الگوهای طراحی آموزشی

الگوهای طراحی آموزشی


الگو، نقشه کلی انجام کار و طرح فعالیت های از پیش تعیین شده است که با توجه به شرایط و مقتضیات می توان در آن تغییراتی ایجاد کرد. الگو بر حسب نوع کار انواع مختلفی دارد. الگوهای طراحی آموزشی نیز نقشه یا طرح از پیش تعیین شده فعالیتهایی است که طراح آموزشی باید در شرایط متفاوت از آن پیروی کند تا به نتایج مورد نظر دست یابد الگوهای آموزشی بر حسب محیطی که در آن به کار گرفته می شوند انواع گوناگونی دارند و طراح آموزشی می تواند بر اساس تجارب خود تغییراتی در آنها ایجاد کند تا پاسخگوی نیازهای گوناگون در وضعیت های مختلف باشد.

چنانچه گفته شد هر موقعیت آموزشی مجموعه ای از متغیرها مانند شرایط، روشها و نتایج را در بر دارد. از سوی دیگر تحقیقات آموزشی برای هر یک از این متغیرها و ارتباط آنها با میزان یادگیری شاگرد یا با میزان کارآیی آموزش، رابطه مشخصی را به صورت انفرادی تعیین کرده است. برای مثال در تحقیقات آموزشی رابطه سازماندهی محتوا به صورت« از ساده به پیچیده» در نظر گرفته می شود و همین امر سبب نتیجه گیری های مفید شده است. همچنین در مورد سایر عوامل مؤثر در یادگیری شاگرد یا کارآیی آموزش نتایج دیگری به دست آمده است. مانند این نکته که هر یک از انواع هدفهای آموزشی، روشهای خاص خود را برای آموزش و اندازه گیری میزان تءثیر آموزش می طلبد. هرگاه مجموعه ای از جمع بندی های تحقیقات آموزشی به صورت سازمان یافته و در بر گیرنده تمام عوامل مؤثر در انواع آموزشها و با چارچوبی مشخص ارائه گردد، به طوری که به حل نوع یا انواع خاصی از مسائل آموزشی کمک کند، الگویی برای طراحی آموزشی حاصل می شود. به عبارت دیگر هرگاه با استفاده ار نتایج تحقیقات آموزشی مجموعه ای از راه حل ها و روشهای لازم برای پاسخگویی به پرسشهای مشخصی در زمینه روشهای آموزشی تحت شرایط خاص آموزشی و برای دستیابی به نتایج خاص آموزشی گردآوری و سازماندهی شود، یک الگوی طراحی آموزشی به دست می آید.

الگوهای طراحی آموزشی راه حلهای مناسب را برای رسیدن به نتایج مورد نظر در شرایط داده شده مشخص می کنند و به صورت مجموعه ای از فرمولهای طراحی می توان از آنها در موقعیت های مختلف سود جست.

الگوهای طراحی آموزشی به عنوان یک نقشه و طرح می باشد که یک تکنولوژیست آموزشی فعالیت های خود را بر اساس آن تنظیم و سازماندهی می کند.

خصوصیات الگوهای طراحی آموزشی

الگوهای طراحی آموزشی با اینکه با یکدیگر تفاوتهایی دارند لیکن دارای خصوصیات مشترکی می باشند.
1. الگوها فهرستی از کارها و فعالیت های و تصمیمهایی که یک طراح آموزشی باید اناجم دهد مشخص می کنند.
2. الگوها ترتیب انجام امور را مشخص می کنند. به عبارتی معین می کنند که کدام کار باید قبل از کار دیگر انجام شود.
3. الگو تمام تجار ب یک طراح آموزشی را در اختیار سایر افراد و علاقه مندان قرار می دهد تا آن را به عنوان سر مشق به کار گیرند.

همانگونه که گفته شد، الگوها نقشه کار یا طرح از پیش تعیین شده فعالیتهایی است که طراح آموزشی باید در شرایط متفاوت ا آن پیروی کند تا به نتایج مورد نظر دست یابد و از آنجا که نتایج، شرایط و روشهای بی شماری را می توان تصور کرد که در انواع موقعیت های آموزشی وجود دارد، بنابراین الگوهای طراحی آموزشی نیز بسیار متنوع و متعددند. متخصصان رشته علوم تربیتی بر حسب برداشت ها و دیدگاههای مختلف شان در مورد مسائل کلیدی تعلیم و تربیت، از قبیل تعریف یادگیری، چگونگی یادگیری و اهداف مهم آن اقدام به ارائه الگوهای مختلف برای طراحی آموزشی کرده اند.


