
اهداف ما بايد با توانمنديهاي کودک منطبق باشد تا با کسب موفقيت ، انواع خود در او افزايش يابد. هر چه کودک با ناکامي ، شکست و تحقير مواجه شود ، خودجسماني و خودروانشناختي وي ضعيف تر مي گردد .
اعتدال هميشه بايد در تعليم و تربيت رعايت شود و هيچ گاه نبايد افراط و تفريط کرد. تربيت واقعي ، سوق دادن فرد به سمت اعتدال است . افزايش بيش از حد خودجسماني و خودروانشناختي ، موجب غرور کاذب و آسيب به روابط اجتماعي فرد مي گردد .  

 

  يادگيري درباره ديگران :
يادگيري درباره ديگران ، جنبه هاي بسياري دارد که از بين آنها ، مي توان به موارد زير اشاره کرد :

1-آموزش چگونگي برقراري ارتباط با ديگران .
2-آموزش مشارکت و سهيم شدن با همسالان .
3-آموزش همکاري آزاد و داوطلبانه با ديگران .  

 

  يادگيري درباره فرهنگهاي ديگر :

کودک پيش دبستاني ، مفهوم فرهنگ را نمي داند ، ولي مي توان اين مسأله را به او تفهيم کرد که غير از مردم کشور خودمان ، مردمان ديگري نيز در اقصي نقاط جهان هستند که راه و رسم ديگري دارند .  

 

  ايجاد مفهوم همدردي :

تحقيقات نشان مي دهد که کودک پيش دبستاني ، هنوز به مرحله همدردي نرسيده يا توانايي ندارد ، جهان و مسائل آن را از نگاه ديگران بررسي کند ، ولي اين امر ، دال بر آن نيست که ما هيچ فعاليتي در اين زمينه انجام ندهيم ، بلکه از طريق فعاليت هاي عملي ، بايد به کودک تفهيم نمود که همنوعان نيز داراي حق و حقوقي مي باشند . با کاهش خودمداري و خودپسندي کودک از طريق آموزش ، مي توان همدلي را جايگزين آن نمود و همدردي را در کودک تقويت کرد .  

 

  فرهنگ پذيري

فرهنگ پذيري ، اکتفا نکردن افراد به فرهنگ خود ، در نظر گرفتن جنبه هاي مثبت فرهنگهاي ديگر ، پذيرفتن آنها در فرهنگ خودشان و عمل کردن به آن است .
فرهنگ پذيري لزوماً به معناي خود باختگي فرهنگي نمي باشد ، بلکه به معناي پذيرفتن جنبه هاي مثبت فرهنگهاي ديگر است .
کودکان دوره پيش دبستاني در ابتدا بايد نسبت به خرده فرهنگهاي مختلف ايران ديد مثبتي داشته باشند . ما بايد طوري عمل کنيم که آنها با روشهاي بسيار ساده ، از جمله داستان ، کتابها ، تصاوير و کارتون ، با فرهنگهاي ديگر آشنا شده و نسبت به تفاوتهاي فرهنگي آگاهي پيدا کنند .  

آموزش هاي اجتماعي در مرحله پيش دبستاني (2)-کلياتي در مورد آموزش و پرورش دوره ابتدايي-اهداف آموزش و پرورش ابتدايي

ما در ادامه مبحث آموزشهاي اجتماعي در دوره پيش دبستاني ، به مفهوم بسيار مهم رقابت مي پردازيم.
در محيط پيش دبستاني ، بايد جنبه هاي مهارت اجتماعي ، آموزشهاي اجتماعي ،فاوت هاي احترام به خود ، سازش و مشارکت با ديگران ، عدم رقابت با ديگران و حس قدرداني نسبت به آنها را در کودک پرورش داد .
در محيطهاي آموزشي ، سعي بر آن است که از طريق رقابت ، انگيزه تحصيلي را در کودکان ايجاد کنند تا آنها بتوانند ، با ديگران در زمينه درسي و غيره رقابت نمايند . در نتيجه ، رقابت به عنوان يکي از عوامل پيشرفت تحصيلي قلمداد مي شود .
گاهي اوقات در آموزش پيش دبستاني ، رقابت با ديگران در زمينه فعاليت هاي ورزشي و هنري مثمرثمر مي باشد .
نظريه جديدي که اخيراً در مورد رقابت ، در تعليم و تربيت عنوان شده ، چنين است:
امکان دارد رقابت مضر باشد ، زيرا در رقابت ، دسته اي از افراد برنده و دسته ديگر مغلوب و بازنده مي شوند .

 

  برخي از جنبه هاي منفي رقابت با ديگران عبارتند از :

1-ايجاد خودپنداره منفي در افراد بازنده .
2-ايجاد غرور و اضطراب در افراد برنده .
به منظور پرهيز از جنبه هاي منفي رقابت با ديگران ، مي توان رقابت با خود را جايگزين آن نمود .
رقابت با خود ، به معني مقايسه کودک با خود مي باشد . به عبارت ديگر، عملکرد فعلي کودک ملاک عمل است و ما بايد فعاليت کودک را با عملکرد گذشته اش مقايسه کنيم .
براي مثال ، ما بايد نقاشي هاي گذشته و حال کودک را مقايسه کرده و او را به خاطر نقاشي جديدش تحسين کنيم .
شخص در رقابت با خود ، هميشه احساس موفقيت مي کند . زيرا يکي از نيازهاي اساسي انسان ، نياز به توفيق و پيشرفت است ، همچنين به خودپنداره و عزت نفس شخص خدشه اي وارد نمي شود ، در روابط اجتماعي با گروه همسالان ، رقابت هاي شديد ، اضطراب ، استرس و حس حسادت ايجاد نمي شود و در واقع ، محيط اجتماعي سالم تري در دوره پيش دبستاني شکل مي گيرد .
به طور کلي ، تأثيرات منفي رقابت با خود ، بسيار کمتر از رقابت با ديگران است .  

 

  سازش

در آموزشهاي پيش دبستاني ، بايد ضمن حفظ شخصيت يگانه و منحصر به فرد هر کودک ، چگونگي سازش با ديگران و پذيرش عقايد و افکار آنها نيز به او آموزش داده شود .  

 

  تأثير گروه همسالان بر افزايش مهارتهاي اجتماعي

کودکان تحت تأثير شديد گروه همسالان هستند و مي توان از گروه همسالان ، جهت تغيير رفتار کودکان بسيار استفاده نمود .  

 

  کلياتي در مورد آموزش و پرورش دوره ابتدايي

در اين بحث ، کلياتي را در مورد آموزش و پرورش دوره ابتدايي توضيح مي دهيم . در اين بخش ، تعريف آموزش و پرورش دوره ابتدايي ، تاريخه ظهور و تکميل دوره ابتدايي، اهميت آموزش و پرورش دوره ابتدايي و در نهايت، لزوم سنجش آمادگي کودک براي دوره ابتدايي شرح داده مي شود.  

 

  تعريف آموزش و پرورش دوره ابتدايي

در جوامع بدوي ، مجموعه ميراث فرهنگي بسيار اندک بوده و سطح دانش و مهارت ها آن چنان وسيع نبود ، در نتيجه نيازي به نظام آموزشي منسجم با سبک برنامه خاص احساس نمي شد . آموزش ، بيشتر از طريق خانواده ها انجام مي شد و جنبه غير رسمي داشت .
با گذشت زمان در کشورهاي مختلف ، نظام هاي آموزشي رسمي با ساختار بسيار منظم و برنامه ريزي شده ، شکل گرفت .
در ايران با وجود تاريخ و تمدن کهن ، سيستم آموزشي در طول تاريخ دچار تحول گرديده و تحولات بسيار وسيعي در مقاطع مختلف رخ داده است؛ البته دوره ابتدايي با اين اسم ، در نظام آموزشي ايران وجود نداشت . قبل از تشکيل نظام آموزشي نوين ، در ايران بيشتر مکتب خانه و مدارس ديني وجود داشت ، افراد روحاني ، مکتب خانه را اداره مي کردند و دروس قرآن و ادبيات فارسي به کودکان آموخته مي شد .
بعد از انقلاب مشروطه در سال ١٢٩٠ هجري شمسي ، قانون معارف براي اولين بار تصويب شد ، در نتيجه آموزش ابتدايي را به عنوان اولين مرحله ساختار نظام آموزشي نوين ايران معرفي نمود و لزوم بسط و گسترش آموزش ابتدايي نوين در تاريخ ايران ، براي اولين بار مطرح شد .
در سال ١٣٢٢ طبق قانون تعليمات اجباري ، آموزش ابتدايي به عنوان يک دوره آموزش عمومي و تعليمات اجباري ، مطرح و همگاني شد .
طبق ماده دوم قانون تعليمات اجباري ، طول دوره آموزش ابتدايي ، شش سال تعيين شد ، ولي در سال ١٣٤٥ هجري شمسي ، مدت اين دوره به پنج سال تقليل پيدا کرد .  

 

  اهميت آموزش ابتدايي

آموزش ابتدايي ، به عنوان اولين مرحله آموزش همگاني مطرح است ؛ البته آموزش پيش دبستاني به علت کمبود امکانات ، همگاني نمي باشد . از آنجا که برخي از خانواده ها ، از امکانات کافي مادي و فرهنگي براي آموزش محروم مي باشند ، آموزش ابتدا مرحله در ساختار نظاميي موجب کاهش نابرابري هاي فرهنگي مي گردد .
آموزش ابتدايي ، کودکان را براي مقاطع بالاتر آماده مي کند و چنانچه از نظر کمي و کيفي در سطح بالاتري ارائه شود ، افت تحصيلي و ترک تحصيل در مقاطع بعدي ، کمتر مي شود .
اگر آموزش ابتدايي در سطح گسترده اي صورت بگيرد و اکثريت يا تمام کودکان واجب التعلم ايراني را تحت پوشش قرار بدهد ، مي تواند ، بي سوادي را در کشور ريشه کن کند
در سال ١٣١٣ نظام نوين آموزشي ايران گسترش پيدا کرد ، دانشسرا و تربيت معلم در ايران ، به نام " دارالمعلمين " و " دارالمعلمات " و سپس دانش سراي مقدماتي تأسيس شد.
تا سال ١٣٤٥ نظام آموزشي ايران داراي سيستم شش سال ابتدايي، سه سال دوره اول دبيرستان و سه سال دوره دوم دبيرستان بوده است. از سال ١٣٤٥ طول دوره ابتدايي از شش سال به پنج سال کاهش يافت. بدين ترتيب ، دانش آموزان براي ورود به سه سال دوره راهنمايي آماده مي شوند تا استعداد آنها دقيقاً شناسايي شده و بر مبناي استعدادهايشان ، در دوره متوسطه ، در رشته خاصي ادامه تحصيل بدهند. در حقيقت، نظام آموزشي ايران در سال ١٣٤٥ به صورت کلي تغيير کرد و از مهر ماه سال ١٣٥٠ دوره اول راهنمايي تحصيلي شروع شد .
بسياري از متخصصان تعليم و تربيت معتقدند که سن تقويمي نبايد تنها شرط ورود کودک به دوره ابتدايي باشد ، بلکه کودک بايد از طريق آمادگي، مورد ارزيابي قرار گيرد .
هدايت تحصيلي فقط به دوره راهنمايي تحصيلي محدود نمي شود، بلکه مي توان زمينه مشاهده منظم و علمي کودک را از دوره ابتدايي به وجود آورد و از اين طريق ، زمينه هاي استعداد و علائق کودک را شناسايي نمود. به نظر مربيان تعليم و تربيت ، مشاوره و راهنمايي تحصيلي در دوره ابتدايي، بايد به طور سيستماتيک صورت گيرد و مشاهده سيستماتيکي از کودکان، به منظور تشخيص استعدادهايشان مي باشد .
هدف عمده آموزش دوران ابتدايي ، پرورش استعدادها و قابليت هاي بالقوه کودکان مي باشد ؛ لذا اين آموزشها در تمام دنيا ، تحت عنوان آموزشهاي عمومي در نظر گرفته مي شوند .  