می توان گفت، اولین اقدام یک تکنولوژیست آموزشی در طراحی، انتخاب یا تهیه الگوی طراحی آموزشی می باشد تا تمام فعالیتهای خود را بر اساس مقتضیات و وضعیت محیطی خود تغییراتی در آنها ایجاد کند یا در بعضی موارد به ابداع و طراحس الگوی جدید اقدام کند.

روشن است که تمام افراد ماهر و کاردان علی رغم تخصص و حیطه دانش خود، برای انجام امور تخصصی از الگویی تبعیت می کنند که احتمالا ذهنی است و آن را روی کاغذ نیاورده اند. ولی تبعیت از الگو لازمه انجام ئادن امور تخصصی به صورت ماهرانه و در دفعات متعدد است.

رویکرد طراحی آموزشی
تعلیم وتربیت در سیر تکاملی خود پیوسته از رویکردهای مختلفی تأثیر پذیرفته است و به تبع آن طراحی آموزشی نیز به عنوان یکی از مهمترین مباحث کاربردی رشته تکنولوژی آموزشی از رویکردها متاثر شده است.
تا دهه 1950 تعلیم و تربیت تحت نفوذ رویکرد رفتار گرایی بود و این رویکرد به عنوان رویکرد غالب در مباحث مربوط به آموزش به شمار می رفت.
این رویکرد در اواخر دهه 1950 با رویکرد شناخت گرایی مورد هجوم قرار گرفته و رو به افول نهاد.گرچه از آن زمان تا کنون از دامنه و عمق تأثیر آن در تعلیم و تربیت کاسته شده است، ولی تأثیر نظریه های این رویکرد بعد از دهه 1950 در زمینه آموزش و یادگیری نمی توان انکار کرد. رویکرد شناختی، رویکرد دیگری بود که از اوایل دهه 1960 رو به گسترش نهاد و با کاستن از دامنه نفوذ رویکرد رفتار گرایی جای پایی در تعلیم و تربیت باز کرد، اما دیری نپایید که با ظهور سریع رویکرد ساخت گرایی در دهه 1980 به سرنوشت رویکرد رفتار گرایی دچار شد.

طراحی آموزشی با ورود هر یک از این رویکردها پیوسته دچار تحول شده است و بر اساس این رویکردها الگوهای مختلفی در زمینه طراحی آموزشی به وجود آمده است. در ادامه این مبحث، طراحی آموزشی از منظر دو رویکرد مورد بررسی قرار خواهد گرفت. که یکی از آناه رویکرد سیستمی طراحی آموزشی است که مبتنی بر معرفت شناسی پوزیتیویستی و نظریه های یادگیری از خانواده رفتار گرایی و پردازش اطلاعات است و دیگری رویکرد ساخت گرایی طراحی آموزشی است که مبتنی بر معرفت شناسی پست مدرنیستی و دیدگاههای فلسفه تفسیر گرای علم و نظریه های یادگیری ساخت گرا می باشد.

الف) طراحی آموزشی با رویکرد سیستمی
رویکرد سیستمی در حیطه مهندسی سیستمها تولد یافت و اولین بار به صورت جدی در طراحی نظامهای الکترونیک، مکانیک، نظامی و فضایی به کار گرفته شد. در اینجا رویکرد سیستمی با نظامهای انسانی- ماشینی در آمیخت و از آنجا گام کوتاهی تا نظامهای سازمانی و مدیریت باقی بود. استفاده از این رویکرد در کارآموزی و سپس در تعلیم و تربیت از اواخر دهه 1950 و اویل دهه 1960 شروع شد( رمی زفسکی، ترجمه فر دانش ، 1379 ص 49)