 

  تفاوت آموزشهاي رسمي با آموزشهاي غير رسمي :

آموزشهاي رسمي ، آموزشهايي هستند که داراي ساختار ، هدف ، برنامه ريزي ، روشهاي تدريس و ضوابط پذيرش مي باشند و فرق آموزش غير رسمي با آموزش رسمي ، در اين است که آموزش رسمي در داخل نظام آموزش و پرورش رسمي کشور صورت مي پذيرد.
آموزش هاي غير رسمي، مانند آموزش فني و حرفه اي، آموزش بزرگسالان و آموزش ضمن خدمت، خارج از نظام آموزش رسمي مي باشند.
ضوابط پذيرش در آموزش رسمي ، بسيار محکم و غير قابل تغيير مي باشد، براي مثال تا فرد موفق به اخذ ديپلمات گرفته مي شود. و قابليت هاي بالقوه کودکان مي باشد لذا اين آموزشها درتمام تداتيکي از کو نشود ، نمي تو اند به دانشگاه راه يابد. ولي ضوابط پذيرش در آموزش غير رسمي ، بسيار انعطاف پذيرند .
در آموزش رسمي ، معلمان بايد داراي مدرک تحصيلي باشند ، يعني ضوابط خاص و از پيش تعيين شده اي براي معلمان اين دوره ها مشخص شده ، در حالي که در آموزش غير رسمي ، لزوماً معلمان داراي مدرک ثابت و مشخصي نيستند .
آموزشهاي رسمي ، بيشتر جنبه نظري دارند ، در حالي که آموزشهاي غير رسمي ، بيشتر کوتاه مدت و مهارت محورند . آموزش هاي غير رسمي، سعي دارند ، کار آموزي و مهارت هاي عملي را در افراد ايجاد نمايند .
تفاوت محيط پيش دبستاني و دبستان نيز ، به همين صورت است. محيط پيش دبستاني ، بايد شبيه به خانه باشد ، مربي کودک را در آغوش بگيرد و به او محبت بورزد ، اما در دبستان ، کلاسهايي با ساختار منظم وجود دارد، زيرا فعاليتهاي مدرسه بايد با نظم و انضباط انجام شوند .  

 

  اهداف آموزش و پرورش ابتدايي

اهداف آموزش و پرورش ابتدايي ، مبناي تعيين روشها ، محتوا، سازماندهي محتوا ، ارايه محتوا و ساير اجزاء تعليم و تربيت مي باشند.  

 

  اهداف آموزش و پرورش ابتدايي

1-مهمترين هدف در دوره ابتدايي، پرورش استعدادهاي کودکان مي باشد. منظور از استعداد، توانايي و قابليتهاي بالقوه دانش آموزان است. استعدادها دو دسته عمومي و خاص مي باشند . استعدادهاي عمومي، بايد در همه افراد جامعه شکوفا شوند وگرنه، افراد قادر به مشارکت در فعاليتهاي گروهي و اجتماعي نيستند . براي مثال ، در اين زمينه مي توان به پرورش قواي تفهيم در کودکان اشاره کرد. در دوره ابتدايي ، بايد بين افراد تفاهم و توافق عمومي ايجاد شود ؛ چون اين امر سبب تقويت وجوه تشابه افراد مي گردد. استعدادهاي خاص، استعدادهايي هستند که در همه افراد به يک اندازه وجود ندارند و افراد ، از نظر استعدادهاي خاص متفاوت هستند. برخي از افراد در يک استعداد خاص از بقيه بالاترند و عده اي در استعداد خاص ديگري، مانند استعداد رياضي، موسيقي ، نقاشي برتر هستند.  

پرورش استعداهاي خاص ، در دوره دبيرستان صورت مي گيرد . هر چند که زمان بروز برخي از استعدادهاي خاص در اواخر سالهاي دبستان مي باشد، اما اکثر آن استعدادها از دوره راهنمايي به بعد شکوفا مي شوند و زمينه شکوفايي آنها در دوره دبيرستان فراهم مي شود . به عبارت ديگر دوره راهنمايي ، زمان تشخيص استعدادهاي خاص ، از طريق مشاهده منظم و پرسشنامه است ، ولي دوره متوسطه ، زمان پرورش استعدادهاي خاص مي باشد .
پرورش استعدادهاي خاص ، در همه افراد صورت نمي گيرد ، نيازي به پرورش همگاني نيست و فقط بايد در برخي از افراد که داراي استعدادهاي خاص هستند ، تحقق يابد . اين استعدادها به آساني شکوفا نمي شوند و شناسايي و پرورش آنها ، به سهولت صورت نمي گيرد. استعدادهاي خاص ، باعث تقويت وجوه تمايز در افراد مي گردند، برعکس استعدادهاي عمومي که سبب تقويت وجوه تشابه در افراد مي شوند.  

2-آشنا نمودن دانش آموزان با معارف ديني : در دوره ابتدايي ، بايد دانش آموزان را متناسب با هوش و توانايي هايشان با رموز خلقت ، زندگي پيامبران، ائمه معصومين و آيه هاي ساده قرآن آشنا نمود . در آموزش اين مسائل، بايد با ساده گويي و ارايه مثالهاي عيني، اقدامات لازم انجام گيرد.  

3-تقويت حس نظم ، مسووليت پذيري و رعايت حقوق ديگران : در اين دوره، بايد نظم و انضباط ، حس مسووليت پذيري ، احترام به حقوق ديگران و کنترل خود را به کودک ياد داد تا خود مداري و خود محوري کودک ، به تدريج تعديل گردد . در اينجا بايد تناسب اصل سنديت و اقتدار نيز رعايت شود .  

4-ايجاد بينش کافي نسبت به تمدن : در دوره ابتدايي ، بايد کودکان را با علومي چون تاريخ ، جغرافيا و اجتماعي آشنا نمود . هدف از آموزش چنين علومي در اين دوره ، اين است که کودکان با زمان و مکان پيرامون خود ارتباط برقرار کرده و نسبت به تمدن کشور خود ، احساس تعلق کنند .  

5-آموزش اطلاعات بهداشتي ، ايمني ، قوانين و هنجارهاي اجتماعي : کودکان در اين دوره ، از نظر فکري قادر به درک قواعد هستند ، در نتيجه مي توان هنجارهاي اجتماعي، آموزشهاي بهداشتي و ايمني را به آنها ارايه نمود.
مدرسه در دوران ابتدايي، از طريق آموزش هنجارها و ارزشهاي اجتماعي به کودکان، به آنها مي فهماند که لازمه زندگي اجتماعي ، رعايت حقوق ديگران است.  

ويژگيهاي کودک در دوره ابتدايي (١)(2)

 

  ويژگيهاي کودک در دوره ابتدايي عبارتند از :

1-رشد جسماني کودک : در دوره ابتدايي ، تارهاي عصبي ، " ميه ليني " مي شوند ، در نتيجه ، رشد جسماني کودک در اين دوره ، بسيار مهم است . ميه ليني شدن تارهاي عصبي ، در مقطع دبستان ، به سطوح بالاتر و تکامل مي رسد و سبب هماهنگي کامل حس و حرکت کودک مي گردد. هماهنگي حسي – حرکتي در اين دوره از رشد بالايي برخوردار است. کودک در اثر تکامل مراکز عصبي و تجارب جسماني خود ، قادر به تعبير و تفسير پيامهاي دريافتي حواس خود بوده و مي تواند بدانها پاسخ صحيحي بدهد . تفاوت رشد جسماني کودک دبستاني و پيش دبستاني ، از اين جنبه است .  

2-کاهش خود مداري : در دوره دبستان ، خودمداري کاهش مي يابد . کودک در اين مرحله ، در صورت قرار گرفتن در يک محيط مناسب ، مدرسه مطلوب و آموزگاران ماهر ، به تدريج مي تواند به حقوق ديگران توجه و آن را رعايت نمايد ؛ حتي گاهي اوقات نيز مي تواند ، از حق خود بگذرد و ديگران را در نظر بگيرد . از طريق فعاليتهاي گروهي ، بيشتر مي توان به اين ويژگي توجه نمود .  

3-معقول تر شدن پيوندهاي عاطفي کودک : در اين مرحله ، کودک ارتباط عاطفي شديدي با خانواده خود برقرار مي کند . در دوره دبستان ، اين پيوندها معقول مي شوند و او مي تواند چند ساعتي دور از آنها ، جدا از آنها بماند ، بدون اينکه خلأ عاطفي احساس کند . اين ويژگي، در رشد عاطفي کودک و هدف آموزش و پرورش که همانا استقلال عاطفي کودکان است ، بسيار مهم مي باشد . در دوره دبستان ، پيوندهاي عاطفي سست نمي شوند و از بين نمي روند ، بلکه در صورت برخورداري کودک از محيط گرم خانوادگي ، مادري کاردان و جذابيت محيط آموزشي ، به تدريج مي تواند به استقلال دست يابد .  

4-تغيير شکل کنجکاوي کودک : کنجکاوي کودک در دوره دبستان ، بر خلاف دوره پيش دبستاني که بي هدف بود ، هدفمند و جهت دار مي شود. در دوره دبستان ، با استفاده از دروسي مثل علوم ، مي توان مفهوم عليت را در کودک پرورش داد .

5-تغيير شکل مشاهدات کودک : کودک دبستاني در هنگام مشاهده ، به بررسي علل پرداخته ، چرايي مسائل را جستجو کرده و به چگونگي فرايندها توجه مي کند .

6-حرکت از تخيل به سوي واقعيت : کودک دبستاني بيش از حد از تخيل دور شده و به واقعيت نزديک مي شود . يکي از ويژگيهاي مهم اين دوره ، کاهش تخيلات است .

به طور کلي ، بر اساس ويژگيهاي مذکور دوره دبستان ، بايد به چند مسأله توجه نمود . يکي از فعاليتهاي بسيار مهم اين دوره ، بازي است . در اين مرحله ، بازيهاي بي هدف و بي قاعده دوره پيش دبستاني به بازيهاي هدفمند تبديل مي شوند . مربي بايد دانش آموزان را از بازيهاي بي هدف به بازيهاي همراه با کار سوق دهد ، به اين ترتيب ، کودک با اتمام کار ، مي تواند به ارضاء روحي برسد .

نکته ديگر در اين دوره ، هماهنگي خانه و مدرسه است . والدين بايد در محيط خانه شرايط استقلال عاطفي کودک را فراهم نمايند . مربيان نيز بايد محيط جذابي را فراهم کنند تا کودک نگرش مثبتي نسبت به مدرسه داشته باشد . هر چه ارتباط بين والدين و مربيان بيشتر باشد ، بهتر مي توان در جهت اهداف آموزشي گام برداشت .

در دوره دبستان ، مربيان بايد برخورد مطلوبي با اشتباهات و خطاهاي کودکان داشته باشند ، هيچگاه کودک را در حضور جمع شرمسار نکنند، براي تغيير رفتارهاي نامطلوب کودک از روشهاي اصلاح رفتار بهره جويند و رفتار نامطلوب او را توسط تقويت رفتارهاي درست تغيير بدهند .

مربيان بايد آگاه باشند که ضعف درسي کودک بنا به دلايل بسياري از جمله ناتواني يادگيري ، مشکلات عاطفي ، شخصيتي و زماني و ضعف محيط و روشهاي آموزشي صورت مي گيرد .  

 

  ويژگيهاي کودک در دوره ابتدايي (2)

در ادامه بحث درباره ويژگيهاي کودک دبستاني ، به ويژگيهاي بسيار مهمي که موريس دبس و ديگر روانشناسان به آن دوره ثبات ، آرامش و سازگاري را اطلاق کرده اند ، مي پردازيم .
دوره دبستان ، دوره آرامش قبل از طوفان نام دارد ، چون کودک در اين مرحله به ثبات و آرامش دست مي يابد . در اين مقطع ، شخصيت کودک به تدريج رشد و تکامل پيدا مي کند و هيچ گونه بحران هويت و اختلال عاطفي در کودکان بهنجار مشاهده نمي شود . اين مرحله ، دوره عقل و دانايي است و به آن دوران " بلوغ کودکي " اطلاق مي شود ، يعني در مرحله کودکي، نوعي بلوغ محسوب مي شود .
در اين دوره که از شش تا ده سالگي است ، کودک در مسائل اجتماعي خود مشکل خاصي ندارد و به راحتي مي تواند با ديگران کنار بيايد.
مهمترين ويژگي کودک ، ظهور تفکر اجمالي است . در دوره پيش دبستاني ، تفکر کودک در هم آميخته است و روابط و مناسباتي در آن وجود ندارد ، اصل عليت علمي بر آن حاکم نيست ، براي پديده هاي طبيعي ، علل انساني قائل مي شود و جهان بيني مبهم است . زمينه ظهور تفکر اجمالي بايد در دوره دبستان ( حدود نه تا ده سالگي ) فراهم شود . تفکر اجمالي ، مرکب از روابط و مناسبات است . تفکري حد فاصل تفکر محسوس و انتزاعي است و کودک توسط آن مي تواند ، فراتر از تفکر عيني برود و تصوراتي از اشياء در ذهنش شکل مي گيرد . او مي تواند بدون ديدن اشياء به مسائل فکر کرده و مفهوم را در ذهن خود تشکيل دهد . در اين دوره ، چنانچه کودک از آموزش مناسبي برخوردار باشد ، درک و فهم وي از دنياي خارج ، حول چهار مفهوم اساسي شکل مي گيرد :  

 

  زمان
مکان
عدد
عليت

اين چهار مفهوم ، ذهن کودک را نظم داده و کودک را به سمت تفکر منطقي سوق مي دهد، در نتيجه او ، مي تواند پديده هاي اطرافش را درک کرده و بين آنها ارتباط برقرار کند .  

دوره نهفتگي : تحقيقات نشان داده ، بر خلاف دوره پيش دبستاني که کودک از لحاظ جنسي تا حدي فعال است ، در مرحله دبستاني ، تمايلات جنسي به دوره پوشيدگي و کمون مي رسد ، بدين دليل ، از اين نظر مشکل خاصي نخواهد داشت ، در نتيجه ، اين حالت به آرامش وي کمک کرده و او را آماده درک مطالب درسي مي کند . اين دوره ، براي ارايه آموزشها بسيار مناسب است . کودک در اين دوره بسيار مهم تسن دايي تارهاي عصبي ، ميه ليني مي شوند و در نتيجه رشد جسماني کودک در اين دوره بسيار مهم تسن تعلق اوج گيري حافظه : از حدود نه سالگي به بعد ، قوه حافظه کودک به سرعت رشد مي کند و قادر است ، مطالب مورد علاقه اش را به راحتي حفظ کند. البته اوج گيري حافظه ، نکته منفي نيز دارد ، زيرا کودک بيش از حد متکي به حافظه اش مي باشد، معلومات وي بيشتر جنبه حفظي پيدا مي کند و اين امر ، به جنبه هاي ديگر رشد او لطمه خواهد زد.  

ظهور استعدادها : سن نه سالگي ، سن ظهور استعدادهاي مختلف، از قبيل استعداد موسيقي مي باشد . به منظور ظهور استعدادهاي کودک، بايد او را در معرض فرصتهاي يادگيري متنوع قرارداد و کودک را در برنامه هاي مختلف فوق برنامه ، از قبيل فعاليتهاي علمي ، هنري ، ورزشي و موسيقي شرکت داد . در اين برنامه ها ، فرصتهاي يادگيري متنوعي در اختيار کودک قرار مي دهند تا مربيان متوجه استعدادهاي برجسته وي شوند و آنها را پرورش دهند .
به منظور بروز استعدادها ، بايد از به کارگيري روشهاي تدريس يکسان در مورد دانش آموزان اجتناب نمود ، زيرا اين امر سبب کسالت کودک و گريز وي از مدرسه مي شود . معلمان بايد تلفيقي از روشهاي تدريس ، از جمله روش سخنراني ، توضيحي ، پرسش و پاسخ و ... را به کار گيرند تا به نتايج و بازدهي بالايي دست يابند .  

الگوپذيري : دانش آموز دبستاني از بزرگسالان الگو مي گيرد . يکي از جنبه هاي مهم شخصيت وي ، تقليد است . کودک از افرادي که در نظر وي مهم و ارزشمند هستند ، تقليد مي کند . وقتي معلم درباره ارزشها صحبت مي کند ، خودش حاصل ارزشها مي شود . معلمان بايد سعي کنند که تناقضي بين رفتار و گفتارشان وجود نداشته باشد و به ارزشها پايبند باشند .  

ملاکهاي گزينش مواد درسي در دوره ابتدايي-برنامه ريزي درسي دوره ابتدايي

ملاکهاي گزينش مواد درسي دوره ابتدايي چيست ؟ ما بر اساس چه ملاکهايي، مواد درسي از قبيل انشاء ، املاء ، رياضيات ، ادبيات ، علوم تجربي و ... را برمي گزينيم ؟
اولين ملاک گزينش مواد درسي ، اهداف تعليم و تربيت مي باشد. يکي از اهداف آموزش و پرورش ، شکوفايي استعدادهاي عمومي است .
برنامه هاي درسي بايد با مراحل رشد کودک هماهنگ باشند . کودک در اين دوره، ويژگيهاي جسمي ، رواني ، عاطفي و فکري خاصي داشته و تفکر محسوسي دارد.
مواد درسي دوره ابتدايي ، بايد با توجه به ميزان رشد جسمي ، ذهني، عاطفي و اجتماعي کودک برگزيده شود ، متناسب با مدت تحصيل وي باشد و به اندازه کافي انعطاف پذير باشد تا معلم بتواند در انتخاب روش و رعايت ويژگيهاي فردي دانش آموز ، فعاليت درستي انجام بدهد . معلم بايد در انتخاب مواد درسي ، دانش و مهارتها آزاد باشد تا بتواند ، ويژگيهاي فردي دانش آموزان را در نظر بگيرد .

 

  همانطور که در مباحث پيش گفته شد ، به طور کلي ، دو نوع تفاوت بين انسانها وجود دارد :

تفاوتهاي درون فردي و بين فردي . انسانها داراي تواناييهاي يکساني نيستند. معلمان بايد با توجه به ويژگيهاي فردي (درون فردي) و متفاوت انسانها (بين فردي) ، از قبيل آموزش برنامه اي و يادگيري در حد تسلط ، به آموزش انفرادي روي بياورند.
روشهاي آموزشي خاصي نبايد به معلمان تحميل گردد ؛ حتي به دانش آموزان نيز نبايد مواد درسي را تحميل کرد ، بلکه ما بايد آن جمله از مواد درسي را انتخاب کنيم که دانش آموز به آن علاقمند مي باشد .
مواد درسي ، بايد با پيشرفت علوم و فنون هماهنگ باشد . بحران عميقي که در نظام آموزشي کنوني وجود دارد ، عدم هماهنگي محتواي درسي با اطلاعات ، دانش روز ، تکنولوژي و علوم و فنون است.
مواد درسي بايد متناسب با نيازهاي کودک و جامعه بوده و جنبه کاربردي داشته باشد . پي بردن به نيازهاي دانش آموزان ، از طريق انجام نياز سنجي علمي و دقيق ، راهگشاي خوبي براي آموزش و پرورش است. تحقيقات نشان مي دهند که در تعليمات ابتدايي ، نيازهاي علمي به درستي رعايت نشده ، جنبه کاربردي ندارند و منجر به تحول عملي در شخصيت کودک نمي شوند.  

 

  واگذاري آموزش به معلمان ، انتخاب محتواي درسي و روشهاي آموزشي، به سه طريق انجام مي شود :

1-انتخاب آزاد : معلم به طور کامل آزاد است که با توجه به نيازهاي خاص دانش آموزان ، مواد درسي را تعيين کند .
2-انتخاب مقيد : معلم از بين کتابهاي درسي تعيين شده ، تعدادي را انتخاب مي کند .
3-انتخاب محدود : سازمان تأليف کتب درسي ، کتابهايي را مي نويسد و معلم ناچار است که تمام محتواي کتاب را در طول سال به دانش آموزان ارايه دهد.
تا سال ١٣٣٢ تأسيس نظام آموزشي نوين ايران - انتخاب آزاد، مطرح بوده و معلمان محتواي آموزشي را تعيين مي کردند ، پس از آن تا سال١٣٤٥ انتخاب مقيد مطرح شد ، ولي از سال ١٣٤٥ به بعد ،انتخاب محدود جايگزين شده است .
به طور کلي ، در مرحله ابتدايي ، بايد تدريس کتاب ها کاهش يابد ، متمرکز بر فعاليتهاي دانش آموز باشد و دانش آموز فعالانه در آموزشها شرکت کند.
تحقيقات نشان مي دهد که دوره ابتدايي ، بهترين سن يادگيري زبان خارجي است و دانش آموزان در اين سن ، زبان را با لهجه بهتري فرا مي گيرند.  

 

  نظام هاي آموزشي رايج دنيا

نظامهاي آموزشي رايج در دنيا به سه دسته متمرکز ، نيمه متمرکز و غير متمرکز تقسيم مي شوند : نظام آموزشي ايران از ابتدا متمرکز بوده، تمام اهداف و روشها در مرکز تعيين شده و به مناطق ديگر ابلاغ مي شود.  

 

  برنامه ريزي درسي دوره ابتدايي

يکي از ارکان مهم تعليم و تربيت ، برنامه ريزي درسي است . بدون برنامه ريزي ، در هيچ دوره اي نمي توان کاري را انجام داد .  

 

  برنامه ريزي درسي در دوره ابتدايي ، به سه مرحله طراحي ، اجرا و ارزشيابي تقسيم مي شود

 

  1-مرحله طراحي :

معلم به طراحي دوره مي پردازد ، يعني چگونگي محتوا ، ارايه ، سازماندهي محتوا ، ارزشيابي ، روشهاي آن مشخص مي شوند .
طراحي، برنامه از پيش تعيين شده اي براي اجرا و ارايه تعليم و تربيت است. در طراحي، اهداف رفتاري ، روشهاي تدريس ، شرايط و فضاي يادگيري، گروههاي يادگيري ، منابع مادي و انساني ، وسايل کمک آموزشي، انواع ارزشيابي و نحوه ارزشيابي مشخص مي گردند .

پس از مرحله اجرا ، به ارزشيابي مي پردازيم . گام اول در برنامه ريزي درسي ، تعيين هدف است . در برنامه ريزي درسي ، اهداف کلي بايد مشخص شوند ، از آنها به اهداف جزئي برسيم و اهداف جزئي را به اهداف رفتاري تبديل کنيم . منظور از اهداف رفتاري ، اهدافي است که منظور معلم را از آموزش ، به صورت رفتار قابل مشاهده و اندازه گيري مشخص مي کنند. به صورت دقيق ، آن نوع رفتاري است که از افراد ، در پايان درس انتظار داريم، يعني سطح توقع ما را از دانش آموز مشخص مي کنند .

پس از تعيين اهداف ، مخاطب مورد توجه قرار مي گيرد. در مدرسه، مخاطب همان دانش آموزان ، علائق و نيازهاي آنها مي باشد . در اين جا بايد به ميزان رشد ذهني ، سطح تواناييها و سابقه خانوادگي آنها نيز توجه داشت.

پس از تعيين اهداف و مخاطب ، بايد براي رسيدن به اهداف، محتواي خاصي را پيش بيني نمود و به سازماندهي محتوا پرداخت . ارتباط و ساز، ارزشيابي، روشهاي ارزشيابي مشخص مي شوماندهي برنامه درسي يا محتواي درسي ، به دو شکل ارتباط افقي و ارتباط عمودي يا منطقي است.

منظور از ارتباط عمودي ، اين است که مواد درسي مرحله به مرحله، بطور سلسله مراتبي و گام به گام به دانش آموز آموزش داده شوند ، هر مرحله پيش نياز مرحله بعد ، و مرحله بعد نتيجه مرحله قبل باشد ، براي مثال، چنانچه جغرافياي پايه پنجم با جغرافياي پايه چهارم مرتبط باشد ، جغرافياي پايه چهارم نيز با جغرافياي پايه سوم در ارتباط است ، اين ارتباط را ارتباط عمودي يا منطقي مي نامند . به عبارت ديگر ، بايد بين مواد درسي پايه هاي مختلف تحصيلي ، ارتباط و انسجام منطقي وجود داشته باشد.

منظور از ارتباط افقي ، اين است که بايد بين دروس مختلف يا پايه تحصيلي ارتباط منطقي وجود داشته و مواد درسي از هم گسيخته نباشند. به عنوان مثال ، بايد ارتباط منطقي بين دروس تاريخ ، جغرافيا ، ادبيات و رياضيات وجود داشته باشد و اين مواد درسي ، در ارتباط با يکديگر تدريس شوند. براي مثال مثالهايي که هنگام تدريس رياضيات ، مورد استفاده قرار مي گيرد، مي تواند مبتني بر تعليمات اجتماعي باشد .
لازمه ارايه يک محتواي سازمان يافته و منسجم ، اين است که ما در سازماندهي محتواي درسي دوره ابتدايي ، نسبت به اين دو نوع ارتباط ارتباط افقي و عمودي - توجه کافي داشته باشيم .  