دیدگاه سیستمی در طراحی آموزشی
طراحی نظام های آموزشی از ابتدا به عنوان زیر مجموعه ای از تکنولوژی آموزشی، مبتنی بر رویکرد سیستمی بوده است و در اوایل دهه 1990 بود که با ظهور ساخت گرایی برخی از صاحبنظران به کارگیری رویکرد سیستمی در طراحی را مورد شک و تردید قرار دادند. این شک ریشه در تغییر دیدگاههای فلسفی و معرفت شناختی صاحبنظران طراحی آموزشی دارد( رمی زفسکی، ترجمه فر دانش، 1379)
در دیدگاه سیستمی به امر آموزش به عنوان یک فراگرد توجه می شود. فراگرد آموزش در این دیدگاه شامل درون داد، فراگرد و برون داد است و برای دستیابی به برون دادهای مشخص لازم است تا این برون دادها ابتدا به صورت بسیار روشن تعریف و بیان شود( فردانش، 1378)
اعمال نگرش سیستمی در حیطه طراحی آموزشی شامل فعالیت هایی است؛ مانند نیاز سنجی، تعیین و تجزیه و تحلل هدفهای آموزشی و تعیین بهترین راههای وصول به هر یک از هدف های تعیین شده و سرانجام ارزشیابی مداوم و مستمر سیستم آموزشی به منظور یافتن نواقص و اشکالات و اقدام برای رفع آن نواقص.از دیدگاه سیستمی، آموزش یک فراگرد و یک سیستم تلقی می شود که خود دارای زیررمجموعه های متعددی است و تعامل بین اجزا وزیر مجموعه ها، فراگرد آموزش را شکل می دهد، هدفها و عنصر ارزشیابی دائمی نیز از جمله عواملی است که در هر زمان سیستم آموزشی با واقعیات خارج و سیستمهای برتر ارتباط می دهد. هدفهای کلی نظام آموزش و پرورش از طریق هدفهای آموزشی مشخص برای هر برنامه آموزشی به عینیت می رسد و تسریع می یابد. به این ترتیب ارزشیابی نیز چه از نوع تکوینی آن و چه از نوع نهایی اش با فراسیستمهای اجتماعی و فرهنگی ارتباط برقرار می کند. ( فر دانش، 1372)
رویکرد سیستمی، مبتنی بر جهت گیری معرف شناسانه پوزیتیویسم و رویکرد روانشناسانه رفتار گرایی است که در دهه های میانی قرن حاضر روانشناسی شناختی نیز بر آن افزوده شد.سیطره پوزیتیویسم بر علوم طبیعی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به روانشناسی نیز تسری یافت و روانشناسان نیز که تا آن زمان به دنبال مطالعه ذهن بودند، این جریان تحقیق را به نفع مطالعه رفتار آدمی رها کردند و با مطالعات رفتار حیوانات برای یافتن اصول حاکم برای یادگیری انسان به فعالیت پرداختند. البته این مطالعه با رعایت تمام ملاحظات تحقیقات کمی و عینی و در شرایط کاملا کنترل شده آزمایشگاهی بود. این رویکرد معرفت شناسانه ای منتهی به نضج گرفتن دیدگاه رفتار گرایی در روانشناسی شد که صرفا بر داده های تجربی تکیه داشت و هر چیزی را که قابل مشاهده و اندازه گیری نبود نفی می کرد و آن را غیر علمی می شمرد. بنابراین از منظر این رویکرد فلسفی، دانش خارج از ذهن فرد وجود دارد و ساختار آن برگرفته از تحقیقات کمی انجام گرفته بر روی پدیده های ملموس و قابل اندازه گیری است( فر دانش، 1378)
مراحل طراحی آموزشی با رویکرد سیستمی
1. سنجش نیازها یا تجزیه و تحلیل مشکل
2. تجزیه و تحلیل موضوع و هدفهای آموزشی
3. تعیین ترتیب و توالی اجزای آموزش
4. تعیین شیوه یادگیری برای هر جزء از محتوا( به منظور تعیین روشها)
5. تعیین روشهای ارزشیابی
6. انتخاب رسانه های آموزشی