پس از تعيين محتوا ، وسيله مشخص مي شود . منظور از وسيله ، وسايل کمک آموزشي يا سخت افزار تکنولوژي آموزشي است که بايد هنگام آموزش مورد استفاده قرار گيرند .
جايگاه نياز سنجي در اين سلسله مراتب کجاست ؟ آيا ابتدا بايد نياز سنجي شود و پس از آن ، تعيين هدف ، محتوا و ... صورت گيرد يا اينکه ابتدا هدفها و سپس نياز سنجي و ... را مشخص کنيم .

اهداف تعليم و تربيت ، داراي منابعي هستند که يکي از آن منابع ، نياز سنجي است.
اهداف ، بايد بر اساس نياز سنجي تعيين شوند . بنابراين ، ما بايد نيازهاي افراد را صورت دقيق شناسايي کرده و بر اساس آن نيازها ، اهداف تعليم و تربيت را مشخص کنيم.
يکي از منابع تعيين نياز ، دانش آموزان هستند ، ولي از آنجا که در اين دوره، دانش آموزان نمي توانند نيازهاي خود را بيان کنند ، نقش والدين و معلم در تعيين نيازها بسيار مهم است.
دانش آموزان در اين سن قادر به بيان نيازهاي آموزشي خود نمي باشند ، در نتيجه بايد نيازها را به طرق مختلف کشف نمود. براي مثال ، مي توان نظر متخصصان تعليم و تربيت، اولياء تعليم و تربيت، دست اندرکاران نظام آموزشي و معلمان را جويا شد يا از روش " پيک نيک دلفاي " استفاده نمود.

در روش " پيک نيک "، از يک نمونه جامعه معلمان دوره ابتدايي ، نيازهاي آموزشي دانش آموزان را مي پرسيم ، بر اساس نيازهاي مشخص شده توسط معلمان ، پرسشنامه جديدي مي سازيم و از گروهي از افراد، مي خواهيم که نيازها را اولويت بندي نمايند .

پس از مشخص کردن وسايل آموزشي ، بايد روشها را معين نمود، ارائه محتوا بايد به چه صورت باشند ؟ معلم بايد از يک روش آموزشي يا از انواع روشها استفاده کند ؟
بديهي است که معلم در آموزش خود ، بايد از روشهاي متنوعي استفاده نمايد ، زيرا يک روش خاص ، پاسخگوي تعليمات ابتدايي نيست. انتخاب روش بايد مبتني بر اهداف ، نيازها ، مخاطبين ، سن دانش آموزان و ميزان رشد ذهني آنها صورت گيرد .

پس از طراحي و اجراي آموزش ، ارزشيابي صورت مي گيرد. ارزشيابي ، بايد بتواند تمامي اهداف را مورد سنجش قرار دهد ، نه اينکه فقط مبتني بر محفوظات دانش آموزان باشد . ارزشيابي ، بايد از تمام ابعاد شناختي شخصي انجام گيرد ، نه اينکه فقط محدود به سطح دانش شود، بلکه بايد قوه فهم ، تميز ، کار بستن ، تحليل ، ترکيب ، ارزشيابي و قضاوت دانش آموزان را نيز بسنجد .
ارزشيابي بايد به طور مستمر صورت بگيرد ، نه فقط در پايان دوره آموزشي !  

 

  به طور کلي ، چهار نوع ارزشيابي تشخيصي ، تکويني ، تراکمي و پيگيري وجود دارد :

ارزشيابي تشخيصي ، در ابتداي ورود دانش آموز به کلاس درس ، به خصوص در ابتداي سال تحصيلي ، صورت مي گيرد و بر مبناي اين ارزشيابي، مي توان ميزان معلومات و آمادگي دانش آموزان را براي کسب اطلاعات جديد ، مورد بررسي قرار داد . گام اول تدريس بر اساس اين ارزشيابي مشخص مي شود .
ارزشيابي تکويني ، در طي جريان آموزش که معلم در حال آموزش و دانش آموز در حال يادگيري است ، صورت مي گيرد . هدف اين است که دانش آموز ، چه ميزان از مطالب درسي را ياد مي گيرد ؟
ارزشيابي تراکمي ، همان است که در اکثر مقاطع ، در پايان ثلث ، ترم يا سال انجام مي شود و متأسفانه نقايصي را به همراه دارد (در صورتي که محدود به اين ارزشيابي باشيم).
منظور از ارزشيابي پيگيري ، اين است که پس از مدتي که از دوره آموزشي گذشت ، ما مطالب آن دوره و موضوعات درسي پايه قبلي را مورد ارزشيابي قرار مي دهيم و هدف اين است که بتوانيم ، ميزان تثبيت مطالب و يادگيريها را در ذهن دانش آموزان بسنجيم .  

روشهاي تعليم در دوره دبستان (١)(2)

در ادامه بحث ابعاد مختلف آموزش دبستاني ، به روشهاي تعليم در دوره دبستان مي پردازيم و قبل از شروع اين بخش ، چند مفهوم و شعار تربيتي بسيار مهم آموزش دبستاني را مطرح مي کنيم .
ابتدا ، يادگيري از طريق عمل را توضيح مي دهيم که توسط " ديويي " مطرح شده است . يکي از جوانب مهم آموزش ابتدايي ، اين است که يادگيري بايد مبتني بر فعاليتهاي دانش آموز باشد . مشارکت فعال دانش آموز در امر يادگيري ، بسيار مهم است و دانش آموز به آن اندازه که فعال است ، ياد مي گيرد .
ي جريان آموزش که معلم در حال ؟آموزش مشخص مي شود .ي صورت مي گيرد و بر مبناي اين ارزشيابي مي توان ميزان معلومات و آمادگي داشن آم يادگيريها تا حد امکان ، بايد از يادگيري لفظي و کتابي دور و به سمت يادگيري توأم با فعاليت دانش آموز سوق داده شود . دانش آموز بايد فعالانه در جريان يادگيري مشارکت کرده ، نتيجه کار خود را مشاهده کند و از اين طريق ، حس اعتماد به نفس و استقلال در وي به وجود آيد .
شعار بعدي ، آموزش چگونه ياد گرفتن است که در آموزش ابتدايي ، بسيار مهم مي باشد . در دوره ابتدايي ، به جاي ارائه محتوا ، مي توان به دانش آموزان ياد داد که چگونه ياد بگيرند ؟
اگر دانش آموزان روشهاي يادگيري صحيح را بدانند ، خواهند توانست ، به طور مستقل ، و بدون علم ، يادگيري خود را ادامه دهند .
در آموزش و پرورش نوين ، اين دو شعار بسيار مهم بوده و اشراف دانش آموز به فرايند يادگيري مهم است ، نه نتيجه کار !

 

  روشهاي آموزشي دوره ابتدايي

برخي از روشهاي آموزشي دوره ابتدايي ، با روشهاي آموزشي دوره هاي بعدي يکسان هستند .  

 

  1-روش سخنراني :

در اين روش ، معلم مطالب درسي را به دانش آموزان انتقال مي دهد. وظيفه اصلي معلم ، انتقال معلومات و اطلاعات درسي به دانش آموزان است . وظيفه دانش آموزان ، گوش دادن ، نوشتن و يادداشت برداشتن است .
در اين روش مي توان ، ذهن دانش آموز را به بانکي تشبيه نمود که بايد در آن پول اندوخته شود ، در اينجا نيز ، ذهن دانش آموز بايد مملو از معلومات گردد ، مطالب را در ذهن نگه دارد و هنگام امتحان يادآوري نمايد . روش سخنراني ، محاسن و معايبي دارد .
در يک جلسه سخنراني ، مي توان مطالب زيادي را به دانش آموزان انتقال داد ، صرفه جويي در زمان و امکانات و نياز کم به وسايل و امکانات تکنولوژي آموزشي ، از محاسن اين روش مي باشد . با توجه به امکانات کم در برخي از مناطق ، معلم مي تواند با استفاده از اين روش ، حجم بسياري از اطلاعات را به افراد انتقال بدهد .  

 

  2-روش نمايشي :

در اين روش ، معلم مهارت و کار خاصي را به طور عملي در برابر دانش آموزان انجام مي دهد و دانش آموز پس از مشاهده مراحل کار، سعي مي کنند ، کار را به همان ترتيب انجام بدهند. در اين روش، مشاهده و سپس تقليد از معلم ، بسيار مهم مي باشد .  

 

  3-روش ايفاي نقش :

در اين روش ، معلم از دانش آموزان مي خواهد که يک قطعه نمايش يا تئاتر را اجرا کنند ، به گونه اي که در اين فرايند ، هر يک از فراگيران ، ايفاي نقش خاصي را به عهده بگيرند . از طريق اين روش ، مي توان بسياري از مهارتها ، از قبيل فن بيان ، ايجاد ارتباط و ابراز وجود را به دانش آموزان ياد داد .  

 

  روش ايفاي نقش ، محاسن و معايبي دارد که به ترتيب زير مي باشد:

اين روش ، موجب درمان افراد خجالتي مي گردد . البته بايد توجه نمود که در ابتدا، نقشهاي ساده را به آنها واگذار نمود . اين مسأله در مورد دانش آموزان بسيار فعال نيز ، کاربرد بسياري دارد ، زيرا آنها مي توانند ، فرايند ايفاي نقش را به خوبي دنبال کنند . عيب آن نيز اين است که نياز به امکانات بسياري دارد و در همه دروس قابل استفاده نيست .  

 

  4-روش اکتشافي يا يادگيري اکتشافي :

در اين روش ، معلم کاري انجام نمي دهد ، بلکه دانش آموزان را در برابر مسائل مختلفي قرار مي دهد . دانش آموز بايد ابتدا مسأله را درک کرده و بداند که مسأله چيست ؟ سپس از طريق ارائه شواهد و اطلاعاتي در مورد آن مسأله ، فرضيات و راه حلهايي ارائه مي کند ، فرضيات را در معرض آزمايش قرار مي دهد ، بر اساس اين آزمايش ، اده نيست .ند ايفاء نقش را به خوبي دنبال کنند .ل کار ، سعي بهترين راه حل را پيدا مي کند و در آخر ، دست به استنتاج و تعميم مي زند. در يادگيري اکتشافي ، دانش آموز را در برابر اطلاعات و يادداشتهاي قبلي قرار نمي دهيم ، بلکه سعي مي شود که وي در جريان آموزش، مسائل متفاوتي را کشف نمايد و راه حلهايي را براي مسأله پيدا کند . زيرا اکتشاف، به معناي کشف معلومات ندانسته مي باشد .  

 

  5-روش پرسش و پاسخ :

اين روش ، در اکثر مواقع مکمل روش سخنراني است و اکثر معلمان ، اين دو روش را با يکديگر تلفيق مي نمايند تا از طريق آن ، نقاط ضعف دانش آموز را برطرف نمايند.

در اين روش ، معلم پرسشهايي را مطرح نموده و بر اساس پاسخهاي ارائه شده توسط فراگيران ، سوالات جديدي مطرح مي شود و در طي يک روال منطقي ، فراگيران را به سمت راه حل مسأله و مسائل مورد نظر هدايت مي نمايد . در اين روش ، دانش آموزان از طريق سوالات درست، حساب شده و سنجيده ، به سمت يافتن راه حلهاي درست سوق داده مي شوند . از اين طريق ، جنبه انفعالي روش سخنراني تا حدي از بين رفته و دانش آموز در جريان يادگيري ، مشارکت فعالي پيدا مي کند.  

 

  استفاده از روشهاي سمعي – بصري

استفاده از وسايل آموزشي از قبيل اوپک ، اورهد ، اسلايد ، ويديو ، تلويزيون و حتي ضبط صوت ، سبب تنوع کلاس درس مي شود ، در دوره دبستان، بايد به منظور ايجاد انگيزه بيشتر در يادگيري ، کاهش خستگي و کسالت دانش آموز و جذاب کردن محيط آموزشي ، حداکثر استفاده را از اين وسايل به عمل آورد .

تفکر کودک در دوره دبستان ، عيني است . بنابراين ، هر چه مطالب عيني تر باشند ، دانش آموز آنها را بهتر درک مي کند. در اين دوره ، بهتر است که از تلفيق روشها استفاده نمود . براي مثال ، موردي را نمايش مي دهيم يا کودک اضافه کردن يک ماده شيميايي به ماده ديگر را مشاهده مي کند و ما در حين نمايش ، توضيح مي دهيم .

در برخي از مواد درسي ، مثل تعليمات اجتماعي ، تلفيق روش نمايشي و روش سخنراني، مي تواند از ساير روشها موثرتر باشد .  

 

  در بين روشهاي مذکور آزمايشي در دوره دبستان ، کدام روش موثر تر است؟

با توجه به دو شعار فعال بودن و مشارکت دانش آموزان در امر يادگيري و آموزش چگونه ياد گرفتن ، مي توان گفت که يادگيري اکتشافي، دقيقاً مبتني بر آن دو روش است ؛ البته يادگيري اکتشافي ، بايد در همه مراحل تدريس اعمال شود ، نه در کليه دروس .

در اين زمينه ، مي توان گفت که روشها مطلق نبوده ، بلکه در دوره ابتدايي، با توجه به امکانات ، ماده درسي ، سن کودک ، ويژگيهاي دانش آموز، فضاي آموزشي ، زمان و به طور کلي ، تمامي شرايط موثر در آموزش يادگيري اکتشافي ، بهترين روش مي باشد . هر چند که تنها روش نيست و گاهي اوقات ، معلم به ناچار بايد از روشهاي ديگر استفاده کند .

در دوره ابتدايي ، نوع مسأله بايد بسيار آسان باشد تا دانش آموز از عهده حل آن برآيد . در صورتي که يادگيري اکتشافي منطبق با توانايي و ميزان رشد ذهني دانش آموز باشد ، تأثير بسياري بر يادگيري ها و تغيير رفتار دانش آموز دارد .  

 

  روشهاي تعليم در دوره دبستان (2)

در بحث گذشته، اهميت فعاليت دانش آموز در فعاليت هاي يادگيري را عنوان کرديم و گفتيم که هدف ما از آموزش ابتدايي ، بيشتر تفکر کودک است . تفکر دانش آموزان بايد پرورش داده شود ، نه اينکه فقط ذهن آنها را انباشته از مواد درسي کنيم . اطلاعات و معلومات ذهن دانش آموز بايد به شکل منسجمي به هم مرتبط باشند . از طريق ايجاد ارتباط بين معلومات، دانش آموزان به يادگيري درست دست پيدا مي کنند و آنها را در موارد عملي به کار مي گيرند .

مشکل آموزش ابتدايي ، اين است که موضوعات به طور پراکنده تدريس مي شوند و در ذهن دانش آموز ، کل منسجمي را تشکيل نمي دهند . به اين ترتيب ، انتقال اين معلومات به محيط هاي خارج از مدرسه، به درستي صورت نمي گيرد .

تعليم و تربيت، در عمل محقق نمي شود و دانش آموز نمي تواند به درستي، از معلومات در زندگي واقعي خود استفاده نمايد . در اين زمينه، بايد از روشي به نام روش " پيش سازمان دهنده " بهره جست در روش مذکور ، معلم قبل از ارائه موضوع درسي ( حالت جزئي دارد . ) اول کل را که مفهوم بسيار عامي است ، در کلاس ارائه مي دهد . اين مفهوم کلي، توجه دانش آموز را جلب مي کند ، مسير يادگيري دانش آموز را مشخص مي کند و در او تصوُر کلي ايجاد مي کند ، سپس معلم از کل به جزء حرکت مي کند و در نهايت ، به موضوع درسي مورد نظر مي رسد . به عنوان مثال، معلم علوم تجربي در اواخر دوره ابتدايي ، براي آموزش مفهوم جانوران دو زيستي ، به جاي اينکه به صورت مستقيم سراغ درس برود . اول پيش سازمان دهنده ارائه مي دهد . براي مثال مي گويد : بچه ها مي دانيد که موجودات به دو دسته تقسيم مي شوند : موجودات جاندار و موجودات بي جان . موجودات جاندار هم به گياهان و جانوران تقسيم مي شوند . جانوران به دسته هاي مختلفي از جلمه ، پستانداران ، خزندگان و پرندگان تقسيم مي شوند و از کل به جزء حرکت مي کنند . پيش سازمان دهنده ، يعني کل موجودات به دو قسمت و جانداران نيز به چند قسمت تقسيم مي شوند . هنگامي که از طريق يک مفهوم کلي ، دانش هايي به دانش آموز ارائه مي دهيم ، از پيش سازمان دهنده استفاده مي کنيم .  

 

  ساخت شناختي و ارتباط آن با روش پيش سازمان دهنده

منظور از ساخت شناختي ، مجموعه اطلاعات منسجم دانش آموز در يک موضوع درسي است .
اگر معلم دوره ابتدايي ، در زمينه تدريس ، بتواند موضوعات جديد درسي را طوري ارائه بدهد که با داشته هاي قبلي دانش آموز ارتباط پيدا کنند ، ساخت شناختي بهتري تشکيل مي شود و يادگيري معنادار است .  

 

  محاسن و معايب روش آموزش برنامه اي :
مراحل روش آموزش برنامه اي

روش آموزش برنامه اي ، توسط اسکنر ابداع شد . در اين روش ، محتواي درسي ( در سالهاي پاياني دوره ابتدايي و مقاطع بالاتر ) به صورت يک برنامه ، با توجه به موضوع ، به کامپيوتر داده مي شود و کامپيوتر ، موضوع درسي را طي مراحلي به دانش آموز ارائه مي دهد. محتواي دروس هم به قاب ها يا فريم هاز ارائه مي دهد .به موضوع به کامپيوتر داده مي شود و کامپيوتر مو قبلي دانش آموز ارتباط پيدا کنند .يي تقسيم مي شوند.
کل محتواي درسي ، به قابهايي که به صورت منسجم و منطقي ، در برنامه رايانه قرار مي گيرد ، تقسيم مي شوند . محتواي هر قاب ، بسيار محدود است و در برگيرنده جزء بسيار کوچکي از اطلاعات کلي موضوع درسي است ؛ البته ممکن است که با عکس ها و نمودارهايي همراه باشد و علاقه کودک را جذب کند . رايانه بلافاصله از طريق پرسيدن سوالات چهار گزينه اي ، از دانش آموز مي خواهد که به سوالات پاسخ بدهد . اگر پاسخ هاي دانش آموز در حد قابل قبولي بود، رايانه او را اتوماتيک وار به مرحله بعد ( قاب بعد ) هدايت مي کند ، ولي چنانچه پاسخهاي دانش آموز درست نبود و نتوانست به معيارهاي قابل قبولي در پاسخ هاي چهار گزينه اي دست يابد ، دانش آموز به شاخه ها هدايت مي شود . شاخه ، از مسير اصلي قاب هايي که پشت سر هم قرار دارند ، خارج مي شود و به شاخه هاي مختلف مي رود . در شاخه توسط رايانه ، همان درس ساده با مثالهاي عيني بيشتر ، توضيح بيشتر به زبان ساده تر و در طول زمان بيشتري ، به دانش آموز ارائه مي شود . دانش آموز هم گوش مي کند و دوباره به همان سوالات چهار گزينه اي پاسخ مي دهد . اگر اين بار جواب درست بود ، رايانه باز هم به طور خودکار به مسير اصلي آموزش برمي گردد و دانش آموز قاب به قاب پيش مي رود تا از طريق قاب ها ، به موضوع کلي درس برسد . معلم، نقشي جز نظارت بر يادگيري ندارد و دانش آموز را در جريان آموزش ، ياري مي دهد . در اينجا ، سخنراني به صورت کامل از بين مي رود ، آموزش، فردي مي شود و مبتني بر سرعت يادگيري دانش آموز است .  

اگر ما بخواهيم ، ساخت شناختي فعلي دانش آموز را گسترش داده و يک ساخت شناختي جديدي در او ايجاد کنيم که در آن ، مطالب آموختني جديد با مطالب موجود در ذهن دانش آموز ، ارتباط درستي برقرار کند ، بايد معلومات را با توجه به سطح يادگيري دانش آموز ، ميزان يادگيري و تجارب گذشته ارائه کنيم ، به نحوي که با معلومات قبلي پيوند بخورد . ابتدا بايد ساخت شناختي دانش آموز را شناخت . اين کار ، جز از طريق استفاده از ارزشيابي تشخيصي ، يي دانش آموز را گسترش داده و يک ساخت شناختي جديدي در او ايجاد کنيم که درآن . رود تا به موضوع درس کلي از طرعني تشخيص ميزان معلومات دانش آموز در بدو ورود به کلاس درس و درجه آمادگي او ميسر نمي باشد.
معلم از طريق پرسش هاي راجع به جلسات قبل همان درس ، ذهن دانش آموز را آماده و مطالب را به صورت مجدد مرور مي کند تا ذهن کودک براي کسب مطالب جديد آماده شود . معلم از طريق پرسيدن برخي از سوالات ، ذهن دانش آموز را به موضوع درسي معطوف مي کند ، ميزان تمرکز او را افزايش مي دهد ، او را براي درس آماده مي کند و سپس درس جديد را به طور منسجم ارائه مي دهد . معلم بين درس جديد و دروس قبلي، ارتباط ايجاد مي کند و از طريق ايجاد ارتباط و سازمان دهي ، ساخت شناختي جديدي در دانش آموز به وجود مي آورد .  

معيار تشکيل ساخت شناختي ، اين است که معلمان در هنگام تدريس، موضوعات درسي پراکنده اي ارائه ندهند . ما بايد تفکر دانش آموز را پرورش دهيم و نحوه صحيح فکر کردن ، انديشيدن و پردازش اطلاعات را در آنها ايجاد نماييم .

وقتي اطلاعات به ذهن دانش آموز وارد مي شود ، بايد توان پردازش اطلاعات را داشته باشد ، آنها را به اشکال مختلف با هم تلفيق کند و اشکال جديدي به آنها بدهد. او بايد اجزاء موضوع درسي را به شکل جديدي با هم تلفيق نمايد . تمامي اين موارد ، موجب پردازش اطلاعات ارائه شده معلم ، در ذهن دانش آموز خواهد شد.  

پرورش مفاهيم اساسي در دوره ابتدايي (١)(2)-اهميت خلاقيت و روش هاي عملي پرورش آن (١)

تفکر اجمالي به تدريج در دوره ابتدايي و در سنين نه الي ده سالگي به بعد شکل مي گيرد که حد واسط تفکر محسوس و حسي ( قبل از نه و ده سالگي ) و تفکر انتزاعي ( دوره نوجواني ) است .
تفکر اجمالي ، هنگامي در کودک شکل مي گيرد که کودک ابتدايي، حول چهار مفهوم اساسي بينديشد . اين چهار مفهوم ، پايه و اساس يادگيري مفايهم بعدي در دوره ابتدايي و پس از آن است . مهمترين بعد آموزش ابتدايي ، پرورش چهار مفهوم است . اين چهار مفهوم ، به فکر کودک نظم مي دهد . هر امري ، در رشد کودک مسبوق به سابق است، يعني به تدريج در کودک شکل مي گيرد . براي مثال ، مفهوم عدد به تدريج در ذهن کودک شکل مي گيرد . يکي از وظايف مربيان دوره پيش دبستاني، فراهم کردن زمينه هاي تشکيل مفهوم عدد در دانش آموز است. دسته بندي و طبقه بندي ، زمينه ساز تشکيل عدد در دوره پيش دبستاني است. رديف کردن آنها به ترتيب ، تشخيص پديده ها به وسيله رنگ ؛ حتي رنگ، اندازه و جنس آنها نيز بر اساس اين ابعاد طبقه بندي و زمينه ساز مفهوم عدد مي شود . کودک تشخيص مي دهد ، به تدريج اعداد را ياد مي گيرد ، بازگو مي کند و بازگويي اعداد ، لزوماً به معناي اين نيست که آنها را ياد گرفته ، بلکه همين طور لفظي عنوان مي کند . در دوره پيش دبستاني و اوايل دوره دبستان ، عدد صورت سمبليک ، ذهني و نمودار ذهني به خود نگرفته و هنوز به پديده هاي محسوس و ملموس ، عيني و منظم نسبت است . وظيفه دوره ابتدايي اين است که در سالهاي پاياني، به تدريج به مفهوم عدد حالت ذهني ، سمبليک و نمادين بدهد و اين کار از طريق چهار عامل اصلي جمع ، تفريق ، ضرب و تقسيم انجام مي شود. جمع ، تفريق در مراحل اول آموزش ابتدايي انجام مي شود ، زيرا عدد حالت عيني دارد ، اما وقتي بچه اعمال ضرب و تقسيم را شروع مي کند ، عدد به تدريج از حالت عيني به صورت ذهني تبديل مي شود.