در ادامه به بررسی و توضیح هر کدام از این مراحل می پردازیم:
1) سنجش نیازها
اولین گام در طراحی آموزشی مبتنیبر تعریف سیستمی تعریف معضل یا سنجش نیازها می باشد. سنجش نیازها مقدم بر تعیینهدفها انجام می شود، که در آن نیازهای آموزشی به صورت روش تعیین و سپس یک برنامهآموزشی به صورت روش تعیین و سپس یک برنامه آموزشی برای پاسخگویی به آن نیازها طراحیمی شود. یک آموزش در صورتی طراحی و اجرا می شود که نیازی وجود داشته باشد و راه حلآن نیاز، آموزش باشد. به عنوان مثال هدف از ارائه آموزش برای بزرگسالان بی سواد ازطریق نهضت سواد آموزی، آموزش سواد خواندن و نوشتن و بعضی از مهارتهای دیگر است. بهعبارتی دیگر در این آموزش عدم وجود مهارت خواندن و نوشتن در بزرگسالان بی سواد منجربه طراحی دوره ای برای آموزش خواندن و نوشتن شده است تا بزرگسالان از طریق ایندوره، مهارت ها و دانش مورد نیاز را کسب کنند. یا هدف از ارائه آموزش برای گروهی ازپزشکان در دوره های بازآموزی، آموزش مهارتها و دانشهایی است که آنها فاقد آنمهارتها و دانشها هستند یعنی به آن مهارتها و دانشها نیاز دارند و تنها راه برطرفکردن این نیازآموزش است بنابراین هر آموزشی برای بر طرف کردن یک نیازی طراحی می شودو نیاز ها توجیه کننده انواع آموزش اند.

سنجش نیازها همیشه الزامی نیست و آن زمانی است که نیازها از قبل تعیین شده باشد. به عنوان مثال در نظامهای آموزشی رسمی که به صورت متمرکز اداره می شوند معمولا برنامه های آموزشی به صورت آماده در اختیار معلم و مدرس قرار می گیرد. در این حالت فرض بر این است که نیازهای آموزشی قبلا توسط مسئولان ذیصلاح شناسایی شده است و و برنامه های آموزشی ارائه شده بصورت کتاب برای پاسخگویی به نیازهای تعیین شده طراحی شده است.به این صورت معلم ملزوم به نبازسنجی از هر کلاس و درس نمی باشد. نیاز سنجی زمانی مطرح است که نقصان یا کمبودهایی در زمینه وظایف و عملکردهای افراد تشخیص داده می شود که با سنجش نیازها مشخص خواهد شد که نقصان در وظیفه و عملکرد ناشی از فقدان مهارت و دانش است یا ناشی از عوامل دیگر می باشد. در صورتی که معلوم شود که این نقصان ناشی از فقدان مهارت و دانش است افراد مورد نظر دارای نیاز آموزشی هستند و راه حل مشکل آموزش می باشد.
تعریف نیاز آموزشی
نیاز را در ساده ترین شکل آن فاصله بین آنچه موجود است و آنچه باید وجود داشته باشد، تعریف کرده اند و نیاز آموزشی؛ «یعنی تفاوت سطح دانش و مهارت و مهارت و گرایش های یک فرد یا گروهی از افراد در ابتدا و انتهای یک دوره آموزشی». (فردانش، 1372) گاهی در محیط های آموزشی کمبود نیروی انسانی، امکانات فیزیکی، فضاهای آموزشی، امکانات مالی. کتاب های درسی را به عنوان نیازهای آموزشی تلقی می کنند در صورتی که نیازهای آموزشی ناظر بر فاصله میان دانش ها، مهارت ها و گرایش های افراد قبل از آموزش و پایان آموزش است. به عبارتی «در سنجش نیازها این سؤال مطرح می شود که آیا آموزش تنها راه حل مشکل فرضی عملکردی محسوب می شود، یا ما باید به برنامه ریزی انواع دیگر راه حل ها بپردازیم.» (رمی زفسکی، ترجمه فردانش، 1379)
الگوهای مختلفی برای سنجش نیاز از طرف متخصصین تکنولوژی آموزشی ارائه شده است. در این جا الگویی که توسط کافمن و تیاگراجان [
kufman & thiagrajan (1987)] پیشنهاد کرده اند بررسی می شود. (فردانش، 1372، ص55).

/ 0 نظر / 103 بازدید