برخي از روانشناسان معتقدند که هر سال ، کودک يک عدد را ياد مي گيرد، اما عده ديگري معتقدند که کودک از شش سالگي به بعد ، عدد را ياد مي گيرد.

 

  پرورش مفاهيم اساسي در دوره ابتدايي (2)

ما پيرامون موضوع پرورش مفاهيم اساسي در دوره ابتدايي ، به پرورش مفهوم مهمي به نام " مکان " مي پردازيم . مفهوم مکان عيني تا حدي در کودک پيش دبستاني شکل گرفته است . براي مثال ، جهت هاي بالا، پايين، چپ و راست ، حرکت انسان ها و خودش را تشخيص مي دهد و فاصله و جاي اشياء را ديده است. در دوره ابتدايي ، مکان عيني و ملموس و فضاي عيني مدنظر است . مهمترين درس براي پرورش مفهوم مکان ، درس جغرافيا است . ما در درس جغرافيا ، به تعليم اصطلاحات، موقعيت يابي يا تعيين محل و تبيين پديده ها اشاره مي کنيم .

تعليم اصطلاحات ، کار ساده اي است تصاويري را نشان داده ، آنها را توضيح مي دهيم و کودک را با واژه ها آشنا مي کنيم . تعيين محل، بسيار مهم است . در حقيقت ، ما به کودک ياد مي دهيم که مکان اشياء را پيدا بکند و اشياء و پديده ها را در ظرف مکاني قرار بدهد . هر وقت که کودک توانست ، اشياء و پديده ها را در ظرف مکاني خود قرار بدهد ، مفهوم مکان در او شکل گرفته است .

مشکل عمده ما در دوره ابتدايي ، اين است که کودک را از فضاي عيني و محسوس به مکان دور ببريم . اين وظيفه ، به عهده معلم است و عدم انجام آن ، سبب ايجاد مشکلاتي مي شود .

از هندسه نيز مي توان براي تدريس مفهوم مکان استفاده کرد؛ منتها مکان در هندسه ، به صورت انتزاعي ، مجرد و متجانس مطرح است ، اما در دوره ابتدايي ، بيشتر به مکان عيني پرداخته مي شود. در اواخر دوره ابتدايي ، مفهوم " محيط " مطرح مي شود . مفهوم محيط، گسترده تر از مفهوم مکان است ، در دوره راهنمايي به کودک آموزش داده مي شود . مفهوم محيط ، انتزاعي و شامل يک تصور کلي تر است . کودک ابتدايي ، هنوز توانايي استدلال استقرايي را ندارد. استدلال استقرايي ، بدين معناست که کودک اجزاء و پديده هاي مختلف را ببيند ، از مشاهده آنها ، تعميم و قانون بدهد و از ديدن امور جزئي ، يک اصل و تصور کلي راجع به پديده ها در ذهنش شکل بگيرد . اين استدلال، استقرايي و از جزء به کل رفتن است . انجام استدلال استقرايي با توانايي درک کودک دبستاني ، هماهنگ نيست.

استدلال استقرايي ، در دوره راهنمايي تحصيلي آموزش داده مي شود و نبايد از کودک انتظار داشته باشيم که دست به استدلال استقرايي بزند .  

 

  مفهوم زمان :

مفهوم زمان ، به تدريج در ذهن کودک شکل مي گيرد و شکل گيري آن ، کندتر انجام مي شود . کودک پيش دبستاني ، مفهومي شدن و تحول زماني مفهوم را نمي داند ، گذشته را از حال نمي شناسد ، از طولاني شدن مدت انجام کارها مفهوم درستي در ذهن ندارد و اختلاط زماني دارد. وظيفه مربي ، اين است که از طريق نشان دادن مراحل کار ، اختلاط زماني را از بين ببرد .

مفهوم زمان ، با درک زماني و ايجاد توالي حوادث در کودک شکل گرفته است و در سن نه و ده سالگي ، در ذهن او تثبيت مي شود .

چنانچه آموزش پيش دبستاني به درستي انجام شود ، کودک مفهوم عليت رواني را درک مي کند . عليت رواني ، يعني اينکه کودک مي تواند علت انجام عمل را درک کند .  

 

  مفهوم عليت

کودک در دوره دبستاني ، عليت علمي نيز را درک مي کند . عليت علمي ، به معناي درک روابط بين پديده ها و اشياء است . تمام پديده ها و تحولات فکري در ذهن کودک ، مسبوق به گذشته است و هيچ مفهومي به طور ناگهاني ، در ذهن کودک شکل نمي گيرد . اگر آموزش ها به درستي انجام شود ، در سنين نه و ده سالگي ، مفهوم عليت در ذهن کودک تثبيت مي شود .

اگر آموزش ابتدايي به طور صحيحي انجام شود ، در پايان را نشان دذده ،ن محل و تبيين پديده ها اشاره مي کنيم .شياء را ديده است . اين دوره ، کودک تمام مفاهيم را به درستي درک مي کند و حداقل ، تصوري از اين مفاهيم در ذهن او شکل مي گيرد .

يکي از اصول تعليم و تربيت دوره ابتدايي ، اين است که تا حد امکان، مسائل عيني و محسوس به کودکان ارائه شود . مفهوم زمان را با نشان دادن توالي انجام کارها مي توان از طريق مثال ها و نمايش فيلم به کودکان نشان داد .

اين چهار مفهوم ، پايه و اساس تفکر منطقي کودک در مقاطع بعدي است. به منظور تقويت تفکر پژوهشگري و منطقي در کودک ، بايد به پرورش چهار مفهوم عدد ، مکان ، زمان و عينيت توجه کرد و اين امر ، بايد در دوره ابتدايي صورت بگيرد .  

آموزش ابتدايي ، فقط در پرورش اين چهار مفهوم خلاصه نمي شود؛ بلکه داراي ابعاد ديگري مثل پرورش ذوق و زيبايي است که از طريق ادبيات و هنر ايجاد مي شود . در اين دوره ، پرورش شخصيت نيز مطرح است. بنابراين، مفاهيم فوق يکي از ابعاد مهم آموزش ابتدايي هستند ومطرح استره ، وم خلاصه نمي شود . ابعاد ديگري نيز مانند تربيت اخلاقي وجود دارد . در تربيت پيش دبستاني ، تربيت مبتني بر عادت است و ما عادات نيکو و پسنديده را ايجاد مي کنيم . در آموزش ابتدايي ، پرورش عادت از طريق قواعد امکان پذير است . کودک ابتدايي بر خلاف مرحله قبل ، قادر به درک مفهوم قاعده از طريق بازي هاست و اخلاق را مي توان از طريق قواعد به او ياد داد . بنابراين ، تربيت اخلاقي دوره دبستان ، تربيت مبتني بر قاعده و قانون است.  

 

  اهميت خلاقيت و روش هاي عملي پرورش آن (١)

در ادامه بحث ابعاد مختلف تحصيلات در مقطع ابتدايي ، به اهميت خلاقيت و روش عملي پرورش آن مي پردازيم .  

 

  پيش فرضهاي موجود در زمينه تعليم و تربيت در مورد خلاقيت ، عبارتند از:

1-همه انسانها داراي درجات مختلفي از خلاقيت هستند. محيطهاي آموزشي بايد جهت پرورش خلاقيت ، فرصتهاي مختلفي را براي کودکان فراهم نمايند .

2-خلاقيت ذاتي و اکتسابي است و مي توان آن را پرورش داد . با بکار گيري روش هاي درست پرورش خلاقيت ، دانش آموزان در سطوح مختلف ، هنر، علم ، خلاقيت و ... را ياد مي گيرند .

3-مبناي پرورش قوه خلاقيت ، تخيلات مي باشد . برخي از مربيان ، تخيلي بودن دانش آموزان را امر مضري مي دانند . در صورتي که تأثير بسزايي در امر خلاقيت مي گذارد.  

 

  خلاقيت

خلاقيت به معناي خلق و آفرينش انديشه ها ، ايده ها ، افکار نو و بديع، متفاوت نگريستن به امور ، عبور از مرز دانسته هاي محدود به حيطه نادانسته هاي نامحدود ، کشف و ابداع راه حل هاي جديد براي يک مسأله است. خلاقيت ، تشخيص و بيان مسأله و ارائه راه حلهاي جديد براي آن است .  

 

  ويژگيهاي دانش آموزان خلاق ، عبارتند از :

1-دوري از عرف و عادات معمول جامعه و روي آوري به راههاي ديگر .

2-آنها از ابراز وجود و عقيده مخالف با ديگران يا نرمهاي جامعه هراسي ندارند.

3-از تحقير و تمسخر ديگران در برابر ايده هاي خود ، ترس ندارند .

4-علاقمند به ابراز عقيده و خلق ايده هاي نو هستند .

5-روح پرسشگر و کنجکاوي دارند .

6-به راههاي پذيرفته شده و مقبول اکتفا نمي کنند .

7-داراي هوش سرشاري مي باشند ، چون يکي از ضروريات خلاقيت، هوش است ، ولي افراد با هوش ، لزوماً خلاق نيستند .

8-تابع و دنباله روي ديگران نيستند و به طور مستقل عمل مي کنند .

هوش افراد نابغه ، بالاتر از 140 است در حالي که بر اساس تحقيقات انجام شده ، افراد خلاق ، بهره هوشي بين ٩٧ و ١٢٦ دارند . لزوماً همه خلاق ها، نابغه و سرشار از هوش نيستند .  

 

  انواع تفکر
تفکر را مي توان به دو دسته همگرا و واگرا تقسيم نمود

تفکر واگرا به معناي ارائه راه حلهاي جديد در حل مسأله است . در تفکر واگرا ، خلاقيت مطرح است .

تفکر همگرا به معناي ارائه راه حلهاي قديمي در برابر يک مسأله است. تفکر همگرا همان تفکر منطقي است .

تفکر همگرا و واگرا با يکديگر متفاوتند . جهت تفکر همگرا به سمت عرف و عادات جامعه ، راهها و افکار پذيرفته شده است ، ولي تفکر واگرا از عرف و عادات دور مي شود و سنت شکن است . در تفکر همگرا ، امور، مربوط به هم در نظر گرفته و امور نامربوط کنار گذاشته مي شوند ، ولي در تفکر واگرا، بين امور نامربوط ارتباط برقرار مي شود .

فردي که داراي تفکر خلاق است ، سعي مي کند ، عناصر و اجزاء نامربوط را به هم متصل کند .  

در تفکر همگرا ، امکان اشتباه نيست و فرد سعي دارد ، از اشتباه پرهيز نمايد . در تفکر واگرا و خلاق ، به فرد فرصت اشتباه داده مي شود .

براي تفکر منطقي و همگرا ، جهت مشخص است ، اما مسير خاصي در تفکر وجود ندارد و مقصد مشخص نيست .

در سيستم آموزشي ، اين دو نوع تفکر را مي توان به صورت موازي و از طريق فعاليتهاي مختلف ، پرورش داد و لزوماً ، يکي بر ديگري مقدم نيست. معلم مي تواند در يک درس ، تفکر همگرا و منطقي را مطرح کند و در دروس، شرايط و فرصتهاي يادگيري ديگر ، از تفکر واگرا استفاده نمايد و به دنبال تقدم و تأخر نباشد.  

اهميت خلاقيت و روشهاي عملي پرورش آن (٢)-دروني کردن ارزشها

در ادامه بحث مربوط به خلاقيت ، به روشهاي عملي پرورش خلاقيت در مرحله ابتدايي مي پردزايم و نظريات دانشمندان معروف را در مورد عوامل موثر بر آن توضيح مي دهيم . ما در اينجا روش " بارش مغزي " يا " طوفان مغزي " و روش بديعه پردازي گاردون را توضيح مي دهيم.

 

  روشهاي عملي پرورش خلاقيت
روشهاي عملي پرورش خلاقيت عبارتند از :

1-داستانگويي و قصه نويسي : از کودکان بخواهيد که داستان ، شرح حال يا انشاء بنويسند.

2-شرح حال نويسي و انشاء نويسي .

3-امور هنري از قبيل نقاشي : براي مثال ، کودک مي تواند نقاشي آزاد بکشد و تخيلاتش را روي کاغذ بياورد .

4-بيان شرح حال و زندگي بزرگان : براي مثال ، ما مي توانيم طي فيلمي، نحوه خلاقيت افراد و مشکلات آنها را به نمايش در آوريم .

5-استفاده از روشهاي تدريس متنوع : در تدريس موارد مختلف ، هيچ گاه نبايد از روش و الگوي واحدي استفاده نمود ، افکار قالبي را در کودکان ايجاد نکنيد و پرسش و پاسخها بايد در کلاس درس ، آزاد باشند ، نه قالبي و محدود .

6-ايجاد فرصت براي يادگيري اکتشافي : به کودکان اجازه دهيد که اطلاعات معلم را به طور شخصي کشف نمايد .

7-تشويق دستاوردهاي خلاق کودکان : در صورت نشان دادن کاردستي، داستان و خلاقيت ، حتماً کودک را تشويق نماييد و اجازه انتقاد سازنده و فرصت رد نظريات علمي را به او بدهيد . در زمينه پرورش خلاقيت ، مي توان گفت : معلم خوب کسي است که به دانش آموزان فرصت رد نظريات و قوانين علمي پذيرفته شده را بدهد .  

 

  عوامل خلاقيت
در بحث خلاقيت ، سه عامل مهم مطرح است که عبارتند از :

1-معلم : معلم بايد به رشته خود مسلط باشد ، عشق به معلمي و علاقه به رشته تحصيلي نيز در اين زمينه بسيار مهم مي باشد .

2-دانش آموز : توانايي ، علائق و سبک يادگيري دانش آموز ، بسيار اساسي است . بايد به دانش آموز آموخت که به سبک يادگيري مختص به خود آگاه باشد.

3-برنامه درسي : برنامه درسي و ساختار رشته نيز مهم هستند . منظور از ساختار رشته ، اين است که به افراد نشان بدهيم ، آن رشته انسجام خاصي دارد ، محتواي رشته و روش شناسي رشته را ارائه بدهيم ، از دانش آموزان بخواهيم که خلاء موجود در رشته را کشف کرده و از اين طريق، تخيل آنها را بر انگيزيم .  

 

  روشهاي پرورش خلاقيت

روشهاي پرورش خلاقيت ، روش بارش مغزي و روش بديعه پردازي هستند.
با توجه به محدوديت زماني در آموزش و پرورش ايران ، مسأله مهم اين است که معلم بايد چه زمينه هايي را به منظور پرورش خلاقيت کودک فراهم نمايد ؟

در سيستم آموزشي ، بايد دست معلم به اندازه کافي باز گذاشته شود، ساختار نظام آموزشي نبايد معلم را محدود به ارائه درس نمايد ، بايد امکانات مناسبي به منظور پرورش خلاقيتهاي کودکان ارايه داده شود و معلم اجازه مانور داشته باشد تا به منظور پرورش خلاقيت ، از حداقل زمان ، حداکثر استفاده را ببرد . در اين زمينه ، فعاليتهاي فوق برنامه از اهميت بسزايي برخوردار مي باشند .

عوامل مذکور ( معلم ، دانش آموز و برنام درسي ) بايد با يکديگر ارتباط داشته باشند ؛ چون تعامل بين آنها موجب خلاقيت کودکان مي شود.

روش " بارش مغزي " ، يعني اينکه معلم سوالي را مطرح مي کند و به دانش آموزان اجازه مي دهد تا کليه نظراتي را که به ذهنشان مي آيد ، بيان کنند ( خوب يا بد ) . نظرات آنها به هيچ وجه مورد ارزيابي قرار نمي گيرد . در نهايت ، پاسخهاي آنها که روي برگه A4 نوشته شده ، جمع آوري مي گردد، معلم با مقايسه تمام راه حلها ، بهترين پاسخ را بر مي گزينند و از اين طريق، ذهن به سمت سيال شدن سوق داده مي شود .

روش " بديعه پردازي " ، بيشتر در دوره ابتدايي به کار مي رود و منظور از آن، برقراري ارتباط و پيوند بين امور به ظاهر نامربوط مي باشد .  

 

  روشهاي مورد کاربرد در بديعه پردازي عبارتند از :

1-روش قياسي شخصي : معلم دانش آموز را ترغيب مي کند تا خود را به جاي چيزي بگذارد که هيچ ارتباطي به او ندارد و خود را توصيف نمايد . به طور مثال، يک شيميدان مي تواند ، خود را به جاي مولکولهاي اتم بگذارد.

2-روش قياس مستقيم : معلم از دانش آموز مي خواهد که دو امر کاملاً نامربوط را با يکديگر مقايسه نمايد . براي مثال ، از کودک مي پرسد که پوست بچه گربه نرم تر است يا يک زمزمه ؟ در واقع ، اين سوال به اين معناست که آن دو مسأله چقدر با هم متفاوتند .

3-تعارض متراکم : در اينجا يک پديده يا امر واحدي را با دو واژه کاملاً متعارض، مانند دوست – دشمن ، زندگي بخش – کشنده .توصيف مي کنيم .

در اينجا مي توان از دو موضوع که به هم نمي خورند و شايد خنده دار نيز باشند ، استفاده نمود . مي توان يک امر واحد را در دو چارچوب فکري کاملاً متفاوت قرار داد . هر چه تفکيک اين دو مسأله از هم جذابتر باشند ، موجب انعطاف پذيري ذهني بيشتر ، تعميق مفاهيم و درک پديده ها در دانش آموز مي گردند .  

 

  دروني کردن ارزشها

در ادامه بحث ابعاد آموزش دوره ابتدايي ، به دروني کردن ارزشها در دوره دبستان مي پردازيم . اگر ارزشها دروني شده بودند ، ما شاهد بد رفتاري کودکان نسبت به ديگران نبوديم . در آموزش ابتدايي ، مي توان به اين مسأله تأکيد بسزايي داشت ، هر چند که اين عمل در مقاطع بعدي ، با عمق بيشتري ادامه پيدا مي کند .

ارزشها ، موارد خواستني و مطلوبي هستند . به همين دليل ، مبناي رفتار و عملکرد انسانها قرار مي گيرند . نظريات مختلفي در مورد منشأ ارزشها وجود دارد . برخي از افراد ، ارزشها را فطري مي دانند و نقش آموزش تنها بروز خصلت ها مي باشد ، برخي ديگر ، ارزشها را برخاسته از شرايط و موقعيت ها مي دانند . در نظريه اجتماعي ، ارزشها حاصل يادگيري اجتماعي هستند.  

 

  انواع ارزشها عبارتند از :

1-ارزشهاي ذهني : ارزشهايي که در نظر يکي با ارزش هستند ، ولي براي ديگري ارزش محسوب نمي شود .

2-ارزشهاي عيني : مستقل از ذهن ما بوده و در عالم واقعي و عيني هستند . بنابراين ، در همه جا ارزش محسوب مي شوند .

3-ارزشهاي رابطه اي : اين ارزشها ، معطوف به رابطه بين ذهن درک کنند. ارزش و شيئ ارزشمند هستند. به عبارت ديگر ، ارزشهاي رابطه اي، توانمندي ذهني افراد در درک ارزش اشياء ارزشمند مي باشد.

4-ارزشهاي مشروط : اين ارزش ها آسايش شخصي و خاطرات هستند.

5-ارزشهاي مطلق : ارزشهايي هستند که پايه و اساس فرهنگ و تمدن يک جامعه را تشکيل مي دهند ، مثل ارزش ايثار ، حقيقت جويي و علم !  

 

  روشهاي عملي دروني کردن ارزشها در مقطع ابتدايي ، عبارتند از :

1-روش اسوه اي يا عملي : رفتار معلم يا والدين ، بايد نشاندهنده ارزشها در آنها باشد . آنها مي توانند حامل ارزشهايي باشند که تبليغ مي کنند .

2-روشهاي مستقيم : در اين روش ، ما به طور مستقيم ارزشها را بيان مي کنيم ، براي مثال ، صداقت و حفظ امانت ارزش هستند .

3-روش غير مستقيم : در اين روش ، ما ارزشها را در قالب قصه ، شعر، داستان و نمايش به کودکان آموزش مي دهيم .

تحليل گران و فلاسفه معتقدند که به علت اينکه کودکان دوره ابتدايي ، قادر به درک ارزشها به صورت اصول انتزاعي نيستند ، بهتر است که ارزشها در اين دوره ، به صورت غير مستقيم آموزش داده شوند .  

4-روش پيشگيري : از ابتدا بايد سعي کرد که ضد ارزشهايي مثل دروغگويي، در کودکان عادت نشود . ما بايد قبل از تثبيت عادات ضد ارزشي در رفتار فرد ، مانع آنها شويم .

ارزشهاي عمومي را مي توان در دوره دبستان دروني کرد . در دوره دبستان، ارزشهاي عمومي بايد به زباني ساده و قابل فهم براي کودک ، بيان و دروني شوند ، نه اينکه تحميل شده باشند دانش آموز بايد آزاد باشد تا رفتارش را مبتني بر ارزشها نمايد .

ارزشها آنقدر والا هستند که دليلي براي تحميل آنها وجود ندارد . والدين در بيان نيز بايد به صورت جدي ، از تحميل بهترين ارزش خودداري کنند و به دانش آموزان حق انتخاب بدهند . قرار دادن کودک در معرض تجارب مفيد و مناسب ، سازماندهي درست تجارب و قرار دادن دانش آموزان در وضعيت مطلوب ، از جمله عوامل موثر در انتقال ارزشهايي هستند که مورد علاقه کودک نمي باشد .

5- روش تفهيم و تحليل به جاي امتناع : بايد به کودک اجازه داد تا با استفاده از تحليل ارزشها و کشف روابط ، به آنها پي برده و آنها را درک کند.  

نقش خانواده در تعليم و تربيت کودکان-بهداشت رواني در کودکان دبستاني

ما در ادامه بحث تعليم و تربيت کودکان ، به نقش خانواده در تعليم و تربيت کودکان ابتدايي مي پردازيم.
يکي از نکات بسيار مهم در خانواده ، ارتباط است ، يعني والدين بايد به روش هاي صحيح برقراري ارتباط با کودکان ، آگاهي داشته باشند .

 

  به منظور برقراري ارتباط صحيح ، والدين بايد به نکان زير توجه نمايند :

1-با فرزندان خود ارتباط برقرار کرده ، فرصت ابراز عقايد را به او بدهند ، به نيازهاي وي پي ببرند ، انتظارات آنها از کودک ، فرصت برقراري ارتباط به کودک ، زمينه اطمينان به والدين و مراجعه به آنها ، هنگام ايجاد مشکل و فراهم کنند .

پدر قبل از پدر بودن ، بايد با فرزندش دوست باشد ، علاوه بر اين ، او بايد قادر به اداره اين دوستي باشد تا مانع لوس شدن کودک گردد . به قول يکي از دانشمندان : " هر جا مشکلي در جامعه بود ، به حتم پاي آموزش و پرورش وسط است " يا به قول اريکسون : " فرزندان لوس معضل جامعه اند".

2-ايجاد فضاي آرامش بخش در خانواده : چنانچه والدين در صدد موفقيت تحصيلي و سلامت شخصيت کودکان باشند ، بايد محيط خانواده را از هر گونه درگيري و تنش دور سازند .

3-ايفاي نقش موثر در زمينه تکليف خانه : والدين نقش بسيار مهمي در تکليف خانه يا مشق شب کودک ايفا مي کنند . بسياري از بچه ها در انجام تکاليف خود اهمال مي ورزند . والدين بايد به صورت قطع با اين امر برخورد کنند و از فرزند خود بخواهند که در فرصت مناسب و مطلوب ، به انجام تکاليف خود بپردازند ، در غير اينصورت ، بايد از روش محروميت استفاده کنند، يعني وي را از بازي مورد علاقه يا تلويزيون محروم کنند.

4-تکريم شخصيت کودکان : ما بايد به بچه ها احترام بگذاريم و آنها را با الفاظ بد خطاب نکنيم .

5-تعامل با مربيان در مدرسه : والدين بايد در تعامل متقابل با مربيان باشند و از مشکلات فرزندشان در مدرسه مطلع شوند .

6-کمک به کودک در تعيين هدف و برنامه ريزي : فعاليتهاي کودک در طول هفته ، بايد تقسيم بندي شود و زمان خاصي براي تفريح ، تماشاي تلويزيون و انجام تکاليف در نظر گرفته شود . روش برنامه ريزي به منظور انجام برنامه هاي روزمره و تکاليف ، بايد به کودکان آموزش داده شود تا آنها بتوانند ، فن مهار زمان را بياموزند .

7-تشويق کنجکاوي و خلاقيت کودکان : به صورت جدي بايد از تحقير کودک خودداري کرد و هنگام کنجکاوي ، بايد به او فرصت سوال کردن داده شود. کودک نبايد به جواب هاي ما دست يابد تا خود به تفکر و انديشيدن بپردازد. خلاقيت کودک ، بايد پرورش داده شود ، نه اينکه او به اطاعت محض ملزم باشد. کودک نبايد به اطاعت کورکورانه عادت کند ؛ البته الگو برداري با دنباله روي فرق مي کند . منظور از الگو برداري ، اين است که کودک رفتار والدين را در مسأله اي چون نظم ، تقليد مي نمايد ، خود نيز به موقع کارهايش را با برنامه ريزي دقيق و منظم انجام مي دهد و از نظم پدر ، الگو برداري مي کند.

در ارتباط با دنباله روي ، عده اي معتقدند : بچه ها بايد مثل خودشان فکر کنند و کودک بايد به صورت دقيق ، عقايد آنها را در مورد مسائل اجتماعي، تقليد کند ؛ البته اين امر ، مانع رشد و پرورش آزاد کودک مي باشد ، زيرا کودک بايد به صورت مستقل ، به نظرات اجتماعي دست يابد .  

8-انتظار پيشرفت از کودکان : کودک بايد بداند که والدين در همه زمينه ها از او انتظار پيشرفت دارند .

9-کاهش ترس از شکست در کودک : ما نبايد از کودکان انتظار نمره ٢٠ داشته باشيم ، زيرا اين امر ، ترس از شکست را در کودک ايجاد مي کند و اضطراب از امتحان را به دنبال خواهد داشت .

10-اعمال صحيح تشويق و تنبيه کودکان : ما بايد به صورت جدي ، از تنبيه بدني خودداري کرده ، به کارهاي درست کودک پاداش داده ، هنگام انجام اعمال نادرست ، از روش محروم کردن از خواسته ها و امتيازات استفاده کنيم ، زيرا تنبيه صحيح ، نبايد موجب تحقير کودک شود ، والدين نبايد در طولاني مدت با کودک قهر داشته باشند و آشتي بايد توسط يکي از والدين برقرار شود ، زيرا قهر طولاني و عدم توجه به کودک ، موجب احساس نا امني در کودک مي گردد و به بهداشت رواني وي لطمه وارد مي کند .

در مواقعي که والدين شاغل هستند و فرصت کافي براي برقراري ارتباط با کودک و درک او را ندارند ، بايد با مربيان مدرسه به صورت مداوم تعامل داشته باشند تا از طريق اين انجمن ، آموزشهاي بسيار مفيدي از جمله آموزش در زمينه تربيت کودک و نحوه برقراري ارتباط صحيح با وي ، به اولياء ارايه داده شود امروزه اکثر مدارس ، از روانشناسان به منظور آشنايي والدين با روشهاي نوين تعليم و تربيت استفاده مي کنند .

در دنياي مدرن ، درگيري والدين در کارهاي مختلف ، زياد است و معلمها وقت کافي براي تربيت فرزند را ندارند . ما نبايد به مدت زمان دقت کنيم ، بلکه بايد به کيفيت توجه شود . والدين مي توانند ، در عين حضور کم در حد يکي دو ساعت ، به درستي از زمان استفاده کنند ، يعني کيفيت ارتباط مهم است .  

 

  بهداشت رواني در کودکان دبستاني

در ادامه بحث تعليم و تربيت کودکان دبستاني ، به بعد مهم بهداشت رواني در کودکان دبستاني مي پردازيم .

والدين و مربيان در تأمين بهداشت رواني کودک ، نقش بسيار مهمي را ايفا مي نمايند ، زيرا در صورت عدم تأمين بهداشت رواني در کودکان دبستاني، آموزش نيز مختل خواهد شد .  

 

  بهداشت رواني

منظور از بهداشت رواني ، سازگاري فرد با محيط اطراف خود مي باشد، در صورتي که فرد بتواند خود را به راحتي با محيط اطراف تطبيق دهد، قابليتهاي خود را بروز دهد و فاقد اختلالات عاطفي و رفتاري باشد ، از بهداشت رواني برخوردار است .

والدين در تأمين بهداشت رواني کودک ، نقش مهمي به عهده دارند.  

 

  به منظور برخورد صحيح با فرزندان ، والدين بايد به نکات زير توجه نمايند:

1-داشتن اطلاعات کافي از نيازهاي گوناگون کودکان : کودک نياز به امنيت، آرامش ، محبت متقابل ، تعلق به گروه و شکوفايي دارد . والدين بايد نسبت به نيازهاي جسمي ، رواني و عاطفي کودک ، آشنايي کامل داشته باشند.

2-توجه به مراحل رشد کودک و ويژگيهاي هر مرحله از رشد : کودک هميشه بايد در حال تکوين و تحول در نظر گرفته شود ، به اين تربيت ، بايد از تربيت تکويني بهره جست . تربيت تکويني ، نوعي از تربيت است که مبتني بر ويژگيهاي رشدي کودک ، توانمنديهاي ذهني و عقلاني وي مي باشد. بنابراين ، والدين بايد از ويژگيهاي مختلف کودک در مراحل رشد ، مسائل آموزشي و مشکلات عاطفي وي آگاه باشند و بر شخصيت کودک و مسائل آن اشراف کامل داشته باشند .  

 

  راهکارهاي عملي موثر در تأمين بهداشت رواني کودکان ، عبارتند از :

انتخاب الگوي واحد و مشترک توسط هر يک از والدين ، در الگو پذير کردن کودک ، به منظور جلوگيري از سردرگمي وي .

تأمل نسبت به جوانب و عوارض تنبيه کودک ، ريشه يابي ناهنجاريها ، عدم قضاوت و ارزشيابي سريع مسائل ، زيرا اين احتمال وجود دارد که عامل بسياري از ناهنجاريهاي رفتاري ، والدين و مربيان باشند .

کودک نبايد هيچ گاه احساس بي پناهي و ناامني کند ، او بايد از توجه و محبت کافي بهره مند گردد و هيچ گاه نبايد از تنبيه شديد ، به خصوص تحقير ، سرزنش و بي اعتنايي استفاده کرد .

اجتناب از به خواب رقتن کودک هنگام ترس و اضطراب .  

 

  انواع ناهنجاريهاي رفتاري در کودک دبستاني

1-ترس : به طور معمول ، ترس در اثر يادگيري ايجاد مي شود . والدين بايد از بيان داستانهاي تخيلي ترسناک به کودک اجتناب بورزند تا موجب ايجاد ترس در وي نگردند .

مربيان نيز مي توانند ، در ايجاد ترس در کودک دخيل باشند . گاهي اوقات ، مربيان براي اداره کلاس ، ترس را در کودکان ايجاد مي کنندو خود را فردي مقتدر ، اخمو و انعطاف ناپذير نشان مي دهند . علاوه بر آن ، همکلاسي ها نيز موجب ترس کودک مي گردند و اين امر ، اثرات سوء رواني را بر کودک به جاي مي گذارد .

2-دزدي : کودک به دلايل مختلفي دزدي مي کند . کودک به دليل نياز مالي و عدم تأمين اين نياز از سوي والدين يا به دليل کمبود توجه و محبت ، دزدي مي کند . ولي در گروه همسالان ناسالم ، با الگوگيري از آنها و تحت تأثيرشان ، به منظور جلب تأئيد آنها ، دست به اين عمل مي زند .  

3-ناخن جويدن : تحقيقات انجام شده ، نشان مي دهد که ناخن جويدن در کودک ، در اثر احساس ناايمني و اضطراب به وجود مي آيد .

4-پرخاشگري : تنبيه شديد بدني ، انضباط خشک ، تحقير و سرزنش، عوارضي از جمله پرخاشگري را به همراه مي آورند .

5-دروغگويي : کودک ممکن است که دروغگويي را از والدين يا براي به دست آوردن خواسته خود و فرار از موقعيت ناخوشايندي ، به دروغگويي مبادرت ورزد .

به طور کلي ، بي پناهي کودک در محيط خانه ، تنبيه بدني شديد ، زنداني کردن کودک و آزار وي ، تحقير و سرزنش ، بي توجهي ، عدم محبت متقابل، طرد کودک ، ناضايتي ، احساس ناايمني ، اضطراب و محروميت مالي، سبب بروز ناهنجاريهاي رفتاري در کودک مي گردند . به عبارت ديگر ، مي توان گفت که برخورد ناصحيح والدين در محيط خانه و مربيان در مدرسه موجب بسياري از ناهنجاريهاي رفتاري در کودکان مي شود .

به منظور پيشگيري از ناهنجاريهاي رفتاري ، بايد بين خانه ، مدرسه و مراکز تخصصي مشاوره اي ، هماهنگي لازم وجود داشته باشد . چنانچه ارزشها و باورهاي خانوادگي ، متفاوت از عقايد و هنجارهاي مدرسه باشد ، اين تعارض ، مي تواند زمينه ساز تشويق و نگراني و در نتيجه ، بسياري از اختلالات رفتاري در کودک باشد .

نقش مشاوره در مدرسه و دوران ابتدايي ، بسيار حساس و با اهميت مي باشد ؛ البته مشاوره به تنهايي قادر به حل مشکلات کودک نبوده و برقراري ارتباط بين مشاور ، والدين و معلم ، بسيار ضروري است .

نقش مشاوره در مورد افرادي که به نوعي دچار نقص و محروميت جسمي – حسي – حرکتي مي باشند ، از اهميت وافري برخوردار است . دانش آموزاني که دچار مشکل جسماني ( معلوليت بدني ) هستند ، حساسيت خاصي نسبت به نحوه برخورد اطرافيان دارند ، در نتيجه ، اين امر بهداشت رواني آنها را به خطر مي اندازد . اطرافيان هم بايد به نحوي با اين نقص برخورد نمايند که موجب احساس حقارت در وي نشوند .

اين کودکان را بايد به گروههايي که توانايي پذيرش آنها را دارند ، هدايت نمود، نه گروههاي برتري که موجب احساس ضعف کودک مي گردند . بر مبناي تحقيقات انجام شده ، حضور دانش آموزان ناشنوا يا کم شنوا در کلاسهاي عادي و ابراز توجه کافي از سوي معلمان و همکلاسيها ، مي تواند موجب سازگاري اين کودکان با افراد عادي گردد .

بنابراين ، بهداشت رواني عامل بسيار مهمي است که نيازمند هماهنگي گروههاي مختلف و برخوردهاي سالم تربيتي ، از بدو تولد کودک است و بايد دقت کنيم که سلامت رواني کودکانمان را به خطر نيندازيم .
 

[ چهارشنبه ۱۳۸٧/٧/٢٤ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ محمد حیدر یعقوبی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دانشجوی دوره دکتری برنامه درسی ورودی 1391 دانشگاه خوارزمی هستم. مدرک ماستری در تعلیم و تربیه را از اولین دوره ماستری پداگوژی در پوهنتون تعلیم و تربیه کابل در سال 1388 گرفتم و استاد پوهنتون(دانشگاه) بامیان از سال 1383 الی 1389 بودم و از سال 1390 الی میزان 1391 با دانشگاه کاتب همکاری داشتم. قصدم از ایجاد این وبلاگ جمع آوری موضوعات پداگوژیکی است که از سایتهای دیگر دریافت و در این وبلاگ منسجم گردد. هنوز به خود اجازه نوشتن در زمینه پداگوژی را نداده ام. آرزویم شادبودن انسانهاست و موفقیتشان.
صفحات دیگر
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان

خدمات وبلاگ نویسان جوان

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس